گفت و گو با زهره کبیری، یکی از دو خواهر محکوم به سنگسار
|
گفت و گو با زهره کبیری، یکی از دو خواهر محکوم به سنگسار صورت گرد و رنگ زردش بیشتر از سیاهی چشمان بادامی زهره مرا جلب کرد. موهای سیاه و صافش را که از فرق سـر باز کرده بود از زیر روسـری بیرون زده بود و همانطور که چـادر سـفیدش را زیر آرنجـهایش جمع کرده بود؛ نشست و شروع کرد. متولد 1359 هستم. از بهمن ماه 1385 اینجا (زندان رجایی شهر) هستم. 19سالگی ازدواج کردم و 22 سالگی تنها پسرم را بدنیا آوردم. شوهرم 11 سال از من بزرگتر بود.وقتی که باهم نامزد شدیم من در دانشگاه رشته تاریخ محض قبول شدم، خانه پدرم درسم را خواندم. شوهرم گفته بود که تا سوم راهنمایی درس خوانده، بعدا فهمیدم که سیکل هم ندارد. با شوهرم در شرکتی که کار می کردم، آشنا شدم. خانواده ام مذهبی بودند، نمی توانستیم با هم دوست باشیم به همین خاطر از خانواده ام خواستم که با ازدواج ما موافقت کنند. ولی پدر و مادرم موافق نبودند اما با اصرار من رضایت دادند. از همان دوران نامزدی به اخلاق بد و بی مسئولیتی شوهرم پی بردم. حتی مرا جلوی فامیلش کتک می زد. نمیتوانستم به خانواده ام بگویم که پشیمانم، می دانستم که حتما می گویند آبرویشان را برده ام. مجبور شدم تحمل کنم. خانواده همسرم هم خیلی سنتتي فکر می کردند و درس خواندن مرا به رخم می کشیدند. شوهرم همیشه مرا مسخره می کرد، که درس خواندنم به درد نمی خورد و کسانی که به دانشگاه می روند بی تربیت و پر رو می شوند و.... بعد از ازدواج 5 سال در خانه مادر و پدر شوهرم با شرایط خیلی سخت زندگی کردم. توی یک خانه 75 متری کوچک در نازی آباد. من توی اتاق 12 متری بدون هیچ وسیله ي زندگی مي کردم. شوهرم خانه نمی آمد . من باید با خانواده شوهرم زندگی میکردم. تا نصف شب منتظر ش می ماندم که بیاید. وقتی می پرسیدم کجا بوده دعوا می کرد و مرا کتک می زد. مادرم بهم مي گفت: بچه داربشی، شوهرت بهتر میشه که نشد. بد تر هم شد. کارنمی کرد، خرجی هم نمی داد، بیشتر مواقع می رفتم خانه پدرم تا به بچه غذای خوب بدهم. به من هم اجازه نمی داد کار کنم. می گفت: میری بیرون مردها بهت نگاه می کنند. برای من اصلا خرج نمی کرد.می گفتم لباس بخر، می گفت تو همه اش دنبال مد هستی ، کفشم پاره می شد، برام نمی خرید. نه خودش کار می کرد نه اجازه مي داد من کار کنم. مدام به من شک داشت. درصورتی که من چون شوهرم دوست نداشت؛ اصلا بیرون از خانه نمی رفتم. حتی براي خريد روزمره هم بيرون نمي رفتم.. همسایه ها بندرت مرا مي ديدند .با اینکه درس خوانده بودم و می خواستم کار کنم بخاطر اینکه شوهرم اجازه نمی داد چیزی نگفتم .تحمل کردم. به خانواده اش می گفتم ؛ "پسرتون اینطوریه" می گفتند: "گشنه نموندی که یک لقمه نون پیدا میشه بخوری. برو خدا رو شکر کن پسرمون سالمه! معتاد نیست ، فقط که توی زندگی پول مهم نیست " یک روز صبح من و خواهرم و پسرم توی خانه نشسته بودیم که شوهرم همراه 8 تا مامور لباس شخصی ریختند توی خونه و بدون اینکه به ما فرصت بدهند که لباس مناسب بپوشیم تا جایی که می تونستند ما را کتک زدند. شوهر نامرد و بی غیرتم هم همراه آنها ما را می زد. با پوتین هاشون می کوبیدند به شکم و سر مان. حتی می گفتند که حکم تیر ما را دارند. بعد از اینکه کلی کتکمان زدند، من و خواهرم را به مفاسد کرج بردند. حتی بازرسهای خانم آنجا دیدند که سر و صورتمان کبود است. بعد از یک شب که آنجا ماندیم ما را آوردند زندان. من و خواهرم که با هم دستگیر شده بودیم ؛ با استناد به آن حلقه فیلم كه شوهرم به دادگاه داده بود؛ به 99 ضربه شلاق و 5 سال حبس تعزیری که تیر ماه 1386 شلاقمان در ملاء عام اجرا شد، محکوم کردند. اما دوباره بر اساس همان فیلم پاییز 1386 دادگاهی تشکیل شد و ما را به اتهام زنای محصنه به سنگسار محکوم کردند. در این دادگاه قاضی از شوهرم پرسید که چرا به زنت شک داشتی. شوهرم جواب داد: آرایش می کرد و زیاد حمام می رفت. قاضی اصلا اجازه نداد من حرف بزنم. .گفتم: اتهامم را قبول ندارم . گفت :پس چرا اول قبول کردی! گفتم که در حالت عادی نبودم خیلی کتکم زده بودند، حتی از ترس خودم را خیس کرده بودم نمی فهمیدم چی رو قبول می کنم اما انگار حرفعاي من شنيده نمي شد.دی ماه 1386 ما را بردند اجرای احکام و حکممان را انگشت زدیم ، منتظر اجرای حکم بودیم تا اینکه وکیلی را که یکی از زندانیها به ما معرفی کرد توانست فعلا جلوی اجرای حکممان را بگیرد. شوهرم با این شکایت هجوی که از من و دو خواهرم کرد زندگی 3 خانواده را بهم ریخت. شوهر خواهردومی ام طلاقش داد. خواهرم افسرده و مریض شده. شوهر خواهر سومی ام که تبعید شده؛ زن وبچه اش بدون سرپرست و هزینه زندگی مانده اند. داستاني كه خوانديد، خلاصه اي از مصاحبه من با زهره كبيري بود..زني كه به استناد فيلمي كه شوهرش به دادگاه ارائه كرده به سنگسار محكوم شده و در زندان بسر مي برد. قبل از هر چیز می خواهم به مسئولان و مقامات والای قوه قضاییه که منکر صدور مجازات سنگسار توسط قضات محترم دادگستریها مي شوند و فقط با پرسیدن یک جمله -"رابطه داشتی ؟"- از زنان طرف را محکوم به زنای محصنه یا غیر محصنه می کنند، بگویم : خواهش می کنم فقط ذهنیات خودتان را باور نکنید و کمی هم از وقت گرانبهایتان را صرف شنیدن صدای کسانی کنید که در سیستم قضایی و قانونی مورد ظلم قرار گرفته اند. تا آنجایی که معلومات حقوقی من اجازه می دهد، این پروند ه که حتما خیلی از خواننده های محترم از آن اطلاع دارند نه تنها منطبق بر اصول حقوقی و دادرسی کشور ایران مورد رسیدگی قرار نگرفته است، بلکه حقوق انسانی این زن و خواهرش هم از هر جهت تضییع شده است. اول اینکه قاضی بر چه مبنایی می تواند بر اساس یک حلقه فیلم که معلوم نیست چگونه منتاژ و تهیه شده چنین مجازات سنگینی را صادر کند. آیا چون شوهر شکایت کرده این فرض ثابت می شود که ادعای شوهر خبر از صحت این موضوع می دهد. محاکمه کردن متهم دوبار بر اساس همان شکایت اولیه شاکی و صدورو اجرای مجازات شلاق وحبس تعزیری برای محکوم شدن به رابطه نامشروع و ایجاد خانه فساد در دادگاه اول وصدور حکم سنگسار به علت محکوم شدن به زنای محصنه در محاکمه دوم آنهم بر اساس یک حلقه فیلم و شکایت شاکی و "اقرار"که معلوم نیست به چه موضوعی بوده است! ( زیر کتکهای شدید مامورین) حکایت از چه می تواند داشته باشد جز ضعف سیستم قضایی. ظالمانه شلاق زدن دو دختر جوان در ملاء عام در کدام قانون نوشته شده که باید شخصیت و کرامت انسانی آنها این چنین مورد خدشه قرارمی گرفت؟ چه کسانی می خواستند عبرت بگیرند که این دو خواهر میبایست این سرخوردگی را تحمل كنند و....؟ | |
