اعتياد به «شيشه» دختر را به دام متجاوزان انداخت

گروه حوادث؛ دختري جوان براي تهيه ماده مخدر شيشه در چنگ چند جوان متجاوز گرفتار شد. به گزارش خبرنگار ما صبح ديروز زني با مراجعه به شعبه سوم دادسراي ناحيه 27 تهران طي شکايتي از تجاوز چند جوان به دخترش خبر داد و گفت؛ دخترم و پسر خواهرم از مدت ها قبل به يکديگر علاقه مند بودند و قصد داشتند با هم ازدواج کنند اما متاسفانه دخترم به ماده مخدر شيشه آلوده شد. وقتي خواهرزاده ام فهميد دخترم اعتياد پيدا کرده رابطه اش را با او قطع کرد و از تصميمش براي زندگي با او منصرف شد و با دختري ديگر نامزد کرد.

روز به روز وضعيت دخترم بحراني تر شد تا اينکه يک روز که براي تهيه مواد پول نداشت به سراغ پسرخاله اش رفت تا از او براي تهيه مواد پول بگيرد اما خواهرزاده ام به دخترم پول نداد و چند نفر را به وي معرفي کرد تا از آنها مواد تهيه کند. اين زن ادامه داد؛ دخترم به توصيه پسرخاله اش عمل کرد و براي تهيه مواد نزد چند جوان رفت اما آنها دخترم را مورد تجاوز قرار دادند. حالا من از خواهرزاده ام شکايت دارم.

پس از اظهارات اين زن بازپرس روشن که بررسي اين پرونده را برعهده دارد تحقيقات خود براي يافتن افرادي را که به اين دختر تعرض کرده بودند، آغاز کرد

معماي جنايتي بدون جسد

گروه حوادث؛ معماي يک جنايت بدون جسد با محاکمه دو متهم پرونده در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران وارد مرحله جديدي شد.

به گزارش خبرنگار ما مطابق آنچه در پرونده آمده است، اوايل سال 81 مردي به ماموران پليس تهران خبر داد پسرش حسين از يک سال قبل ناپديد شده است. اين مرد در شکايت خود گفت؛ يک سال پيش پسرم وسايلش را جمع کرد و از خانه خارج شد تا کاري پيدا کند و از آن تاريخ به بعد ديگر بازنگشت. با توجه به شکايت پدر حسين، پليس تمام پرونده هاي اجساد مجهول الهويه را مورد بررسي قرار داد، اما در هيچ کدام حتي نشانه يي از حسين نبود، بنابراين کارآگاهان به تحقيق از خانواده و آشنايان حسين پرداختند. مادر اين جوان به پليس گفت؛ پسرم با خانواده يي رفت و آمد نزديک دارد و هر چند آنها مدعي هستند اطلاعي از حسين ندارند، اما من فکر مي کنم بتوانند در اين پرونده کمک کنند.

با درخواست خانواده حسين اعضاي آن خانواده مورد تحقيق قرار گرفتند و دختر خانواده گفت حسين با زني به نام رعنا که از دوستان وي است رابطه داشته است.هر چند هيچ مدرکي عليه رعنا در خصوص اطلاعش از سرنوشت حسين وجود نداشت اما پليس او را بازداشت کرد تا در مورد سرنوشت جوان مفقودي از وي تحقيق کند. اين زن گفت؛ مدت کوتاهي با حسين رابطه داشتم اما او مي خواست از من سوءاستفاده کند و به همين خاطر رابطه ام را با وي قطع کردم اما حسين از من اخاذي مي کرد و بارها تهديدم کرده بود که اگر پول ندهم موضوع را به شوهرم خواهد گفت.رعنا ادامه داد؛ يک سال پيش بود که حسين به خانه من آمد و از پنجره وارد اتاق شد. من و حسين در خانه بوديم که شوهرم سر رسيد و ما را در خانه ديد. محمد شوهرم مرا در اتاق زنداني کرد و به سراغ حسين رفت، آنها با هم صحبت کردند و بعد شوهرم به اتاق آمد و از من خواست در مورد آنچه اتفاق افتاده برايش توضيح بدهم. وقتي صحبت من و شوهرم تمام شد و به او گفتم که رابطه خاصي با حسين نداشتم وي از اتاق خارج شد.زن جوان ادامه داد؛ وقتي محمد از اتاق بيرون رفت هرچه حسين را صدا زدم جوابي نيامد. من و شوهرم همه جاي خانه را گشتيم اما از او خبري نبود.

ادعاي رعنا مبني بر اينکه حسين به يکباره خانه آنها را ترک کرده است ظن پليس را نسبت به محمد برانگيخت و مرد جوان بازداشت شد. محمد که از ابتداي بازداشتش مدعي بود در ماجراي ناپديد شدن حسين هيچ نقشي ندارد، سرانجام به قتل اعتراف کرد و گفت؛ وقتي حسين را در خانه ام ديدم عصبي شدم، حسين آمده بود که به همسر من تعرض کند. من هم با چاقو او را به قتل رساندم و جسدش را در باغچه خانه دفن کردم. با توجه به گفته هاي محمد پليس باغچه خانه را حفاري کرد، اما جنازه پيدا نشد.محمد در دومين دور بازجويي هايش مدعي شد جسد را در بياباني انداخته است. پليس منطقه يي که محمد مدعي شده بود جنازه را در آنجا رها کرده مورد جست وجو قرار داد اما باز هم هيچ اثري از مقتول پيدا نشد.اين در حالي بود که آلت قتاله نيز هرگز کشف نشد.

با گذشت 5 سال از ماجرا سرانجام بازپرس جنايي تهران براي محمد قرار مجرميت صادر کرد و رعنا را معاون در جرم دانست، اين در حالي بود که زن و شوهر جوان در آخرين دفاعيات خود اعترافات شان در اداره آگاهي را پس گرفتند و مدعي شدند تحت فشار به قتل اقرار کردند.

در نهايت پرونده با صدور کيفرخواست براي دو متهم به دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد.روز گذشته دو متهم در شعبه 74 دادگاه کيفري در برابر هيات قضات قرار گرفتند. ابتدا علي دلداري نماينده دادستان براي متهمان تقاضاي مجازات کرد و سپس اولياي دم نيز شکايت خود را به قضات اعلام کردند.وقتي محمد در جايگاه حاضر شد، گفت؛ آنچه در اداره آگاهي گفتم صحت ندارد و من حسين را به قتل نرساندم، اگر اين طور بود مي توانستم محل اختفاي جسدش را نشان دهم.سپس وکيل مدافع محمد در جايگاه حاضر شد و دفاعيات خود را با اشاره به اينکه جسد پيدا نشده و آلت قتاله و نظريه پزشکي قانوني نيز در پرونده وجود ندارد مطرح کرد. سپس هيات قضات ادامه رسيدگي به پرونده را به امروز موکول کردند.

زني که نتوانسته بود حکم طلاق خود را دريافت کند خود کشی کرد

گروه حوادث؛ زني که نتوانسته بود حکم طلاق خود را دريافت کند در پي پيامک هاي تهديدآميز شوهرش با خوردن سم، به زندگي اش پايان داد.به گزارش خبرنگار ما، اين زن 27 ساله که منيره نام داشت در 13 سالگي به عقد مردي به نام يعقوب درآمد و از او صاحب دو فرزند دختر شد. او پس از 14 سال زندگي مشترک به خاطر آزارهاي شوهرش تصميم به جدايي گرفت اما پس از دو سال تلاش نتوانست حکم طلاق را دريافت کند و چندي بعد خودکشي کرد.

درخواست طلاق

پرونده منيره دو سال قبل در دادگاه خانواده به جريان افتاد و او طي شکايتي خواستار جدايي از شوهرش شد. وي درباره علت اين درخواست خود گفت؛ يعقوب مردي بداخلاق و عصبي است و به هر بهانه يي مرا به باد کتک مي گيرد. گاه شدت ضرباتش به حدي است که از حال مي روم. در تمام اين سال ها سکوت کردم اما اکنون ديگر نمي توانم به اين زندگي ادامه دهم.

در پي اظهارات زن جوان، شوهر وي به دادگاه خانواده احضار شد و اعلام کرد به هيچ وجه به جدايي از منيره رضايت نمي دهد. هنگامي که کشمکش قضايي بين اين زوج بالا گرفت منيره مهريه اش را خواستار شد اما پس از احضار مجدد يعقوب به دادگاه وي نامه يي را به قاضي پرونده ارائه داد که تاييد مي کرد منيره مهريه دو ميليون توماني اش را بخشيده است.

زن جوان هنگامي که با اين نامه که خودش آن را امضا کرده بود، مواجه شد، در حالي که در بهت فرو رفته بود به قاضي دادگاه گفت؛ من نمي دانم اين نامه چيست. چندي قبل عروسي برادرم بود و من بايد براي تهيه مقدمات جشن به خانه مادرم مي رفتم اما يعقوب به من اجازه خروج از خانه نمي داد. وقتي از وي خواهش و تمنا کردم اجازه بدهد به منزل مادرم بروم و در جشن عروسي برادرم حضور داشته باشم او نامه يي را به من داد و گفت اگر زير آن را امضا کنم وي نيز از لجاجت دست بر مي دارد. من بدون خواندن نامه و فقط براي رسيدن به خواسته ام آن را امضا کردم.

پس از آنکه منيره متوجه شد حق دريافت مهريه را از دست داده است بار ديگر درخواست طلاق داد و اين بار براي رسيدن به خواسته اش گواهي سازمان پزشکي قانوني را ضميمه پرونده کرد. در اين گواهي تاييد شده بود منيره مورد ضرب و جرح قرار گرفته است. زن جوان در اين خصوص گفت؛ يک بار پس از آنکه شوهرم به شدت مرا کتک زد عليه وي شکايت کردم و يعقوب در دادگاه به پرداخت ديه محکوم شد.

پس از ارائه اين مدرک به دادگاه، قاضي پرونده به اين خاطر که مدت نسبتاً زيادي از صدور گواهي پزشکي قانوني گذشته و اين تاييديه براي پرونده يي ديگر صادر شده بود آن را دليل کافي براي صدور حکم طلاق ندانست و ضمن دعوت اين زوج به صلح و سازش از منيره خواست چنانچه شوهرش دوباره به ضرب و جرح وي پرداخت، اين بار هم به پزشکي قانوني بروند تا دادگاه با اين مدرک بتواند راي به جدايي زن و شوهر جوان بدهد.

خودکشي

پس از نااميدي منيره از دريافت حکم طلاق، وي حاضر به بازگشت به خانه شوهرش نشد و به منزل مادر خود رفت. پس از آن بود که يعقوب با ارسال پيامک هايي به تهديد همسرش پرداخت و اعلام کرد اگر منيره حاضر به بازگشت به منزل نباشد او و خانواده اش را مي کشد.

ارسال پيام هاي تهديدآميز همچنان ادامه داشت تا اينکه چند روز قبل منيره با خواهرش تماس گرفت و مدعي شد اقدام به خودکشي کرده است. پس از اين تماس تلفني خواهر منيره به سرعت خود را به منزل مادرش رساند و با مشاهده پيکر نيمه جان زن جوان وي را به بيمارستان رساند اما منيره که سم دفع آفات گياهي خورده بود جان باخت.

شکايت

پس از مرگ منيره خانواده او عليه يعقوب اعلام شکايت کردند. برادر منيره در اظهاراتش گفت؛ يعقوب هميشه خواهرم را کتک مي زد به همين خاطر نيز او پس از 14 سال تحمل به رغم داشتن دو دختر 5 و 12 ساله تصميم به جدايي گرفت ولي وقتي قاضي دادگاه اين راي را صادر نکرد يعقوب براي بازگرداندن خواهرم شروع به تهديد وي کرد و نه تنها طي پيامک هايي مي گفت منيره و مادرم را مي کشد بلکه شوهرخواهرهايم را به قتل تهديد کرده است و به همين خاطر از وي شکايت داريم.خواهر منيره نيز درباره خودکشي زن جوان گفت؛ روز حادثه منيره به من زنگ زد و گفت سم خورده تا خودکشي کند. آن روز مادرم در منزل نبود و من که به شدت نگران شده بودم به همراه شوهرم سراسيمه خود را به خانه وي رساندم اما تلاش هايم براي نجات جان منيره بي فايده بود.

بنابر اين گزارش اکنون پرونده اتهامي يعقوب به خاطر تهديد به قتل در جريان است و شاکيان، پيامک هاي ارسال شده از متهم را به دادسرا ارائه داده اند.

دوربین مخفی صدا  و سیما از مزاحمت های خیا بانی

اين ويديو يه بخشي از چند گزارش است که با دوربين مخفي تهيه شده و در آن يک زن با دوربين مخفي در کيفش کنار خيابان مي ايسته تا تاکسي بگيره . ولي سيل ماشين هاست که براش مزاحمت ايجاد مي کنند. بعد از هر مزاحمت گزارشگر ماشين مزاحم رو متوقف مي کنه و باهاشون سوال و جواب مي کنه که توجيهات هر کدومشون واقعا ديدنيه. مثلا يه موتوري مزاحم مي گه مزاحمتم به خاطر شادي از قهرماني تيم پرسپوليس بود! متن محاوره يکي از اين مزاحم ها که يه پژو 206 با دو تا پسر بچه پررو است رو عينا اينجا مي نويسم تا اگر نمي تونيد ويديو رو ببينيد باز هم به فيض برسيد: مزاحم: اونها آدم ربا بودند./ دختر: پس شما چي هستيد؟ / مزاحم: ما آدم کمک کن هستيم! / دختر: شما مي خواهيد ما رو برسونيد؟ شما مسافرکش هستيد؟ / مزاحم: کارت شناسايي مي خواي؟ بيا فرار کنيم!/ دختر: فرار کنيم که چي بشه؟ / مزاحم: که دوست بشيم! / دختر: الان اتو زديد؟ / مزاحم: نه/ دختر: آدمي که کنار خيابونه منتظر تاکسيه. منتظر اتو نيست. بفرماييد/ مزاحم: اسمتون رو مي شه بپرسم؟ امر خيره! / دختر: امر خيره! ازدواجه ! به شما مربوط نمي شه. بفرماييد. هر وقت آرم تاکسي چسبونديد کنار خيابون واسه دختر مردم نگه داريد/ مزاحم: ماژيک

http://uk.youtube.com/watch?v=93Dud52jiqU

جمیله کدیور

وای بر ما

این روزها گاهی خبری را می خوانی و یا می شنوی که تا عمق جان می لرزی و تو که می بینی و می شنوی هیچ کاری از دستت برنمی آید و آنها که کاری از دست شان برمی آید، یا نمی بینند یا نمی شنوند یا...
فقر چه ها که نمی کند این روزها. از خودکشی دسته جمعی اعضای یک خانواده، از قتل سایر اعضای خانواده، از خودفروشی تا فروش سایر اعضای خانواده تحت هر عنوان،از فروش کلیه یا سایر اعضای قابل فروش، از...
خبری دیدم به نقل از یک کارمند سازمان ملل در مشهد در تشریح حال دختری 19 ساله با 7 شوهر. دختری که توسط پدر معتادش به یک مرد افغانی به 700000 تومان فروخته شده و مرد افغان که خود قادر به تامین همه پول نبوده ، با 6 نفر دیگر در تامین هزینه، شریک شده است و این دختر بخت برگشته هر شب قسمت یک همسر است.
نمی دانم در یک مملکت اسلامی که برای همه دنیا نسخه صادر می کند و از رسیدگی به وضعیت شهروندان خود ناتوان است، در این یک نمونه کوچک چه فرد یا نهاد و ارگانی مسئول است.
وای بر ما اگر ببینیم و بشنویم و سکوت کنیم و بر آنچه در ایران بر هموطنان مان می رود، اعتراض نکنیم.

گفت و گو با زهره کبیری، یکی از دو خواهر محکوم به سنگسار

 

گفت و گو با زهره کبیری، یکی از دو خواهر محکوم به سنگسار

صورت گرد و رنگ زردش بیشتر از سیاهی چشمان بادامی زهره مرا جلب کرد. موهای سیاه و صافش را که از فرق سـر باز کرده بود از زیر روسـری بیرون زده بود و همانطور که چـادر سـفیدش را زیر آرنجـهایش جمع کرده بود؛ نشست  و شروع کرد.

متولد 1359 هستم. از بهمن ماه 1385 اینجا (زندان رجایی شهر) هستم. 19سالگی ازدواج کردم و 22 سالگی تنها پسرم را بدنیا آوردم. شوهرم 11 سال از من بزرگتر بود.وقتی که باهم نامزد شدیم من  در دانشگاه رشته تاریخ محض قبول شدم، خانه پدرم درسم را خواندم. شوهرم گفته بود که تا سوم راهنمایی درس خوانده، بعدا فهمیدم که سیکل هم ندارد. با شوهرم در شرکتی که کار می کردم، آشنا شدم. خانواده ام مذهبی بودند، نمی توانستیم با هم دوست باشیم به همین خاطر از خانواده ام خواستم که با ازدواج ما موافقت کنند. ولی پدر و مادرم موافق نبودند اما با اصرار من رضایت دادند.

  از همان دوران نامزدی  به اخلاق بد و بی مسئولیتی شوهرم پی بردم. حتی مرا جلوی فامیلش کتک می زد. نمیتوانستم به خانواده ام بگویم که پشیمانم، می دانستم که حتما می گویند  آبرویشان را برده ام. مجبور شدم تحمل کنم. خانواده  همسرم هم خیلی سنتتي فکر می کردند و درس خواندن مرا به رخم می کشیدند. شوهرم همیشه مرا مسخره می کرد، که درس خواندنم به درد نمی خورد و کسانی که به دانشگاه می روند بی تربیت و پر رو می شوند و.... 

 بعد از ازدواج 5 سال در خانه مادر و پدر شوهرم با شرایط خیلی سخت زندگی کردم. توی یک خانه 75 متری کوچک در نازی آباد. من توی اتاق 12 متری بدون هیچ  وسیله ي زندگی  مي کردم. شوهرم خانه نمی آمد . من باید با خانواده شوهرم زندگی میکردم. تا نصف شب منتظر ش می ماندم که بیاید. وقتی می پرسیدم کجا بوده دعوا می کرد و مرا کتک می زد. مادرم بهم  مي گفت: بچه داربشی، شوهرت بهتر میشه که نشد. بد تر هم شد. کارنمی کرد، خرجی هم نمی داد، بیشتر مواقع می رفتم خانه پدرم تا به بچه غذای خوب بدهم. به من هم اجازه نمی داد کار کنم. می گفت: میری بیرون مردها بهت نگاه می کنند. برای من اصلا خرج نمی کرد.می گفتم لباس بخر، می گفت تو همه اش دنبال مد هستی ، کفشم پاره می شد، برام نمی خرید. نه خودش کار می کرد نه اجازه مي داد من کار کنم. مدام به من شک داشت. درصورتی که من چون شوهرم دوست نداشت؛ اصلا بیرون از خانه نمی رفتم. حتی براي خريد روزمره هم بيرون نمي رفتم.. همسایه ها بندرت مرا مي ديدند .با اینکه درس خوانده بودم و می خواستم کار کنم بخاطر اینکه شوهرم اجازه نمی داد چیزی نگفتم .تحمل کردم.

به خانواده اش می گفتم ؛ "پسرتون اینطوریه"  می گفتند: "گشنه نموندی که یک لقمه نون پیدا میشه بخوری. برو خدا رو شکر کن پسرمون سالمه! معتاد نیست ، فقط که توی زندگی پول مهم نیست "
خانواده شوهرم فکر می کردند همین که پسرشون معتاد نیست کافیه.  ما ماهها  از هم جدا زندگي مي كرديم من می رفتم خانه پدرم و شوهرم هم می رفت خانه پدر و مادرش. زیاد همدیگر را نمی دیدیم. محبتی  به من نداشت وقتی هم که با هم بودیم مثل خواهر برادرزندگي مي كرديم..دیگرخسته شده بودم. چندین بار گفته بودم طلاق می خواهم  اما حاضر به طلاق نبود.من هم به خاطر پسرم تحمل می کردم. البته اصرار داشت من مهریه ام را ببخشم.

 یک روز صبح من و خواهرم و پسرم توی خانه نشسته بودیم که شوهرم همراه  8 تا مامور لباس شخصی ریختند توی خونه و بدون اینکه به ما فرصت بدهند که لباس مناسب بپوشیم تا جایی که می تونستند ما را کتک زدند. شوهر نامرد و بی غیرتم هم همراه آنها ما را می زد. با پوتین هاشون می کوبیدند به شکم و سر مان. حتی می گفتند که حکم تیر ما را دارند. بعد از اینکه کلی  کتکمان زدند، من و خواهرم را به مفاسد کرج بردند. حتی بازرسهای خانم آنجا دیدند که سر و صورتمان کبود است. بعد از یک شب که آنجا ماندیم ما را آوردند زندان. من و خواهرم که با هم دستگیر شده بودیم ؛ با استناد به آن حلقه فیلم كه شوهرم به دادگاه داده بود؛ به 99 ضربه شلاق و 5 سال حبس تعزیری که تیر ماه 1386 شلاقمان در ملاء عام اجرا شد، محکوم کردند.  اما دوباره  بر اساس همان فیلم پاییز 1386 دادگاهی تشکیل شد و ما را به اتهام زنای محصنه به سنگسار محکوم کردند. در این دادگاه قاضی از شوهرم پرسید که چرا به زنت شک داشتی. شوهرم جواب داد: آرایش می کرد و زیاد حمام می رفت. قاضی اصلا اجازه نداد من حرف بزنم. .گفتم: اتهامم را قبول ندارم . گفت :پس چرا اول قبول کردی! گفتم که در حالت عادی نبودم خیلی کتکم زده بودند، حتی از ترس خودم را خیس کرده بودم نمی فهمیدم چی رو قبول می کنم اما انگار حرفعاي من شنيده نمي شد.دی ماه 1386 ما را بردند اجرای احکام و حکممان را انگشت زدیم ، منتظر اجرای حکم بودیم تا اینکه وکیلی را که یکی از زندانیها به ما معرفی کرد توانست فعلا جلوی اجرای حکممان را بگیرد.
 شوهرم از خواهر بزرگم و شوهرش هم به اتهام قوادی شکایت کرده بود. آنها بدون هیچ سند و مدرکی محکوم شدند و حکمشان هم اجرا شد. هر کدام 75 ضربه شلاق خوردند و شوهر خواهرم هم تبعید شد.

شوهرم با این شکایت هجوی که از من و دو خواهرم  کرد زندگی 3 خانواده را بهم ریخت. شوهر خواهردومی ام طلاقش داد. خواهرم افسرده و مریض شده. شوهر خواهر سومی ام که تبعید شده؛ زن وبچه اش بدون سرپرست و هزینه زندگی مانده اند.
 نمی دانم شوهرم این فیلم را چطوری و کجا درست کرده است. قاضی مي گفت که در خانه ما فیلم برداری شده . من فیلم را ندیده ام و نمی دانم چی است. ولی بازپرسم بهم گفت که من و خواهرم در این فیلم در حال انجام رابطه جنسی هستیم. با کی؟ نمی دانند و نمیدانم!هنوز هم کسی را نتونسته اند پیدا کنند.

داستاني كه خوانديد، خلاصه اي از مصاحبه من با زهره كبيري بود..زني كه به استناد فيلمي كه شوهرش به دادگاه ارائه كرده به سنگسار محكوم شده و در زندان بسر مي برد. قبل از هر چیز می خواهم به مسئولان و مقامات والای قوه قضاییه که منکر صدور مجازات سنگسار توسط قضات محترم دادگستریها  مي شوند و فقط با پرسیدن یک جمله -"رابطه داشتی ؟"- از زنان طرف را محکوم به زنای محصنه یا غیر محصنه می کنند، بگویم :  خواهش می کنم فقط ذهنیات خودتان را باور نکنید و کمی هم از وقت گرانبهایتان را صرف شنیدن صدای کسانی کنید که در سیستم قضایی و قانونی  مورد ظلم قرار گرفته اند.

تا آنجایی که معلومات حقوقی من اجازه می دهد، این پروند ه که حتما خیلی از خواننده های محترم از آن اطلاع دارند نه تنها  منطبق بر اصول حقوقی و دادرسی کشور ایران مورد رسیدگی قرار نگرفته است، بلکه حقوق انسانی این زن و خواهرش هم از هر جهت تضییع شده است.

اول اینکه  قاضی بر چه مبنایی می تواند  بر اساس یک حلقه فیلم که معلوم نیست چگونه منتاژ و تهیه شده  چنین مجازات سنگینی را صادر کند. آیا چون شوهر شکایت کرده این فرض  ثابت می شود که ادعای شوهر خبر از صحت این موضوع می دهد.
قانون مجازات اسلامی جمهوری اسلامی ایران از مواد 68 تا 75 راههای ثبوت زنا  در دادگاه را اینگونه مقرر کرده است كه چهار بار اقرار نزد حاکم موجب حد است. در غیر اینصورت مستوجب تعزیر. استاد به اقرار در صورتی نافذ است که اقرار کننده دارای اوصاف عقل، بلوغ ، اختیار و قصد باشد و اقرار باید صریح و بطوری ظاهر باشد که احتمال اختلاف عقلایی در آن نرود. درصورتی که اقرار کننده اي كه محکوم به حد رجم یا قتل شده  اقرار خود را منكر شود یا توبه کند، قاضی می تواند تقاضای عفو او را از ولی امر بکند یا حد را جاری کند. زنا چه موجب حد جلد یا رجم باشد باید با شهادت 4 مرد عادل و یا  2مرد عادل و 4زن عادل ثابت شود. درصورتی که زنا موجب حد جلد باشد باید با شهادت 2 مرد عادل همراه با 4 زن عادل ثابت شود. زهره نه تنها در دادگاه اقرار نکرده بلکه منکر اتهام وارده هم شده است و تحت شرایط سخت و غیر عادی تحت فشار کتکها وتهدیدات مکرر اتهام وارده را لفظآ فقط یکبار قبول کرده است. آیا بر اساس قوانین جمهوری اسلامی مدارکی که  قاضی محترم این پرونده برای صدور کیفر سنگساربه آن استناد کرده است کافی است ؟ مگر نه اینکه اثبات اتهام زنا بسیار دشوارو دقیق بوده که هر کس نمی تواند چنین اتهامی را ثابت کند. شکنجه و ضرب و جرح توسط مامورین دولت چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ بر طبق قوانین جمهوری اسلامی و هم چنین بر طبق قوانین حقوق بشر بین الملل، شکنجه متهمان دستگیر شده بخصوص برا ی گرفتن اقرار موجه نبوده و مستحق مجازات است.

محاکمه کردن متهم دوبار بر اساس همان شکایت اولیه شاکی و صدورو اجرای مجازات شلاق وحبس تعزیری برای محکوم شدن به رابطه نامشروع و ایجاد خانه فساد در دادگاه اول وصدور حکم سنگسار به علت محکوم شدن به زنای محصنه در محاکمه دوم آنهم بر اساس یک حلقه فیلم و شکایت شاکی و "اقرار"که معلوم نیست به چه موضوعی بوده است! ( زیر کتکهای شدید مامورین) حکایت از چه می تواند داشته باشد جز ضعف سیستم قضایی. ظالمانه شلاق زدن دو دختر جوان در ملاء عام در کدام قانون نوشته شده که باید شخصیت و کرامت انسانی آنها این چنین مورد خدشه قرارمی گرفت؟ چه کسانی می خواستند عبرت بگیرند که این دو خواهر میبایست این سرخوردگی را تحمل كنند و....؟

اتهام کلاهبرداري در پرونده صاحب آژانس مسافرتي

گروه حوادث؛ فردي که به بهانه اخذ ويزا از زني کلاهبرداري کرده بود پس از دستگيري با قرار مجرميت راهي زندان شد. به گزارش خبرنگار ما چندي پيش زني به نام فريبا با مراجعه به دادسراي ناحيه 11 تهران از مردي به نام مجيد به اتهام کلاهبرداري شکايت کرد. وي در تشريح علت شکايت خود گفت؛ چندي پيش براي گرفتن ويزا و بليت به مقصد يکي از کشورهاي اروپايي به يک آژانس مسافرتي رفتم و پس از انجام توافق با متصدي آن که مجيد نام دارد مبلغ 10 ميليون تومان به وي پرداخت کردم و او به من قول داد هر چه سريع تر مقدمات سفرم را فراهم کند.

صاحب آژانس همچنين با اين بهانه که برادرش در کانادا است و براي سفر به ايران نياز به دعوتنامه دارد و من مي توانم به او کمک کنم پاسپورت مرا گرفت.

وي ادامه داد؛ پس از گذشت چند هفته خبري از ويزا نشد و صاحب آژانس تحويل آن را به هفته هاي بعد موکول مي کرد تا اينکه تصميم گرفتم پولم را از او پس بگيرم اما وقتي موضوع را با وي در ميان گذاشتم، او گفت حاضر نيست پول و پاسپورتم را به من برگرداند. با اظهارات اين زن بازپرس دادسراي ناحيه 11 صاحب آژانس را احضار کرد و در مورد ادعاي زن از او توضيح خواست. مجيد در ابتدا با رد ادعاهاي زن منکر انجام کلاهبرداري شد و گفت 10 ميليون توماني که از فريبا دريافت کرده بابت طلبي بوده که از او داشته است. در ادامه تحقيقات مشخص شد ادعاهاي صاحب آژانس کذب و اظهاراتش در مورد طلبکار بودنش از فريبا بي اساس است و او قصد انجام کلاهبرداري از وي را داشته است. بنابر اين گزارش با محرز شدن مجرميت مجيد وي به اتهام کلاهبرداري و خيانت در امانت با صدور قرار راهي زندان شد.

تاييد حکم قصاص قاتلان دو طلافروش

گروه حوادث؛ ديوان عالي کشور حکم اعدام سارقان مسلحي را که دو زرگر را با شليک گلوله به قتل رسانده بودند، تاييد کرد.

به گزارش خبرنگار ما، سارقان زماني به دام افتادند که ماموران انتظامي حين گشت زني به سرنشينان يک خودروي پرايد مشکوک شدند و آن را متوقف کردند. ماموران متوجه شدند پرايد توقيف شده سرقتي است، بنابراين سرنشينان آن که يوسف، مجتبي و مريم نام داشتند بازداشت شدند و از خودروي آنها تعدادي فشنگ جنگي، ماده بيهوشي، پارچه و يک سلاح کشف شد. با انتقال متهمان به اداره آگاهي و انجام بازجويي از آنها مشخص شد سرنشينان پرايد اعضاي يک باند سرقت مسلحانه از طلافروشي ها هستند که تاکنون دو نفر را به قتل رسانده اند.

مجتبي يکي از متهمان پرونده گفت؛ براي اينکه بتوانيم سرقت کنيم اول يک پرايد در تهران سرقت کرديم و با شناسايي يک طلافروشي خلوت در بومهن براي حمله مسلحانه آماده شديم. اول من وارد مغازه شدم و از صاحب طلا فروشي خواستم دارايي اش را داخل يک کيسه بريزد اما صاحب مغازه داد و فرياد کرد. من که ترسيده بودم سه تير شليک کردم و به اتفاق مريم و يوسف فرار کرديم. در اين ماجرا شاگرد مرد طلافروش هم زخمي شد. پس از آن ما به سمت ورامين رفتيم، در آنجا يک طلافروشي را هم تحت نظر گرفته بوديم اما چون آن موقع شرايط براي دزدي مناسب نبود پشيمان شديم. وي ادامه داد؛ بعد از مدتي دو نيسان ديگر در تهران دزديديم و به گلپايگان رفتيم، آنجا جلوي يک طلافروشي پارک کرديم تا مانع ديد عابران شويم.

من وارد مغازه شدم و با چکش به سر مرد طلافروش کوبيدم اما او بيهوش نشد و ما مجبور به فرار شديم. دو نيسان را همانجا رها کرديم و به تهران آمديم. با پرايدي که قبلاً دزديده و اسلحه يي که در کرمانشاه خريداري کرده بوديم دوباره به سمت بومهن به راه افتاديم و يک طلافروشي ديگر را نشانه گرفتيم و اين بار يوسف با اسلحه به سمت مرد طلافروش شليک کرد و پس از قتل اموال وي را به سرقت برديم.

مجتبي ادامه داد؛ يوسف دوست من بود، ما در زندان با هم آشنا شده بوديم و نقشه هاي سرقت را او مي کشيد. پس از پايان جلسه محاکمه پنج قاضي شعبه دادگاه کيفري استان تهران دو سارق مسلح را به اتهام دو فقره قتل به قصاص محکوم کردند که اين حکم ديروز از سوي ديوان عالي کشور تاييد شد.

خودکشي دختر جوان پس از تعرض از سوي چهار مرد

گروه حوادث؛ دختري که از سوي چهار جوان ربوده شده و مورد تعرض قرار گرفته بود، خودکشي کرد. به گزارش خبرنگار ما ساعت 30 دقيقه بامداد 21 ارديبهشت ماه مردي سراسيمه و هراسان به کلانتري شريف آباد پاکدشت مراجعه کرد و خبر داد دختر 19 ساله اش به نام لعيا اقدام به خودکشي کرده و اکنون در بيمارستان به شدت بدحال است.

پس از طرح اين شکايت ماموران به بيمارستان رفتند و متوجه شدند لعيا بر اثر مصرف مقدار زيادي قرص جان باخته است.

در پي مرگ دختر 19 ساله کارآگاهان به تحقيق درباره علت خودکشي وي پرداختند و دريافتند لعيا روز حادثه پيش از اقدام به خودکشي با پسر مورد علاقه اش به نام فرشيد به تفريح رفته بود. به اين ترتيب دستگيري فرشيد در دستور کار پليس قرار گرفت و بعد از آنکه اين پسر پشت ميز بازجويي نشست از واقعه يي تکان دهنده پرده برداشت. وي گفت؛ آن روز سوار بر خودروي من به حاشيه شهر رفتيم و کنار جاده يي متروکه از ماشين پياده شديم و به صحبت با هم مشغول شديم، دقايقي بعد يک دستگاه پيکان با دو سرنشين به ما نزديک شدند و دو پسر جواني که سوار آن بودند مرا به شدت مورد ضرب و جرح قرار دادند و سپس دست و پايم را بستند، پس از آن لعيا را به زور سوار خودروشان کردند و گريختند. ساعتي بعد در حالي که من هنوز در همان جاده متروکه بودم آن دو مرد به سراغم آمدند و مرا به خرابه يي در روستاي قويينک ورامين بردند.

فرشيد ادامه داد؛ در آنجا دو پسر ديگر نيز حضور داشتند و من متوجه شدم آن چهار نفر به دختر مورد علاقه ام تعرض کرده اند. آنها مرا عريان کردند و از من و لعيا با دوربين موبايل عکس گرفتند و سپس پا به فرار گذاشتند.

پس از اظهارات پسر جوان تحقيقات براي شناسايي چهار جوان متجاوز آغاز شد و با مشخصاتي که فرشيد از خودروي آنان ارائه داد توانستند به سرعت دو تن از متهمان به نام هاي عباس و اصغر را شناسايي و بازداشت کنند . اين دو در بازجويي ها به جرم شان اعتراف و دو همدست ديگرشان را معرفي کردند.

عباس در اظهاراتش گفت؛ من و اصغر مامور شديم لعيا را بدزديم و به مخروبه يي که دو دوست ديگرمان در آنجا حضور داشتند، ببريم. اين دختر در طول مسير با جيغ و فرياد سعي مي کرد خودش را از دست ما نجات بدهد اما چون مسير ما کم تردد بود هيچ کس صدايش را نشنيد. پس از آنکه لعيا را به مخروبه کشانديم وي شروع به گريه و زاري و التماس کرد و خواست رهايش کنيم ولي ما به حرف هايش توجهي نکرديم و او را مورد تعرض قرار داديم. از آنجا که احتمال داشت اين دختر عليه ما شکايت کند تصميم گرفتيم از او و پسر مورد علاقه اش عکس تهيه و به اين طريق آن دو را وادار به سکوت کنيم.

بنا بر اين گزارش با روشن شدن علت خودکشي لعيا پليس اکنون در تلاش براي دستگيري دو متهم ديگر پرونده است.

بازهم شليک مرگبار در عروسي

رسم خطرناک استفاده از سلاح هاي گرم در عروسي هاي استان کهگيلويه يک قرباني ديگر گرفت; قرباني معصومي که محصول ادامه برخي رسوم خطرناک و غيرضروري است و متاسفانه با اصرار و تعصب ساکنان برخي مناطق همچنان به اجرا گذاشته مي شود. شامگاه پنج شنبه هفته گذشته يک دختر 12 ساله ديگر مورد اصابت غيرارادي گلوله اي قرار گرفت که از اسلحه اقوام خانواده عروس شليک شده بود. اين چندمين حادثه از اين دست ظرف دو ماه گذشته(از آغاز سال 1387) است. آخرين نمونه، پسر بچه پنج ساله اي در شهر ياسوج بود که از ناحيه صورت  هدف تيري قرار گرفت که آن بار از طرف خانواده داماد شليک شده بود. چند ماه قبل نيز به دليل هيجان و بي دقتي در تيراندازي طي يک مراسم عروسي ديگر در روستاي سمرون از توابع شهرستان دنا، پنج نفر مجروح شدند. استفاده از سلاح گرم در مراسم هاي عروسي استان کهگيلويه و بويراحمد که ساختاري سنتي و عشيره اي دارد، طي سال هاي اخير ده ها نفر را به کام مرگ فرستاده يا مجروح کرده است. اسلحه به دستان بعضا جوان که با هر شليک مي خواهند آمدن يا رفتن عروس خانم را اعلام کرده و احتمالا قدرت و اعتبار عشيره خود را به نمايش بگذارند، ناخواسته و به دليل هيجان عروسي را به عزاداري تبديل مي کنند. اين دسته قتل هاي غيرعمدي گاها نزاع هاي عشيره اي بزرگي را به راه مي اندازد که براي سال ها ادامه دارد و چند کشته از هر طرف بر جاي مي گذارد. با آن که استفاده از سلاح گرم بدون مجوز در هر شرايطي جرم محسوب مي شود، اما برخي کارشناسان معتقدند سالانه بيش از 20 الي 30نفر از مردم استان کهگلويه و بويراحمد به واسطه استفاده از سلاح  در مراسم هاي عروسي جان خود را از دست مي دهند. حدود يک ماه قبل، سردار کاظم مجتبايي فرمانده نيروي انتظامي کهگيلويه  و بويراحمد در گفتگو با خبرگزاري جمهوري اسلامي تصريح کرد «کاهش ميزان استفاده از سلاح غير مجاز در مراسم عروسي، درگيريهاي محلي و نزاع هاي دسته جمعي نيازمند اقدام وسيع فرهنگي و انتظامي به کمک دستگاه هاي امنيتي، فرهنگي، بزرگان ديني و ريش سفيدان طايفه هاي مختلف است.»وي همچنين اذعان کرد که استفاده از سلاح هاي گرم در مراسم عروسي، درگيري هاي محلي و نزاع هاي دسته جمعي به عنوان يک معضل اساسي، اذهان نيروهاي انتظامي و امنيتي استان را به خود مشغول کرده  است و براي کاهش و جلوگيري از اين امر اقدام اساسي انجام خواهد شد. به رغم آن که سردار مجتبايي وعده داده بود «با افرادي که در مراسم عروسي و نزاع هاي دسته جمعي از سلاح هاي غير مجازاستفاده مي کنند به شدت برخورد مي شود و اين افراد به مناطق ديگري تبعيد مي شوند»، اما ظاهرا اين رسم که طي يک دهه اخير خيلي رايج تر هم شده! همچنان به قوت خويش باقي است. اين در حالي است که نيروي انتظامي کهگيلويه  و بويراحمد با همکاري سپاه پاسداران، دستگاه ها و نهادهاي استاني در اين استان از چندي قبل طرح جمع آوري سلاح و مبارزه با شرارت ها و درگيري ها را به صورت جدي در دستور کار قرار داده است.

 روياي پولدار شدن، زرگرها را به قتلگاه فرستاد  

حکم مرگ دزدان مسلح طلا فروشي ها که دو زرگر را قرباني نقشه هاي شوم خود کردند در ديوان عالي کشور تاييد شد.افسران کلانتري 29 مشکين دشت کرج، بيست و هفتم تير 1385 هنگام گشتزني در حوزه استحفاظي خود به سه سرنشين پرايد مشکي که کنار يک طلافروشي پرسه مي زدند مشکوک شدند. استعلام نمره خودروي مورد نظر نشان داد اين پرايد، پيشتر دزديده و 25 تير 85 با استفاده از آن به يک طلافروشي در بومهن دستبرد زده شده بودکه زرگر نگون بخت نيز قرباني تيراندازي شد. با افشاي اين راز، پليس به راننده پرايد«ايست»داد اما او و زن و مرد همراهش به شدت دستپاچه شدند و به دنبال بيراهه اي براي فرار برآمدند.در نتيجه ماموران سه تير هوايي شليک کردند و پرايد سواران در يک بوستان متوقف شدند.افسران تجسس در بازرسي خودرو يک قبضه اسلحه کمري مجهز به صدا خفه کن، چهار تير فشنگ جنگي،  نقاب پارچه اي، بطري حاوي مواد بيهوشي و... که به طرز ماهرانه اي جاسازي شده بود کشف کردند و بدين ترتيب«يوسف - گ » 36 ساله، «مجتبي - الف»25  ساله و «مريم - ق»26 ساله در اختيار دايره يکم آگاهي کرج قرار گرفتند.آنان وقتي با مدرکهاي دادگاه پسند رو به رو شدند لب به اعتراف گشودند و مدعي شدند: يک پرايد در تهران دزديديم و با شناسايي طلا فروشي خلوت در بومهن، نقشه دستبرد مسلحانه را کشيديم. مجتبي با نشانه گرفتن اسلحه به روي طلا فروش، او را مجبور کرد سرمايه اش را داخل کيسه بريزد اما با داد و فرياد او روبه رو شد.مجتبي که خيلي ترسيده بود با شليک سه تير به همراه مريم پا به فرار گذاشت. اين در حالي بود که زرگر، جان باخت و شاگردش زخمي شد.پس از جنايت به ورامين گريختيم و به فکر دزدي از يک طلا فروشي ديگر در شرف آباد افتاديم اما شرايط مناسب نبود.به همين خاطر به کرج آمديم تا يک زرگري در مشکين شهر را غارت کنيم.اعضاي اين شبکه اضافه کردند:چندي پيش دو دستگاه نيسان و پرايد در تهران دزديم و به گلپايگان رفتيم. آنجا جلوي يک طلا فروشي، نيسان را پارک کرديم تا ديد عابران گرفته شود. بعد مجتبي با چکش وارد طلا فروشي شد و بر سر زرگر کوبيد اما او بيهوش نشد و داد و فرياد کرد.بدين ترتيب ناکام مانديم و نيسان را در گلپايگان و پرايد سفيد را در تهران رها کرديم.تصميم داشتيم به هر نحو ممکن يک شبه پولدار شويم; بنابراين در کرمانشاه اسلحه خريديم، به بومهن رفتيم و طلا فروش را کشتيم. يوسف که در زندان با مجتبي آشنا و هفت ماه پيش از دستگيري آزاد شده بود.به گزارش ايسکانيوز، در نشست رسيدگي به اين پرونده که در شعبه 71 دادگاه کيفري تهران به رياست قاضي«عزيز محمدي»برگزار شد ابتدا صفر خاکي(نماينده دادستان)به تشريح کيفرخواست پرداخت:
«مجتبي -ر » متهم است 25 تير 85 شاگر يک طلا فروشي در بومهن را که او هم«مجتبي»نام داشت با شليک گلوله کشت و يک نفر را زخمي کرد.«محمد جواد»نيز متهم است 29 بهمن 84 به دنبال دستبرد به يک زرگري در شهرک مسعوديه تهران«رحمت ا...» را با کوبيدن چکش به سرش قرباني کرد.نماينده دادستان ادامه داد:اکنون با توجه به مدرک هاي موجود و نظر به تقاضاي اولياي دم براي «مجتبي»و «محمد جواد» اشد مجازات مي خواهم.براي «يوسف» 34ساله هم  به جرم معاونت در جنايت خواستار مجازات تکميلي هستم. «مجتبي» وقتي رو به روي پنج قاضي ايستاد،جرم را گردن گرفت و گفت: «يوسف» دوست قديمي ام بود.او پيشنهاد دستبرد به طلا فروشي ها را داد و من هم قبول کردم. چون در آخرين دستبرد ناکام مانده بودم يوسف يک اسلحه خريد و به من داد تا در صورت لزوم از آن استفاده کنم.بعد من و نامزدم«مريم»به يک طلا فروشي بومهن رفتيم و صاحب آنرا سرگرم کرديم. زماني که مريم به بيرون مغازه رفت، من ترسيدم و به خيال اينکه صاحب طلا فروشي متوجه نقشه مان شده و قصد حمله دارد شليک کردم.باور کنيد اصلا تصميم به کشتن شاگردن زرگري را نداشتم و حالا از خانواده مجتبي مي خواهم به جواني ام رحم کنند. مجتبي اضافه کرد:آن موقع خيلي ترسيده بودم و يک تير هم به محسن(صاحب طلا فروشي)زدم. بعد پا به فرار گذاشتم که دستگير شدم و يوسف را لو دادم.با دستگيري يوسف پرده از جنايت دوم هم برداشته شد. سپس صاحب زرگري(محسن)که به دنبال درگيري بامجتبي زخمي شده بود با اشاره به او اعلام کرد:آن روز اين مرد و يک زن جوان به مغازه ام آمدند و من به رفتارشان مشکوک شدم.«مجتبي» يکباره اسلحه کشيد، شاگردم را کشت و مرا هم زخمي کرد. در ادامه اين محاکمه،قاضي عزيز محمدي از«محمد جواد»خواست تا از خود دفاع کند.تبهکار 29 ساله توضيح داد:وقتي يوسف دستگير شد، اعتراف کرد که مرا وادار کرده بود تا به يک زرگري در شهرک مسعوديه دستبرد بزنم و صاحب آن به نام «رحمت ا..»را با کوبيدن چکش به سرش بکشم.باور کنيد نمي خواستم آدم بکشم;حرف هاي يوسف از من يک جاني ساخت.قرار بود با چکش شيشه را بشکنم اما وقتي صاحب مغازه (رحمت ا...)سر رسيد و دستم را گرفت به ناچار به سرش کوبيدم،جنازه را روي گاو صندوق انداختم و هفت کيلو طلا دزديدم.با پايان حرف هاي محمد جواد،مجرم رديف سوم در جايگاه قرار گرفت و منکر جنايت شد.يوسف 34 ساله اظهار داشت:قبول دارم که نقشه دستبرد به طلا فروشي ها را کشيدم اما در آدمکشي هيچ نقشي نداشم.مجتبي پيشنهاد کرد برايش يک اسلحه تهيه کنم.در جنايت اول هم من از همه چيز بي خبر بودم. قاضي عزيز محمدي و چهار مستشار در پايان اين نشست وارد شور شدند و مجرمان رديف هاي اول و دوم را به اعدام و همدستشان را به 15 سال زندان و 10 سال تبعيد به منطقه  بد آب و هوا محکوم کردند. بنابر اين گزارش، ديروز حکم در شعبه 33 ديوان عالي کشور تاييد شد و ضرباهنگ مرگ جانيان به صدا در آمد.

خودکشي براي فرار از دام مردان شيطان صفت

ابتکار - چهار اهريمن زشت خو که با کردار شنيع و آزار و اذيت خود دختر جواني را تا مرز خودکشي و مرگ رسانده بودند با تلاش ماموران شناسايي و دو نفر از آنان دستگير شدند.سردار عليرضا اکبر شاهي فرمانده انتظامي استان تهران در تشريح جزئيات اين خبر گفت: ساعت 30 دقيقه بامداد 21 ارديبهشت ماه فردي مضطرب و پريشان با مراجعه به کلانتر شريف آباد پاکدشت از خودکشي دختر 19 ساله اش به نام ليلا خبر داد و اظهار کرد که دخترش با مصرف زياد قرص و دارو به قصد خودکشي مسموم شده و جهت مداوا به بيمارستان انتقال داده شده است.وي تصريح کرد: با تاکيد پدر دختر جهت پي گيري و کشف علت و انگيزه خودکشي دخترش از سوي ماموران، اکيپ ويژه اي از کارآگاهان پليس آگاهي پاکدشت تحقيقات خود در اين زمينه را آغاز و مشخص شد که روز حادثه ليلا به همراه دوست پسر خود به نام افشين و به وسيله خودروي شخصي وي به حاشيه شهر و منطقه اي خلوت رفته اند و در کنار جاده اي مخروبه به قصد صحبت کردن و قدم زدن از خودرو پياده شده اند که در همين حين يک دستگاه خودروي پيکان با دو سرنشين به آنها نزديک شده و پس از ضرب و شتم افشين و بستن دست و پاي وي ليلا را به زور سوار بر خودرو کرده و به چهار ديواري مخروبه  نزديکي روستاي قويينک از توابع شهرستان ورامين برده که در آنجا نيز 2 نفر ديگر از مردان شيطان صفت به آنها ملحق شده و به اتفاق هم ليلا را مورد آزار و اذيت قرار داده اند و سپس با انتقال افشين به همان منطقه و عريان نمودن هردو (ليلا و افشين) اقدام به تصويربرداري از آنان به وسيله دوربين گوشي تلفن همراه کرده و متواري شده اند.سردار اکبر شاهي در ادامه افزود: با توجه به حساسيت موضوع بلافاصله با تشکيل اکيپ ويژه اي از ماموران مجرب آگاهي دستگيري اين افراد در دستور کار قرار گرفت تا اينکه با اقدامات گسترده اطلاعاتي و استفاده از شگردهاي خاص پليسي محل اختفاي دو نفر از متهمان به نام هاي (عباس و اصغر) شناسايي و در يک عمليات غافلگيرانه دستگير شدند و در جريان بازجويي هاي انجام شده به جرم و رفتار شنيع خود اعتراف کردند.

شکايت دختر دانشجو از پسرخاله ها

در پي ناکامي دو جوان که قصد داشتند دختري را با انگيزه تجاوز بربايند، هر دو نفر طي يک قرار صوري با دختر جوان بازداشت شده و پرونده شان در دادسراي جنايي تهران به جريان افتاد. روز 26 ارديبهشت سال جاري يک دختر دانشجو در محدوده جاده ساوه سوار بر خودروي يک مسافرکش جوان شد که پس از طي مسيري ناگهان متوجه انحراف راننده از مسير معمول خود شده و به همين علت خود را از ماشين به بيرون پرتاب کرد. با فرار اين دختر از دست پسر جوان که 20 سال سن دارد، مدارک شناسايي و کيفش در اتومبيل پسر جا ماند و به همين دليل اين پسر که مسعود نام دارد، طي تماس با وي تهديد کرد اگر مقاديري پول به او ندهد، عکس هايش را پخش خواهد کرد. با هماهنگي هاي صورت گرفته از سوي دختر با ماموران انتظامي، عصر ديروز مسعود به همراه پسر خاله اش به ميدان انقلاب رفتند تا در قبال دريافت پول، مدارک دختر را تحويلش دهند که در اين بين ماموران وارد عمل شده و هر دو جوان را بازداشت کردند. به گزارش ايسنا، هر دو متهم صبح ديروز در مقابل رضا جعفري دادستان تهران در امور جنايي به قصد خود مبني بر ربودن و تجاوز به دختر اعتراف کرده و اتهام اخاذي را نيز گردن گرفتند که به اين ترتيب پرونده جهت رسيدگي هاي بيشتر و کشف زواياي پنهان اقدامات اين دو نفر به داديار جنايي پايتخت ارجاع شد.

ن جلسه صلح و سازش <بهنود> باز هم بي‌نتيجه ماند

اعتماد ملي: دومين جلسه صلح و سازش پس از به تعويق افتادن اجراي مجازات قصاص <بهنود شجاعي> باز هم بي‌نتيجه ماند و اولياي‌دم پرونده همچنان بر خواسته خود تاكيد كردند. ‌در حالي كه صبح روز گذشته با برگزاري دومين جلسه پس از به تعويق افتادن اجراي حكم، بار ديگر تلا‌ش‌ها بي‌نتيجه ماند و اولياي‌دم همچنان بر خواسته قبلي خود پافشاري كردند، تلا‌ش‌هاي فخرالدين جعفرزاده سرپرست دادسراي امور جنايي تهران و قاضي عصمت‌الله جابري سرپرست واحد صلح و سازش دادسراي جنايي كماكان براي برقراري سازش در پرونده ادامه دارد.

پدر مقتول كه صبح ديروز در دادسراي جنايي تهران حضور يافته بود، به خبرنگاران گفت: <روزي كه برخي هنرمندان براي گرفتن رضايت به منزل ما مراجعه كردند، پسر ديگر من قصد خودكشي داشت زيرا هيچ‌كس در اين مدت به ما يك تسليت ساده هم نگفت و همه فقط از ما رضايت خواستند در حالي كه من فرزند خود را در اين حادثه از دست داده‌ام. موضوع اين قتل و مجازات متهم پرونده فقط در قالب مسائل مربوط به حقوق بشر مطرح مي‌شود اما كسي به آنچه بر سر خانواده ما آمده توجه ندارد.> ‌

در اين حادثه كه ساعت 23 روز 27 مرداد سال 84 رخ داد، مأموران كلا‌نتري ونك از وقوع يك درگيري و نزاع منجر به فوت يك جوان 19 ساله با خبر شدند. ‌ مأموران با حضور در صحنه دريافتند نوجواني به نام <بهنود> 17 ساله با شخص ديگري به نام <احسان> 19 ساله درگير شده و در اين درگيري <بهنود> با ضربه شيشه نوشابه احسان را مجروح و به قتل رسانده است. ‌

اما تلا‌ش‌ها همچنان در حالي در دست پيگيري است كه ابهامات و ايرادات متعدد در پرونده هنوز هم وجود دارد كه از اين موارد مي‌توان به اين نكات اشاره كرد: بهنود از بدو دستگيري به كرات و صراحتاً اقرار كرده بود كه با شيشه نوشابه آن هم يك ضربه به مقتول جراحت وارد آورده و محل وقوع جرم را ترك كرده است. ‌

در خصوص اين اعترافات، عده‌اي از شهود اظهارات او را تاييد كرده و كساني كه همراه مقتول بودند تنها اعلا‌م كرده‌اند بهنود چاقو در دست داشته است. ‌ به هر حال بهنود در جلسات مي‌پذيرد كه با شيشه نوشابه تنها يك جراحت سطحي به سينه مقتول وارد آورده و با اين وصف نيازي نبود تا اظهاري برخلا‌ف آن گويد- هر چند مباحث مطروحه احتمالي ديگري از سوي بهنود در اين مورد قطعا ناشي از فشارهاي روحي و رواني وارد به وي در مدت حبس بوده - ليكن نكته مهم و قابل توجه اينكه تمام شهود - چه كساني كه از جانب بهنود گواهي داده‌اند و چه آنهايي كه شاهدان معرفي‌شده از سوي اولياي دم مقتول بوده‌اند - متفق‌القولند كه موكل يك ضربه به بدن مقتول وارد آورده است و از طرفي آنهايي كه به جانبداري از مقتول شهادت داده‌اند اظهار داشته‌اند كه بهنود چاقوي بزرگي را به بالا‌ي قلب احسان فرو كرده بود.

اين در حالي است كه پزشكي قانوني در نظريه اعلا‌مي خود و گزارش معاينه جسد عنوان كرده بود كه دو بريدگي در بدن مقتول مشاهده مي‌شود. يكي بريدگي در موقعيت بالا‌ و چپ نوك پستان چپ و ديگري بريدگي ميان دنده ششم و هفتم. ‌ بنابراين صراحتا ضربه‌هاي ناشي از اصابت جسم برنده را دو عدد اعلا‌م و اظهار نظر در خصوص يكسان بودن آلت جارحه را غيرمقدور دانسته است يعني مي‌توان اين احتمال قوي را داد كه از دو نوع آلت جارحه نيز استفاده شده باشد. ‌ با اين وصف مسلم است كه شخص ديگري در اين درگيري از چاقو استفاده كرده و عامل اصلي در ارتكاب جرم قتل است چرا كه با توجه به محتويات پرونده احتمال آنكه عمل نوعا كشنده از جانب شخص ديگري صورت گرفته، با توجه به عدم خصومت قبلي موكل با مقتول، بسيار قوي است.از ديگر سو شهود اظهار داشته‌اند كه بهنود چاقو يا شيشه را به سينه مقتول فرو كرده است در حالي كه نظريه پزشكي قانوني برخلا‌ف ادعاها و اظهارات آنها است و مشخص است كه شهود كه از دوستان مقتول بوده‌اند شهادت كذب داده‌اند. چرا كه گواهي پزشكي قانوني دلا‌لت دارد كه دو بريدگي در سينه مقتول مشهود است نه فرو رفتگي. محرز و مسلم است كه بريدگي با فرورفتگي تفاوت فاحش دارد.

مرگ دو عضو خانواده در اثر پيوند كليه ايدزي

اعتماد ملي: پنهان كردن بيماري ايدز از سوي پدري كه كليه فرزندش را فروخت منجر به مرگ گيرنده كليه و انتشار بيماري در خانواده ديگري شد. اين در حالي است كه پدر بيمار به خاطر معاونت در قتل مجرم شناخته و پرونده براي ادامه بررسي به دادگاه فرستاده شد. اين ماجرا حدود سه ماه پيش زماني كه يك مهندس هوا و فضا به علت بيماري كليوي تقاضاي پيوند كرده بود، رقم خورد. اين مرد 34 ساله پس از آشنايي با اهداكننده، آزمايش‌هاي متعدد را انجام مي‌دهد غافل از اينكه اهداكننده كليه به بيماري ايدز مبتلا‌ است.

 پدر اين شخص نيز با وجود اطلا‌ع از موضوع، كليه فرزندش را 20 ميليون ريال فروخت و آزمايش‌هاي نهايي را برادر مبتلا‌ به ايدز انجام مي‌دهد تا ماجراي بيماري برملا‌ نشود. دو ماه از انجام شدن عمل پيوند نگذشته بود كه مهندس جوان دچار تب شديد شد و از اهداكننده اعلا‌م شكايت مي‌كند اين در حالي بود كه مدت‌زمان كوتاهي پس از اعلا‌م شكايت، مهندس جوان به دليل شدت بيماري فوت كرد. از اين رو بررسي‌هاي پزشكي براي مشخص شدن بيماري اهداكننده كليه آغاز شد كه نشان داد وي مبتلا‌ به بيماري ايدز است و همسر متوفي نيز به اين بيماري مبتلا‌ شده و در حال مرگ است. كودك اين زوج نيز به بيماري كليوي دچار شده است. بدين ترتيب بازپرس شعبه ششم دادسراي جرائم پزشكي اعلا‌م كرد: برادر بيمار اصلي متهم به معاونت در قتل است اما در حال حاضر متواري است. پدر او نيز كه از بيماري فرزندش باخبر بود به اتهام معاونت در قتل بازداشت و پرونده وي با صدور قرار مجرميت به دادگاه فرستاده شد

جزئیات جدید از اتهامات فرمانده بازداشتی ناجا

زمین خواری و سوءاستفاده از عوارض پرداختی خودروهای توقیف شده موارد دیگری از اتهامات فرمانده بازداشتی نیروی انتظامی است.
به گزارش«جهان» و به نقل از رجانیوز، در پرونده فرمانده بازداشتی ناجا که سال گذشته پس از چند ماه تعقیب و مراقبت بازداشت شد، علاوه بر ارتکاب اعمال منافی عفت، تبانی با یک تعاونی مسکن و زمین خواری به همراه سوء استفاده مالی از عوارض پرداختی توسط مالکان خودروهای توقیف شده در برخی پارکینگ های ناجا وجود دارد.

بنا بر این گزارش، در این سوءاستفاده های مالی یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز که قصد کاندیداتوری در انتخابات دور بعد را هم دارد، شریک بوده است.

این در حالیست که فرمانده بازداشتی ناجا برای مورد اتهامی عمل منافی عفت ضمن اعتراف به آشنایی با طرف این عمل از طریق چت اینترنتی، عقدنامه موقتی تهیه کرده و همسر دائم وی نیز این مسئله را تصدیق کرده است.

گفتنی است حفاظت اطلاعات ناجا با همراهی حفاظت اطلاعات فرماندهی کل طی چند ماه تعقیب و مراقبت این نظامی متخلف، در نهایت با دستور آیت الله شاهرودی وی را بازداشت کردند.

قتل شوهر با همدستي پسر 22 ساله

اعتماد ملي-رضا صالحي‌پژوه:‌ زني كه نقشه از بين بردن همسر خود را طراحي كرده بود با همدستي يك پسر 22 ساله همسرش را به قتل رساند. ‌ سرهنگ حسين حسين‌زاده رئيس‌پليس آگاهي استان اصفهان روز گذشته در اين باره به اعتماد ملي گفت: حدود 20 روز پيش ساعت 10 شب ماموران كلا‌نتري 23 اصفهان در پي تماس تلفني مردم با پليس 110 از وقوع يك قتل اطلا‌ع حاصل كردند.

پس از حضور مأموران كلا‌نتري 23 و اطلا‌ع به پليس آگاهي، كارآگاهان جنايي به اتفاق قاضي شاه‌محمدي بازپرس شعبه پنجم دادسراي عمومي و انقلا‌ب اصفهان در محل حاضر شدند.

در بررسي صحنه جرم مشخص شد جسد متعلق به يك جوان حدودا 30 ساله است كه درون يك دستگاه پژو ‌RD بر اثر اصابت ضربه‌هاي متعدد چاقو در ناحيه گردن به قتل رسيده است. حسين‌زاده در ادامه اظهار داشت: پس از شناسايي هويت مقتول به نام <مهدي> 32 ساله، به دستور شاه‌محمدي جسد به پزشكي قانوني منتقل و تحقيقات براي شناسايي قاتل آغاز شد. اين در حالي بود كه در ادامه بررسي‌ها تعدادي از اهالي در محل وقوع جنايت كه ساعتي قبل از وقوع اين حادثه قاتل را به اتفاق مهدي مشاهده كرده بودند براي انجام چهره‌نگاري به اداره پليس آگاهي دعوت شدند. رئيس‌پليس آگاهي استان اصفهان در ادامه افزود: پس از انجام چهره‌نگاري تعدادي از همسايه‌هاي مقتول از رفت و آمد‌هاي صاحب تصوير به منزل وي خبر دادند ولي همسر مقتول پس از ديدن تصوير به‌دست‌آمده از چهره قاتل اظهار بي‌اطلا‌عي كرد و وي را نشناخت. تحقيقات پليس از آشنايان مقتول نيز حاكي از آن بود كه او با همسرش معمولا‌ درگير بوده و با هم مشاجره داشته‌اند.

كارآگاهان پس از انجام اين تحقيقات و مظنون شدن به همسر مقتول، وي را تحت نظر گرفته تا اينكه مشخص شد <فريبا> با فردي به نام <فرزاد> 22 ساله كه شباهت فراواني به چهره به‌دست‌آمده داشت به صورت مخفيانه رفت وآمد دارد.

با ارائه اين گزارش به بازپرس پرونده، شاه‌محمدي دستور بازداشت فرزاد و فريبا را صادر كرد و سپس ماموران پليس آگاهي هم موفق شدند همسر مقتول و اين پسر جوان را در دو مكان جداگانه دستگير كنند.متهمان در ابتداي بازجويي‌ها منكر هر گونه ارتباط با يكديگر و قتل مهدي شدند ولي پس از مواجه شدن با مدارك و دلا‌يل پرونده فرزاد لب به اعتراف گشود و گفت: حدودا يك سال پيش با فريبا آشنا شدم و ابتدا از طريق تلفن با وي ارتباط داشتم ولي پس از آن ارتباطات ما بيشتر شد ولي هميشه فريبا از اينكه روزي مهدي متوجه ارتباط من با وي شود هراس داشت. ابتدا فريبا برنامه‌ريزي كرد تا من طي يك اتفاق با مهدي طرح دوستي بريزم و به راحتي بتوانم به منزلشان رفت و آمد كنم ولي پس از مدتي كه با هم رابطه داشتيم هنوز فريبا از مهدي هراس داشت. پس از رفت و آمدهاي مكرر به منزل آنها متوجه شدم آنان با هم درگيري و دعوا دارند از اين جهت پيشنهاد قتل مهدي را به فريبا دادم و او هم پذيرفت. شب حادثه به بهانه آنكه من بايد سراغ يكي از دوستانم بروم از مهدي خواستم تا مرا برساند، سپس سوار به ماشين او شدم و وي را به نقطه‌اي خلوت راهنمايي كردم و در يك موقعيت مناسب با چاقوي سلا‌خي‌اي كه همراه داشتم به گردن مهدي كوبيدم. او هنوز زنده بود و از گردنش خون مي‌رفت، من براي اطمينان از اينكه وي به قتل رسيده است، چند ضربه ديگر به گردن وي كوبيدم و از آنجا فرار كردم.

اين در حالي بود كه با اين اعترافات، قاضي شاه‌محمدي پس از شنيدن اظهارات اين متهم او را به اتهام قتل محمد و رابطه نامشروع و فريبا را به اتهام معاونت در قتل عمدي و رابطه نامشروع تا زمان محاكمه روانه زندان كرد

نقشه سياه مسافركش براي دختران جوان

تهران امروز: پسر جواني كه به بهانه مسافركشي، دختري را در شرق تهران ربوده بود، در تجسس‌هاي پليسي و قضايي بازداشت شد.

اين پسر با كشاندن طعمه‌اش به خانه‌اي در جريان سرقت ميليوني، با فرار دختر جوان، تحت تعقيب قرار گرفته بود.

بنا به اين گزارش، ساعت 20 شامگاه 14 فروردين‌ماه سال جاري دختري به كلانتري 110 شهدا رفت و ادعا كرد از سوي راننده مسافركشي ربوده شده است.

اين دختر به ماموران گفت: «در ميدان شهدا، سوار پيكان سفيدرنگي شدم تا به افسريه بروم، راننده به بهانه ترافيك خيابان‌هاي اصلي، من را داخل فرعي‌ها برد و در حالي كه با رفتن به داخل كوچه‌پس‌كوچه‌ها به وضعيت ترافيك اعتراض مي‌كرد ناگهان داخل پاركينگ خانه‌اي رفت و با تهديد چاقو خواست مقاومت نكنم. ترسيده بودم، با راهنمايي اين پسر كه خيلي خشن برخورد مي‌كرد به داخل خانه وي رفتم. در آنجا با كتك زدن من خواست مقاومتي نكنم، در شرايط بدي قرار داشتم 300 هزار تومان تراول چك، گوشي موبايل، زنجير و گوشواره‌هاي طلايم را از من گرفت، به خودم جرات دادم داد و فرياد كنم، آن پسر كه مي‌ترسيد همسايه‌هايشان از وجود من در خانه‌اش مطلع شوند، چاقو را زير گلويم گذاشت و به داخل خودرو برگرداند».

اين دختر افزود: «تصور مي‌كردم كه پسر خشمگين مي‌خواهد من را به نزديكي خانه‌مان برساند، هنوز چاقو در دست داشت تا اينكه در خيابان كرمان جلوي خانه‌اي ايستاد و زنگ خانه را زد، صدايش را شنيدم كه با مردي حرف زد و نزد من آمد. احساس كردم اگر فرار نكنم بايد سرنوشت شومي داشته باشم، به خاطر همين تصميم گرفتم فرار كنم، همزمان با آمدن دوست آن مرد، من نيز از خودرو بيرون پريده و گريختم».

با ادعاهاي اين دختر، به دستور بازپرس توكلي از شعبه پنجم دادسراي امور جنايي تهران تيمي از ماموران اداره 16 پليس آگاهي وارد عمل شدند و در نخستين اقدام به شناسايي خانه‌اي پرداختند كه رباينده دختر، او را نزد دوستش برده بود.

مرد جواني كه خود را بي‌اطلاع نشان مي‌داد، گفت: «من در خانه بودم كه زنگ خورد وقتي به جلوي در رفتم دختري پا به فرار گذاشت و مردي با تعجب به من گفت كه مسافرم آدرس خانه من را به او داده است، هيچ كدام را نمي‌شناختم».

با وجود ادعاهاي گمراه‌كننده اين مرد، پليس در تحقيق از دختر جوان به چهره‌نگاري رايانه‌اي راننده پيكان پرداخت و موقعيت جغرافيايي و معماري خانه وي را با راهنمايي‌هاي اين دختر، به دست آورد.

در شاخه ديگري، پليس تجسس‌هاي خود را روي دوست راننده متمركز كرد تا اينكه پرده از رابطه خويشاوندي آنان برداشت و رباينده دختر جوان را بازداشت كرد.

اين پسر كه شباهت زيادي به چهره‌نگاري دارد، ابتدا هرگونه آشنايي با دختر جوان را نپذيرفت تا اينكه كارآگاهان در بررسي خانه وي متوجه شدند ادعاهاي دختر ربوده شده مطابقت كاملي با معماري خانه دارد.

بدين ترتيب راننده سارق از سوي بازپرس توكلي بازجويي شد و ادعا كرد با دختر دوستي داشته است و به خاطر نياز مالي اموال و طلاهاي او را به امانت گرفته است.بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما، بازرس توكلي با توجه به شگرد راننده مسافركش براي ربودن طعمه‌هايش از كساني كه وي را شناسايي كرده و در دامش گرفتار شده‌اند خواست به پليس آگاهي تهران مراجعه كنند

با گذشت 8 روز از ماجرا؛

اعتماد ملي:‌ در ادامه تحقيقات كارآگاهان دايره مبارزه با قتل پليس آگاهي پايتخت، صبح امروز تصوير متهمان پرونده اسيدپاشي مادر 26‌ساله از سوي شاهدان حادثه چهره‌نگاري مي‌شود.براساس اظهارات افراد حاضر در محل اسيدپاشي، متهمان سه راكب موتورسيكلت بودند كه روز حادثه پس از چندين ساعت پرسه‌زني در مقابل منزل <سارا( >قرباني اسيدپاشي)، نقشه خود را عملي كردند.در ادامه تحقيقات كارآگاهان پليس آگاهي تهران، مقرر شد تا تصوير سه متهم فراري از سوي شاهدان محلي چهره‌نگاري شود. اين در حالي است كه با گذشت 8 روز از اين حادثه به رغم انجام تحقيقات از چند مظنون، تاكنون ردي از متهمان به دست نيامده است.

در اين ميان گزارش پزشكي قانوني درباره علت نهايي مرگ اين زن 26‌ساله هنوز كامل نشده است. روز گذشته مادر قرباني حادثه درباره رسيدگي به پرونده دخترش به اعتماد ملي گفت: به گفته همسايه‌ها كه زمان وقوع حادثه در محل حاضر بودند اسيدپاشي تنها از سوي يك نفر از متهمان پياده انجام شد و دو نفر ديگر كه راكب موتورسيكلت بودند در فاصله دورتري از نفر سوم منتظر بوده و پس از عملي شدن نقشه مجرمانه، با هم از محل گريختند.

اين حادثه در حالي رخ داد كه <سارا> در مقابل متهم مقاومت كرد و قصد مخفي كردن صورتش را داشت اما متهم با گرفتن دستش قصد داشت تا اسيد را به صورت وي بريزد.

مادر داغديده اضافه كرد: اسيد تنها روي دست چپ و زيربغل دخترم پاشيده شد و صورتش به طور كامل سالم بود و هيچ آسيبي نديد.

بدين ترتيب خانواده <سارا> هم‌اكنون در انتظار نتيجه پزشكي قانوني هستند اين در حالي است كه مادر قرباني، مسوولا‌ن بيمارستان لقمان را همچنان در مرگ دخترش مقصر مي‌داند.

تحقيقات پليس پايتخت براي به دست آوردن سرنخي از عاملا‌ن حادثه همچنان در حال انجام است.گفتني است حادثه اسيدپاشي شامگاه يازدهم ارديبهشت‌ماه از سوي راكبان موتورسيكلت رخ داد كه منجر به مرگ زن 26‌ساله‌‌اي شد.

برای دولت، تکان دهنده ترین ضربه در این شکست انتخاباتی، پیروزی بوریس جانسون، نامزد حزب اقلیت

بوریس جانسون
چالش ها در پیش روی شهردار جدید کم نیست و بزرگترین آن آماده کردن لندن برای میزبانی مسابقات المپیک 2012 است. چالشی که تحقق یافتن بیشتر تعهدات او به 10 میلیون ساکنان لندن بزرگ را طلب می کند
نتیجه انتخابات روز اول ماه مه، برای تعین اعضاء جدید بیش از 140 انجمن شهر در انگلستان و ایالت ویلز، برای حزب حاکم کارگر بریتانیا دردناک و برای موقعیت سیاسی آن نگران کننده است.

ولی، برای دولت، تکان دهنده ترین ضربه در این شکست انتخاباتی، پیروزی بوریس جانسون، نامزد حزب اقلیت محافظه کار، بر کن لیوینگستون، شهردار لندن بود.

احیاء شورای شهر لندن که بیش از 20 سال پیش توسط مارگرت تاچر، نخست وزیر وقت از حزب محافظه کار منحل شده بود، یکی از برنامه های سیاسی تونی بلر، رهبر سابق حزب کارگر بود. تعهدی که پس از پیروزی چشمگیر انتخاباتی در سال 1997، و تصدی نخست وزیری او تحقق یافت. بخش مهمتر این طرح تقسیم قدرت دولت کارگری، ایجاد مقام جدید شهردار لندن بزرگ، با اختیارات گسترده اجرایی بود.

تا پیش از این تغییرات، مقامی که همه به اسم "شهردار لندن" می شناختند و همچنان باقی است، مقامی است تشریفاتی که بمدت یکسال به یکی از تجار بزرگ لندن واگذار می شود. وظیفه ای محدود به آن بخش از مرکز لندن که با نام تاریخی شهر لندن شناخته می شود؛ یک مایل مربع مساحت دارد و هزار و اندی سال قبل رومی ها آنرا ساختند و امروز مرکز مالی و تجاری لندن و بزرگترین بازار پول و سرمایه در دنیا است.

ولی مقام جدید، شهردار، تمام لندن است باقدرت اجرایی وسیع و بودجه ای بیش از 22 میلیارد پوند (40 میلیارد دلار)

حزب محافظه کار، در ابتدا با این طرح مخالفت کرد؛ شاید یکی هم به این دلیل که می دانست مقام نخستین شهردار لندن نصیب کن لیوینگستون از حزب کارگر خواهد شد.

در واقع، یکی از انگیزه های اصلی خانم تاچر برای منحل کردن شورای شهر لندن، مخالفت شدید سیاسی و عقیدتی دولت روز با آقای لیوینگستون بود که ریاست شورای شهر را به عهده داشت؛ شخصیتی جوان و پر شور از جناح چپ حزب کارگر که در اوج فعالیت مسلحانه و بمب گذاری های آی-آر-ای ( ارتش سری جمهوریخواه ایرلند شمالی) رهبران شین فین، شاخه سیاسی آن را برای شرکت در سمیناری درباره مسئله ایرلند شمالی به لندن دعوت کرد.

حدس محافظه کاران درست از آب درآمد؛ در دو انتخابات جداگانه برای تعیین نمایندگان شورای جدید شهر لندن بزرگ، و شهردار صاحب اختیار آن، حزب کارگر پیروز شد. اگرچه که، به علت اختلافاتی عقیدتی و کوتاه مدت با حزب خود، آقای لیوینگستون کار جدیدش را با عنوان شهردار مستقل و غیر حزبی آغاز کرد.

اگرچه، کن لیوینگستون 55 ساله، دیگر آن انقلابی دست چپی و پر شر و شور گذشته نبود، ولی سیاست هایی را دنبال کرد که حتی دولت هم حزبش هم زیاد نمی پسندید، چه رسد به رقیبان محافظه کار که انتقاد و حمله را از هر طرف ادامه دادند. یکی از آن منتقدین سر سخت بوریس جانسون بود.

در آن زمان، بوریس جانسون روزنامه نویس بود، و در دوره ای که سردبیری یکی از معتبر ترین نشریات محافظه کار را به عهده داشت، از هیچ فرصتی برای حمله به برنامه های شهردار دریغ نکرد.

از طرح بحث انگیز ترافیک مرکز لندن گرفته که، این روزها هر خودروی شخصی برای ورود روزانه به آن مبلغ 8 پوند می پردازد، تا طرح پر هزینه بهبود کار شبکه مترو و گسترش شبکه اتوبوسرانی. ولی لبه تیز انتقادات بدون وقفه سیاسیون و رسانه های دست راستی متوجه طرح های اجتماعی کن لیوینگستون بود.

کن لیوینگستون
اگرچه، کن لیوینگستون 55 ساله، (به هنگام انتخاب شدن به عنوان شهردار) دیگر آن انقلابی دست چپی و پر شر و شور گذشته نبود، ولی سیاست هایی را دنبال کرد که حتی دولت هم حزبش هم زیاد نمی پسندید، چه رسد به رقیبان محافظه کار که انتقاد و حمله را از هر طرف ادامه دادند

شهردار سابق لندن، در طول 8 سال زمامداری خود بر "رنگین کمان ترین" پایتخت دنیا، همواره بافت منحصر به فرد اجتماعی آنرا که از حضور ملیت ها و اقوام و نژادهای مختلف ساخته شده، پرارزشترین ویژگی لندن می شناخت و برای حفظ آن می کوشید.

مخالفان، در یکی از شدید ترین انتقادات خود به برنامه های اجتماعی آقای لیوینگستون، در مقاله ای نوشتند شهردار پایتخت، برای رقص و پایکوبی سیاهان و سال نو چینی ها و رژه سالانه همجنس گرایان و طرفداران خلع سلاح بین المللی کارناوال خیابانی ترتیب می دهد؛ برای اعیاد مسلمانان و هندوها و بودایی ها و دیگر اقلیت های قومی و مذهبی از سراسر دنیا، کلی پول خرج می کند، اما برای روز "سنت جورج"، روز ملی انگلیسیها ، هیچ!

انتقاد بزرگ دیگر، افزایش موارد قتل با اسلحه گرم درمیان باندهای قاچاق مواد مخدر رقیب و باند های قاچاق زنان و دختران از آفریقا و اروپای شرقی به قصد مجبور کردن آنها به روسپی گری بود.

همچنین افزایش میزان جرائم، به ویژه در میان نو جوانان از اقلیت های قومی. نوع این جرائم و نسبت دادن آن به اقلیت های قومی ، به مخالفان شهردار جرأت داد تا او را به بی توجهی به مسئله مهاجرت غیر قانونی و بدون کنترل اتباع خارجی به لندن متهم کنند. با این وجود، در دومین انتخابات شهرداری، کن لیوینگستون توانست مهمترین رقیب خود از حزب محافظه کار را هم شکست داده و چهارسال دیگر بر مسند خود بنشیند.

در این ایام، بوریس جانسون، که پس از اشاراتی نسنجیده و توهین آمیز نسبت به رنگین پوستان و بعد مردم شهر لیورپول در شمال غرب انگلستان و برملا شدن جنبه هایی از زندگی خصوصی اش، کارمطبوعاتی را ترک کرده بود، در اولین فرصت خود را کاندیدای نمایندگی مجلس عوام کرد و برنده شد. حوزه انتخابیه او یکی از پایگاه های مستحکم طرفداران حزب محافظه کار در لندن بود و فرصتی طلایی برای ادامه حملات علیه سیاست های شهردار کارگری!

با نزدیک شدن تاریخ انتخابات شوراهای شهر، استرتژیست های حزب محافظه کار، آگاه از جاه طلبی های بوریس جانسون، و صراحت لهجه و سخنان گاه نسنجیده او درباره مسائل اجتماعی، در ابتدا، از فکر نامزدی او برای شهرداری لندن استقبال چندانی نکردند. ولی در غیاب کاندیدایی شناخته شده و بهتر، حزب، بوریس جانسون را به میدان آورد.

در جریان مبارزات انتخاباتی، واضح بود که مشاوران حزبی موفق شده اند بوریس جانسون را به احتیاط بیشتر در انتخاب کلمات و شیوه بیان آن ترغیب کنند. تعهدات او استاندارد و قابل پیش بینی بود. بهبود امنیت جانی و مالی مردم، مبارزه با جرائم ، بخصوص در میان نو جوانان، بهبود کیفیت کار شبکه های حمل و نقل عمومی، تأمین مسکن برای طبقات کم درآمد و بهبود نظافت شهر.

روز اول ماه مه (2008)، برای بیشتر مردم انگلستان و تمام مردم ایالت ویلز روز انتخابات شورای شهر بود.

نظر سنجی ها، روی گردان شدن مردم از حزب کارگر را پیش بینی کرده بودند.

سنجش آنها درست از آب درآمد و در لندن، به پیروزی بوریس جانسون انجامید. چالش ها در پیش روی شهردار جدید کم نیست و بزرگترین آن آماده کردن لندن برای میزبانی مسابقات المپیک 2012 است. چالشی که تحقق یافتن بیشتر تعهدات او به 10 میلیون ساکنان لندن بزرگ را طلب می کند.

كشف تيغ اصلاح داخل ساندويچ

بازپرس شعبه‌ ششم دادسراي جرايم پزشكي با اعلام خبر رسيدگي به پرونده كشف تيغ اصلاح داخل يك ساندويچ، تصريح كرد در صورت اثبات ادعاي شاكي، اين رستوران صد در صد پلمپ و با متخلف برخورد قانوني مي‌شود.

قاضي ابوالحسن رضايي در گفت‌وگو با ايسنا، اظهار داشت: روز گذشته خانمي با مراجعه به دادسرا از رستوراني در يكي از ميادين اصلي تهران شكايتي مبني بر وجود تيغ اصلاح در ساندويچ‌ كرد.

وي گفت: حسب ادعاي شاكي اين پرونده، وي طبق روال هر روز به رستوران نزديك محل كارش مراجعه كرده بوده و در حين خوردن ساندويچ احساس خفگي مي‌كند و به همين منظور وقتي ساندويچ را از دهانش خارج مي‌كند تيغ اصلاح داخل آن مشاهده مي‌كند.

رضايي افزود: بعد از طرح شكايت از سوي اين شاكي، وي جهت معاينه به پزشكي قانوني معرفي شده و دستورات لازم جهت تحقيق و بررسي موضوع و بازديد از رستوران فوق داده شده است.

بازپرس شعبه ششم دادسراي جرايم پزشكي، تاكيد كرد: اگر ادعاي شاكي اثبات شود صد در صد اين رستوران پلمپ خواهد شد و متخلف دستگير و طبق قانون با او برخورد خواهد شد.

رضايي به شهروندان توصيه كرد: در صورت امكان از غذايي خانگي استفاده تا دچار مشكلات احتمالي از اين قبيل نشوند.

اعدام براي 3 نفر از اعضاي باند تعرض به دختران جوان

اعتماد ملي: با صدور حكم براي اعضاي 15 نفره باندي كه دختران و زنان جوان را مورد تعرض قرار مي‌دادند، 3 نفر از اعضاي اصلي به اتهام افساد في‌الا‌رض و محاربه به اعدام محكوم شدند.<عبدالرضا>، <عباس> و <ناصر> متهمان اصلي پرونده هستند كه به اعدام محكوم شده‌اند و هر 3 مجرد و بين‌ 18‌ تا 30‌ سال سن دارند. اين در حالي است كه 12‌ نفر ديگر پرونده به علت جرائم ديگر و مشاركت به عنوان معاونان جرم محاكمه شده‌اند. ‌متهمان با استفاده از خودروهاي شيشه دودي با عنوان مسافركش دختران جوان را در سطح شهر اهواز سوار و با تهديد اسلحه آنها را به خارج از شهر كشانده و مورد تعرض قرار مي‌دادند كه در اين ميان يكي از افراد مورد تعرض يك دختر ‌12‌ ساله بود.

اتهامات افراد اين باند ارتكاب يك قتل عمد، تجاوز به دختران جوان، آدم‌ربايي، شركت در سرقت‌هاي مسلحانه، حمل و نگهداري سلا‌ح جنگي غيرمجاز، ضرب و جرح با چاقو و فحاشي، تهديد به قتل و شركت در كيف‌قاپي است. ‌دادستان عمومي و انقلا‌ب اهواز نيز درباره اين پرونده گفت: با توجه به تكميل بودن پرونده و اعتراف‌هاي متهمان در تمامي مراحل تحقيق در اواخر سال ‌86‌ پرونده به دادگاه كيفري استان فرستاده شد و پس از صدور حكم از سوي قضات دادگاه كيفري حكم متهمان پرونده ‌تاييد و براي اجرا به شعبه اجراي احكام دادسراي شهر اهواز فرستاده شد

ستوان نيروي انتظامي، متهم به قتل نوجوان 17 ساله - شاهد حلا‌ج

<جمال> نوجوان مقتول و راننده خودروي پيكان، 17 سال سن داشت و كوچك‌ترين عضو يك خانواده هفت نفره بود. او متولد اول فروردين 1370 و دانش‌آموز سال سوم دبيرستان در گرگان بود. جمال تازه اولين روز ورود به 18 سالگي را تجربه كرده بود. پدر و برادران جمال در مجاورت منزلشان به فروش مصالح ساختماني اشتغال دارند.<محمدرضا> ديگر سرنشين پيكان كه دوست چندين‌ساله و همبازي صميمي جمال بوده از مدتي قبل ترك‌تحصيل كرده و در كارگاه باطري‌سازي خودرو در گرگان كار مي‌كند.

در مراسم تشييع پيكر <جمال> كه كمتر از 24 ساعت پس از وقوع حادثه و از ساعت 9 صبح يكشنبه 4 فروردين آغاز شد بيش از دو هزار نفر از اهالي قلعه‌حسن و تعدادي از بستگان خانواده او از ديگر روستاهاي حومه گرگان شركت داشتند. ‌

لحظاتي پس از آغاز مراسم تشييع، هنگامي كه جنازه جمال از مقابل خانه وي در قسمت ورودي قلعه‌حسن، روي دست مردم حمل مي‌شد، برادران و بستگان وي با فريادها و ناله‌هاي بي‌قراري ده‌ها برگ اسكناس ريز و درشت و ده‌ها سكه بزرگ و كوچك را به نشانه حسرت از ناكامي نوجوان مرحوم‌شان بر سر تابوت و مشايعت‌كنندگان ريختند و زنان خانواده نيز از پنجره منزل به همين شيوه نقل و نبات و گلا‌ب مي‌پاشيدند.

با گذشت 40 روز از كشته شدن نوجوان 17 ساله به دست مامور نيروي انتظامي در استان گلستان تحقيقات پرونده ادامه دارد و متهم در بازداشت به سر مي‌برد. ‌

اين حادثه در سومين روز فروردين‌ماه سال‌جاري در محله قلعه‌حسن شهر گرگان اتفاق افتاد. ماجرا زماني آغاز شد كه يك تيم سه نفره از ماموران نيروي انتظامي گرگان با لباس و خودروي شخصي در حال گشت‌زني و عمليات، خودروي پيكاني را ديدند كه بدون پلا‌ك در حال تردد بود. ماموران كه سوار يك خودروي پرايد بودند با اشاره دست از راننده نوجوان خودروي پيكان خواستند در گوشه‌اي از خيابان توقف كند اما با متوقف نشدن خودروي پيكان تعقيب و گريز آغاز شد و ماجرا با قتل يكي از دو نوجوان كه سوار خودروي پيكان بودند پايان يافت. شاهدان عيني ماجرا در اين باره به نشريات محلي گرگان گفتند: پس از تعقيب و گريز چند دقيقه‌اي كه در نزديكي ناهارخوران گرگان اتفاق افتاد خودرويي كه پسر نوجواني راننده آن بود در جوي آب كوچه‌اي بن‌بست متوقف شد. پس از آن يكي از 3 سرنشين خودروي پرايد كه در چندمتري خودروي پيكان توقف كرده بود به سرعت پياده شد و در حين بيرون آوردن كلت كمري به سوي خودروي پيكان رفت و سرنشينان آن را مورد حمله قرار داد.

مرد مهاجم ابتدا با باز كردن در سمت شاگرد با قنداق اسلحه به سر نوجواني كه روي صندلي نشسته بود زد و پس از آن گلوله‌اي به سر راننده نوجوان شليك كرد. زن جواني كه يكي از شاهدان ماجرا است و از فاصله چند قدمي نظاره‌گر حادثه بود در اين باره گفت: حدود ساعت 30/10 دقيقه بود كه اين اتفاقات رخ داد و همسايه‌ها با داد و فريادهاي من از خانه خارج شدند.

پس از آن مردم قصد جلوگيري از ادامه اقدامات افراد مسلح را داشتند كه آنها با تهديد اسلحه از واكنش مردم و ساكنان محل جلوگيري كردند.

به گفته ديگر شاهدان عيني افراد مسلح كه در جريان اين اتفاقات هويتشان براي مردم و حاضران در صحنه درگيري در هاله‌اي از ابهام قرار داشت با تلفن بي‌سيم موضوع را به مركز فرماندهي خود اطلا‌ع دادند و دقايقي بعد تعداد بيشتري از ماموران پليس از رسته‌ها و رده‌هاي مختلف با انواع تجهيزات در خيابان ناهارخوران در تقاطع پمپ‌بنزين با كوي فرهنگيان حضور يافتند.

در اين بين فرد شليك‌كننده كه لباس شخصي به تن داشت و دستانش به خون نوجوان مجروح آلوده شده بود در حال بيرون آوردن پيكر نيمه‌جان جوان مصدوم بود و سرانجام با توجه به تنگ بودن كوچه بن‌بست و نيمه‌جان بودن نوجوان 17 ساله به سختي موفق شد او را از خودروي پيكان خارج كند. پس از آن اين مامور انتظامي پسر نوجوان را به داخل خودروي پرايد برد اما وي قبل از رسيدن به بيمارستان در خودروي مامور پليس جان سپرد.

با آغاز تحقيقات درباره ماجرا معلوم شد ماموران به دليل نداشتن پلا‌ك اقدام به تعقيب خودروي پيكان كرده بودند، در حالي كه خودرو و لباسشان علا‌متي از هويت سازماني آنها نبود.

همين موضوع باعث رعب و فرار نوجوان راننده كه جمال نام داشت شد، اما سرانجام او پس از افتادن خودرواش در جوي آب كوچه بن‌بست، مجبور به توقف شد.

عباس پورياني، دادستان عمومي و انقلا‌ب شهر گرگان پس از اين حادثه گفت: بعد از وقوع حادثه بازپرس كشيك در محل حضور يافت و تا پاسي از شب در محل بود تا تحقيقات اوليه و بازسازي صحنه با توجه اطلا‌عات شاهدان عيني انجام شد.

پس از آن بازپرس شعبه دوم دادسراي عمومي و انقلا‌ب گرگان موضوع را قتل عمد تشخيص داد و با صدور قرار بازداشت موقت پرونده را با صدور قرار عدم صلا‌حيت به دادسراي نظامي فرستاد.

وي روز گذشته به نماينده اعتماد ملي در گرگان گفت: در حال حاضر آخرين مرحله از تحقيقات در مورد پرونده ادامه دارد و در مجموع ضرورتي به مصاحبه مجدد وجود ندارد چون پيش از اين با نشريات محلي صحبت كرده‌ام.

همچنين رئيس‌پليس گلستان بي‌احتياطي مامور پليس را علت حادثه اعلا‌م كرد و به اعتماد ملي گفت: مامور خاطي كه درجه‌اش ستوان‌دومي است در حال حاضر در بازداشت به سر مي‌برد و پرونده همچنان در دادسراي نظامي در حال رسيدگي است. <حسن> پدر نوجوان كشته‌شده نيز گفت: من كشاورز هستم و خانه‌ام در نزديكي محل حادثه است، اين اتفاق زماني رخ داد كه پسرم <جمال> و دوستش كه <محمدرضا> نام دارد خودرو را براي نصب بوق برده بودند. اين خودرو را روز قبل از حادثه در مزايده‌اي از نيروي انتظامي براي پسر بزرگم خريده بودم و در زمان حادثه پلا‌ك نداشت. متهم به قتل پسرم يك ستوان نيروي انتظامي است و در بازسازي صحنه سرهنگي كه در هنگام حادثه همراه متهم بوده در اين باره گفت: من دستور شليك به او ندادم، وقتي خودروي پيكان در جوي كنار خيابان افتاد هنوز خودروي ما كاملا‌ توقف نكرده بود كه وي پياده شد و اقدام به تيراندازي كرد.

اين در حالي است كه محمدرضا دوست جمال كه در هنگام حادثه كنار او نشسته بود: جزئيات دقيقي را از زمان حادثه به خاطر ندارد و مي‌گويد: پس از آنكه مامور مسلح با قنداق كلت ضربه‌اي به سرم زد دچار سرگيجه شدم و جزئيات دقيقي را به خاطر ندارم و تنها اظهارات شاهدان عيني در پرونده قابل استناد است. هم‌اكنون تحقيقات پرونده قتل جمال به گفته دادستان شهر گرگان در مراحل پاياني است و امروز چهلمين روزي است كه او كشته شده است.

پسر۲۴ ساله ای که با زن کهنسال ازدواج کرد


2004202578470062089_fs


پسر۲۴ ساله ای که با زن کهنسال ازدواج کرد و به خاطر همین پیوند عجیب،مشهور شد دیروز با مرگ همسرش،لباس سیاه به تن کرد .
«دلفا ولپز»۸۲ ساله، ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۷پس از هفت سال نامزدی با«رینالدو واوکچه» ۲۴ ساله، زندگی مشترکش را
 در آرژانتین آغاز کرد و به ماه عسل رفت.
آشنایی زوج استثنایی به ۹ سال پیش بر می گشت؛وقتی«رینالدو» ۱۵ ساله مادرش را که یکی از بهترین دوستان صمیمی«لفا» بود

از دست داد و برای ادامه زندگی پیش او رفت.با گذشت زمان رابطه ای عاشقانه بین این دو نفر شکل گرفت و پس از چند سال نامزدی با وجود انتقادهای شدید به خاطر اختلاف سنی زیاد،به پیوند زناشویی رسید .
« رینالدو»در یک کلیسای آرژانتین و میان شمار زیادی خبرنگار که برای پوشش این ازدواج کم نظیر حاضر شده بودند،گفت:من همیشه از بانوان جا افتاده خوشم می آمده است.


وی در حالی که عروس عصا به دست را در راه رفتن کمک می کرد افزود:اهمیتی نمی دهم مردم به من چه می گویند؛مهم این است که عاشق«دلفا»هستم.گزارش ایسکانیوز می افزاید،تازه داماد و نوعروس پس ازجشن ازدواج
برای ماه عسل به«ریودژانیرو»برزیل رفتندکه«دلفا» دیروز سکته قلبی کرد و جان سپرد

حرکات موزون یکی از افسران نیروی انتظامی در مراسم صبحگاه! (خنده دار)

http://uk.youtube.com/watch?v=kic5wYOwCs0&feature=related

خودکشی

مرگ ؛ اتفاقیست ناخوشایند که خودکشی ، تلخی آنرا چندین برابر می‌کند و رنجی که نزدیکان فوت شده تحمل خواهند کرد را با هیچ معیار و مقیاسی نمی‌توان سنجید چه آنکه شخص خودکشی کرده از تنگ نظری و سختگیری عده‌ای به تنگ آمده باشد....  

 

داوود کمالوند دانشجوی تربیت معلم شهید مقصودی همدان لحظاتی قبل از خودکشی داود کمالوند دانشجوی تربیت معلم همدان لحظاتی قبل از خودکشی

خبر مربوط به این خودکشی   لینک این صفحه در بالاترین   صفحه اول وبلاگ

دانلود فیلم خودکشی این دانشجو

 

ربودن دختر 17 ساله با قصد تعرض

پسر جواني كه با انگيزه تجاوز قصد ربودن دختر 17 ساله‌اي را داشت پس از دومين اقدام ناكام دستگير شد.اين جوان كه وحيد نام دارد روز گذشته در شعبه پنجم دادياري دادسراي جنايي تهران مورد بازجويي قرار گرفت و به جرم خود اعتراف كرد و گفت: خانه ما روبه‌روي مدرسه‌اي است كه شاكي در آنجا تحصيل مي‌كند و من با ديدن شاكي تصميم به تجاوز به او را داشته‌ام اما در دو بار اقدام خود ناكام مانده‌ام.

شاكي پرونده نيز در تشريح ماجرا گفت: ظهر شنبه هفته جاري زماني كه از مدرسه به خانه مي‌رفتم ناگهان جواني با چاقويي من را گرفت و با موتور به باغي در شادآباد برد. در آنجا نيز با تهديد چاقو قصد تجاوز به من را داشت كه من مقاومت كردم و موفق به فرار شدم.

پس از آن بلا‌فاصله به خانه رفتم و موضوع را به پدرم گفتم، بعد با پدرم به كلا‌نتري رفتيم و موضوع را به پليس اطلا‌ع داديم. از روز بعد هم پدرم برايم آژانس گرفت و قرار شد با او به مدرسه بروم و به خانه بيايم. با اين تصور كه ديگر كسي مزاحم نخواهد شد. اما روز بعد نيز همان جوان را ديدم. اين بار او تنها نبود و همراه دوستش سوار موتورسيكلت بود. آنها ابتدا راننده خودرويي كه سوار آن بودم را مجبور به توقف كردند و پس از آن قصد داشتند به زور من را با خود ببرند. اما من مقاومت كردم و دقايقي بعد ماموران گشت آگاهي از راه رسيدند و دو جوان مهاجم را دستگير كردند. ‌

داديار بخشوده نيز در اين باره گفت: تحقيقات اين پرونده پس از طرح شكايت در دايره يازدهم پليس آگاهي آغاز شد، چون متهم آدم‌ربايي كرده ولي در هدف اصلي خود ناكام مانده است. داديار بخشوده ادامه داد: <در حال حاضر دو متهم در بازداشت هستند تا تحقيقات در خصوص موارد مشابه احتمالي ادامه يابد

پرونده قاتلا‌ن خانوادگي در دادگاه كيفري اصفهان

رضا صالحي‌پژوه:‌ با صدور كيفرخواست براي متهمان يك قتل خانوادگي پرونده براي رسيدگي بيشتر به شعبه هفدهم تجديدنظر (كيفري) استان اصفهان فرستاده شد.نيمه شهريورماه سال گذشته مرد جواني به پليس آگاهي فلا‌ورجان اصفهان مراجعه و از مفقود شدن برادر 34‌ساله‌اش به نام <غلا‌م‌نبي> اعلا‌م شكايت كرد.

اين مرد جوان كه از اتباع كشور افغانستان بود در شكايتش اظهار داشت: برادرم كه داراي همسر و دو فرزند مي‌باشد مدتي قبل با دختري از هم‌وطنانمان به نام نازگل 17‌ساله فرار كرده بود ولي دو روز پيش آنها مجددا به منزلشان بازگشتند و نازگل نزد خانواده‌اش رفت.

با به دست آمدن اين سرنخ، پليس خانواده نازگل را زير نظر گرفت و پس از تحقيقات اوليه مشخص شد مرد جواني به نام گل‌ميرزا كه شوهر خواهر نازگل مي‌باشد با غلا‌م دوست بوده است. به همين دليل ظن پليس به نازگل و برادرانش بيشتر شد.

سپس به دستور بازپرس شعبه دوم دادسراي عمومي فلا‌ورجان، مجيد و محمد كه برادرهاي نازگل بودند دستگير شدند و در تحقيقات بعدي پليس آگاهي هم مشخص شد همزمان با مفقود شدن غلا‌م، نازگل نيز به طرز مشكوكي ناپديد شده است.

در ادامه تحقيقات بازپرس پرونده دستور بازداشت پدر و مادر و شوهر خواهر نازگل را نيز صادر كرد ولي لحظاتي قبل از دستگيري گل‌ميرزا، وي موفق به فرار از دست پليس شد.

با به دست آمدن سرنخ‌هاي فوق، متهمان كه ابتدا هرگونه ارتباط با ناپديد شدن غلا‌م را انكار مي‌كردند مجبور به اعتراف شدند و مجيد 25‌ساله در اظهارات خود نزد بازپرس شعبه دوم دادسراي فلا‌ورجان گفت: غلا‌م و گل‌ميرزا كه دامادمان بود از قبل با هم رفاقت داشتند، از اين‌رو به منزل ما زياد رفت و آمد داشت، تا بعد از مدتي متوجه شديم در حالي كه او زن و دو فرزند داشت با خواهرمان ارتباط دارد، سپس از وي خواستيم ديگر به منزلمان رفت و آمد نكند و اجازه بيرون رفتن از خانه را هم به نازگل نداديم ولي بعد از گذشت حدود يك هفته نازگل توانسته بود از فرصت استفاده كند و همراه غلا‌م از منزل فرار كند.

وي همچنين ادامه داد: حدود 2 ماه خانواده ما و خانواده غلا‌م دنبال آنها گشتيم تا اينكه يك روز گل‌ميرزا به من گفت: من از محلي كه نازگل و غلا‌م در آنجا زندگي مي‌كنند اطلا‌ع دارم.

سپس با هماهنگي وي نازگل به خانه بازگشت و ما او را در خانه زنداني كرديم، پدرم هم براي جلوگيري از آبروريزي به وجود آمده اصرار داشت تا نازگل و غلا‌م با هم ازدواج كنند.

از همين جهت شب حادثه غلا‌م را به منزلمان دعوت كرديم و از او خواستيم تا شرايط ما را براي ازدواج با نازگل قبول كند ولي او با اين موضوع مخالفت كرد. سپس او در حالي كه عصباني شده بود و قصد خارج شدن از منزل را داشت، من و برادرم به سمت وي حمله كرديم، در اين حين شوهرخواهرم هم به كمك ما آمد و ما توانستيم غلا‌م را با طناب خفه كنيم. پس از آنكه از مرگ غلا‌م مطمئن شديم گل‌ميرزا گفت اگر نازگل زنده بماند او حتما ما را لو خواهد داد. سپس من و محمد، نازگل را كنار جسد غلا‌م آورديم و با ديدن جسد وي خواهرمان از حال رفت و ما نيز همان طناب را دور گردن وي بستيم و آن‌قدر كشيديم تا سياه شد. سپس اجساد را درون پتو پيچيديم و پتو را درون يك كيسه گذاشتيم و داخل يك چاه در شهرستان پيربكران انداختيم.

با راهنمايي متهمان پليس موفق به كشف اجساد مقتولا‌ن شد و پس از انجام مراحل بازسازي قتل و تطابق با اعترافات آنها دستور بازداشت موقت مجيد و محمد و تعقيب و دستگيري گل‌ميرزا را صادر كرد كه پس از عدم حصول نتيجه جهت دستگيري تنها متهم فراري اين پرونده، بازپرس شعبه دوم دادسراي فلا‌ورجان اقدام به صدور كيفرخواست براي مجيد و محمد نمود تا پنج قاضي در شعبه هفدهم تجديدنظر (كيفري) استان اصفهان اقدام به صدور راي كنند.

ربودن 30 دختر و زن جوان هنگام رفتن به محل كار

 

 30 زن و دختر شاغل هنگام رفتن به محل كار، قرباني دو مرد شدند كه با خودروي پژو 405 آنها را ربوده و در بيابان‌هاي اطراف كرج مورد سرقت قرار مي‌دادند. تحقيقات كارآگاهان مبارزه با زورگيري پليس آگاهي استان تهران با احتمال آزار و اذيت قربانيان از سوي اين دو متهم در دست پيگيري است.

اولين شكايت ‌

حدود يك سال و نيم پيش زني جوان به دايره مبارزه با سرقت به عنف پليس آگاهي استان تهران رفت و كارآگاهان را در جريان ربودنش از سوي دو جوان و سرقت اموالش قرار داد و گفت: <صبح زود در يكي از خيابان‌هاي كرج منتظر تاكسي ايستاده بودم تا به محل كارم بروم. دقايقي نگذشته بود كه يك خودروي پژو 405 مشكي‌رنگ با دو سرنشين مقابلم توقف كرد. من نيز به خاطر سريع‌تر رسيدن به محل كار سوار خودرو شدم و روي صندلي جلو قرار گرفتم. دقايقي از به حركت درآمدن خودرو نگذشته بود كه متوجه شدم راننده وارد مسير فرعي شده است. در حال اعتراض به اين موضوع بودم كه ناگهان سرنشيني كه در صندلي عقب نشسته بود چاقويي بر گردن من گذاشت و با تهديد مرا وادار به سكوت كرد. ‌

وي ادامه داد: پس از اين اقدام در حالي كه به شدت ترسيده بودم مرا به بيابان‌هاي اطراف كرج برده و در آنجا پس از كتك زدن، پول و طلا‌هايم را دزديده و همانجا رهايم كردند. ‌

تصوير چهره‌نگاري، تنها سرنخ پليس ‌

با اعلا‌م اين شكايت، كارآگاهان بررسي‌هاي اوليه در خصوص اين پرونده را در دستوركار قرار دادند. اين در حالي بود كه شاكي شماره پلا‌ك خودرو را به ياد نداشت و تنها چهره متهمان را به خاطر سپرده بود. از اين رو چهره‌نگاري از دو متهم سرنخي به دست پليس داد. ماموران در حال تحقيق بودند كه به فاصله چند روز پس از اعلا‌م اولين شكايت، چند زن و دختر جوان ديگر شكايت‌هاي مشابهي در پليس آگاهي اعلا‌م كردند كه بررسي اين پرونده نشان داد تصاوير چهره‌نگاري شده و شيوه سرقت بسيار به هم شبيه است. بيشتر آدم‌ربايي‌ها و سرقت‌ها در مناطقي از قبيل سه‌راه گوهردشت، مهرويلا‌ و... رخ داده است. اين در حالي بود كه هيچ يك از شاكيان، شماره پلا‌ك خودروي پژو 405 مشكي‌رنگ را به ياد نداشتند. در اين ميان تمامي شاكيان كه شاغل بودند هنگام رفتن به محل كار خود در ساعات اول روز مورد آدم‌ربايي و سرقت قرار گرفته بودند.

تحقيقات درباره اظهارات شاكيان نشان داد هر كدام از قربانيان كه در برابر دو متهم مقاومت كرده بودند مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند. ‌

شناسايي متهمان هنگام پرسه‌زني

بدين ترتيب با توجه به نبود سرنخ‌هايي قابل توجه در اين پرونده، اكيپي از ماموران پليس آگاهي استان تهران براي شناسايي اين دو متهم عمليات خود را آغاز كردند.

سرهنگ اسماعيلي هادئي، رئيس‌پليس آگاهي استان تهران درباره اين پرونده گفت: در اين ميان در حالي كه تعداد شكايت‌ها به 20 مورد رسيده بود سرانجام دو هفته پيش كارآگاهان كه تيم‌هاي عملياتي خود را در مناطقي كه احتمال مي‌دادند جرائم بيشتري در آنجا رخ مي‌دهد مستقر كرده بودند، به يك خودروي پژو 405 مشكي‌رنگ در محدوده دولت‌آباد كرج مشكوك شدند از اين رو آن را تحت كنترل قرار دادند و متوجه شدند كه دو سرنشين اين خودرو از مقابل مسافران مرد مي‌گذشته و تنها قصد سوار كردن مسافر زن داشتند و به محض ديدن پليس فرار مي‌كردند. بدين ترتيب از آنجا كه پليس تصوير چهره‌نگاري‌شده دو متهم را در دست داشت با شناسايي آنها متوجه شدند كه اين دو سرنشين همان متهمان هستند، از اين رو براي دستگيري شاكيان وارد عمل شدند اما سرنشينان از محل متواري شدند و شماره پلا‌ك خودرو كه از سوي ماموران يادداشت شده بود منجر شد تا اين بار پيگيري پرونده با به دست آمدن سرنخي جديد به نتايج قابل توجهي برسد. به طوري كه كارآگاهان با شماره پلا‌ك خودروي متهمان از طريق پليس راهنمايي و رانندگي وارد عمل شده و متوجه شدند كه مالك اين خودرو در تهران به سر مي‌برد اما با رفتن به سراغ آدرس ثبت‌شده در راهنمايي و رانندگي مشخص شد كه آدرس نادرست است. ماموران اين بار از طريق نام پدر مالك خودرو موضوع را پيگيري كرده و پي بردند پدر مالك در كرج است. از اين رو به سراغش رفتند كه اين مرد اظهار كرد خودرو متعلق به پسرش <ابراهيم> است. ابراهيم متاهل و ساكن منطقه آسياب گرجي كرج است و مدت‌هاست كه با آنها ارتباطي ندارد.

دستگيري اولين متهم و اعتراف به 30 فقره آدم‌ربايي

با اظهارات پدر متهم، تحقيقات براي دستگيري <ابراهيم> آغاز شد و سرانجام يكم ارديبهشت‌ماه امسال از سوي پليس شناسايي و دستگير شد. اين متهم در حالي كه در ابتدا منكر ارتكاب جرم بود در ادامه با مواجهه حضوري با 20 شاكي اعتراف كرد: كارمند يكي از شركت‌هاي خودروسازي هستم. مدتي بود كه با مشكل مالي مواجه بودم، از اين‌رو با همدستي يكي از بستگانم به نام <حميد> نقشه ربودن و مورد سرقت قرار دادن اموال مسافران زن را طراحي كرديم به اين شكل كه در ساعات خلوت به‌خصوص صبح زود، در مقابل زناني كه منتظر تاكسي بودند توقف مي‌كرديم. <حميد> در صندلي عقب مي‌نشست تا مسافر مجبور به نشستن روي صندلي جلو شود. بدين ترتيب پس از سوار كردن طعمه، او را به بيابان‌هاي اطراف كرج مي‌كشانديم و نقشه سرقت را عملي مي‌كرديم.>

اين متهم به 30 فقره سرقت از زنان و دختران جوان اعتراف كرد. اين در حالي بود كه در برابر پرسش‌هاي كارآگاهان پيرامون مورد آزار و اذيت قرار دادن قربانيان سكوت كرد.

سرهنگ هادئي افزود: با اعترافات اين متهم، ماموران تحقيقات خود را براي دستگيري همدستش آغاز كرده و در همان روز <حميد> 25‌ساله را نيز در كمالشهر شناسايي و دستگير كردند.

اين متهم نيز با تاييد اعترافات همدستش ارتكاب جرم را پذيرفت و مدعي شد: طلا‌هاي مسروقه را به مغازه‌هاي طلا‌فروشي مي‌فروختيم و تا زماني كه پول‌هايمان تمام نمي‌شد دست به سرقت نمي‌زديم.

بر اين اساس با اعترافات اين دو متهم، پرونده به شعبه دوم بازپرسي دادسراي كرج فرستاده شد تا تحقيقات تكميلي درخصوص آن انجام شود. در اين ميان بررسي كارآگاهان پليس آگاهي استان تهران با احتمال آزار و اذيت شاكيان از سوي دو متهم در حال انجام است

سارق خودرو مرد جانباز را كشت

 

 مرد جواني كه هنگام سرقت خودروي يك جانباز باعث مرگ او شده است در يكي از شعب ويژه قتل دادسراي جنايي تهران بازجويي شد. اين مرد 31 ساله كه مهران نام دارد ساعت 6 بعدازظهر روز جمعه گذشته در ميدان پاستور تصميم به سرقت خودروي مرد جانبازي گرفت. به همين منظور سوار خودروي پرايدي شد كه مقابل داروخانه 29 فروردين متوقف شده بود؛ در حالي كه سوئيچ روي آن بود و شيشه‌هاي راننده و كمك‌راننده نيز پايين بود.پس از آنكه مهران سوار خودرو شد تا آن را سرقت كند صاحب خودرو كه جانبازي 44 ساله به نام غلا‌مرضا بود متوجه شد و از داروخانه بيرون آمد.

غلا‌مرضا با كمك يك موتورسوار تعقيب سارق را آغاز كرد. مالك خودرو كه در تعقيب خودروي مسروقه‌اش بود سرانجام در اواسط خيابان اسكندري در كنار خودرو قرار گرفت.مرد جانباز در اين هنگام از سارق خواست خودرو را متوقف كند اما سارق به راه خود ادامه داد و مالك خودرو تصميم گرفت از پنجره طرف كمك‌راننده كه باز بود به داخل خودرو برود و سارق را مجبور به توقف كند. با اين اقدام مالك خودرو، سارق با هدف خلا‌ص شدن از دست او در خودرو را باز كرد كه منجر به سقوط مرد جانباز شد. وقتي مردم اين حادثه را ديدند سارق را متوقف و دستگير كردند. پس از آن ماموران كلا‌نتري 112 ابوسعيد در جريان ماجرا قرار گرفتند و با حضور در محل مهران را دستگير كردند. اين در حالي بود كه وي به شدت مجروح شده بود در راه انتقال به بيمارستان جان سپرد.روز گذشته اين متهم 31 ساله در شعبه اول بازپرسي دادسراي جنايي تهران مورد بازجويي قرار گرفت و در پي اعتراف به جرم خود گفت: پيش از اين چند سرقت انجام داده‌ام و در مجموع 4 سابقه كيفري دارم.بازپرس جنايي تهران پس از شنيدن اظهارات اوليه متهم پرونده، قرار بازداشت او را صادر كرد و دستور داد ماموران كلا‌نتري وي را تحويل اداره دهم پليس آگاهي دهند تا ماموران دايره ويژه قتل تحقيقات تخصصي خود را آغاز كنند.

متهم به قتل 17 ساله به قصاص محكوم شد

اعتماد ملي: پسر 17 ساله‌اي كه به خاطر يك دختر مرتكب قتل شده است روز گذشته با محاكمه در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران به قصاص محكوم شد.روز گذشته در حالي جلسه محاكمه اين متهم برگزار شد كه با درخواست اولياي دم مبني بر در خواست قصاص براي اين نوجوان متهم به قتل، او با حكم 5 قاضي اين شعبه به قصاص محكوم شد. ‌ 4 فروردين‌ماه سال 86 در پي يك تماس تلفني با مركز فوريت‌هاي پليس موضوع يك درگيري در خيابان بهشت نظرآباد هشتگرد كه در پي آن جواني به نام <مهدي> از ناحيه گردن مجروح شده بود به ماموران اطلا‌ع داده شد.

در پي اين ماجرا نوجواني به نام <صفر> پس از يك روز به ماموران مراجعه كرد و گفت: من با مهدي درگير شدم و او را با چاقو زخمي كردم. <صفر> كه متولد سال 68 است در زمان ارتكاب قتل 17 ساله بود، وي در تشريح حادثه مي‌گويد: <ساعت حدود 8 شب بود كه با دوستانم به نام‌هاي <محمد>، <مصطفي>، <سيروس> و <اسماعيل> در حال قدم زدن در خيابان طالقاني بوديم. چند دقيقه‌اي گذشت تا اينكه يكي از دوستانم گفت از خيابان نگارستان برويم. به آخر كوچه كه رسيديم دو نفر ايستاده بودند. يكي مقتول بود كه با <فاطمه> كه دختر مورد علا‌قه من بود صحبت مي‌كرد و ديگري از دوستان مقتول به نام <مجتبي> بود. فاطمه من را كه ديد مخفي شد و سپس محل را ترك كرد.

‌ مهدي به طرف من آمد و گفت چه مي‌خواهي. من گفتم آمدم احوالپرسي كنم. به من گفت سوار موتورش شوم تا با هم جايي برويم. من هم نترسيدم و سوار شدم. مسافت كوتاهي را طي كرديم كه موتور را نگه داشت كه با هم بر سر حرف‌هاي نامربوطي كه مي‌زد، درگير شديم. دوستانم آمدند و ما را جدا كردند. خيلي ترسيده بودم. به منزل رفتم و براي اينكه برايم اتفاقي نيفتد يك چاقوي دست‌ساز كه داشتم برداشتم و به كمرم بستم. به طرف منزل يكي از دوستانم رفتم. در راه صداي موتوري را شنيدم. متوجه شدم مقتول به سرعت به طرف من مي‌آيد. از ترسم چاقو را درآوردم. بدون آنكه قصد ضربه زدن داشته باشم با او درگير شدم. ‌

چاقو به يقه پيراهنش خورد و مقتول تعادلش را از دست داد و به وانتي كه در نزديكي ما بود برخورد كرد. چاقو نيز با برخورد به وانت به گردن مقتول فرو رفت. نمي‌دانستم بايد چه كار مي‌كردم. ناخواسته دويدم و به خرابه‌اي رسيدم. تا ساعت 12 شب آنجا بودم. به سمت منزل فاطمه رفتم و به پدر فاطمه گفتم من به خاطر دختر شما يك نفر را با چاقو زدم. پس از اين ماجرا به سمت حرم حضرت معصومه در قم رفتم. عذاب وجدان داشتم به همين خاطر تصميم گرفتم خودم را معرفي كنم. به منزل آمدم و با پدرم به پاسگاه رفتم و خودم را معرفي كردم.

پس از اين ماجرا پرونده‌اي در شعبه سوم بازپرسي دادسراي عمومي نظرآباد تشكيل و تحقيقات قضايي آغاز شد تا اينكه سرانجام پرونده براي رسيدگي نهايي به دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد كه با محاكمه روز گذشته متهم به قصاص محكوم شد.

زن رمال قفل فلزي را 2 ميليون تومان فروخت

اعتماد ملي: شكايت زن مالباخته‌اي كه 2 ميليون تومانش را در جريان جلسه فالگيري از دست داده بود، ماجراي فعاليت 5 ساله يك رمال را برملا‌ كرد.در بازرسي از منزل متهم دستگيرشده 3 هزار كارت ويزيت، 200 كارت فالگيري، 48 صفحه فلزي منقوش به ايات قرآني و... به دست آمد. بيست‌ويكم فروردين ماه امسال زني به پليس آگاهي استان تهران رفت و از زني فالگير شكايت كرد. اين زن گفت: چندي پيش پس از آشنايي با يك زن رمال، براي برطرف كردن مشكلم وقت قبلي گرفتم.

پس از مطرح كردن مشكلم با اين زن، او ادعا كرد مي‌تواند اين مشكل بزرگ را برايم برطرف كند اما در مقابل كاري كه قرار بود برايم انجام دهد، مبلغ 2 ميليون تومان تقاضا كرد. من نيز براي رسيدن به هدفم، 2 ميليون تومان به او دادم و رمال در مقابل آن يك قفل همراه يك كليد به من داد و اظهار كرد با همراه داشتن اين قفل پس از مدتي مشكلم حل مي‌شود. مدتي از اين ماجرا گذشت اما هيچ اتفاقي نيفتاد. وي ادامه داد: براي بررسي موضوع به سراغش رفتم اما پاسخ درستي نشنيدم. از اين رو متوجه شدم تمام اين اقدامات يك نقشه كلا‌هبرداري بوده است.

شاكي گفت: رمال زني 48 ساله به نام <قدسي> است كه در منطقه عظيميه كرج زندگي مي‌كند.

بدين ترتيب با اعلا‌م اين شكايت كارآگاهان دايره مبارزه با جعل و كلا‌هبرداري پليس آگاهي استان تهران تشكيل پرونده داد و موضوع را پيگيري كرد.

سردار عليرضا اكبرشاهي رئيس پليس استان تهران در تشريح جزئيات اين خبر گفت: در اولين شاخه از تحقيقات ماموران با در دست داشتن آدرس منزل اين رمال كه به احتمال فراوان محل فعاليت او نيز بود، به آدرس محل رفته و با مجوز قضايي، 48 ساعت پس از اعلا‌م شكايت وارد خانه شدند. در بازرسي از اين منزل، 3 هزار كارت ويزيت، 200 كارت فالگيري، 48 صفحه فلزي منقوش به آيات و تعدادي قفل كه نوشته‌‌هايي روي آن حك شده بود، همراه با ابزار و آلا‌ت جادو كشف شد. در اين ميان متهم نيز كه در محل حاضر بود براي انجام تحقيقات دستگير و به پليس آگاهي منتقل شد. ‌

رئيس‌پليس استان تهران اضافه كرد: اين زن زماني كه متوجه شد يكي از مشتريانش از او شكايت كرده است دستش را در مقابل پليس باز شده ديد؛ از اين رو ناچار به بيان حقيقت شد و اظهار كرد: از حدود 5 سال پيش با جذب مشتري كه بيشتر آنها خانم بودند، در زمينه فالگيري فعاليت مي‌كنم. در مقابل دعانويسي براي مشتريانم مبلغي بين 7 تا 10 هزار تومان مي‌گرفتم. اعتراف‌هاي اين متهم در حالي بود كه با دستگيري او چندين نفر ديگر نيز به عنوان مالباخته اعلا‌م شكايت كردند. در بررسي اين شكايت‌ها مشخص شد كه اين متهم در مواردي با ادعاي اينكه مشكل مطرح‌شده به راحتي برطرف نمي‌شود تا 100 هزار تومان نيز از مشتريانش مي‌گرفت. ‌

بر اين اساس پرونده براي ادامه بررسي‌ها به دادسراي كرج فرستاده شد و متهم با قرار وثيقه در اختيار پليس آگاهي استان تهران قرار گرفت تا تحقيقات پيرامون پرونده انجام شود. ‌

سردار اكبرشاهي اضافه كرد: مالباختگان مي‌توانند براي اعلا‌م شكايت به دايره مبارزه با جعل و كلا‌هبرداري پليس آگاهي استان تهران مراجعه كرده و اعلا‌م شكايت كنند