تصاویر مراحل آزاد سازی خرس مداوا شده در جنگل آزاد و ناسپاسی خرس به جنگلبان
|
|
![]() جواني که در سن 17سالگي در جريان يک دعوا نوجوان ديگري را به قتل رسانده بود، پس از تحمل شش سال زندان با رضايت اولياي دم مقتول آزاد شد. گذشت اولياي دم در حالي صورت گرفت که آنان طي مراحل مختلف دادرسي بر قصاص قاتل پسرشان تاکيد کرده بودند اما پس از قطعيت يافتن حکم در شرايطي که جوان متهم به قتل در آستانه اعدام قرار داشت، سرانجام از خونخواهي گذشته و جوان خطاکار آزاد شد.به گزارش خبرنگار ما اين ماجرا روز پنجم دي ماه سال 81 و هنگامي کليد خورد که رضا- متهم به قتل- همراه دوستش هادي در حال عبور از پياده رو بلوار امامزاده حسن شهرستان فسا بود. اين دو نوجوان که در آن زمان 17 سال بيشتر نداشتند پس از خريدن سمبوسه در حال خوردن آن بودند که دو نوجوان ديگر به نام هاي اسماعيل و محمد راه آنان را سد کردند. رضا و هادي که تا آن زمان اين دو نوجوان را نديده بودند از آنها خواستند، مزاحم نشوند اما دو پسر با استفاده از الفاظ نامتعارف باعث بروز درگيري شدند. در ادامه وقتي درگيري لفظي آنان به برخورد فيزيکي تبديل شد اسماعيل و محمد دو نانچيکو را که در زير لباس هايشان پنهان کرده بودند، بيرون کشيدند و با آن به سمت رضا و هادي حمله ور شدند.هادي و رضا در برابر ضربات دو مهاجم با سپر قرار دادن دست شان از خود دفاع مي کردند و دو مهاجم پياپي به آنها ضربه مي زدند، تا اينکه رضا وقتي خود و دوستش را در معرض خطر مرگ ديد، تصميم گرفت اقدام ديگري انجام دهد. او چاقوي کوچکي را که همراه داشت از جيبش بيرون آورد تا با نشان دادن آن اسماعيل و محمد را بترساند و به اين ترتيب اين دعوا پايان گيرد، اما او نمي دانست اين اقدام زمينه ساز شش سال رنج و عذابش خواهد شد.رضا سپس در حالي که با دست چپش از سر و صورت خود محافظت مي کرد، کاردش را به سمت اسماعيل گرفت و همين اقدام کافي بود تا نزاع رنگ خون به خود بگيرد. در يک آن چاقوي رضا به گردن اسماعيل اصابت کرد و او نقش زمين شد. در پي مجروح شدن اسماعيل وي به بيمارستان انتقال يافت اما به علت برخورد کارد به عناصر حياتي اش و همچنين خونريزي شديد جان باخت. به دنبال کشته شدن اسماعيل، رضا به عنوان تنها متهم پرونده دستگير شد و تحت بازجويي قرار گرفت. وي با انکار عمدي بودن قتل آن را يک حادثه دانست و گفت؛ من تا پيش از اين حادثه اسماعيل را نديده بودم و او را نمي شناختم. آن روز من و دوستم در حالي که قدم زنان در حال خوردن سمبوسه بوديم اسماعيل و محمد سر رسيدند و شروع به فحاشي کردند. در مقابل اين اقدام آنها ما هيچ کاري نکرديم اما آنان با نانچيکوهايشان ما را به باد کتک گرفتند. در چنين شرايطي که جان خودم و هادي در خطر بود، تصميم گرفتم با چاقويي که داشتم از خودم و دوستم دفاع کنم. من قصد نداشتم اسماعيل را بکشم و نمي دانم چطور شد چاقو يک لحظه به او برخورد کرد.در ادامه پرونده اين قتل براي رسيدگي به شعبه ششم دادگاه عمومي شهرستان فسا ارجاع شد.در جلسات متعدد محاکمه رضا بار ديگر با بي گناه خواندن خود از خانواده اسماعيل تقاضاي عفو و بخشش کرد اما آنان اعلام کردند حاضر به گذشت نيستند و در حالي که رضا با معرفي شاهدي در دادگاه سعي داشت بي گناهي خودش و اينکه اسماعيل آغازگر درگيري بوده را به اثبات برساند سرانجام رئيس دادگاه او را گناهکار شناخت و به قصاص نفس محکوم کرد.در پي صدور اين حکم پرونده براي بررسي به ديوان عالي کشور ارجاع شد. قضات ديوان با وارد دانستن ايرادهايي به پرونده از جمله اينکه هيچ سابقه خصومتي بين طرفين دعوا وجود نداشت و از طرفي شروع کننده درگيري رضا نبوده و او پس از آنکه مورد ضرب و جرح قرار گرفته چاقو کشيده است، حکم قصاص را نقض کردند.در ادامه پرونده براي رسيدگي مجدد به شعبه 101 دادگاه جزايي شهرستان فسا ارسال شد و قاضي جديد پرونده با استناد به اينکه امکان فرار متهم از صحنه وجود داشته و نيازي به ارتکاب قتل براي دفاع از خود نبوده است، رضا را بار ديگر به قصاص محکوم کرد. به اين ترتيب پرونده بار ديگر به ديوان عالي کشور ارجاع شد و اين بار قضات هيات عمومي ديوان عالي کشور راي صادره را تاييد کردند و پرونده را براي اجراي حکم به اجراي احکام دادگستري فسا ارسال و در نهايت با استيذان از رئيس قوه قضائيه زمينه براي قصاص رضا فراهم شد.پس از قطعيت يافتن حکم، تلاش براي ميانجيگري و اخذ رضايت از اولياي دم آغاز شد و رئيس شوراي حل اختلاف و همچنين دادستان فسا با برگزاري جلسات متعدد صلح و سازش، درصدد جلب رضايت خانواده اسماعيل برآمدند. سرانجام تلاش هاي صورت گرفته مثمرثمر واقع شد و خانواده مقتول حاضر به گذشتن از خونخواهي شدند. به اين ترتيب رضا که در سن 17 سالگي بازداشت شده و طي اين مدت در زندان به سر مي برد روز چهارشنبه هفته گذشته پس از شش سال از زندان عادل آباد شيراز آزاد شد.محمد مصطفايي وکيل مدافع رضا از رئيس شوراي حل اختلاف شهرستان فسا و همچنين دادستان اين شهر به خاطر تلاش هايشان تقدير و تشکر کرد |
|
گروه حوادث؛ دو جوان براي به دست آوردن يک جسد موميايي مردي را کشتند اما پس از وقوع جنايت معلوم شد موميايي وجود خارجي نداشته است. به گزارش خبرنگار ما کارآگاهان پليس آگاهي شهرستان اقليد بعد از پيدا کردن جسد مردي ميانسال در يک جاده فرعي به تحقيق در اين باره پرداختند. آنان با توجه به آثار بر جاي مانده در صحنه جنايت متوجه شدند قاتل يا قاتلان با استفاده از ضربات چاقو و سنگ غلامعلي را به قتل رسانده اند. از آنجا که خودروي پيکان مقتول همان جا رها شده بود، فرضيه قتل با انگيزه سرقت کاملاً منتفي شد و کارآگاهان تلاش کردند به دنبال افرادي بگردند که با راننده پيکان از پيش اختلاف داشتند. در همان حال که جست وجوها براي يافتن مظنونان اين جنايت ادامه داشت کارشناسان پزشکي قانوني مرگ غلامعلي را به خاطر خونريزي داخلي اعلام و در نظريه خود خاطرنشان کردند مقتول قبل از فوت با قاتل يا قاتلان درگير شده و تلاش کرده بود در برابر آنان از خود دفاع کند. دستگيري قاتلان افسران جنايي پس از مدتي با تحقيقات گسترده بالاخره شاهداني را پيدا کردند که غلامعلي را ساعتي پيش از مرگ ديده بودند. همه اين شاهدان گواهي دادند هنگام مواجهه با مقتول دو پسر جوان را سوار بر خودروي وي ديده بودند. اعلام مشخصات دو مظنون ناشناس پليس را در رازگشايي از جنايت مرموز يک گام ديگر به پيش برد و سرانجام بعد از مدتي دو پسر جوان به نام هاي اشکان و قدرت شناسايي و بازداشت شدند. اين دو پس از انتقال به اداره آگاهي خودشان را از قتل غلامعلي بي خبر نشان دادند و مدعي شدند هنگام وقوع جنايت در مکان ديگري بوده اند. به رغم اين انکارها، بازجويي از دو متهم تا آنجا ادامه يافت که آنها نتوانستند به مقاومت ادامه دهند و بالاخره کشتن غلامعلي را پذيرفتند و مدعي شدند به عنوان مسافر خودروي مقتول را دربست کرايه کردند و بعد از کشاندن او به محل خلوت وي را با سنگ و چاقو به قتل رساندند. کارآگاهان پس از شنيدن اين اظهارات، متوجه شدند با وجود اينکه اشکان و قدرت اتهام قتل را قبول کرده اند، هنوز اصل ماجرا را کتمان مي کنند و ناگفته هايي از اين جنايت دارند چرا که اگر آن دو واقعاً تحت عنوان مسافر سوار خودروي غلامعلي شده و سپس او را کشته بودند بايد از وي سرقت مي کردند حال آنکه از مقتول دزدي نشده بود. ابهام در انگيزه اصلي جنايت باعث شد بازجويي ها از دو متهم ادامه پيدا کند و چند روز بعد دو پسر جوان حقيقت ماجرا را فاش کردند و گفتند چون شنيده بودند غلامعلي يک جسد موميايي شده دارد براي تصاحب آن نقشه قتل را طراحي کردند. متهمان توضيح دادند قصد داشتند با تهديد و شکنجه غلامعلي محل اختفاي جسد موميايي را از زير زبانش بيرون بکشند. اشکان در اعترافاتش گفت؛ مي دانستيم اگر اين موميايي را پيدا کنيم با فروش آن به ثروت زيادي دست مي يابيم اما غلامعلي حاضر نبود حرفي درباره آن جسد بزند و ما آنقدر او را زير ضربات سنگ و چاقو گرفتيم تا اينکه جان باخت.بعد از افشاي هدف دو جوان از کشتن راننده پيکان تحقيقات ادامه پيدا کرد و مشخص شد جسد موميايي اصلاً وجود خارجي نداشته است. به اين ترتيب با تکميل پرونده، متهمان به شعبه پنج دادگاه کيفري استان فارس فراخوانده شدند و تحت محاکمه قرار گرفتند. بنابر اين گزارش حکم دو متهم به زودي و پس از شور هيات قضات اعلام خواهد شد. |
| |||
|
، اين اخبار در حالي منتشر شده كه تا كنون خبر شهادت 7 نفر از اين شهدا رسما از سوي بنياد شهيد و امور ايثارگران استان خراسان رضوي به اطلاع خانواده هاي آنان رسيده است. | |||
| 10 ماه بعد از مرگ قلابي يک متهم فاش شد |
|
|
![]() يک تبهکار تحت تعقيب 10 ماه بعد از برگزاري مجلس ختمش دستگير شد و به جرائم متعددش اعتراف کرد. به گزارش خبرنگار ما بهمن ماه سال گذشته اهالي منطقه يي در اسلامشهر چند بار عليه جواني به نام عليرضا شکايت و او را به انواع جرائم متهم کردند. سرقت، شرارت و توزيع مواد مخدر از جمله جرم هايي بود که ساکنان محله معتقد بودند عليرضا با ارتکاب آنها امنيت منطقه شان را به خطر انداخته است و به همين دليل بايد دستگير و مجازات شود. تعداد زياد شکايت ها ماموران را مجاب کرد به تحقيق نامحسوس درباره اين جوان بپردازند. آنان اطلاعات و مدارکي را جمع آوري کردند که صحت ادعاي شاکيان را اثبات مي کرد. بعد از تحقيقات مقدماتي گروهي از ماموران به محل سکونت عليرضا رفتند تا او را بازداشت کنند اما هنگامي که به آنجا رسيدند خود را در برابر اعلاميه فوت اين متهم ديدند. همه شواهد نشان مي داد پسر جوان جان باخته است. وقتي مادر او تحت بازجويي قرار گرفت، گفت؛ «پسرم روز اول بهمن ماه فوت شد. عليرضا به يک بيماري صعب العلاج مبتلا شده بود و پزشکان در درمان او ناتوان بودند.»به اين ترتيب پرونده اتهامي عليرضا مختومه اعلام شد و ديگر شکايت جديدي عليه وي ثبت نشد تا اينکه چندي پيش تعدادي از ساکنان خياباني در اسلامشهر بارها با پليس تماس گرفتند و از رفت و آمدهاي مشکوک به يک منزل مسکوني گلايه کردند. آنها مدعي بودند اين خانه به پاتوق خلافکاران تبديل شده و اکثر اشخاصي که به آنجا مي روند، سابقه دار هستند. اعلام اين گزارش ها واکنش سريع پليس را در پي داشت و ماموران بلافاصله با حکم قضايي به خانه مورد نظر رفتند و مرد صاحبخانه را در حال مصرف مواد مخدر دستگير و در بازرسي از محل مقدار زيادي کراک و حشيش پيدا کردند. صاحبخانه بعد از انتقال به پليس آگاهي خودش را سعيد معرفي کرد و گفت؛ خانه را حدود يک ماه قبل اجاره کرده و دوستانش براي مصرف مواد به آنجا رفت و آمد مي کردند. از آنجا که احتمال داشت سعيد در جرائم ديگري نيز دست داشته باشد وي چندين بار پشت ميز بازجويي نشست تا اينکه بالاخره يکي از افسران آگاهي به طور اتفاقي او را ديد و راز تبهکار حرفه يي را فاش کرد. اين افسر پليس که قبلاً به دفعات از عليرضا- متهم فوت شده- بازجويي کرده بود و چهره وي را به خوبي به خاطر داشت بلافاصله متوجه شد سعيد هويتي جعلي است و متهم که در برابر همکارانش نشسته همان عليرضا است. عليرضا وقتي هويتش را فاش شده ديد، گفت؛ بهمن ماه سال گذشته وقتي فهميدم تحت تعقيب پليس هستم تنها راه چاره را در مرگ خودم ديدم. به همين دليل با چاپ اعلاميه ترحيم از خانواده ام خواستم براي من مجلس ختم برگزار کنند. وقتي نقشه ام با موفقيت اجرا شد از اسلامشهر فرار کردم و در اين مدت در شهرستان هاي اطراف تهران زندگي مي کردم تا اينکه بالاخره بعد از 10 ماه زندگي پنهان با اين تصور که ماجراي مراسم ختم و پرونده اتهامي ام ديگر فراموش شده است دوباره به اسلامشهر برگشتم و دوستان و همدستان قديمي ام را دور هم جمع کردم تا سرقت و توزيع مواد مخدر را دوباره از سر بگيرم.» پس از اعترافات اين متهم وي براي ادامه تحقيقات راهي بازداشتگاه شد.سرهنگ احمد اميري- رئيس پليس اسلامشهر- درباره اين خبر گفت؛ متهم داراي چندين سابقه کيفري در زمينه سرقت از خانه ها و کارگاه هاي صنعتي، شرارت و توزيع مواد مخدر است. هم اکنون با دستگيري او پليس تلاش مي کند همدستانش را نيز بازداشت کند. |
قسمتي از سخنراني دكتر سيد محمود انوشه در مورد دختران
|
|
|
گروه حوادث؛ خواننده معروف پاپ متهم شد براي گرفتن انتقام از شاگردش شماره تلفن هاي او را روي يک سايت مستهجن اينترنتي پخش کرده است. به گزارش خبرنگار ما، اوايل سال جاري دختر جواني به نام شادي، شکايتي را در دادسراي عمومي مطرح کرد مبني بر اينکه يک خواننده معروف داخل کشور، ضمن فرستادن پيامک هاي تهديدآميز، شماره تلفن هاي او را روي يک سايت مستهجن اينترنتي قرار داده و دردسرهاي زيادي برايش به وجود آورده است. اين دختر در توضيح ماجرا گفت؛ از مدت ها قبل با اين خواننده آشنا بودم، تا اينکه تصميم گرفتم نت خواني ياد بگيرم، به همين دليل به عنوان شاگرد در هفته چند روز به ديدار خواننده مطرح مي رفتم، مدت ها شاگرد او بودم و در اين مدت با خوانندگان ديگر هم آشنا شدم. اما اين خواننده مي خواست مرا در انحصار خودش نگه دارد. با اينکه ما هيچ رابطه عاطفي نداشتيم و من فقط از او نت خواني ياد مي گرفتم دست بردار نبود و به من مي گفت بايد فقط با او ارتباط داشته باشم و با خوانندگان ديگر هيچ همکاري نکنم. شادي ادامه داد؛ اين بحث ها بين ما ادامه داشت تا اينکه اين مرد متوجه شد من با يکي ديگر از خوانندگان که او هم بسيار مطرح و محبوب است در ارتباط هستم و با هم کار مي کنيم. همين مساله باعث شد کينه شديدي از من به دل بگيرد. من رابطه ام را با او قطع کردم و حتي سر کلاس هايم حاضر نمي شدم تا اينکه خواننده مطرح پاپ با تماس هايش مرا تهديد کرد و گفت که انتقام اتفاق هاي اين مدت را از من خواهد گرفت. بعد هم چند پيامک توهين آميز برايم فرستاد. در چند پيام اول من واکنش نشان ندادم اما او به فرستادن پيامک هاي توهين آميز ادامه داد. درگيري من با خواننده مطرح به فرستادن اين پيامک ها ختم نشد. چند روز بعد مزاحمت هاي تلفني برايم شروع شد. افراد ناباب با من تماس مي گرفتند و حرف هاي نامربوطي مي زدند. حدس مي زدم اين مزاحمت ها از طرف جوان خواننده باشد. اما چون مدرکي نداشتم نمي توانستم کاري بکنم. اين مزاحمت ها فقط از طريق تلفن همراهم صورت نمي گرفت بلکه با تلفن خانه هم تماس مي گرفتند و خانواده ام را هم درگير کرده بودند. دختر جوان در ادامه گفت؛ چند روز بعد، متوجه شدم شماره تلفن هاي من روي يک سايت مستهجن اينترنتي گذاشته شده و عکس يک دختر جوان با پوششي نامناسب نيز به عنوان عکس من در کنار شماره تلفن ها قرار دارد. از آنجايي که پسر خواننده با من دشمني داشت و تهديد به انتقام گيري کرده بود، متوجه شدم قرار دادن شماره تلفن ها کار اوست. من به دوستان و آشنايانم فقط شماره تلفن همراهم را مي دادم و تنها فردي که شماره تلفن خانه ام را هم داشت اين خواننده بود. بنابراين اکنون از او شکايت دارم. با توجه به شکايت شادي، خواننده مطرح به دادسرا احضار و تحقيقات از وي آغاز شد. او ادعا کرد پيامک توهين آميزي براي شادي نفرستاده است و فقط به کارهاي او اعتراض کرده و قرار دادن عکس و شماره تماس ها هم کار او نيست. در نهايت با صدور قرار مجرميت متهم براي محاکمه به مجتمع قضايي قدوسي فرستاده شد و يک بار ديگر اتهام را رد کرد اما قاضي شعبه 1171 وي را با توجه به مدارک ارائه شده در خصوص پيامک ها به جزاي نقدي بدل از حبس محکوم کرد و او را در خصوص قرار دادن عکس و شماره تلفن ها در سايت مستهجن تبرئه کرد. حکم تبرئه خواننده پاپ مورد اعتراض شادي و محمدرضا قندهاري وکيل مدافعش قرار گرفت و پرونده براي بررسي مجدد به شعبه 78 دادگاه تجديدنظر استان تهران فرستاده شد و اکنون بررسي هاي قاضي پيشوا در اين خصوص آغاز شده است. |
| پنج قاضي عالي جنايي بررسي کردند |
|
|
|
دادگاه کيفري استان تهران روز گذشته ادعاي مردي را که گفته بود در اداره آگاهي تهران شکنجه شده و به قتل اعتراف کرده است، مورد بررسي قرار داد. به گزارش خبرنگار ما متهم که مهدي نام دارد سال 85 به اتهام قتل مردي به نام آنادردي در رودهن دستگير شد. جسد آنادردي کنار موتورسيکلتش در جاده رودهن پيدا شده بود. پليس در تحقيق از آشنايان مقتول دريافت وي هر شب پس از پايان کارش مردي به نام مهدي را سوار موتور مي کرد و به خانه اش مي رساند به همين دليل هم مهدي تحت بازجويي قرار گرفت. وي پس از چندين جلسه بازجويي به قتل اعتراف کرد و اظهاراتش را نزد بازپرس نيز تکرار کرد، اما چندي بعد اقرارهايش را پس گرفت و ادعا کرد آنچه گفته تحت فشار بوده و او شب حادثه آنادردي را نديده است. مهدي در جلسه محاکمه اش در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران در دفاع از خود اتهامش را رد کرد و گفت شب حادثه چون کارم طول کشيد با آنادردي به خانه نرفتم. وي گفت؛ اعترافاتم زير فشار ماموران اداره آگاهي بود. آنها هيچ مدرکي عليه من پيدا نکردند، حتي غلافي که در کنار جسد پيدا کرده بودند، با چاقويي که من به پليس داده بودم مطابقت نداشت. تاکيد متهم بر اينکه مرتکب قتل نشده و تحت شکنجه اقرار کرده است در حکم دادگاه تاثيري نداشت و قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران ادعاهاي مهدي را دروغ تشخيص دادند و او را با درخواست اولياي دم مقتول به قصاص محکوم کردند. راي صادره در شعبه 33 ديوان عالي کشور مورد بررسي قرار گرفت و قضات ديوان اعلام کردند بايد ادعاي مهدي مبني بر اينکه شکنجه شده است مورد بررسي قرار گيرد چرا که در صورت صحت اين ادعا اعترافات اين مرد غيرقابل استناد است. با توجه به اين ايراد راي صادره نقض و پرونده به شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. روز گذشته هيات قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران افسر بازجويي را که مسوول رسيدگي به اين پرونده بود احضار کردند و از او خواستند در مورد ادعاي متهم توضيح دهد. وي گفت؛ من از جمله افسراني هستم که به حسن برخورد با متهمان و شاکيان شهرت دارم. من حتي بر سر مهدي فرياد هم نزدم. وقتي او را بازداشت کرديم چند بار از وي خواستم واقعيت را بگويد، بعد مهدي از من برگه بازجويي گرفت و گفت يک ساعت فرصت مي خواهد تا اعتراف کند، من هم او را در اتاق بازجويي تنها گذاشته و يک ساعت بعد که برگشتم خودش همه چيز را نوشته بود. افسر اداره آگاهي افزود؛ من تنها کسي بودم که از متهم بازجويي مي کرد و افسر ديگري در آنجا نبود، اگر ماموري متهمي را شکنجه کند، نه تنها بازپرس پرونده با او برخورد خواهد کرد، بلکه بازرسي ناجا و فرمانده نيز افسر را توبيخ و معلق مي کند. بنابراين هيچ افسري به دليل سخت گيري هاي زيادي که انجام مي شود جرات اعمال فشار بر متهمي را ندارد. سپس قاضي عزيزمحمدي از متهم به قتل خواست در جايگاه قرار گيرد. وي گفت؛ افسر حاضر در دادگاه و سه نفر ديگر هر روز صبح مرا به اتاق بازجويي مي بردند و کتک مي زدند تا اعتراف بگيرند. من چندين بار واقعيت را نوشتم، اما افسر حاضر در دادگاه آن را پاره کرد. او هر بار که مرا پيش بازپرس مي برد، تهديد مي کرد اگر اعترافاتم را عوض کنم باز هم مرا به اداره آگاهي مي برد و کتک مي زند به همين خاطر چند بار که پيش بازپرس رفتم، اعترافاتم را تکرار کردم. وي افزود؛ سرانجام تصميم گرفتم واقعيت را بگويم. وقتي من در برابر بازپرس اعترافاتم را پس گرفتم، دوباره مرا کتک زدند اما ديگر به قتل اعتراف نکردم. در ادامه، افسر بازجو يک بار ديگر در برابر ميز قاضي قرار گرفت و به درخواست متهم به قرآن سوگند ياد کرد که حتي کوچک ترين ضربه يي به متهم وارد نکرده است. پس از پايان جلسه دادگاه هيات قضات (رحيمي، سالاري، عزيزمحمدي، تردست و معتمدي) وارد شور شدند تا راي پرونده را صادر کنند |
| پرونده دو پسر جوان به اتهام تعرض به دادگاه کيفري استان تهران ارجاع شد |
|
|
|
گروه حوادث؛ تلاش براي پي بردن به اسرار مرگ دختري دانشجو که قرباني مصرف قرص برنج شده است، پرونده دو پسر جوان را روي ميز قضات دادگاه کيفري استان تهران قرار داد. به گزارش خبرنگار ما روز 18 تيرماه سال جاري ماموران پليس از مرگ دختري به نام فرزانه در بيمارستان لقمان مطلع شدند و زماني که به تحقيق در اين باره پرداختند فهميدند اين دختر که دانشجو بوده، بر اثر مسموميت ناشي از مصرف قرص برنج جان باخته است. از آنجا که مرگ در پي خوردن قرص برنج به خودکشي شباهت زيادي داشت کارآگاهان تلاش کردند از انگيزه اين دانشجو براي پايان دادن به زندگي اش مطلع شوند. در همان حين که بررسي ها در اين خصوص ادامه داشت خانواده فرزانه با مراجعه به پليس آگاهي خبر دادند با جست وجو در تلفن همراه دخترشان چند پيامک تهديدآميز ديده اند و به همين خاطر احتمال مي دهند فرزانه قرباني يک جنايت شده باشد. با طرح اين شکايت کارآگاهان در اولين گام سراغ نادر و سياوش دو پسر جواني رفتند که فرزانه را به بيمارستان رسانده بودند. اين دو از نحوه مصرف قرص برنج توسط دختر دانشجو ابراز بي اطلاعي کردند و از آنجايي که مدرکي نيز عليه شان وجود نداشت، بازپرس پرونده نتوانست براي آن دو قرار بازداشت صادر کند. چندي بعد پليس متوجه شد موبايلي که با آن براي فرزانه پيامک فرستاده شده متعلق به يکي از اقوام نادر است. به همين دليل سوءظن نسبت به اين جوان بيشتر شد و او بار ديگر به ناچار پشت ميز بازجويي نشست. نادر اين بار ابعادي از خودکشي دختر جوان را فاش کرد و گفت؛ من و فرزانه با هم دوست بوديم. روز حادثه او به من تلفن زد و با بيان اينکه تا ساعت 15 کلاس دارد خواست دنبالش بروم. وقتي آن روز به دانشگاه رسيدم فهميدم فرزانه خيلي گريه کرده است، علت را که جويا شدم گفت بهتر است به جاي خلوتي برويم تا بتوانيم راحت تر صحبت کنيم. من هم او را به خانه دوستم سياوش بردم. نادر ادامه داد؛ در آنجا فرزانه به من گفت با خانواده اش مشکل دارد و ديگر حاضر نيست به منزلش بازگردد. از آنجا که احساس مي کردم او دختري بي پناه است تصميم گرفتم کمکش کنم اما من و دوستم وسوسه شديم و به او تعرض کرديم و دقايقي بعد متوجه شديم فرزانه بدحال شده است. بلافاصله او را به بيمارستان رسانديم اما تلاش پزشکان براي نجات جان وي بي فايده ماند. بعد از اظهارات نادر از آنجا که احتمال داشت او و سياوش با خوراندن قرص برنج به دختر دانشجو او را به قتل رسانده باشند بازجويي ها از دو متهم ادامه يافت تا اينکه بالاخره نادر به کشتن فرزانه اعتراف کرد، اما چند روز بعد اقرارهايش را پس گرفت و دوباره مدعي شد اين دختر خودکشي کرده است. تحقيقات از سياوش و نادر ادامه يافت تا اينکه آن دو بعد از گذشت مدتي اتهام تعرض را هم رد کردند و گفتند با رضايت فرزانه با او رابطه برقرار کرده اند و اين دختر به خاطر اختلافاتي که با خانواده اش داشت خودکشي کرده است. در نهايت پرونده دو جوان ديروز به اتهام تعرض به شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران ارجاع شد تا قضات دادگاه با محاکمه آنها اسرار مرگ دختر دانشجو را فاش کنند. |
| صبح ديروز پس از برگزاري جلسه محاکمه در دادگاه کيفري استان تهران |
|
|
|
گروه حوادث؛ قهرمان کشتي که متهم است با شليک گلوله صاحب مغازه يي را در شهرزيبا از پاي درآورده، روز گذشته پس از محاکمه در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به قصاص محکوم شد.به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه محمد شادابي نماينده دادستان تهران در برابر قضات قرار گرفت و در توضيح کيفرخواست گفت؛ 14 بهمن ماه سال 85 به ماموران پليس خبر دادند جواني به نام مسعود با شليک گلوله مردي ناشناس به قتل رسيده و برادرش محسن نيز زخمي شده است. بلافاصله پليس در محل حضور يافت و به دستور بازپرس پرونده جسد مسعود به پزشکي قانوني منتقل شد و محسن که به شدت زخمي شده بود در بيمارستان مورد بازجويي قرار گرفت. وي گفت؛ با مردي به نام محمد اختلاف حساب داشتم. روز حادثه او به اتفاق دو نفر ديگر به مغازه ام آمدند و پس از به قتل رساندن برادرم، مرا هم مجروح کردند.شادابي در ادامه گفت؛ بعد از دستگيري محمد و دو همدستش مشخص شد ضارب اصلي حسين نام دارد و به اتفاق محمد و فرد ديگري به نام منصور به محل کار مسعود رفته و او را به قتل رسانده است. با توجه به اينکه حسين فراري بود، تحقيقات پليس ادامه پيدا کرد تا اينکه 9 ماه بعد وي دستگير شد و به قتل اعتراف کرد. از آنجا که اعترافات حسين مقرون به واقع است به عنوان نماينده دادستان تهران براي حسين به اتهام مباشرت در قتل و براي محمد که سلاح را خريداري کرده و در اختيار حسين قرار داده به اتهام معاونت در قتل تقاضاي مجازات دارم.در ادامه جلسه پدر مسعود به عنوان تنها ولي دم در جايگاه قرار گرفت و براي حسين تقاضاي مجازات قصاص کرد. وي گفت؛ من از ماجراي چک و اختلاف حساب پسرم با محمد خبري نداشتم. روز حادثه به من گفتند مسعود به خاطر اختلاف حساب با گلوله به قتل رسيده است. پسرم بي گناه بود و با حسين هم هيچ اختلافي نداشت. او مستحق مرگ نبود بنابراين حسين بايد قصاص شود.سپس قاضي عزيزمحمدي برادر مقتول را به جايگاه دعوت کرد تا در مورد روز حادثه توضيح دهد. وي گفت؛ من يک ماشين بنز به صورت شريکي با يکي از دوستانم خريده بودم. چون بنز قديمي بود نياز داشت کمي تعمير و لوازمش تعويض شود. شريکم به من گفت يک فروشنده لوازم يدکي مي شناسد که با چک هم جنس مي فروشد. ما به مغازه محمد رفتيم و خريد کرديم. يک چک به مبلغ 700 هزار تومان که متعلق به فرد ديگري بود به او دادم. دو ماه بعد از اين ماجرا محمد با من تماس گرفت و گفت چک برگشت خورده است. من به محمد اعتراض کردم و گفتم چکي که دادم چک روز بوده چرا حالا آن را به بانک برده است. به هر حال بين ما بحث شد و گفتم پول را از صاحب چک مي گيرم و مي دهم. محمد تحمل نکرد و دوباره تماس گرفت. قرار شد پول را شريکم که صافکار بود، بدهد. چند روز بعد که موضوع را از شريکم پيگيري کردم به من گفت مساله را حل کرده است.برادر مقتول ادامه داد؛ شريکم برخلاف ادعايش پول را به محمد نداده بود. من از فروشنده لوازم يدکي فرصت خواستم تا پول را تهيه کنم. تا اينکه روز حادثه وقتي به در مغازه رسيدم، ديدم محمد و دو نفر ديگر در مغازه هستند و با برادرم صحبت مي کنند. محمد به محض اينکه مرا ديد به سمتم آمد و دستش را داخل ماشين کرد تا سوئيچ را بردارد. من او را به عقب هل دادم، بعد دو نفر ديگر جلو آمدند و درگيري آغاز شد. آنها اول چاقو کشيدند سپس محمد سلاح را به حسين داد. مسعود برادرم در حمايت از من وارد درگيري شد و يکدفعه حسين با شليک گلوله به گردنش او را به قتل رساند.قاضي عزيزمحمدي اين بار حسين متهم پرونده که قهرمان کشتي کشور بود به جايگاه دعوت کرد تا در برابر اتهام قتل از خود دفاع کند. مرد جوان خطاب به قضات گفت؛ اتهام قتل را قبول دارم و از اتفاقي که افتاده است متاسفم و طلب بخشش مي کنم. من در يک کارگاه کار مي کردم. روز حادثه محمد به دنبالم آمد و گفت مي خواهد مرا براي شام دعوت کند. منصور هم با ما بود. قرار شد به فرحزاد برويم. ماشين شرکت دست من بود. پيشنهاد دادم با آن خودرو برويم. در راه محمد گفت طلبي دارد و مي خواهد آن را بگيرد. ما نمي دانستيم ماجرا چيست. به جايي که محمد گفت، رفتيم. محمد پياده شد و به طرف مغازه رفت. چند دقيقه يي صحبت کرد و سپس بيرون آمد سپس يکدفعه به سمت خودروي پرايد که به نظر مي رسيد با صاحب مغازه در ارتباط است، رفت و با راننده آن درگير شد. وقتي با هم دست به يقه شدند، من از ماشين پياده شدم تا به درگيري پايان دهم، اما محسن و محمد همچنان همديگر را هل مي دادند و دعوا مي کردند. منصور هم از ماشين پياده شد و جلو آمد. درگيري بالا گرفته بود. من از کمرم چاقوي کوچکي بيرون آوردم که محسن را بترسانم، اما محسن نترسيد و دست روي سينه ام گذاشت و مرا هل داد. برادر محسن هم وارد دعوا شد و حين درگيري چاقو از دستم افتاد. محمد که ديد من بي دفاع هستم سلاح را به من داد. من نمي دانستم سلاح آماده شليک است. متهم ادامه داد؛ مي خواستم هوايي شليک کنم که يکدفعه مسعود جلو آمد و گلوله به او برخورد کرد. از اتفاقي که افتاده به شدت ترسيده بودم. اگر سلاح مسلح و آماده شليک نبود، من هرگز مرتکب قتل نمي شدم. به هر حال مسعود به دست من کشته شد و از اينکه خانواده يي را داغدار کردم، متاسفم و طلب بخشش دارم.حسين در مورد اينکه چرا 9 ماه از دست پليس فرار کرد، گفت؛ همسرم سرطان داشت و من بايد از او مراقبت مي کردم، ضمن اينکه او نمي توانست از فرزند نوزادمان نگهداري کند. وقتي همسرم فوت شد پسرم را به مادرم سپردم و خودم را تسليم پليس کردم. من ناجوانمرد نيستم، چون ورزشکارم و دو بار هم در مسابقات کشتي قهرمان شدم. منش ورزشکاري دارم و مي دانم بايد در برابر ديگران گذشت کرد. اگر آن روز مرتکب قتل شدم دليلش اين بود که نمي دانستم بايد با سلاح چه کنم.سپس منصور ديگر شرکت کننده در نزاع در برابر قضات ايستاد تا در مورد روز حادثه توضيح دهد. وي گفت؛ روزي که محمد ما را به محل حادثه برد نمي دانستيم او با چه انگيزه يي اين کار را مي کند. قرار بود با هم شام بخوريم که در بين راه آن دعوا پيش آمد. در جريان نزاع من به محسن گفتم ما براي دعوا نيامده ايم اما محمد و محسن آنچنان خشمگين با هم رفتار مي کردند که محسن از شنيدن اين جمله عصباني شد و مرا به گوشه يي پرت کرد. درگيري که بالا گرفت محمد سلاحي به حسين داد و گفت؛ با اين سلاح از خودت دفاع کن و بعد هم محسن به سمت مسعود که براي حمايت از برادرش وارد درگيري شده بود، شليک کرد. آخرين فردي که در برابر قضات قرار گرفت، محمد متهم رديف دوم پرونده بود. وي اتهام معاونت را نپذيرفت و گفت؛ سلاح متعلق به من نبود و خود حسين آن را همراهش آورده بود. چند ماه قبل از حادثه محسن در قبال خريد لوازم يدکي به من چک داده بود اما آن چک برگشت خورد و من هر چه سعي کردم با صحبت کردن اين مساله را حل کنم، موفق نشدم تا اينکه روز حادثه به مغازه يي که محسن در آن مشغول به کار بود، رفتيم. مسعود برادر محسن گفت تا فردا صبح پول را آماده مي کند و با من تماس مي گيرد. داشتم از مغازه خارج مي شدم که محسن آمد و ما با هم درگير شديم. منصور و حسين وارد دعوا شدند. در آن بين حسين سلاحي را از کمرش بيرون کشيد و شليک کرد.متهم در پاسخ به اين سوال که وي دو هفته پيش از حادثه هم از اين سلاح استفاده کرده بود پس چطور ادعا مي کند سلاح متعلق به حسين است، گفت؛ من اين اتهام را قبول ندارم و هر کس اين حرف را زده دروغ گفته است.پس از پايان جلسه دادگاه حسين قهرمان کشتي به پاي پدر مسعود افتاد و براي طلب بخشش التماس کرد. اما مرد داغدار حاضر به گذشت نشد و در نهايت هيات قضات براي صدور راي دادگاه وارد شور شدند و قهرمان کشتي را به قصاص محکوم کردند. |
|
پسري پس از سه سال جست وجو بالاخره قاتل پدرش را به دام انداخت و به نيروي انتظامي تحويل داد. به گزارش خبرنگار ما متهم به قتل که ايوب نام دارد در سال 84 مرد باغداري را در شهرستان فاروج واقع در استان خراسان شمالي به قتل رساند و از آن زمان فراري بود تا اينکه پسر مقتول محل زندگي او را در تهران پيدا کرد و وي را به پليس تحويل داد. وقوع قتل روز هفت تيرماه سال 84 پسر جواني سراسيمه خودش را به پاسگاه نيروي انتظامي فاروج رساند و خبر داد مردي به نام ايوب پدر او را به قتل رسانده است. اين جوان توضيح داد؛ «من و پدرم در باغ مان بوديم که ايوب با ما درگير شد و چند ضربه به پدرم زد و مرا هم به باد کتک گرفت. پدرم در جريان اين درگيري ناگهان روي زمين افتاد. ايوب وقتي فهميد پدرم را کشته است به سرعت فرار کرد.» بعد از تشکيل پرونده قتل مرد 53ساله که رسول نام داشت ماموران پليس فاروج به جست وجوي متهم به قتل فراري پرداختند اما تلاش هايشان بي نتيجه ماند تا اينکه اسفندماه همان سال فهميدند ايوب به تهران گريخته است. به اين ترتيب گروهي از ماموران روز دوم اسفندماه سال 84 با در دست داشتن برگه نيابت قضايي به تهران آمدند و با همکاري کارآگاهان جنايي تهران کوشش کردند ردي از قاتل فراري بيابند اما تحقيقات آنها بي نتيجه ماند. بعد از آن پليس تهران در چند مرحله ديگر نيز به پيگيري سرنخ هاي موجود از ايوب پرداخت ولي نتوانست اين مرد را دستگير کند. سه سال جست وجو در همان حال که کارآگاهان تلاش مي کردند محل زندگي متهم به قتل را پيدا کند پسر بزرگ مقتول نيز به جست وجو براي يافتن ايوب پرداخت تا اينکه بعد از سه سال پرس وجو و تحقيق متوجه شد قاتل پدرش در يک نانوايي در خيابان کارون کار مي کند. او ظهر چهارشنبه هفته گذشته به نانوايي رفت و ايوب را در حالي که در مغازه خوابيده بود، مشاهده کرد و به طرفش رفت. متهم به قتل 26 ساله که بعد از سه سال با پسر مقتول روبه رو شده بود و خودش را در تله مي ديد با ديدن او سعي کرد فرار کند اما نتوانست و پسر رسول با وارد کردن ضربه يي وي را از ناحيه پا مجروح کرد و بلافاصله با پليس 110 تماس گرفت. به اين ترتيب گروهي از ماموران کلانتري نواب به نانوايي رفتند و ايوب را بازداشت کردند. اعتراف در ادامه ايوب به اداره 10 پليس آگاهي تهران منتقل شد و تحت بازجويي قرار گرفت. وي اتهام قتل را پذيرفت و گفت؛ «من و پسر بزرگ رسول مدت ها با هم اختلاف داشتيم تا اينکه بالاخره درگيري هايمان پايان يافت و روابط دوستانه يي را با هم شروع کرديم با اين وجود رسول هنوز با من مشکل داشت و به هر بهانه يي با من درگير مي شد.» وي افزود؛ روز حادثه من و چند نفر از دوستانم براي گردش و خوردن ميوه به باغ هاي اطراف فاروج رفتيم و در باغي که در همسايگي باغ رسول قرار داشت به استراحت مشغول شديم اما رسول به خاطر اختلافاتي که با من داشت فکر مي کرد مي خواهم وارد باغ او شوم به همين دليل به همراه پسر کوچکش شروع به فحاشي کرد و سپس به طرف من و دوستانم حمله ور شد. پسر رسول با چوبي که همراه داشت چند ضربه به من زد و من نيز چاقويم را در آوردم و با آن رسول را کشتم و ضربه يي هم به گردن پسرش وارد کردم. بعد از آن به مشهد گريختم و سپس به تهران آمدم و در نانوايي يکي از همشهري هايمان مشغول به کار شدم.بنابر اين گزارش پس از اعترافات متهم به قتل وي به پليس شهرستان فاروج تحويل داده شد. |
| سرباز محافظ زندانيان را به رگبار بست |
|
|
|
گروه حوادث؛ يک سرباز نگهبان زندان با انگيزه نامعلومي زندانيان ندامتگاه مرکزي کرج را به رگبار بست و سپس به زندگي اش پايان داد. به گزارش خبرنگار ما اين حادثه که روز پنجشنبه رخ داد دو کشته و پنج مجروح برجاي گذاشت و اخبار از وخامت حال تعدادي از زخمي شدگان حکايت دارد. تيراندازي سرباز جوان که نامش فاش نشده است ساعت 13 بعدازظهر روز حادثه در حالي که در برجک ندامتگاه مرکزي کرج در حال نگهباني بود ناگهان سلاح خود را به سوي زندانياني که براي هواخوري به حياط آمده بودند، نشانه گرفت و شروع به تيراندازي بي هدف کرد. در پي اين حادثه بلافاصله ساير نگهبانان زندان براي متوقف کردن جوان مسلح به سمت برجک رفتند اما او که تا پيش از آن 48 گلوله شليک کرده بود قبل از حضور همکارانش در برجک آخرين تير را به سر خودش شليک کرد و در جا جان باخت. پس از آن پنج زخمي اين حادثه که دو تن از آنها جراحت سطحي داشتند براي مداوا به بيمارستاني در تهران منتقل شدند و اکنون احتمال دارد سه زنداني ديگر به خاطر شدت جراحات جان خود را از دست بدهند. به گفته يکي از مسوولان دادسراي جنايي کرج در ندامتگاه مرکزي اين شهر زندانيان برحسب نوع جرم طبقه بندي شده اند و بندي که هنگام حادثه نوبت هواخوري داشت، سارقان خرد را در خود جاي داده بود که در ميان آنان برخي حتي محکوميت قطعي هم دريافت نکرده و همچنان به دادگاه در رفت و آمد بودند. انگيزه با خودکشي سرباز مهاجم انگيزه او از اين اقدام جنون آميز نامعلوم باقي مانده و از طريق پرس و جو از همکاران وي نيز کليدي از اين معما به دست نيامده است اما برخي شواهد به ابتلاي عامل حادثه به بيماري رواني گواهي مي دهند. سهراب سليماني - مديرکل زندان هاي استان تهران - درباره سرباز مهاجم گفت؛ اين سرباز حدود دو سال قبل از خدمت وظيفه فرار کرده و 10 روز پيش با توجه به فراخوان اداره نظام وظيفه و عفو سربازان فراري براي انجام ادامه خدمت خودش را معرفي کرده و برحسب تقسيم بندي صورت گرفته به ندامتگاه مرکزي کرج اعزام شده بود. وي خاطرنشان کرد؛ به نظر مي رسيد اين جوان دچار بيماري روحي و رواني بوده است. برخي منابع آگاه خبر دادند در پرونده اين سرباز مهاجم اوراقي وجود دارد که به ابتلاي وي به اختلالات روحي و رواني دلالت دارد، از سويي او پيش از فرار از خدمت به خاطر تخلفات متعدد و چند بار بازداشت شده يا اضافه خدمت دريافت کرده بود. در حالي که ابعاد اين حادثه مرگبار هنوز در هاله يي از ابهام قرار دارد و مشخص نيست اگر سرباز نگهبان مشکلات روحي داشته به چه دليل از خدمت معاف نشده است سردار حسين ساجدي نيا معاون عمليات ناجا از آغاز تحقيقات پليسي قضايي در اين باره خبر داد. همچنين مديرکل سازمان زندان هاي استان تهران نيز تاکيد کرد؛ پس از اين حادثه يوسف رضايي بازپرس کشيک قتل و دادستان کرج در محل حضور يافتند و اکنون پرونده براي تکميل تحقيقات در اختيار دادستان قرار دارد. |
| بامداد ديروز بر اثر تصادف با يک تريلر رخ داد |
|
|
|
به گزارش روابط عمومي سازمان آتش نشاني تهران بامداد ديروز پس از به صدا درآمدن زنگ حادثه در ايستگاه 8 آتش نشاني، امدادگران به محل حادثه در مسير شمال به جنوب بزرگراه يادگار امام خميني اعزام شدند و ساعت 43/1 به آنجا رسيدند. آنها مشاهده کردند يک دستگاه کاميون پس از برخورد با نرده هاي محافظ وسط بزرگراه متوقف شده است. امدادگران در وهله اول محل حادثه را با نوار احتياط محصور و دو دستگاه نورافکن، چراغ هاي احتياط و علائم هشداردهنده نصب کردند سپس راننده کاميون را بيرون کشيدند و به ايمن سازي محل حادثه پرداختند. در همان حين که آتش نشانان در تلاش بودند با پاکسازي محل از وقوع حوادث ناگوار پيشگيري کنند، يک دستگاه تريلر که با سرعت زيادي در حرکت بود، در نزديکي آتش نشانان ابتدا با يک وانت نيسان تصادف و سپس به دليل ناتواني راننده در کنترل تريلر، با خودروي امداد و نجات که در حاشيه اتوبان توقف کرده بود، به شدت برخورد کرد و آن را چندين متر همراه خود کشيد. در اثر اين سانحه علي خورشيدفر در دم جان باخت و راننده تريلر بلافاصله با پياده شدن از خودرو پا به فرار گذاشت. محمدرضا حاجي بيگي - مديرعامل سازمان آتش نشاني تهران - درباره اين حادثه گفت؛ «راننده کاميون اول پس از برخورد با گاردريل درون خودرو گير کرده بود و امدادگران توانستند وي را بيرون بکشند اما چون از باک کاميون گازوئيل سرازير شده بود و مي توانست موجب آتش سوزي شود، علي خورشيدفر و همکارانش در محل حادثه ماندند تا آنجا را ايمن کنند که ناگهان تريلر از راه رسيد و اين حادثه را رقم زد. در عين حال بهروز تشکر - مدير روابط عمومي سازمان آتش نشاني - درباره همکارش گفت؛ «علي خورشيدفر که متولد سال 59 بود در سال 82 به استخدام سازمان آتش نشاني درآمد و قرار بود به زودي رخت دامادي بر تن کند که اين حادثه برايش رخ داد.» بنا بر اين گزارش پيکر علي خورشيدفر که نوزدهمين امدادگر شهيد سازمان آتش نشاني محسوب مي شود، ساعت 10 صبح امروز از مقابل اين سازمان تشييع خواهد شد |
| قاتل با حکم ديوان عالي کشور در يک قدمي قصاص قرار گرفت |
|
|
|
گروه حوادث؛ حکم قصاص مردي که با نيت تعرض به همسر دوستش وارد خانه او شده و وي را به قتل رسانده بود، از سوي ديوان عالي کشور تاييد شد. ساعت 7 صبح روز 16 شهريور ماه سال 85 فرد ناشناسي با مرکز فوريت هاي پليسي تماس گرفت و از وقوع جنايتي در خانه شماره 10 خيابان مطهري اصفهان خبر داد. به دنبال اعلام اين گزارش اکيپي از ماموران به محل وقوع حادثه رفتند و با پيکر بي جان زني 29 ساله به نام نجمه روبه رو شدند. بررسي جسد نجمه نشان داد او بر اثر اصابت جسمي سخت و نوک تيز بر سرش به قتل رسيده است. همچنين لکه هاي خون که به طور پراکنده اطراف جسد و روي فرش مشاهده مي شد و به هم ريختگي اتاقي که جسد در آن بود از درگيري و کشمکش نجمه با قاتلش حکايت داشت. در همين حال وجود وسايل پذيرايي در بخش ديگري از خانه نشان مي داد قاتل از آشنايان مقتول است و به راحتي و احتمالاً تحت عنوان ميهمان وارد منزل وي شده است. تمام اين اطلاعات در حالي به دست آمد که دختر چهار ساله مقتول در زمان وقوع جنايت در يکي از اتاق هاي خانه محبوس شده و صداي فريادهاي مادرش را پيش از مرگ شنيده بود. در ادامه نادر - شوهر مقتول - که لحظاتي پس از حضور ماموران به خانه اش رسيده و از ديدن جنازه همسرش شوکه شده بود تحت بازجويي قرار گرفت. او گفت ديروز به محل کارم رفتم و غافل از اينکه چه اتفاقي در خانه ام در حال وقوع است با خيال راحت آنجا بودم. هيچ تماسي هم از طرف همسرم با من گرفته نشد اما صبح امروز - روز حادثه- که به خانه آمدم با ازدحام مردم مقابل خانه مواجه شدم و فهميدم چه بلايي سر همسرم آمده است. هنگامي که از نادر سوال شد به چه کسي مظنون است، پاسخ داد هر کس نجمه را کشته از نبود من در خانه اطلاع داشته و با علم به اينکه من شب کار هستم وارد منزلم شده است. او سپس يکي از دوستانش به نام احمد را به عنوان مظنون معرفي کرد و گفت ما با هم رفت و آمد خانوادگي داشتيم اما اخيراً به خاطر بدهي که به احمد داشتم رفتار او با من تغيير کرده بود. احتمال دارد او به خاطر انتقام جويي همسرم را کشته باشد. بدين ترتيب تنها مظنون پرونده احضار شد و تحت بازجويي قرار گرفت. احمد ابتدا منکر داشتن هرگونه ارتباطي با اين ماجرا شد، اما هنگامي که تحقيقات فني - پليسي از وي ادامه يافت حضور در خانه نجمه را پذيرفت اما مرگ اين زن را يک اتفاق دانست. احمد گفت؛ من دوست نادر بودم و اصلاً نجمه را نمي شناختم و به همين دليل گاهي به خانه نادر رفت و آمد داشتم. نجمه زن محجوب و خوبي بود و هر وقت که من در خانه شان حضور داشتم از روي حجب و حيا سرش پايين بود. احمد ادامه داد؛ چون نادر شرايط مالي خوبي نداشت من گاهي اوقات به خانواده اش کمک مي کردم و هيچ مشکلي هم با آنها نداشتم. روز حادثه به خانه نادر رفتم. او در منزل نبود و همسرش در را باز کرد و به استقبالم آمد. پس از آنکه وارد شدم و او نيز پذيرايي مختصري انجام داد بلند شد و به سمت حمام رفت اما درست وقتي به ديوار نوک تيزي که آنجا بود رسيد پايش ليز خورد و سرش به ديوار اصابت کرد و به زمين افتاد. وقتي بالاي سر او رفتم فهميدم مرده است. در پي اظهارات احمد از آنجايي که ادعايش مبني بر دخالت نداشتن در مرگ نجمه قانع کننده تشخيص داده نشد، او به دستور بازپرس شاه محمدي به بازسازي صحنه پرداخت اما بازسازي صحنه با گفته هايش تناقض هاي زيادي داشت. بدين ترتيب بازجويي ها از متهم ادامه يافت تا اينکه او حرف هاي جديدي را مطرح کرد و گفت؛ روز حادثه براي گرفتن طلبم به خانه نادر رفتم. دخترش در را باز کرد و من وارد شدم. در مورد طلبم با همسر نادر صحبت کردم اما او از حرف هايم ناراحت شد و شروع به فحاشي کرد. سعي کردم اين زن را آرام کنم اما او که عصباني شده بود به ناسزاگويي ادامه داد تا اينکه من هم کنترلم را از دست دادم و گوشتکوبي را که آنجا بود برداشتم و به طرف نجمه پرتاب کردم. او که پشتش به من بود يک لحظه به طرفم برگشت و گوشتکوب به سرش برخورد کرد. من که دست و پايم را گم کرده بودم براي خلاصي از مکافات اين اتفاق پيکر نيمه جان او را کشان کشان به طرف حمام بردم و بدنش را طوري قرار دادم که تصور شود سرش به ديوار خورده است. کارآگاهان که اظهارات احمد را به دقت مورد بررسي قرار داده بودند باز هم گفته هاي او را مطابق واقعيت تشخيص ندادند و به اين دليل که اختلاف مالي احمد و نادر نمي توانست به انگيزه يي قوي براي ارتکاب به قتل تبديل شود، فرضيه تعرض به مقتول را مطرح کردند و با اين محور بار ديگر به بازجويي از احمد پرداختند. در اين مرحله از تحقيقات احمد که راه گريزي براي خود نمي ديد نام زني به نام سميرا را به ميان آورد و سناريوي ديگري را مطرح کرد. او گفت؛ مدتي است با سميرا ارتباط دارم. او که از رفت و آمد من به خانه نادر مطلع بود به نجمه حسادت مي کرد تا اينکه مدتي قبل او مرا تحت فشار قرار داد و خواست هر طور شده نجمه را بي آبرو کنم. من هم برخلاف ميلم به خاطر اصرار سميرا ساعت 11 شب در حالي که مي دانستم شوهر نجمه خانه نيست به منزلش رفتم. مقتول به گرمي از من پذيرايي کرد و در ادامه در مورد طلبم از نادر با هم صحبت کرديم اما وقتي تصميم گرفتم به او تعرض کنم با مقاومت وي روبه رو شدم. او با چنگ و دندان از خودش محافظت مي کرد و اجازه نمي داد نزديک شوم. من که مي دانستم او ماجرا را براي شوهرش تعريف خواهد کرد سرش را چندين بار به ديوار کوبيدم و پس از آنکه از مرگش مطمئن شدم تصميم گرفتم صحنه قتل را تغيير دهم. پس از اعترافات متهم به قتل، کودک چهار ساله مقتول نيز گفت؛ آن شب من در خانه را باز کردم. احمد وارد شد. او کلاه سياهي سرش بود و وقتي وارد اتاق شد مرا به اتاقم برد و من خوابيدم. چند دقيقه بعد با صداي فرياد مادرم از خواب بيدار شدم اما ترسيدم از اتاق بيرون بروم. احمد مادرم را کتک مي زد و مادرم هم ناله مي کرد و با داد و فرياد کمک مي خواست. من يک لحظه از لاي در ديدم که احمد چند بار سر مادرم را به زمين کوبيد و بعد او را نزديک حمام برد. من خيلي ترسيده و در گوشه يي پنهان شده بودم. وقتي ديگر صدايي نيامد فهميدم احمد رفته است. بعد از آن بيرون آمدم و ديدم سر مادرم خوني است و روي زمين خوابيده است. هر چه او را صدا زدم جوابم را نداد. بدين ترتيب با تکميل تحقيقات با صدور کيفرخواست پرونده براي صدور راي به شعبه 17 دادگاه کيفري استان اصفهان ارسال شد. قاضي هاشم رضايي بعد از استماع کيفرخواست از احمد خواست از خود دفاع کند. متهم به تشريح ماجرا پرداخت و با بيان اظهارات قبلي اش از اولياي دم مقتول تقاضاي عفو و بخشش کرد. در پايان جلسه رئيس دادگاه همراه با چهار مستشار خود وارد شور شدند و سرانجام با توجه به شواهد و قرائن موجود، وقوع قتل عمدي را محرز تشخيص دادند و به اتفاق آرا احمد را به قصاص نفس محکوم کردند. به گزارش پايگاه اطلاع رساني عبرت در ادامه حکم براي تاييد نهايي به شعبه 16 ديوان عالي کشور ارسال شد. قضات اين شعبه پس از مطالعه دقيق پرونده با استناد به گزارش پزشکي قانوني و اظهارات دختر مقتول و همچنين اقرار متهم، با تاييد راي صادره آن را براي اجرا به واحد اجراي احکام دادسراي جنايي اصفهان ارجاع کردند |
(آغاز هفته بسیج هم هست!!!)
جاتون خالی حسابی صبح اول صبح بحال این زن ، گریه کردیم.
یاد شعری با صدای عصار افتادم :
باز بوی باورم خاکستریست صفحه های دفترم خاکستریست. بیش از اینها حال دیگر داشتم. هرچه میگفتند باور داشتم. دیوها زهر هلاهل خورده اند. عشق ورزان مهر باطل خورده اند. بازهم بحث عقیل و مرتضاست. آهن تفدیده مولا کجاست. نه فقط حرفی از آهن مانده است. شمع بیت المال روشن مانده است. دستها را باز در شبهای سرد . ها کنید ای کودکان دوره گرد. مژدگانی ای خیابانها خوابها .میرسد ته مانده بشقابها.درصفوف ایستاده برنماز.ابن ملجمها فراوانند باز
سر بلاک خویش بردید ای دریغ. نان بنرخ روز خوردید ای دریغ. گیر خواهد کرد روزی روزیت . درگلوی مال مردم خوارها. من به در گفتم ولیکن بشنوند نکته ها را مو به مو دیوارها.