تصاویر مراحل آزاد سازی خرس مداوا شده در جنگل آزاد و ناسپاسی خرس به جنگلبان

 
 
تصاویر مراحل آزاد سازی خرس مداوا شده در جنگل آزاد و ناسپاسی خرس به جنگلبان
خرسها پستاندارانی هستند با جثه بزرگ و دم کوتاهی که در میان موهای بلندشان مخفی است. سر گرد و گردنشان کوتاه است و هر کدام از دستها و پاهایشان دارای پنج انگشت میباشد و کف رو هستند.رنگشان از سفید در خرس قطبی تا قهوه ای و سیاه در سایر گونه ها متفاوت است.

دندانهای آسیای بالا با سطخ زیاد اما برجستگیهای روی آنها کند و صاف میباشد. این حیوان وحشی انواع گوناگونی دارد که غالبا گوشت خوار هستند اما از برخی خوراکی های گیاهی نیز تغذیه می کنند.

سانحه ی اتومبیلرانی که برای این عکاس به خیر گذشت...!

دعوای شهر داری با تا مین اجتما عی!!!!!!!!!!!

زن جواني براي اينکه بتواند بدون اجازه شوهرش از کشور خارج شود با طرح نقشه يي خودش را در چنگ آدم رباي

زن جواني براي اينکه بتواند بدون اجازه شوهرش از کشور خارج شود با طرح نقشه يي خودش را در چنگ آدم ربايان ساختگي اسير کرد.

به گزارش خبرنگار ما روز پنجشنبه هفته گذشته مردي با مراجعه به دادسراي ناحيه 27 تهران از ربوده شدن همسر جوانش خبر داد. وي که بسيار نگران به نظر مي رسيد، گفت؛ روز سه شنبه همسرم از منزل خارج شد اما پس از آن ديگر به خانه بازنگشت. من با چند نفر از دوستان و اقوام تماس گرفتم اما هيچ کس از او خبري نداشت. در حالي که بي اطلاعي از سرنوشت همسرم مرا سخت آشفته کرده بود، مرد ناشناسي با من تماس گرفت و گفت زنم را ربوده است. اين غريبه در ادامه تهديد کرد در صورتي که ماجراي ربودن همسرم را به پليس اطلاع دهم او را خواهد کشت. اين آدم ربا همچنين از من خواست مبلغ 40 ميليون تومان پول نقد کرده و با ارائه شماره حسابي در کشور ترکيه از من خواست پول ها را به اين حساب واريز کنم.

در پي ثبت اظهارات اين مرد پرونده يي در اين رابطه تشکيل شد اما در حالي که تلاش ها در اين خصوص آغاز شده بود، شاکي با طرح موضوعي جديد اعلام کرد احتمالاً همسرش براي خروج از کشور چنين سناريويي را طراحي و اجرا کرده است.وي گفت؛ مدتي قبل همسرم تصميم گرفت به اروپا سفر کند اما من با او مخالفت کردم. وقتي او مخالفت هاي من را ديد براي خروج از کشور ترفندهاي مختلفي را آزمايش کرد اما هيچ کدام موثر نبود تا اينکه اين ماجرا پيش آمد. احتمالاً اين آدم ربايي شگردي براي خروج همسرم از کشور است و او با همدستي گروهي که مهاجران غيرقانوني را ترانزيت مي کنند دست به چنين اقدامي زده است. در ادامه با توجه به اظهارات تازه شاکي و همچنين از آنجا که شماره حساب اعلام شده مربوط به بانکي در کشور ترکيه است، فرضيه خروج غيرقانوني همسر وي قوت گرفت.

بنابر اين گزارش هم اکنون تلاش ها براي پيدا کردن زن مفقودشده ادامه دارد.

مردي که 13 سال قبل در پي اختلاف کاري با همکارش وي را در مشهد به قتل رساند

مردي که 13 سال قبل در پي اختلاف کاري با همکارش وي را در مشهد به قتل رسانده و جسدش را به آتش کشيده بود پس از سال ها زندگي مخفيانه سرانجام در تهران شناسايي و دستگير شد.

به گزارش خبرنگار ما تلاش براي دستگيري اين متهم از روز 14 تيرماه سال 74 و در پي کشف جسد سوخته يي در حاشيه شهر آغاز شد.اين جسد که در کنار خودروي پيکان آبي رنگي کشف شده کاملاً سوخته و از بين رفته بود و در اين بين کارآگاهان با استعلام در مورد مالک خودرو دريافتند مقتول مردي 25 ساله به نام حسن است و اتومبيل پيکان متعلق به او است. با مشخص شدن هويت مقتول تحقيقات براي روشن شدن انگيزه قتل او ادامه يافت.پرس و جو از خانواده حسن فاش کرد او روز حادثه با دو نفر به نام هاي قربان و اميرارسلان قرار ملاقات کاري داشته است، به اين ترتيب اين دو نفر به عنوان مظنونان بازداشت شدند. قربان و اميرارسلان در بازجويي هاي مقدماتي اتهام قتل حسن را به گردن گرفتند و گفتند اين اقدام را به خاطر اختلافات کاري که با مقتول داشته انجام داده اند. دو متهم در ادامه گفتند؛ روز حادثه حسن را به بهانه حل اختلافات کاري مان به حاشيه شهر کشانديم و در فرصتي مناسب او را کشتيم. سپس براي اينکه جسد او شناسايي نشود آن را به آتش کشيديم.در پي شناسايي عاملان اين جنايت در حالي که کارآگاهان درصدد تکميل تحقيقات بودند قربان در فرصتي مناسب توانست فرار کند.پس از آن ماموران تلاش هاي گسترده يي را براي دستگيري متهم به قتل از سر گرفتند اما تحقيقات راه به جايي نبرد و سرانجام وي به طور غيابي محاکمه و به قصاص محکوم شد.چندي قبل در حالي که 13 سال از قتل حسن مي گذشت و اين پرونده به دست فراموشي سپرده شده بود کارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي تهران دريافتند قاتل فراري در يکي از خيابان هاي پايتخت به طور مخفيانه زندگي مي کند. بدين ترتيب وي به طور نامحسوس تحت مراقبت قرار گرفت و کارآگاهان پس از آنکه از هويت واقعي اين مرد مطلع شدند طي اقدامي غافلگيرکننده او را که به دفتر وکيلش در خيابان بخارست رفته بود دستگير کردند

رضا در 17 سالگي در جريان يک دعواي ناخواسته مرتکب قتل شده بود



 جواني که در سن 17سالگي در جريان يک دعوا نوجوان ديگري را به قتل رسانده بود، پس از تحمل شش سال زندان با رضايت اولياي دم مقتول آزاد شد. گذشت اولياي دم در حالي صورت گرفت که آنان طي مراحل مختلف دادرسي بر قصاص قاتل پسرشان تاکيد کرده بودند اما پس از قطعيت يافتن حکم در شرايطي که جوان متهم به قتل در آستانه اعدام قرار داشت، سرانجام از خونخواهي گذشته و جوان خطاکار آزاد شد.به گزارش خبرنگار ما اين ماجرا روز پنجم دي ماه سال 81 و هنگامي کليد خورد که رضا- متهم به قتل- همراه دوستش هادي در حال عبور از پياده رو بلوار امامزاده حسن شهرستان فسا بود. اين دو نوجوان که در آن زمان 17 سال بيشتر نداشتند پس از خريدن سمبوسه در حال خوردن آن بودند که دو نوجوان ديگر به نام هاي اسماعيل و محمد راه آنان را سد کردند. رضا و هادي که تا آن زمان اين دو نوجوان را نديده بودند از آنها خواستند، مزاحم نشوند اما دو پسر با استفاده از الفاظ نامتعارف باعث بروز درگيري شدند. در ادامه وقتي درگيري لفظي آنان به برخورد فيزيکي تبديل شد اسماعيل و محمد دو نانچيکو را که در زير لباس هايشان پنهان کرده بودند، بيرون کشيدند و با آن به سمت رضا و هادي حمله ور شدند.هادي و رضا در برابر ضربات دو مهاجم با سپر قرار دادن دست شان از خود دفاع مي کردند و دو مهاجم پياپي به آنها ضربه مي زدند، تا اينکه رضا وقتي خود و دوستش را در معرض خطر مرگ ديد، تصميم گرفت اقدام ديگري انجام دهد. او چاقوي کوچکي را که همراه داشت از جيبش بيرون آورد تا با نشان دادن آن اسماعيل و محمد را بترساند و به اين ترتيب اين دعوا پايان گيرد، اما او نمي دانست اين اقدام زمينه ساز شش سال رنج و عذابش خواهد شد.رضا سپس در حالي که با دست چپش از سر و صورت خود محافظت مي کرد، کاردش را به سمت اسماعيل گرفت و همين اقدام کافي بود تا نزاع رنگ خون به خود بگيرد. در يک آن چاقوي رضا به گردن اسماعيل اصابت کرد و او نقش زمين شد. در پي مجروح شدن اسماعيل وي به بيمارستان انتقال يافت اما به علت برخورد کارد به عناصر حياتي اش و همچنين خونريزي شديد جان باخت. به دنبال کشته شدن اسماعيل، رضا به عنوان تنها متهم پرونده دستگير شد و تحت بازجويي قرار گرفت. وي با انکار عمدي بودن قتل آن را يک حادثه دانست و گفت؛ من تا پيش از اين حادثه اسماعيل را نديده بودم و او را نمي شناختم. آن روز من و دوستم در حالي که قدم زنان در حال خوردن سمبوسه بوديم اسماعيل و محمد سر رسيدند و شروع به فحاشي کردند. در مقابل اين اقدام آنها ما هيچ کاري نکرديم اما آنان با نانچيکوهايشان ما را به باد کتک گرفتند. در چنين شرايطي که جان خودم و هادي در خطر بود، تصميم گرفتم با چاقويي که داشتم از خودم و دوستم دفاع کنم. من قصد نداشتم اسماعيل را بکشم و نمي دانم چطور شد چاقو يک لحظه به او برخورد کرد.در ادامه پرونده اين قتل براي رسيدگي به شعبه ششم دادگاه عمومي شهرستان فسا ارجاع شد.در جلسات متعدد محاکمه رضا بار ديگر با بي گناه خواندن خود از خانواده اسماعيل تقاضاي عفو و بخشش کرد اما آنان اعلام کردند حاضر به گذشت نيستند و در حالي که رضا با معرفي شاهدي در دادگاه سعي داشت بي گناهي خودش و اينکه اسماعيل آغازگر درگيري بوده را به اثبات برساند سرانجام رئيس دادگاه او را گناهکار شناخت و به قصاص نفس محکوم کرد.در پي صدور اين حکم پرونده براي بررسي به ديوان عالي کشور ارجاع شد. قضات ديوان با وارد دانستن ايرادهايي به پرونده از جمله اينکه هيچ سابقه خصومتي بين طرفين دعوا وجود نداشت و از طرفي شروع کننده درگيري رضا نبوده و او پس از آنکه مورد ضرب و جرح قرار گرفته چاقو کشيده است، حکم قصاص را نقض کردند.در ادامه پرونده براي رسيدگي مجدد به شعبه 101 دادگاه جزايي شهرستان فسا ارسال شد و قاضي جديد پرونده با استناد به اينکه امکان فرار متهم از صحنه وجود داشته و نيازي به ارتکاب قتل براي دفاع از خود نبوده است، رضا را بار ديگر به قصاص محکوم کرد.

به اين ترتيب پرونده بار ديگر به ديوان عالي کشور ارجاع شد و اين بار قضات هيات عمومي ديوان عالي کشور راي صادره را تاييد کردند و پرونده را براي اجراي حکم به اجراي احکام دادگستري فسا ارسال و در نهايت با استيذان از رئيس قوه قضائيه زمينه براي قصاص رضا فراهم شد.پس از قطعيت يافتن حکم، تلاش براي ميانجيگري و اخذ رضايت از اولياي دم آغاز شد و رئيس شوراي حل اختلاف و همچنين دادستان فسا با برگزاري جلسات متعدد صلح و سازش، درصدد جلب رضايت خانواده اسماعيل برآمدند. سرانجام تلاش هاي صورت گرفته مثمرثمر واقع شد و خانواده مقتول حاضر به گذشتن از خونخواهي شدند. به اين ترتيب رضا که در سن 17 سالگي بازداشت شده و طي اين مدت در زندان به سر مي برد روز چهارشنبه هفته گذشته پس از شش سال از زندان عادل آباد شيراز آزاد شد.محمد مصطفايي وکيل مدافع رضا از رئيس شوراي حل اختلاف شهرستان فسا و همچنين دادستان اين شهر به خاطر تلاش هايشان تقدير و تشکر کرد

قاتل فراري براي اينکه از حلقه محاصره پليس روزنه يي براي خودش باز کند، فرزند پنج ساله اش را گروگان گ

قاتل فراري براي اينکه از حلقه محاصره پليس روزنه يي براي خودش باز کند، فرزند پنج ساله اش را گروگان گرفت.

اين متهم به قتل پس از آنکه دختر خردسالش را به زمين کوبيد و باعث فرو رفتن او به کما شد، به دام افتاد و به کشتن برادر همسرش اعتراف کرد.

وقوع قتل

اين جنايت ابتدا به ماموران انتظامي پاسگاه احمدي واقع در شهرستان حاجي آباد استان هرمزگان گزارش شد و آنها وقتي باخبر شدند دعواي سه جوان در يک مراسم عروسي، جشن را به عزا تبديل کرده است، بلافاصله در محل حادثه حضور يافتند. ماموران خود را در برابر پيکر بي جان و غرق در خون جواني 31 ساله به نام محمد ديدند و وقتي مشاهده کردند مرد ديگري به نام موسي نيز با ضربات چاقو به شدت مجروح شده است، وي را به بيمارستان رساندند. در ادامه کارآگاهان جنايي پيگيري جنايت در جشن عروسي را برعهده گرفتند و به تحقيق از حاضران در مراسم پرداختند. آنها از زبان شاهدان جنايت نام مردي 29 ساله به نام امير را شنيدند که پس از خون به پا کردن گريخته بود. از آنجا که همسر امير در ميان مهمانان جشن عروسي بود، تحت بازجويي قرار گرفت و به تشريح جزئيات حادثه پرداخت. او گفت؛ من و شوهرم در جشن عروسي يکي از اقوام حاضر شده بوديم اما ساعاتي بعد بر سر موضوع پيش پاافتاده يي به جر و بحث با هم پرداختيم و به تدريج مشاجره بالا گرفت. در اين بين برادرم محمد براي وساطت جلو آمد اما شوهرم که عصباني بود با چاقو به او و دوستش موسي حمله کرد و بعد هم پا به فرار گذاشت.

گروگانگيري

کارآگاهان بعد از شنيدن اظهارات اين زن بلافاصله به خانه امير رفتند تا او را پيش از آنکه فرصت پيدا کند از شهر بگريزد، به دام بيندازند. در اين هنگام متهم به قتل که خود را در حلقه محاصره پليس مي ديد و متوجه شده بود هيچ راه فراري برايش باقي نمانده است، دختر پنج ساله خودش را به نام مينا گروگان گرفت و در حالي که با داد و فرياد پليس را تهديد مي کرد در مقابل چشمان ماموران و حاضران در محل روي دختر خردسال بنزين ريخت و سپس چاقويي زير گلوي او گذاشت و گفت اگر راه را برايش باز نکنند، مينا را مي کشد.اين اقدام جنون آميز متهم، لحظات دلهره آوري را به وجود آورد و کارآگاهان براي اينکه جان دختر خردسال را نجات دهند به مذاکره با امير پرداختند. پس از دقايقي گفت وگو پدر دختر راضي شد چند گام از محلي که آغشته به بنزين شده بود، فاصله بگيرد تا خطر انفجار يا آتش سوزي ناگهاني از بين برود. با اين وجود او حاضر نشد گروگانش را رها کند و همچنان تهديد مي کرد با چاقويي که در دست دارد دخترش را خواهد کشت و تنها راه نجات مينا از مرگ اين است که پليس راه فرار را براي او باز کند.

فرار

امير در همان حال که دخترش را گرو نگه داشته بود در يک لحظه به همراه او سوار موتورسيکلتش شد و شروع به فرار کرد. ماموران نيز به تعقيب وي پرداختند. دقايقي بعد در حالي که متهم به قتل با سرعت سرسام آوري به راه خود ادامه مي داد و به اخطارها توجهي نداشت، کنترل موتور را از دست داد و به زمين خورد. او که از اين اتفاق به شدت عصباني شده بود و کارآگاهان را در چند قدمي خود مي ديد در يک لحظه دخترش را محکم به زمين کوبيد که اين اقدام باعث شد مينا بي هوش شود. پس از آن بود که ماموران امير را بازداشت و دختر خردسال را به بيمارستاني در بندر عباس منتقل کردند.

اعتراف

در حالي که پزشکان بيمارستان بندرعباس اعلام کردند دختر پنج ساله به خاطر ضربه مغزي به کما رفته و نجات جان وي تقريباً غيرممکن است، پدر او در پليس آگاهي تحت بازجويي قرار گرفت و به آدم کشي اقرار کرد. او گفت؛ «در مراسم عروسي مشروب خورده بودم و حالت طبيعي نداشتم، به همين خاطر هم هنگام بگو مگو با همسرم ناگهان کنترل خودم را از دست دادم و شروع به داد و فرياد کردم. در اين حين محمد و دوستش در کار ما دخالت و مرا بيش از پيش تحريک کردند. من در شرايطي با چاقو به آن دو نفر حمله کردم که هيچ کنترلي بر رفتارم نداشتم و نمي دانستم چه کار مي کنم.» بنابراين گزارش متهم اکنون در بازداشت به سر مي برد و دختر پنج ساله اش نيز در کما است.

جنايت براي تصاحب موميايي خيالي



گروه حوادث؛ دو جوان براي به دست آوردن يک جسد موميايي مردي را کشتند اما پس از وقوع جنايت معلوم شد موميايي وجود خارجي نداشته است.

به گزارش خبرنگار ما کارآگاهان پليس آگاهي شهرستان اقليد بعد از پيدا کردن جسد مردي ميانسال در يک جاده فرعي به تحقيق در اين باره پرداختند. آنان با توجه به آثار بر جاي مانده در صحنه جنايت متوجه شدند قاتل يا قاتلان با استفاده از ضربات چاقو و سنگ غلامعلي را به قتل رسانده اند. از آنجا که خودروي پيکان مقتول همان جا رها شده بود، فرضيه قتل با انگيزه سرقت کاملاً منتفي شد و کارآگاهان تلاش کردند به دنبال افرادي بگردند که با راننده پيکان از پيش اختلاف داشتند. در همان حال که جست وجوها براي يافتن مظنونان اين جنايت ادامه داشت کارشناسان پزشکي قانوني مرگ غلامعلي را به خاطر خونريزي داخلي اعلام و در نظريه خود خاطرنشان کردند مقتول قبل از فوت با قاتل يا قاتلان درگير شده و تلاش کرده بود در برابر آنان از خود دفاع کند.

دستگيري قاتلان

افسران جنايي پس از مدتي با تحقيقات گسترده بالاخره شاهداني را پيدا کردند که غلامعلي را ساعتي پيش از مرگ ديده بودند. همه اين شاهدان گواهي دادند هنگام مواجهه با مقتول دو پسر جوان را سوار بر خودروي وي ديده بودند. اعلام مشخصات دو مظنون ناشناس پليس را در رازگشايي از جنايت مرموز يک گام ديگر به پيش برد و سرانجام بعد از مدتي دو پسر جوان به نام هاي اشکان و قدرت شناسايي و بازداشت شدند. اين دو پس از انتقال به اداره آگاهي خودشان را از قتل غلامعلي بي خبر نشان دادند و مدعي شدند هنگام وقوع جنايت در مکان ديگري بوده اند. به رغم اين انکارها، بازجويي از دو متهم تا آنجا ادامه يافت که آنها نتوانستند به مقاومت ادامه دهند و بالاخره کشتن غلامعلي را پذيرفتند و مدعي شدند به عنوان مسافر خودروي مقتول را دربست کرايه کردند و بعد از کشاندن او به محل خلوت وي را با سنگ و چاقو به قتل رساندند. کارآگاهان پس از شنيدن اين اظهارات، متوجه شدند با وجود اينکه اشکان و قدرت اتهام قتل را قبول کرده اند، هنوز اصل ماجرا را کتمان مي کنند و ناگفته هايي از اين جنايت دارند چرا که اگر آن دو واقعاً تحت عنوان مسافر سوار خودروي غلامعلي شده و سپس او را کشته بودند بايد از وي سرقت مي کردند حال آنکه از مقتول دزدي نشده بود. ابهام در انگيزه اصلي جنايت باعث شد بازجويي ها از دو متهم ادامه پيدا کند و چند روز بعد دو پسر جوان حقيقت ماجرا را فاش کردند و گفتند چون شنيده بودند غلامعلي يک جسد موميايي شده دارد براي تصاحب آن نقشه قتل را طراحي کردند. متهمان توضيح دادند قصد داشتند با تهديد و شکنجه غلامعلي محل اختفاي جسد موميايي را از زير زبانش بيرون بکشند. اشکان در اعترافاتش گفت؛ مي دانستيم اگر اين موميايي را پيدا کنيم با فروش آن به ثروت زيادي دست مي يابيم اما غلامعلي حاضر نبود حرفي درباره آن جسد بزند و ما آنقدر او را زير ضربات سنگ و چاقو گرفتيم تا اينکه جان باخت.بعد از افشاي هدف دو جوان از کشتن راننده پيکان تحقيقات ادامه پيدا کرد و مشخص شد جسد موميايي اصلاً وجود خارجي نداشته است. به اين ترتيب با تکميل پرونده، متهمان به شعبه پنج دادگاه کيفري استان فارس فراخوانده شدند و تحت محاکمه قرار گرفتند. بنابر اين گزارش حکم دو متهم به زودي و پس از شور هيات قضات اعلام خواهد شد.

شهادت ‏پرسنل پاسگاه سراوان به دست گروهك ريگي

شهادت ‏پرسنل پاسگاه سراوان به دست گروهك ريگي

برخي اخبار از شهادت همه 13پرسنل پاسگاه شهرستان سراوان كه در ‏24‏ خردادماه امسال توسط اشرار مسلح وابسته به گروهك تروريستي عبدالمالك ريگي به گروگان گرفته شده بودند، حكايت دارد‏.

، اين اخبار در حالي منتشر شده كه تا كنون خبر شهادت 7 نفر از اين شهدا رسما از سوي بنياد شهيد و امور ايثارگران استان خراسان رضوي به اطلاع خانواده هاي آنان رسيده است.
بر اساس اين گزارش قرار است مراسم يادبود اين شهدا روز شنبه ‏16‏ آذرماه جاري همزمان با سالروز شهادت امام محمد باقر(ع) در محل مهديه مشهد برگزار شود‏.
"عليرضا اسماعيل زاده"، "محمد احسان پور"، "حسن صفدري"، "علي خيده"، "مرتضي كاريزنويي"، "محمد كيوانلو شهرستانكي" و گروهبان يكم "جواد حسن زاده" از شهرهاي مشهد، فيض آباد، نيشابور، سبزوار، كاشمر 7 شهيدي هستند كه به دست عوامل گروهك ريگي به شهادت رسيده اند و تاكنون نيز، پيكر هيچ يك از آنها به كشور بازنگشته است‏.‏
عوامل ريگي 24 خرداد امسال با حمله به يك پاسگاه مرزي در سراوان، 16 پرسنل انتظامي مستقر در اين پاسگاه را به گروگان گرفته و به پاكستان منتقل كردند. گروگان‌گيرها سپس آزادي 200 شرور زنداني از جمله برادر عبدالمالك ريگي كه به تازگي از سوي پاكستان تحويل جمهوري اسلامي شده بود را خواستار شدند و تهديد كردند كه در صورت امتناع ايران از آزاد كردن اين افراد، 16 گروگان خود را به قتل مي‌رسانند.
گروهك تروريستي موسوم به جندالله كه طي عمليات بعدي خود در اواسط مرداد ماه 3 سرباز ديگر نيروي انتظامي به نام هاي بهنام محمدي، اسماعيل دهدار و محمود فلاح گلچين را نيز گروگان گرفته بود، با ارسال فيلم ‌هايي از صحنه شهادت مرزبانان كشورمان براي شبكه العربيه، كوشيد احساسات عمومي را تحريك كرده و از اين طريق جمهوري اسلامي را جهت تامين خواسته خود (آزادي 200 شرور) تحت فشار رواني قرار دهد.
گروهك ريگي در عين حال شهريور ماه گذشته يك نفر از گروگان ها را آزاد كرد

مستخدم خانه دست به سرقت ميليوني زد

زن خدمتکاري که با کمک نامزدش دست به يک سرقت ميليوني از صاحبخانه زده بود از سوي ماموران دستگير شد. اين پرونده با شکايت زن مسني که ساکن خيابان آفريقا است به جريان افتاد و مالباخته گفت؛ من به علت بيماري توانايي انجام کارهاي منزل را نداشتم و به همين دليل تصميم گرفتم دختر جواني را به عنوان مستخدم به منزل آورم تا کارهاي خانه را انجام دهد.وي افزود؛ روز گذشته براي ديدن يکي از فرزندانم به منزل آنها رفته بودم موقع برگشت متوجه شدم وسايل گرانبهاي خانه به سرقت رفته. وقتي به سراغ طلا و جواهراتم که ارزش آن چهار ميليون تومان است، رفتم فهميدم آنها نيز دزديده شده است.پس از شک صاحبخانه به مستخدمش مشخص شد مستخدم منزل با کمک نامزدش اقدام به سرقت منزل صاحبخانه کرده است. به اين ترتيب دو متهم دستگير و ديروز به دستور قاضي مجتمع قضايي شهيد قدوسي راهي زندان شدند

تبهکار تحت تعقيب مجلس ختم خودش را برگزار کرد

10 ماه بعد از مرگ قلابي يک متهم فاش شد
تبهکار تحت تعقيب مجلس ختم خودش را برگزار کرد


 يک تبهکار تحت تعقيب 10 ماه بعد از برگزاري مجلس ختمش دستگير شد و به جرائم متعددش اعتراف کرد.

به گزارش خبرنگار ما بهمن ماه سال گذشته اهالي منطقه يي در اسلامشهر چند بار عليه جواني به نام عليرضا شکايت و او را به انواع جرائم متهم کردند. سرقت، شرارت و توزيع مواد مخدر از جمله جرم هايي بود که ساکنان محله معتقد بودند عليرضا با ارتکاب آنها امنيت منطقه شان را به خطر انداخته است و به همين دليل بايد دستگير و مجازات شود. تعداد زياد شکايت ها ماموران را مجاب کرد به تحقيق نامحسوس درباره اين جوان بپردازند. آنان اطلاعات و مدارکي را جمع آوري کردند که صحت ادعاي شاکيان را اثبات مي کرد. بعد از تحقيقات مقدماتي گروهي از ماموران به محل سکونت عليرضا رفتند تا او را بازداشت کنند اما هنگامي که به آنجا رسيدند خود را در برابر اعلاميه فوت اين متهم ديدند. همه شواهد نشان مي داد پسر جوان جان باخته است. وقتي مادر او تحت بازجويي قرار گرفت، گفت؛ «پسرم روز اول بهمن ماه فوت شد. عليرضا به يک بيماري صعب العلاج مبتلا شده بود و پزشکان در درمان او ناتوان بودند.»به اين ترتيب پرونده اتهامي عليرضا مختومه اعلام شد و ديگر شکايت جديدي عليه وي ثبت نشد تا اينکه چندي پيش تعدادي از ساکنان خياباني در اسلامشهر بارها با پليس تماس گرفتند و از رفت و آمدهاي مشکوک به يک منزل مسکوني گلايه کردند. آنها مدعي بودند اين خانه به پاتوق خلافکاران تبديل شده و اکثر اشخاصي که به آنجا مي روند، سابقه دار هستند. اعلام اين گزارش ها واکنش سريع پليس را در پي داشت و ماموران بلافاصله با حکم قضايي به خانه مورد نظر رفتند و مرد صاحبخانه را در حال مصرف مواد مخدر دستگير و در بازرسي از محل مقدار زيادي کراک و حشيش پيدا کردند. صاحبخانه بعد از انتقال به پليس آگاهي خودش را سعيد معرفي کرد و گفت؛ خانه را حدود يک ماه قبل اجاره کرده و دوستانش براي مصرف مواد به آنجا رفت و آمد مي کردند. از آنجا که احتمال داشت سعيد در جرائم ديگري نيز دست داشته باشد وي چندين بار پشت ميز بازجويي نشست تا اينکه بالاخره يکي از افسران آگاهي به طور اتفاقي او را ديد و راز تبهکار حرفه يي را فاش کرد. اين افسر پليس که قبلاً به دفعات از عليرضا- متهم فوت شده- بازجويي کرده بود و چهره وي را به خوبي به خاطر داشت بلافاصله متوجه شد سعيد هويتي جعلي است و متهم که در برابر همکارانش نشسته همان عليرضا است. عليرضا وقتي هويتش را فاش شده ديد، گفت؛ بهمن ماه سال گذشته وقتي فهميدم تحت تعقيب پليس هستم تنها راه چاره را در مرگ خودم ديدم. به همين دليل با چاپ اعلاميه ترحيم از خانواده ام خواستم براي من مجلس ختم برگزار کنند. وقتي نقشه ام با موفقيت اجرا شد از اسلامشهر فرار کردم و در اين مدت در شهرستان هاي اطراف تهران زندگي مي کردم تا اينکه بالاخره بعد از 10 ماه زندگي پنهان با اين تصور که ماجراي مراسم ختم و پرونده اتهامي ام ديگر فراموش شده است دوباره به اسلامشهر برگشتم و دوستان و همدستان قديمي ام را دور هم جمع کردم تا سرقت و توزيع مواد مخدر را دوباره از سر بگيرم.»

پس از اعترافات اين متهم وي براي ادامه تحقيقات راهي بازداشتگاه شد.سرهنگ احمد اميري- رئيس پليس اسلامشهر- درباره اين خبر گفت؛ متهم داراي چندين سابقه کيفري در زمينه سرقت از خانه ها و کارگاه هاي صنعتي، شرارت و توزيع مواد مخدر است. هم اکنون با دستگيري او پليس تلاش مي کند همدستانش را نيز بازداشت کند.

قتل در مرکز ترک اعتياد

کارمند داوطلب يک مرکز ترک اعتياد پس از آنکه فهميد جوان معتادي مواد مخدر همراه دارد او را به قتل رساند.

به گزارش خبرنگار ما هشتمين روز ماه جاري جوان 23 ساله يي به نام مهدي که از اعتياد به مواد مخدر رنج مي برد به همراه خانواده اش به يک مرکز ترک اعتياد در جاجرود رفت اما يک روز بعد مسوولان درمانگاهي در بزرگراه رسالت در تماسي با خانواده اين جوان و پليس از مرگ وي خبر دادند. از آنجا که روي جسد مهدي آثار متعدد ضرب و جرح وجود داشت کارآگاهان جنايي وارد عمل شدند و تلاش کردند به علت مرگ اين پسر 23 ساله پي ببرند. آنها در بازجويي از کارمندان درمانگاه متوجه شدند ساعت يک بامداد روز 9 آذر دو مرد که سوار يک خودروي نيسان بودند مقتول را به مرکز درماني رساندند و بعد از اطلاع از فوت او بلافاصله فرار کردند.

کارآگاهان که مي دانستند اين جوان از روز قبل از حادثه در مرکز ترک اعتياد بستري بوده به آنجا رفتند و دو نفر از کارمندان به نام هاي عليرضا و مهدي را بازداشت کردند. اين دو در بازجويي ها اتهام قتل را پذيرفتند و گفتند؛ آن شب هر دو در کمپ در حال استراحت بوديم که حدود ساعت 24 يکي از همکاران افتخاري ما به نام ناصر سراغ مان آمد و خبر داد مهدي بدحال است. ما هم به سرعت او را به بيمارستان رسانديم و وقتي فهميديم جان باخته است از ترس اينکه مبادا اتهامي متوجه مان شود، فرار کرديم.

اظهارات اين دو باعث شد ناصر که مردي 52 ساله است مورد بازجويي قرار بگيرد. اين مرد هم از چگونگي وقوع حادثه ابراز بي اطلاعي کرد و گفت؛ مهدي آن روز از مرکز ترک اعتياد فرار کرده و ساعت 24 با وضعيتي بسيار بد به کمپ برگشت من هم بلافاصله دو کارمند آنجا را بيدار کردم و موضوع را به آنها اطلاع دادم. هر اتفاقي که براي مهدي رخ داده در خارج از مرکز بوده است.در همان حال پليس در تلاش بود از اصل اين ماجرا مطلع شود. متخصصان پزشکي قانوني اعلام کردند مهدي به علت اصابت ضربات متعدد جسم سخت به نقاط مختلف بدن و ضربات جسمي شبيه به شلاق يا کمربند جان باخته است. از آنجا که نوع قتل نشان مي داد مهدي در يک محيط مسقف از پا درآمده و فرضيه شرکت او در يک نزاع خياباني منتفي است کارآگاهان بار ديگر به کمپ ترک اعتياد رفتند و دوباره از ناصر خواستند همه وقايع شب حادثه را توضيح دهد. ضد و نقيض گويي هاي او باعث سوءظن کارآگاهان شد و به اين ترتيب مرد ميانسال قتل را گردن گرفت و گفت؛ من 30 سال به مواد مخدر اعتياد داشتم اما چهار سال پيش در همين مرکز مواد مخدر را براي هميشه کنار گذاشتم و از آن پس به عنوان داوطلب در کمپ مشغول به کار شدم و به معتادان خودمعرف کمک مي کردم و نسبت به معتادان به شناخت رسيده بودم. روزي که مهدي به مرکز ما معرفي شد با توجه به حرکات و رفتارش مطمئن شدم او مواد مخدر همراه دارد اما هر چه تذکر دادم مواد را تحويل نداد. من هم اخطار کردم اگر دوباره مقاومت کند موضوع را به خانواده اش اطلاع مي دهم. مهدي ظهر همان روز از کمپ فرار کرد ولي ساعت 30/22 برگشت.

متهم به قتل ادامه داد؛ مهدي مرا از خواب بيدار کرد تا وارد مرکز شود ولي چون مواد را تحويل نداده بود از ورودش به آنجا جلوگيري کردم و او با من درگير شد من هم مقابله به مثل کردم و وي را به زمين کوبيدم که احتمال مي دهم در آن لحظه سرش به چارچوب در خورد بعد هم با کمربند ضرباتي به وي زدم.

بنابر اين گزارش با اعترافات اين مرد وي به بهروز هنرمند- بازپرس شعبه چهارم دادسراي جنايي- تحويل داده شد تا تحقيقات قضايي از او آغاز شود.

شليک گلوله پاسخ به آزار پسر جوان

حکم قصاص پسر جواني که مدعي است پس از تعرض دوستش به او مرتکب قتل شده به تاييد قضات ديوان عالي کشور رسيد.

به گزارش خبرنگار ما دو سال پيش ماموران نيروي انتظامي جسد پسر جواني را که آثار گلوله روي سرش باقي بود در يکي از خيابان هاي اطراف شيراز پيدا کردند، پليس دريافت جسد متعلق به جواني به نام هاشم است که يک روز قبل خانواده اش از ناپديد شدن او خبر داده بودند. بنابراين ماموران خانواده هاشم را تحت بازجويي قرار دادند. هر چند اين جوان در مورد اختلاف شخصي اش با خانواده خود صحبتي نکرده بود، پرس وجو از دوستان وي فرضيه کينه جويي و وجود اختلاف قديمي را به اثبات رساند. از سويي پزشکي قانوني در نظريه يي اعلام کرد گلوله مرگبار از يک کلت و از فاصله يي نزديک به سر مقتول شليک شده که مي تواند از کينه قاتل نسبت به وي حکايت داشته باشد.

هنگامي که دوستان هاشم از جواني به نام سعيد نام بردند و گفتند او و مقتول چند بار با هم درگير شده بودند، کارآگاهان سعيد را به عنوان مظنون جنايت بازداشت کردند.

اين جوان تحت بازجويي قرار گرفت و به قتل اعتراف کرد. او گفت؛ من هاشم را کشتم و اصلاً منکر قتل او نمي شوم و به نظر من او حق زندگي نداشت. آنچه باعث شد دست به قتل بزنم کاري بود که هاشم با من کرد. مدتي قبل از قتل هاشم به بهانه اينکه مي خواهد چندساعتي با من صحبت کند، مرا به خانه اش کشاند و در آنجا مورد تعرض قرار داد. اين کار هاشم به شدت من را ناراحت کرد. خيلي شب ها کابوس مي ديدم و نمي توانستم آرامش داشته باشم.

متهم ادامه داد؛ وضعيت بسيار بدي بود و کوچک ترين مساله يي مرا پريشان مي کرد. تا اينکه چند روز قبل از حادثه يکي از دوستانم به من گفت؛ «شنيده ام هاشم به تو آزار رسانده است.»

اين حرف خيلي مرا آشفته کرد و عصبي تر از قبل شدم. هاشم به همه گفته بود با من چه کرده و من هم ديگر نتوانستم تحمل کنم. يک شب قبل از حادثه بود که سلاحي تهيه کردم تا هاشم را بکشم. او را تحت نظر گرفتم و فرداي آن روز وقتي ديدمش، از او پرسيدم چرا ماجراي آزار و اذيت مرا براي ديگران تعريف کرده است، هاشم جواب داد کار خوبي کرده و کسي هم حق اعتراض ندارد.

سعيد در ادامه اعترافاتش گفت؛ در همان هنگام من به سمت هاشم شليک کردم و او درجا فوت شد. پس از اعترافات متهم و به دست آمدن اطلاعات و مدارک بيشتر کيفرخواست عليه سعيد صادر شد و دادسرا ادعاي وي مبني بر تعرض مقتول به متهم را نپذيرفت. سپس پرونده به شعبه پنج دادگاه کيفري استان فارس فرستاده و سعيد محاکمه شد. هرچند متهم باز هم ادعاي خود را تکرار کرد اما هيات قضات دفاعيات او را مقبول ندانستند و پسر جوان را به قصاص محکوم کردند. سعيد به راي صادره اعتراض کرد و در لايحه يي که براي ديوان عالي کشور نوشت، يک بار ديگر مدعي شد آزار و اذيت هاشم باعث شد او مرتکب قتل شود. با اين وجود قضات شعبه 27 ديوان عالي کشور نيز ادعاي سعيد را قابل اثبات ندانسته و حکم قصاص او را تاييد کردند.

ازدواج با کانديداي شماره 45 عاقبت خوشي نداشت

 مردي که براي ازدواج به خواستگاري 44 دختر رفته بود سرانجام مدتي بعد از زندگي مشترک با کانديداي شماره 45 مورد سوءظن همسرش قرار گرفت و به دادگاه خانواده فرا خوانده شد.به گزارش خبرنگار ما اين مرد که فرهاد نام دارد صبح روز گذشته با شکايت همسرش شادي به دادگاه خانواده مراجعه کرد تا در برابر ادعاي همسرش پاسخگو باشد. در جلسه رسيدگي به اين پرونده که در شعبه 268 مجتمع قضايي خانواده ونک به رياست قاضي حسن عموزادي برگزار شد، شادي با طرح اين ادعا که فرهاد با زن ديگري رابطه دارد خواستار جدايي از وي شد. او گفت؛ پدر من وکيل دادگستري است و شوهرم مدت ها قبل، از کارآموزان او بود. رفت و آمدهاي فرهاد به دفتر پدرم باعث شد با هم آشنا شويم و پس از مدتي ازدواج کنيم.قبل از عروسي من درباره فرهاد تحقيق کردم و مطمئن شدم او جوان پاک و سالمي است و با ايده آل هاي من همخواني دارد. اما تا پيش از مراسم عروسي شناخت زيادي راجع به خانواده اش نداشتم. پس از آغاز زندگي مشترک مان بود که به تدريج به تفاوت هاي خانوادگي مان پي بردم. خانواده فرهاد از طبقه پايين فرهنگي جامعه هستند و افکاري به شدت سنتي دارند. در حالي که پدر من سال ها وکالت کرده و در خانواده ام هيچ کمبودي احساس نمي کردم. از سويي مادر و خواهر فرهاد طي مدت کوتاه زندگي مشترک مان در مسائل خصوصي مان دخالت مي کردند. اين زن ادامه داد؛ تحمل اين مسائل برايم تا وقتي ممکن بود که از پاکي شوهرم اطمينان داشتم اما از مدتي قبل که يکي از همسايه ها از حضور زني غريبه در خانه ام خبر داد، تصميم گرفتم به زندگي ام با فرهاد پايان دهم.به دنبال اظهارات شادي رئيس دادگاه از شوهرش خواست در اين باره توضيح دهد. فرهاد گفت؛ من به همسرم علاقه زيادي دارم و دليلي وجود ندارد با زن ديگري رابطه داشته باشم. شادي چهل وپنجمين دختري است که من به خواستگاري اش رفتم. قبل از او به خواستگاري 44 دختر ديگر هم رفته بودم اما هيچ کدام از آنها نظر مرا جلب نکردند. در اين بين رفت و آمدم به دفتر وکالت پدر شادي باعث شد به اين دختر علاقه مند شوم و از او خواستگاري کنم. فرهاد در مورد رابطه اش با يک زن ديگر نيز گفت؛ چند روز قبل دختر برادرم را به خانه بردم اما همسايه ها چون او را نمي شناختند فکر کردند او غريبه است. اين مرد همچنين ادامه داد؛ شدت علاقه ام به شادي به حدي است که از هم اکنون براي او و خودم يک قبر دوطبقه در بهترين قطعه بهشت زهرا خريده ام تا بعد از مرگ نيز کنار هم باشيم و مطمئنم که در ادامه زندگي خوبي با هم خواهيم داشت. مشکل ما نداشتن بچه است. اگر صاحب فرزند شويم همه مسائل خود به خود حل مي شود. از ابتدا شادي و خانواده اش هر شرطي را اعلام کردند من پذيرفتم. اما به هيچ وجه حاضر به جدايي از او نيستم.در ادامه قاضي عموزادي از شادي خواست به خانه شوهرش برگردد و با او زندگي کند اما وقتي با اصرار او براي جدايي از فرهاد روبه رو شد پرونده را به واحد داوري ارجاع داد.

زن جواني که شوهرش به او اجازه ادامه تحصيل نمي دهد با اجرا گذاشتن مهريه، همسرش را به دادگاه خانواده

زن جواني که شوهرش به او اجازه ادامه تحصيل نمي دهد با اجرا گذاشتن مهريه، همسرش را به دادگاه خانواده کشاند.به گزارش خبرنگار ما چندي قبل زن جواني به نام رعنا که يک سال از ازدواجش مي گذرد با حضور در دادگاه خانواده مهريه 500 سکه يي اش را به اجرا گذاشت و به قاضي عالمي- رئيس شعبه 267- گفت؛ يک سال قبل آرمان به خواستگاري ام آمد. من که در آن زمان دانشجوي دوره کارداني بودم به او گفتم بعد از پايان تحصيلم با وي ازدواج مي کنم اما آرمان وعده داد در صورتي که به پيشنهادش پاسخ مثبت بدهم بعد از ازدواج هم مي توانم به تحصيل ادامه دهم. من ابتدا در مورد گفته هاي آرمان ترديد داشتم اما وقتي خودم را در برابر اصرارهاي او ديدم با خواسته اش موافقت کردم.به اين ترتيب زندگي مشترک ما آغاز شد و طبق وعده يي که شوهرم داده بود من همچنان به تحصيل ادامه مي دادم. تا اينکه مدتي قبل درسم به پايان رسيد و مدرک فوق ديپلم گرفتم. اما چون به نظرم کارداني ارزش چنداني ندارد تصميم گرفتم باز هم درس بخوانم. اما از همان زمان اختلاف هاي ما شروع شد. در آن زمان من به مخالفت هاي آرمان توجهي نکردم و در آزمون کارشناسي شرکت کردم و قبول شدم. ولي هنگامي که تصميم گرفتم ثبت نام کنم شوهرم مانعم شد. او گفت دوست ندارد من درس بخوانم چون اگر مدرک دانشگاهي هم داشته باشم باز بايد در منزل بمانم و خانه داري کنم. وقتي شرطي را که من پيش از ازدواج براي آرمان گذاشته بودم به او گوشزد کردم پاسخ داد فقط با ادامه تحصيلم در دوره کارداني موافقت کرده و با پايان اين دوره ديگر راضي نيست من به دانشگاه بروم. اين زن ادامه داد؛ من عاشق ادامه تحصيل هستم و وقتي ديدم با اصرار و خواهش نمي توانم همسرم را راضي کنم، تصميم گرفتم مهريه ام را به اجرا بگذارم. اگر منع کردن من از تحصيل حق او است مهريه هم حق من است. به دنبال اظهارات اين زن قاضي پرونده آرمان را به دادگاه احضار کرد تا توضيحات او را در مورد گفته هاي همسرش بشنود. صبح روز گذشته آرمان که همراه همسرش در دادگاه حاضر شده بود، گفت؛ من رعنا را دوست دارم و به هيچ وجه حاضر به طلاق دادن او نيستم. از ابتدا به او قول دادم مانع ادامه تحصيلش نشوم و طبق اين وعده همسرم درسش را با رضايت من در مقطع کارداني به پايان رساند. اما ديگر نمي خواهم به تحصيلش در مقطع بالاتر ادامه دهد. او شايد دوست داشته باشد تا دکترا درس بخواند اما من اجازه اين کار را نمي دهم.بنابر اين گزارش پس از اظهارات آرمان ادامه رسيدگي به اين پرونده به جلسه ديگري موکول شد. در پايان اين جلسه قاضي عالمي به خبرنگار ما گفت؛ مطابق قانون در صورتي که تحصيل زن خلاف برخي اصول باشد، مرد مي تواند از آن جلوگيري کند. اين در حالي است که فقط در يک صورت زن مي تواند بدون اجازه شوهر درس بخواند و آن اينکه در سند ازدواج و در شروط ضمن عقد به طور مشخص اين بند قيد شده باشد.

قسمتي از سخنراني دكتر سيد محمود انوشه در مورد دختران

قسمتي از سخنراني دكتر سيد محمود انوشه در مورد دختران

دانلود كليپ صوتيmp3 

تلاش براي پيدا کردن همسر و فرزند ناپديد شده

مردي ميانسال در پي ناپديد شدن همسر سابق و فرزندش در کشور کانادا، با مراجعه به دادسراي جنايي تهران خواستار پيگيري قضايي موضوع شد. داوود 55 ساله صبح ديروز با حضور در شعبه چهارم دادياري دادسراي امور جنايي تهران به اميراسماعيل رضوان فر گفت؛ حدود 11 سال پيش براي تحصيل به کشور کانادا رفتم و آنجا با يک دختر ايراني به اسم معصومه ازدواج کردم. بعد از مدتي بچه دار شديم و من براي آنکه همسرم با رفتن من به اوتاوا براي ادامه تحصيل مخالف بود مجبور شدم وي را طلاق بدهم. وي ادامه داد؛ مدتي با هم در تماس بوديم تا اينکه حدود چند ماه تماس ما قطع شد و بعد هر چه پيگيري کردم نتوانستم آنها را پيدا کنم. ابتدا به گمان اينکه به اوتاوا آمده باشد موضوع را با پليس آنجا در ميان گذاشتم اما آنها گفتند ممکن است پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر همسر و فرزند من را اخراج کرده باشند. به همين خاطر من به دليل وجود اين احتمال که معصومه و فرزندم به ايران آمده باشند به کشور برگشتم تا آن دو را پيدا کنم.به گزارش ايسنا، با طرح اين شکايت قاضي رضوان فر دستور اين تحقيقات لازم را صادر کرد

دعانويس کلاهبردار دستگير شد

فردي که با تشکيل يک موسسه و ادعاي آگاه بودن از عالم غيب اقدام به کلاهبرداري مي کرد توسط ماموران پليس آگاهي اصفهان دستگير شد. سرهنگ «حسين زاده» رئيس پليس آگاهي اصفهان با اعلام اين خبر گفت؛ در پي طرح پرونده يي مبني بر اينکه فردي به نام «حسين» با ادعاي ارتباط با اولياي دين و آگاه بودن به عالم غيب اقدام به کلاهبرداري و اغفال شهروندان مي کند، تحقيقات فني و پليسي ماموران پليس آگاهي براي صحت و سقم خبر آغاز شد. وي افزود؛ ماموران پس از کسب اطمينان از صحت خبر متهم را دستگير و در بازرسي از خانه اش تعداد زيادي کتاب دعا و طلسم، تعداد زيادي عکس، چهار قبضه شمشير و خنجر ، اوراق مربوط به دعا و همچنين مقداري ترياک کشف و ضبط کردند. اين مقام مسوول تصريح کرد؛ متهم در اعترافات خود بيان داشت شب هاي جمعه در منزلش جلساتي برگزاري مي کرد که در اين جلسه ها هفت نفر از مريدان او و 40 نفر از افراد آشنا شرکت داشتند. رئيس پليس آگاهي اصفهان با بيان اينکه متهم از مريدان خود و ديگر افرادي که به وي مراجعه مي کردند مبالغي براي اجرت دعا نويسي يا تهيه جهيزيه براي نيازمندان دريافت مي کرد، گفت؛ تا کنون تعدادي از شاکيان شناسايي شده اند و تحقيقات تکميلي در خصوص نحوه کلاهبرداري متهم و شناسايي ديگر مالباختگان توسط کارشناسان پليس آگاهي ادامه دارد. سرهنگ «حسين زاده» يکي از شگردهاي کلاهبرداران را فريب افکار عمومي و سوءاستفاده از اعتقادات آنان عنوان و به مردم توصيه کرد فريب ادعاهاي دروغين اين افراد را نخورند و با شرکت در مجالس و پيروي از آنان باعث انحراف در دين نشوند.

انتقام گيري اينترنتي خواننده پاپ از دختري جوان

انتقام گيري اينترنتي خواننده پاپ از دختري جوان


گروه حوادث؛ خواننده معروف پاپ متهم شد براي گرفتن انتقام از شاگردش شماره تلفن هاي او را روي يک سايت مستهجن اينترنتي پخش کرده است.

به گزارش خبرنگار ما، اوايل سال جاري دختر جواني به نام شادي، شکايتي را در دادسراي عمومي مطرح کرد مبني بر اينکه يک خواننده معروف داخل کشور، ضمن فرستادن پيامک هاي تهديدآميز، شماره تلفن هاي او را روي يک سايت مستهجن اينترنتي قرار داده و دردسرهاي زيادي برايش به وجود آورده است.

اين دختر در توضيح ماجرا گفت؛ از مدت ها قبل با اين خواننده آشنا بودم، تا اينکه تصميم گرفتم نت خواني ياد بگيرم، به همين دليل به عنوان شاگرد در هفته چند روز به ديدار خواننده مطرح مي رفتم، مدت ها شاگرد او بودم و در اين مدت با خوانندگان ديگر هم آشنا شدم. اما اين خواننده مي خواست مرا در انحصار خودش نگه دارد. با اينکه ما هيچ رابطه عاطفي نداشتيم و من فقط از او نت خواني ياد مي گرفتم دست بردار نبود و به من مي گفت بايد فقط با او ارتباط داشته باشم و با خوانندگان ديگر هيچ همکاري نکنم. شادي ادامه داد؛ اين بحث ها بين ما ادامه داشت تا اينکه اين مرد متوجه شد من با يکي ديگر از خوانندگان که او هم بسيار مطرح و محبوب است در ارتباط هستم و با هم کار مي کنيم. همين مساله باعث شد کينه شديدي از من به دل بگيرد. من رابطه ام را با او قطع کردم و حتي سر کلاس هايم حاضر نمي شدم تا اينکه خواننده مطرح پاپ با تماس هايش مرا تهديد کرد و گفت که انتقام اتفاق هاي اين مدت را از من خواهد گرفت. بعد هم چند پيامک توهين آميز برايم فرستاد. در چند پيام اول من واکنش نشان ندادم اما او به فرستادن پيامک هاي توهين آميز ادامه داد. درگيري من با خواننده مطرح به فرستادن اين پيامک ها ختم نشد. چند روز بعد مزاحمت هاي تلفني برايم شروع شد. افراد ناباب با من تماس مي گرفتند و حرف هاي نامربوطي مي زدند. حدس مي زدم اين مزاحمت ها از طرف جوان خواننده باشد. اما چون مدرکي نداشتم نمي توانستم کاري بکنم. اين مزاحمت ها فقط از طريق تلفن همراهم صورت نمي گرفت بلکه با تلفن خانه هم تماس مي گرفتند و خانواده ام را هم درگير کرده بودند. دختر جوان در ادامه گفت؛ چند روز بعد، متوجه شدم شماره تلفن هاي من روي يک سايت مستهجن اينترنتي گذاشته شده و عکس يک دختر جوان با پوششي نامناسب نيز به عنوان عکس من در کنار شماره تلفن ها قرار دارد. از آنجايي که پسر خواننده با من دشمني داشت و تهديد به انتقام گيري کرده بود، متوجه شدم قرار دادن شماره تلفن ها کار اوست. من به دوستان و آشنايانم فقط شماره تلفن همراهم را مي دادم و تنها فردي که شماره تلفن خانه ام را هم داشت اين خواننده بود. بنابراين اکنون از او شکايت دارم. با توجه به شکايت شادي، خواننده مطرح به دادسرا احضار و تحقيقات از وي آغاز شد. او ادعا کرد پيامک توهين آميزي براي شادي نفرستاده است و فقط به کارهاي او اعتراض کرده و قرار دادن عکس و شماره تماس ها هم کار او نيست. در نهايت با صدور قرار مجرميت متهم براي محاکمه به مجتمع قضايي قدوسي فرستاده شد و يک بار ديگر اتهام را رد کرد اما قاضي شعبه 1171 وي را با توجه به مدارک ارائه شده در خصوص پيامک ها به جزاي نقدي بدل از حبس محکوم کرد و او را در خصوص قرار دادن عکس و شماره تلفن ها در سايت مستهجن تبرئه کرد. حکم تبرئه خواننده پاپ مورد اعتراض شادي و محمدرضا قندهاري وکيل مدافعش قرار گرفت و پرونده براي بررسي مجدد به شعبه 78 دادگاه تجديدنظر استان تهران فرستاده شد و اکنون بررسي هاي قاضي پيشوا در اين خصوص آغاز شده است.

پنج قاضي عالي جنايي بررسي کردند

پنج قاضي عالي جنايي بررسي کردند
ادعاي متهم به قتل مبني بر اعتراف تحت فشار افسر آگاهي
 دادگاه کيفري استان تهران روز گذشته ادعاي مردي را که گفته بود در اداره آگاهي تهران شکنجه شده و به قتل اعتراف کرده است، مورد بررسي قرار داد.

به گزارش خبرنگار ما متهم که مهدي نام دارد سال 85 به اتهام قتل مردي به نام آنادردي در رودهن دستگير شد. جسد آنادردي کنار موتورسيکلتش در جاده رودهن پيدا شده بود. پليس در تحقيق از آشنايان مقتول دريافت وي هر شب پس از پايان کارش مردي به نام مهدي را سوار موتور مي کرد و به خانه اش مي رساند به همين دليل هم مهدي تحت بازجويي قرار گرفت. وي پس از چندين جلسه بازجويي به قتل اعتراف کرد و اظهاراتش را نزد بازپرس نيز تکرار کرد، اما چندي بعد اقرارهايش را پس گرفت و ادعا کرد آنچه گفته تحت فشار بوده و او شب حادثه آنادردي را نديده است. مهدي در جلسه محاکمه اش در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران در دفاع از خود اتهامش را رد کرد و گفت شب حادثه چون کارم طول کشيد با آنادردي به خانه نرفتم. وي گفت؛ اعترافاتم زير فشار ماموران اداره آگاهي بود. آنها هيچ مدرکي عليه من پيدا نکردند، حتي غلافي که در کنار جسد پيدا کرده بودند، با چاقويي که من به پليس داده بودم مطابقت نداشت.

تاکيد متهم بر اينکه مرتکب قتل نشده و تحت شکنجه اقرار کرده است در حکم دادگاه تاثيري نداشت و قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران ادعاهاي مهدي را دروغ تشخيص دادند و او را با درخواست اولياي دم مقتول به قصاص محکوم کردند. راي صادره در شعبه 33 ديوان عالي کشور مورد بررسي قرار گرفت و قضات ديوان اعلام کردند بايد ادعاي مهدي مبني بر اينکه شکنجه شده است مورد بررسي قرار گيرد چرا که در صورت صحت اين ادعا اعترافات اين مرد غيرقابل استناد است. با توجه به اين ايراد راي صادره نقض و پرونده به شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. روز گذشته هيات قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران افسر بازجويي را که مسوول رسيدگي به اين پرونده بود احضار کردند و از او خواستند در مورد ادعاي متهم توضيح دهد. وي گفت؛ من از جمله افسراني هستم که به حسن برخورد با متهمان و شاکيان شهرت دارم. من حتي بر سر مهدي فرياد هم نزدم. وقتي او را بازداشت کرديم چند بار از وي خواستم واقعيت را بگويد، بعد مهدي از من برگه بازجويي گرفت و گفت يک ساعت فرصت مي خواهد تا اعتراف کند، من هم او را در اتاق بازجويي تنها گذاشته و يک ساعت بعد که برگشتم خودش همه چيز را نوشته بود. افسر اداره آگاهي افزود؛ من تنها کسي بودم که از متهم بازجويي مي کرد و افسر ديگري در آنجا نبود، اگر ماموري متهمي را شکنجه کند، نه تنها بازپرس پرونده با او برخورد خواهد کرد، بلکه بازرسي ناجا و فرمانده نيز افسر را توبيخ و معلق مي کند. بنابراين هيچ افسري به دليل سخت گيري هاي زيادي که انجام مي شود جرات اعمال فشار بر متهمي را ندارد.

سپس قاضي عزيزمحمدي از متهم به قتل خواست در جايگاه قرار گيرد. وي گفت؛ افسر حاضر در دادگاه و سه نفر ديگر هر روز صبح مرا به اتاق بازجويي مي بردند و کتک مي زدند تا اعتراف بگيرند. من چندين بار واقعيت را نوشتم، اما افسر حاضر در دادگاه آن را پاره کرد. او هر بار که مرا پيش بازپرس مي برد، تهديد مي کرد اگر اعترافاتم را عوض کنم باز هم مرا به اداره آگاهي مي برد و کتک مي زند به همين خاطر چند بار که پيش بازپرس رفتم، اعترافاتم را تکرار کردم.

وي افزود؛ سرانجام تصميم گرفتم واقعيت را بگويم. وقتي من در برابر بازپرس اعترافاتم را پس گرفتم، دوباره مرا کتک زدند اما ديگر به قتل اعتراف نکردم.

در ادامه، افسر بازجو يک بار ديگر در برابر ميز قاضي قرار گرفت و به درخواست متهم به قرآن سوگند ياد کرد که حتي کوچک ترين ضربه يي به متهم وارد نکرده است. پس از پايان جلسه دادگاه هيات قضات (رحيمي، سالاري، عزيزمحمدي، تردست و معتمدي) وارد شور شدند تا راي پرونده را صادر کنند

مرگ مرموز دختر جوان با خوردن قرص برنج

پرونده دو پسر جوان به اتهام تعرض به دادگاه کيفري استان تهران ارجاع شد
مرگ مرموز دختر جوان با خوردن قرص برنج
گروه حوادث؛ تلاش براي پي بردن به اسرار مرگ دختري دانشجو که قرباني مصرف قرص برنج شده است، پرونده دو پسر جوان را روي ميز قضات دادگاه کيفري استان تهران قرار داد. به گزارش خبرنگار ما روز 18 تيرماه سال جاري ماموران پليس از مرگ دختري به نام فرزانه در بيمارستان لقمان مطلع شدند و زماني که به تحقيق در اين باره پرداختند فهميدند اين دختر که دانشجو بوده، بر اثر مسموميت ناشي از مصرف قرص برنج جان باخته است. از آنجا که مرگ در پي خوردن قرص برنج به خودکشي شباهت زيادي داشت کارآگاهان تلاش کردند از انگيزه اين دانشجو براي پايان دادن به زندگي اش مطلع شوند. در همان حين که بررسي ها در اين خصوص ادامه داشت خانواده فرزانه با مراجعه به پليس آگاهي خبر دادند با جست وجو در تلفن همراه دخترشان چند پيامک تهديدآميز ديده اند و به همين خاطر احتمال مي دهند فرزانه قرباني يک جنايت شده باشد. با طرح اين شکايت کارآگاهان در اولين گام سراغ نادر و سياوش دو پسر جواني رفتند که فرزانه را به بيمارستان رسانده بودند.

اين دو از نحوه مصرف قرص برنج توسط دختر دانشجو ابراز بي اطلاعي کردند و از آنجايي که مدرکي نيز عليه شان وجود نداشت، بازپرس پرونده نتوانست براي آن دو قرار بازداشت صادر کند. چندي بعد پليس متوجه شد موبايلي که با آن براي فرزانه پيامک فرستاده شده متعلق به يکي از اقوام نادر است. به همين دليل سوءظن نسبت به اين جوان بيشتر شد و او بار ديگر به ناچار پشت ميز بازجويي نشست. نادر اين بار ابعادي از خودکشي دختر جوان را فاش کرد و گفت؛ من و فرزانه با هم دوست بوديم. روز حادثه او به من تلفن زد و با بيان اينکه تا ساعت 15 کلاس دارد خواست دنبالش بروم. وقتي آن روز به دانشگاه رسيدم فهميدم فرزانه خيلي گريه کرده است، علت را که جويا شدم گفت بهتر است به جاي خلوتي برويم تا بتوانيم راحت تر صحبت کنيم. من هم او را به خانه دوستم سياوش بردم.

نادر ادامه داد؛ در آنجا فرزانه به من گفت با خانواده اش مشکل دارد و ديگر حاضر نيست به منزلش بازگردد. از آنجا که احساس مي کردم او دختري بي پناه است تصميم گرفتم کمکش کنم اما من و دوستم وسوسه شديم و به او تعرض کرديم و دقايقي بعد متوجه شديم فرزانه بدحال شده است. بلافاصله او را به بيمارستان رسانديم اما تلاش پزشکان براي نجات جان وي بي فايده ماند. بعد از اظهارات نادر از آنجا که احتمال داشت او و سياوش با خوراندن قرص برنج به دختر دانشجو او را به قتل رسانده باشند بازجويي ها از دو متهم ادامه يافت تا اينکه بالاخره نادر به کشتن فرزانه اعتراف کرد، اما چند روز بعد اقرارهايش را پس گرفت و دوباره مدعي شد اين دختر خودکشي کرده است. تحقيقات از سياوش و نادر ادامه يافت تا اينکه آن دو بعد از گذشت مدتي اتهام تعرض را هم رد کردند و گفتند با رضايت فرزانه با او رابطه برقرار کرده اند و اين دختر به خاطر اختلافاتي که با خانواده اش داشت خودکشي کرده است. در نهايت پرونده دو جوان ديروز به اتهام تعرض به شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران ارجاع شد تا قضات دادگاه با محاکمه آنها اسرار مرگ دختر دانشجو را فاش کنند.

 پايان زندگي 10 قاتل در اوين   

10 قاتل در زندان اوين به دار مجازات آويخته شدند.  از اين 10 نفر قاتل، 9 نفر مرد و يک نفر زن بوده اند. جرم اين زن، قطعه قطعه کردن شوهر صيغه اي خود بوده است.افسران کلانتري 29 مشکين دشت کرج، بيست و هفتم تير 1385 هنگام گشت در حوزه استحفاظي خود به سه سرنشين پرايد مشکي که کنار يک طلافروشي پرسه مي زدند مشکوک شدند. استعلام نمره خودروي مورد نظر نشان داد اين پرايد، پيش تر دزديده و 25 تير 85 با استفاده از آن به يک طلافروشي در بومهن دستبرد زده شده بودکه زرگر نگون بخت نيز قرباني تيراندازي شد.با افشاي اين راز، پليس به راننده پرايد«ايست» داد اما او و زن و مرد همراهش به شدت دستپاچه شدند و به دنبال بيراهه اي براي فرار برآمدند.در نتيجه، ماموران سه تير هوايي شليک کردند و پرايد سواران در يک بوستان متوقف شدند.افسران تجسس در بازرسي خودرو يک قبضه اسلحه کمري مجهز به صدا خفه کن، چهار تير فشنگ جنگي،  نقاب پارچه اي، بطري حاوي مواد بيهوشي و... که به طرز ماهرانه اي جاسازي شده بود کشف کردند و بدين ترتيب «يوسف - گ » 36ساله، «مجتبي - الف »25 ساله و «مريم - ق» 26ساله در اختيار دايره يکم آگاهي کرج قرار گرفتند.آنان وقتي با مدرک هاي دادگاه پسند رو به رو شدند لب به اعتراف گشودند و گفتند: «يک پرايد در تهران دزديديم و با شناسايي طلا فروشي خلوت در بومهن، نقشه دستبرد مسلحانه را کشيديم. مجتبي با نشانه گرفتن اسلحه به روي طلا فروش، او را مجبور کرد سرمايه اش را داخل کيسه بريزد اما با داد و فرياد او روبه رو شد.مجتبي که خيلي ترسيده بود با شليک سه تير به همراه مريم پا به فرار گذاشت. اين در حالي بود که زرگر، جان باخت و شاگردش زخمي شد.پس از جنايت به ورامين گريختيم و به فکر دزدي از يک طلا فروشي ديگر در شرف آباد افتاديم اما شرايط مناسب نبود.به همين خاطر به کرج آمديم تا يک زرگري در مشکين شهر را غارت کنيم.»اعضاي اين شبکه اضافه کردند: چندي پيش دو دستگاه نيسان و پرايد در تهران دزديم و به گلپايگان رفتيم. آنجا جلوي يک طلا فروشي، نيسان را پارک کرديم تا ديد عابران گرفته شود.بعد مجتبي با چکش وارد طلا فروشي شد و بر سر زرگر کوبيد اما او بيهوش نشد و داد و فرياد کرد.بدين ترتيب ناکام مانديم و نيسان را در گلپايگان و پرايد سفيد را در تهران رها کرديم.تصميم داشتيم به هر نحو ممکن يک شبه پولدار شويم; بنابراين در کرمانشاه اسلحه خريديم، به بومهن رفتيم و طلا فروش را کشتيم.يوسف که در زندان با مجتبي آشنا و هفت ماه پيش از دستگيري آزاد شده بود علاوه بر اينها به دو فقره پرايد دزدي در نارمک و صادقيه تهران اعتراف کرد و با همدستانش بازداشت موقت شد.در نشست رسيدگي به اين پرونده که در شعبه 71 دادگاه کيفري تهران به رياست قاضي«عزيز محمدي» برگزار شد ابتدا صفر خاکي (نماينده دادستان)به تشريح کيفرخواست پرداخت:«مجتبي -ر » 25تير 85 شاگر يک طلا فروشي در بومهن را که او هم«مجتبي» نام داشت با شليک گلوله کشت و يک نفر را زخمي کرد.«محمد جواد»نيز متهم است 29 بهمن 84 به دنبال دستبرد به يک زرگري در شهرک مسعوديه تهران«رحمت ا...» را با کوبيدن چکش به سرش قرباني کرد. قاضي عزيز محمدي و چهار مستشارش با توجه به مدرک هاي موجود و تقاضاي اولياي دم براي «مجتبي»و «محمد جواد»حکم اعدام و «يوسف» 34 ساله نيز که پيشينه هاي کيفري فراوان دارد را به جرم معاونت در جنايت 15  سال زندان و 10  سال تبعيد به منطقه  بد آب و هوا محکوم کردند. حکم در شعبه 33 ديوان عالي کشور تاييد و بامداد ديروز در «اوين» اجرا شد.سومين محکوم که در اوين اعدام شد يک دزد جنايتکار بود.30 آبان 84 اهالي «آجودانيه» با پليس 110 تماس گرفتند و از بوي تعفن که در طبقه سوم يک آپارتمان به مشام مي رسيد خبر دادند. دقايقي بعد ماموران به ساختمان مورد نظر رفتند و با جنازه سياه اردشير 70 ساله روبرو شدند. سيمي که دور گردن صاحبخانه سالخورده به چشم مي خورد نشان مي داد او در جريان يک نقشه شوم، خفه و پژو 206 اردشير از توقفگاه آپارتمان دزديده شده است. با افشاي اين مسئله جنازه صاحبخانه که چند روز از کشته شدنش مي گذشت به دستور بازپرس کشيک دادسراي جنايي پايتخت به پزشکي قانوني فرستاده شد و کشف سرنخها در دستور کار پليس دايره 10 آگاهي مرکز قرار گرفت. فقط سه روز از پيدا شدن جنازه اردشير گذشته بود که پليس راه شيراز، پي برد پژو 206 قرباني با يک شهروند برخورد و او را روانه بيمارستان کرده است.در آن بين، علي 35 ساله که پشت فرمان پژو 206 نشسته بود بازداشت شد. وي که به اتهام آدمکشي تحت بازجويي بود، ابتدا مدعي شد پژو 206 را از يک خيابان در تهران دزديده است و هيچ نقشي در جنايت ندارد اما وقتي مدرک هاي دادگاه پسند را ديد به ناچار لب به بيان حقيقت گشود: «اردشير از دوستان قديمي ام بود. چون همسرم طلاق گرفت، اوضاع زندگي ام آشفته شد و به سراغ اردشير رفتم و از او خواستم مقداري پول به من قرض بدهد اما رويم را زمين انداخت.همان موقع به دنبال مشاجره، دوست پولدارم را با سيم تلفن خفه کردم، پول هاي موجود و ماشين او را دزديدم و به شيراز گريختم.با پايان حرف هاي علي، جاني 31 ساله به مرگ محکوم شد و شعبه 33 ديوان عالي کشور راي را تائيد کرد که ديروز اجرا شد.چهارمين تبهکار که نامش در فهرست اعداميان 6 آذر87 زندان اوين به چشم مي خورد «عباس -ج» نام داشت.به گزارش ايسکانيوز، او دوستش «عبد الرضا» را 13 مرداد 1383 در زندان رجايي شهر قرباني خشم خود کرد و در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به اشد مجازات محکوم شد.حکم در شعبه 27 ديوان عالي کشور تاييد و نفس هاي رفيق کش بريده شد.پنجمين محکوم «مسعود» نام داشت.اين مجرم 39 ساله، ارديبهشت 1382 براي اجراي نقشه دزدي، يک خودرو کرايه کرد و راننده نگون بخت به نام «نبي ا..» را بين راه با اسلحه گرم کشت.جاني پس از دستگيري مدعي شد به خاطر نياز مالي خون به پا کرده بود.مسعود در شعبه 71 دادگاه کيفري به اعدام محکوم شد، حکم را شعبه 33 ديوان عالي کشور تائيد کرد و بامداد ديروز در اوين به اجرا درآمد.ششمين و هفتمين تبهکار«علي» و «محسن» نام داشتند که دوستشان «کمال » 27ساله را گروگان گرفتند و از پدرش 15 ميليون تومان باج خواستند.آنها با وجود گرفتن پول، کمال را با طناب خفه کردند.جانيان پس از دستگيري در شعبه 71 دادگاه کيفري استان به رياست قاضي «حسيني کوه کمره اي» پاي ميز محاکمه نشستند و به مرگ محکوم شدند.شعبه 27 ديوان عالي کشور، راي را تائيد کرد و بامداد ديروز به اجرا در آمد.هشتمين محکومي که در «اوين» اعدام شد «امير حسين -ش» نام داشت.او به جرم کشتن «علي» طي دستبرد مسلحانه، مرداد 1385 بازداشت و در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به مرگ محکوم شد.شعبه 37 ديوان عالي کشور حکم را تائيد کرد و سرانجام نفس هاي «امير حسين» بريده شد.نهمين جاني«سلمان » 46ساله بود که «نادر »35 ساله را بر سر اختلاف خانوادگي کشت و در شعبه 1606 دادگاه جنايي وقت پايتخت به مرگ محکوم شد.حکم به تائيد شعبه 33 ديوان عالي کشور رسيد و در زندان اوين به اجرا در آمد.دهمين محکوم «فاطمه - پ» نام داشت که شوهر صيغه اي خود (جعفر) را سال 1381 کشت.اين زن در پي کشف جنازه قطعه قطعه شده شوهرش در يک رودخانه جنوب تهران دستگير شد و گفت: از شوهر اولم جدا شده بودم که صيغه جعفر شدم.بعد دو دخترم را که با من زندگي مي کردند به خانه او بردم. «فاطمه» ادامه داد: دختر بزرگم 15 سال داشت و خيال مي کردم جعفر مي تواند براي او و فرزند ديگرم سرپرست مناسبي باشد اما چند ماه که از ازدواج موقتمان گذشت فهميدم جعفر به دختر بزرگم، نگاه شيطاني دارد.وي اضافه کرد: نيمه شب بود که متوجه شدم جعفر در اتاقش نيست و به اتاق خواب بچه ها رفته است. وارد اتاق که شدم چهره هراسان دخترم را ديدم که گوشه اي کز کرده بود و وحشت زده به جعفر نگاه مي کرد.شوهر صيغه اي مي خواست دخترم را آزار دهد که با چاقو به جانش افتادم و مجبور شدم جنازه را در حمام مثله کنم.بنابراين گزارش، قاضي شعبه 1601 دادگاه جنايي وقت تهران اين زن را مجرم شناخت و او را مستحق مرگ دانست.با صدور حکم قصاص، پرونده به ديوان عالي کشور فرستاده و سرانجام  ديروز، حکم جنجالي پس از کش و قوس فراوان اجرا شد.

استفاده از سند جعلي براي ازدواج مجدد

استفاده از سند جعلي براي ازدواج مجدد
فردي که براي ازدواج مجدد، اقدام به جعل شناسنامه و تهيه هويت جعلي مي کرد، با سرعت عمل و هوشياري کارآگاهان پليس آگاهي استان گيلان به دام افتاد. سرهنگ کريمي رئيس پليس آگاهي استان گيلان با بيان اين خبر افزود: در پي شکايت فردي در پليس آگاهي رشت مبني بر اين که فردي با شناسنامه جعلي قصد دارد، با دخترم ازدواج کند، کارآگاهان پليس آگاهي اين شهرستان با بررسي موضوع و اطمينان از صحت آن وارد عمل شدند و پس از ساعت ها تلاش و تحقيقات در صحت و سقم موضوع با ايجاد گشت هاي محسوس و نامحسوس و با هماهنگي به عمل آمده با دختر مذکور، متهم را در حالي که قصد داشت به منزل مسکوني خانواده دختر وارد شود، در يک عمليات غافلگيرانه دستگير کردند. وي افزود: متهم بعد از تحقيقات به عمل آمده توسط کارآگاهان در حالي که چاره اي جز اعتراف نداشت، عنوان کرد که براي ازدواج مجدد چون در شناسنامه اصلي مشخصات همسرم ذکر شده بود، تصميم به تهيه شناسنامه جعلي کرده و خود را به نام «ف -ر» اهل خوزستان و داراي مدرک تحصيلي فوق ليسانس کامپيوتر معرفي کردم. رئيس پليس آگاهي استان گيلان عنوان کرد: در اقدم بعدي کارآگاهان دريافتند که متهم شناسنامه  جعلي خود را به مبلغ 200 هزار تومان از تهران تهيه کرده است. به گزارش اداره اجتماعي پليس آگاهي کشور، سرهنگ کريمي گفت: کارآگاهان در بازرسي از منزل متهم و کشف شناسنامه  اصلي دريافتند هويت اصلي وي «د -ز »35 ساله اهل و ساکن تالش است و داراي هيچ گونه مدرک دانشگاهي نيست. متهم با صدور قرار روانه زندان شد و تلاش کارآگاهان براي دستگيري جاعل ادامه دارد

پدر متهم به آزار و اذيت کودک 22 ماهه بازداشت شد

پدر متهم به آزار و اذيت کودک 22 ماهه بازداشت شد
مرد جواني که متهم است کودک 22 ماهه خود را آزار و اذيت کرده است از سوي قاضي پرونده بازداشت شد. عصر روز دوم مهر سال جاري ماموران کلانتري 104 گاندي از طريق ماموران مرکز فوريت هاي پليسي 110 تهران از بستري شدن يک کودک 22 ماهه در بيمارستان با خبر شدند. ماموران با حضور در صحنه دريافتند اين نوزاد پسر به واسطه بيهوشي ناشي از ضرب و شتم پدرش در بيمارستان بستري شده اما خوشبختانه اقدامات درماني موثر واقع شده و اين کودک از مرگ حتمي نجات يافته است. پرونده کودک آزاري اين نوزاد ابتدا به دادسراي ناحيه 7 فرستاده شد اما با توجه به اينکه اتهام پدر اين کودک شروع به قتل عمد بود پرونده به دادسراي جنايي ارجاع داده شد.مادر «هادي» در بازجويي ها به بازپرس «محمدحسين شاملو» گفت: من و شوهرم «مهدي» سرايدار خانه اي در «ميرداماد» هستيم.شوهر معتادم نمي گذارد آب خوش از گلوي ما پايين برود و روزگارمان را با رفتار ناجوانمردانه، سياه کرده است.«مهدي» چندين بار هم پسر 9 ساله ام «رامين» را به شدت شکنجه کرده و نگذاشته حتي براي يک روز به مدرسه برود. زن درمانده ادامه داد: داشتم راه پله ساختمان را تميز مي کردم که گريه «هادي» بلند شد.سراغش که رفتم ديدم صورتش کبود شده و بي حال گوشه اتاق افتاده است.فوري پسر شيرخوارم را به بيمارستان رساندم اما از ترسم، جرات نکردم کودک آزاري شوهرم را برملا کنم.تحقيق پليس براي دستگيري پدر 34 ساله آغاز شده بود که پزشکي قانوني، کودک آزاري را تائيد کرد و «مهدي» راهي براي مخفي کردن حقيقت نيافت

قتل پدربزرگ 70 ساله توسط نوه اش

قتل پدربزرگ 70 ساله توسط نوه اش
با نقشه شوم نوه پسري، يک پيرمرد 70 ساله در بابل به قتل رسيد. ر -م 70 ساله اهل روستاي بالا مير کلا گتاب با نقشه شوم نوه پسري در منزل مسکوني اش به قتل رسيد. غلامرضا عابدي قاضي اين پرونده به فارس گفت: نوه پسري اين پيرمرد 70 ساله که به اتفاق چند نفر از هم کلاسيان دانشگاهش  از تهران و مشهد براي تفريح به بابلسر رفته بودند، به دليل مشکلات مالي نقشه سرقت طراحي کردند و با پيشنهاد نوه پسري، منزل پدر بزرگش را براي سرقت انتخاب مي کنند. وي افزود: اين افراد شب هنگام به منزل پيرمرد مراجعه مي کنند و نقشه خود را اجرا کردند. عابدي تصريح کرد: دو نفر از اين متهمان پشت در منزل کشيک کشيده و چهار نفر ديگر از طريق حياط همسايه وارد منزل پيرمرد شده و به وسيله پتو وي را خفه مي کنند.

کلاهبرداري از زوج هاي نابارور با وعده اهداي جنين

مرد شيادي که با ترفندي خاص از زوج هاي نابارور بيش از يکصد ميليون تومان کلاهبرداري کرده بود پس از دستگيري به جرمش اعتراف کرد. مرد شيادي که با ترفندي خاص از زوج هاي نابارور بيش از يکصد ميليون تومان کلاهبرداري کرده بود پس از دستگيري به جرمش اعتراف کرد.نخستين شکايت عليه اين مرد کلاهبردار از سوي زوج جواني مطرح شد که پنج سال از ازدواج شان مي گذشت و هنوز صاحب فرزند نشده بودند.مرد مالباخته هنگامي که در پليس آگاهي رشت حضور يافت در توضيح ماجرا گفت:همسرم به خاطر برخي مشکلات توانايي باردار شدن نداشت و در طول پنج سال زندگي مشترک مان به پزشکان متخصص زيادي مراجعه کرديم ولي هيچ فايده اي نداشت و همه مي گفتند راهي براي اينکه همسرم بچه دار شود، وجود ندارد.در حالي که کاملا نااميد شده بوديم از طريق يکي از اقوام با موضوع اهداي جنين آشنا شديم و فهميديم با اين شيوه مي توانيم بچه دار شويم. اما اين روش مشکلات زيادي داشت.ابتدا بايد زني را پيدا مي کرديم که حاضر مي شد با ما همکاري کند. مدت ها اين فکر ذهن ما را مشغول کرده بود تا اينکه يک آگهي ديديم. در اين آگهي به زوج هاي نابارور وعده بچه دار شدن داده شده بود.وقتي به دفتر شرکت آگهي رفتم مردي به نام منصور که مدير آنجا بود برايم توضيح داد کار وي فعاليت در زمينه اهداي جنين است و خود او زني را که حاضر باشد به ما کمک کند پيدا خواهد کرد.از اينکه بالاخره روزنه اميدي برايمان پيدا شده بود خيلي خوشحال بودم و وقتي موضوع را با همسرم در ميان گذاشتم او استقبال کرد. تنها کاري که بايد انجام مي داديم اين بود که مبلغ 1/5 ميليون تومان به منصور مي پرداختيم و منتظر مي مانديم تا او خبرمان کند.مرد مالباخته ادامه داد:يک ماه از پرداخت پول گذشت و ما همچنان بي صبرانه منتظر بوديم اما منصور خبري به ما نمي داد به همين دليل دوباره سراغ وي رفتم. او هم با توضيح هايي که داد مرا قانع کرد که چنين کارهايي به زمان احتياج دارد و بايد صبر و تحمل داشته باشم.به اين ترتيب من و همسرم دو ماه ديگر منتظر مانديم ولي هنوز زني براي کمک به ما پيدا نشده بود. اين بار وقتي به دفتر شرکت رفتم ديدم آنجا تعطيل و منصور فراري شده است.در حالي که کارآگاهان پليس آگاهي با شيوه جديدي براي کلاهبرداري مواجه شده بودند بررسي هاي خود را براي پيدا کردن ردي از منصور آغاز کردند. اما ماجرا به اين يک مورد شکايت ختم نشد و تعداد شاکيان روز به روز افزايش مي يافت.يکي از مالباختگان در شکايت خود به پليس گفت:وقتي من و همسرم فهميديم منصور يک کلاهبردار است چنان شوکه و ناراحت شديم که تا چند روز نمي توانستيم درست فکر کنيم و توانايي انجام کارهاي روزانه مان را هم نداشتيم.اين مرد تمام آرزوهاي من و زنم را به باد داده و مبلغ يک ميليون تومان نيز از ما کلاهبرداري کرده است.کارآگاهان که با توجه به تعداد زياد مالباختگان دامنه تحقيقات خود را گسترش داده بودند، متوجه شدند منصور هيچ سررشته اي در طبابت ندارد و فقط با ثبت يک شرکت با مجوز خدماتي و بازرگاني نقشه خود را اجرا کرده و توانسته از طريق تبليغات گسترده مشتريان زيادي را جذب کند و آنها را فريب بدهد.افسران پليس آگاهي با رديابي متهم بالاخره محل سکونت وي را شناسايي کردند و با زير نظر گرفتن اين منطقه توانستند منصور را بازداشت کنند.اين مرد در بازجويي ها به جرمش اعتراف کرد و گفت: با فريب دادن يکصد زوج نابارور بيش از يکصد ميليون تومان به چنگ آورده است.اين مرد توضيح داد:چون اين زوج ها کاملا نااميد هستند فريب دادن شان کار آساني بود و آنها به سادگي حرف هاي مرا باور مي کردند.بعد از مدتي که پول زيادي به دست آوردم موقعيت را براي تعطيل کردن شرکت مناسب ديدم و روزي که دستگير شدم نيز قصد داشتم از شهر خارج شوم و در جاي ديگري پنهاني زندگي کنم.سرهنگ کريمي رئيس پليس آگاهي استان گيلان با بيان اينکه متهم اکنون در بازداشت به سر مي برد در هشداري به شهروندان خاطرنشان کرد:با توجه به پيشرفت هاي روزافزون علوم پزشکي شهروندان هنگام بيماري يا مواجه شدن با مشکلاتي مانند ناباروري بايد به مراکزي مراجعه کنند که داراي مهر نظام پزشکي باشد.ضمن اينکه پليس از شهروندان مي خواهد هنگام مواجهه با کوچک ترين فعاليت غيرقانوني پزشکي موضوع را گزارش دهند.

اغفال اينترنتي دختر جوان با وعده ازدواج

اغفال اينترنتي دختر جوان با وعده ازدواج
پسري پس از برقراري ارتباط اينترنتي با دختر جواني به بهانه ازدواج با وي و معرفي خود به عنوان کارمند سفارت کشور عربي اموال او را تصاحب کرد. چندي پيش دختر 22 ساله اي با مراجعه با دادسرا و طرح شکايتي اظهار داشت دو ماه پيش از طريق چت با پسر 24 ساله اي که خود را کارمند سفارت يکي از کشورهاي عربي معرفي کرد طي يک قرار ملاقاتي که در پارک لاله با هم داشتيم آشنا شدم.شاکي افزود: پس از مدتي که با هم بوديم وي از من خواستگاري کرد که پذيرفتم اگر قصدش از ارتباط داشتن با من ازدواج باشد با او همچنان ارتباط خواهم داشت به همين دليل با گذشت زمان به وي علاقه مند و حاضر شدم هر کاري براي او انجام دهم.وي در ادامه گفت: نامبرده به عناوين مختلف از جمله بيماري برادر و مرگ پدرش به بهانه اينکه هيچ يک از اقوامش درايران نيستند ازمن 60 ميليون ريال سرويس طلاجات، سه عدد سکه بهار آزادي و يک دستگاه دوربين فيلمبرداري و عکاسي ديجيتالي به همراه دوستگاه کوشي تلفن همراه در خواست کرد که تمام موارد را از طريق پيکي که او به در منزلمان مي فرستاد تحويلش مي دادم که وي پس از گذشت مدتي حاضر به برگرداندن آنها نشد.

قهرمان کشتي به جرم جنايت مسلحانه به قصاص محکوم شد

صبح ديروز پس از برگزاري جلسه محاکمه در دادگاه کيفري استان تهران
قهرمان کشتي به جرم جنايت مسلحانه به قصاص محکوم شد



گروه حوادث؛ قهرمان کشتي که متهم است با شليک گلوله صاحب مغازه يي را در شهرزيبا از پاي درآورده، روز گذشته پس از محاکمه در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به قصاص محکوم شد.به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه محمد شادابي نماينده دادستان تهران در برابر قضات قرار گرفت و در توضيح کيفرخواست گفت؛ 14 بهمن ماه سال 85 به ماموران پليس خبر دادند جواني به نام مسعود با شليک گلوله مردي ناشناس به قتل رسيده و برادرش محسن نيز زخمي شده است. بلافاصله پليس در محل حضور يافت و به دستور بازپرس پرونده جسد مسعود به پزشکي قانوني منتقل شد و محسن که به شدت زخمي شده بود در بيمارستان مورد بازجويي قرار گرفت. وي گفت؛ با مردي به نام محمد اختلاف حساب داشتم. روز حادثه او به اتفاق دو نفر ديگر به مغازه ام آمدند و پس از به قتل رساندن برادرم، مرا هم مجروح کردند.شادابي در ادامه گفت؛ بعد از دستگيري محمد و دو همدستش مشخص شد ضارب اصلي حسين نام دارد و به اتفاق محمد و فرد ديگري به نام منصور به محل کار مسعود رفته و او را به قتل رسانده است. با توجه به اينکه حسين فراري بود، تحقيقات پليس ادامه پيدا کرد تا اينکه 9 ماه بعد وي دستگير شد و به قتل اعتراف کرد. از آنجا که اعترافات حسين مقرون به واقع است به عنوان نماينده دادستان تهران براي حسين به اتهام مباشرت در قتل و براي محمد که سلاح را خريداري کرده و در اختيار حسين قرار داده به اتهام معاونت در قتل تقاضاي مجازات دارم.در ادامه جلسه پدر مسعود به عنوان تنها ولي دم در جايگاه قرار گرفت و براي حسين تقاضاي مجازات قصاص کرد. وي گفت؛ من از ماجراي چک و اختلاف حساب پسرم با محمد خبري نداشتم. روز حادثه به من گفتند مسعود به خاطر اختلاف حساب با گلوله به قتل رسيده است. پسرم بي گناه بود و با حسين هم هيچ اختلافي نداشت. او مستحق مرگ نبود بنابراين حسين بايد قصاص شود.سپس قاضي عزيزمحمدي برادر مقتول را به جايگاه دعوت کرد تا در مورد روز حادثه توضيح دهد. وي گفت؛ من يک ماشين بنز به صورت شريکي با يکي از دوستانم خريده بودم. چون بنز قديمي بود نياز داشت کمي تعمير و لوازمش تعويض شود. شريکم به من گفت يک فروشنده لوازم يدکي مي شناسد که با چک هم جنس مي فروشد. ما به مغازه محمد رفتيم و خريد کرديم. يک چک به مبلغ 700 هزار تومان که متعلق به فرد ديگري بود به او دادم. دو ماه بعد از اين ماجرا محمد با من تماس گرفت و گفت چک برگشت خورده است. من به محمد اعتراض کردم و گفتم چکي که دادم چک روز بوده چرا حالا آن را به بانک برده است. به هر حال بين ما بحث شد و گفتم پول را از صاحب چک مي گيرم و مي دهم. محمد تحمل نکرد و دوباره تماس گرفت. قرار شد پول را شريکم که صافکار بود، بدهد. چند روز بعد که موضوع را از شريکم پيگيري کردم به من گفت مساله را حل کرده است.برادر مقتول ادامه داد؛ شريکم برخلاف ادعايش پول را به محمد نداده بود. من از فروشنده لوازم يدکي فرصت خواستم تا پول را تهيه کنم. تا اينکه روز حادثه وقتي به در مغازه رسيدم، ديدم محمد و دو نفر ديگر در مغازه هستند و با برادرم صحبت مي کنند. محمد به محض اينکه مرا ديد به سمتم آمد و دستش را داخل ماشين کرد تا سوئيچ را بردارد. من او را به عقب هل دادم، بعد دو نفر ديگر جلو آمدند و درگيري آغاز شد. آنها اول چاقو کشيدند سپس محمد سلاح را به حسين داد. مسعود برادرم در حمايت از من وارد درگيري شد و يکدفعه حسين با شليک گلوله به گردنش او را به قتل رساند.قاضي عزيزمحمدي اين بار حسين متهم پرونده که قهرمان کشتي کشور بود به جايگاه دعوت کرد تا در برابر اتهام قتل از خود دفاع کند. مرد جوان خطاب به قضات گفت؛ اتهام قتل را قبول دارم و از اتفاقي که افتاده است متاسفم و طلب بخشش مي کنم. من در يک کارگاه کار مي کردم. روز حادثه محمد به دنبالم آمد و گفت مي خواهد مرا براي شام دعوت کند. منصور هم با ما بود. قرار شد به فرحزاد برويم. ماشين شرکت دست من بود. پيشنهاد دادم با آن خودرو برويم. در راه محمد گفت طلبي دارد و مي خواهد آن را بگيرد. ما نمي دانستيم ماجرا چيست. به جايي که محمد گفت، رفتيم. محمد پياده شد و به طرف مغازه رفت. چند دقيقه يي صحبت کرد و سپس بيرون آمد سپس يکدفعه به سمت خودروي پرايد که به نظر مي رسيد با صاحب مغازه در ارتباط است، رفت و با راننده آن درگير شد. وقتي با هم دست به يقه شدند، من از ماشين پياده شدم تا به درگيري پايان دهم، اما محسن و محمد همچنان همديگر را هل مي دادند و دعوا مي کردند. منصور هم از ماشين پياده شد و جلو آمد. درگيري بالا گرفته بود. من از کمرم چاقوي کوچکي بيرون آوردم که محسن را بترسانم، اما محسن نترسيد و دست روي سينه ام گذاشت و مرا هل داد. برادر محسن هم وارد دعوا شد و حين درگيري چاقو از دستم افتاد. محمد که ديد من بي دفاع هستم سلاح را به من داد. من نمي دانستم سلاح آماده شليک است. متهم ادامه داد؛ مي خواستم هوايي شليک کنم که يکدفعه مسعود جلو آمد و گلوله به او برخورد کرد. از اتفاقي که افتاده به شدت ترسيده بودم. اگر سلاح مسلح و آماده شليک نبود، من هرگز مرتکب قتل نمي شدم. به هر حال مسعود به دست من کشته شد و از اينکه خانواده يي را داغدار کردم، متاسفم و طلب بخشش دارم.حسين در مورد اينکه چرا 9 ماه از دست پليس فرار کرد، گفت؛ همسرم سرطان داشت و من بايد از او مراقبت مي کردم، ضمن اينکه او نمي توانست از فرزند نوزادمان نگهداري کند. وقتي همسرم فوت شد پسرم را به مادرم سپردم و خودم را تسليم پليس کردم. من ناجوانمرد نيستم، چون ورزشکارم و دو بار هم در مسابقات کشتي قهرمان شدم. منش ورزشکاري دارم و مي دانم بايد در برابر ديگران گذشت کرد. اگر آن روز مرتکب قتل شدم دليلش اين بود که نمي دانستم بايد با سلاح چه کنم.سپس منصور ديگر شرکت کننده در نزاع در برابر قضات ايستاد تا در مورد روز حادثه توضيح دهد. وي گفت؛ روزي که محمد ما را به محل حادثه برد نمي دانستيم او با چه انگيزه يي اين کار را مي کند. قرار بود با هم شام بخوريم که در بين راه آن دعوا پيش آمد. در جريان نزاع من به محسن گفتم ما براي دعوا نيامده ايم اما محمد و محسن آنچنان خشمگين با هم رفتار مي کردند که محسن از شنيدن اين جمله عصباني شد و مرا به گوشه يي پرت کرد. درگيري که بالا گرفت محمد سلاحي به حسين داد و گفت؛ با اين سلاح از خودت دفاع کن و بعد هم محسن به سمت مسعود که براي حمايت از برادرش وارد درگيري شده بود، شليک کرد. آخرين فردي که در برابر قضات قرار گرفت، محمد متهم رديف دوم پرونده بود. وي اتهام معاونت را نپذيرفت و گفت؛ سلاح متعلق به من نبود و خود حسين آن را همراهش آورده بود. چند ماه قبل از حادثه محسن در قبال خريد لوازم يدکي به من چک داده بود اما آن چک برگشت خورد و من هر چه سعي کردم با صحبت کردن اين مساله را حل کنم، موفق نشدم تا اينکه روز حادثه به مغازه يي که محسن در آن مشغول به کار بود، رفتيم. مسعود برادر محسن گفت تا فردا صبح پول را آماده مي کند و با من تماس مي گيرد. داشتم از مغازه خارج مي شدم که محسن آمد و ما با هم درگير شديم. منصور و حسين وارد دعوا شدند. در آن بين حسين سلاحي را از کمرش بيرون کشيد و شليک کرد.متهم در پاسخ به اين سوال که وي دو هفته پيش از حادثه هم از اين سلاح استفاده کرده بود پس چطور ادعا مي کند سلاح متعلق به حسين است، گفت؛ من اين اتهام را قبول ندارم و هر کس اين حرف را زده دروغ گفته است.پس از پايان جلسه دادگاه حسين قهرمان کشتي به پاي پدر مسعود افتاد و براي طلب بخشش التماس کرد. اما مرد داغدار حاضر به گذشت نشد و در نهايت هيات قضات براي صدور راي دادگاه وارد شور شدند و قهرمان کشتي را به قصاص محکوم کردند.

اعدام يک قاچاقچي مرفين

تبهکاري که به جرم قاچاق ده ها کيلوگرم مرفين به مرگ محکوم شده بود، به دار آويخته شد. به گزارش ايسکانيوز پليس مبارزه با مواد مخدر بندرعباس وقتي باخبر شد محموله مواد مرفين در يک دستگاه کاميون جاسازي شده رديابي اين خودرو را آغاز کرد.ماموران پس از کشف نخستين سرنخ ها به بازرسي کاميون مورد نظر پرداختند و 109 کيلو و 200 گرم مرفين را که در باک خودروي سنگين جاسازي شده بود کشف کردند. راننده خلافکار به نام «مجيد» که ابتدا خود را بي گناه مي خواند در بازجويي ها گفت؛ اين محموله را از دو نفر در زاهدان گرفتم تا به اروميه و سپس به ترکيه ببرم اما نمي خواستم مواد را داخل کشور توزيع کنم.قاچاقچي مواد مخدر سپس در دادگاه انقلاب اسلامي بندر عباس به جرم قاچاق مواد مخدر به اعدام محکوم شد و حکم به تاييد ديوان عالي کشور رسيد. بدين ترتيب پرونده زندگي اين مجرم در زندان بندرعباس براي هميشه بسته شد.

دستگيري مدير آموزشگاه کنکور به جرم کلاهبرداري

مدير يک آموزشگاه که از متقاضيان ورود به دانشگاه مبلغ500 ميليون تومان کلاهبرداري کرده بود، دستگير شد.به گزارش باشگاه خبرنگاران چندي پيش با شکايت تعدادي از شهروندان ماموران آگاهي در جريان يک کلاهبرداري قرار گرفتند.يکي از شاکيان در اظهاراتش گفت؛ من براي ورود به دانشگاه در موسسه يي ثبت نام کردم اما اکنون مدير آموزشگاه حاضر به انجام تعهداتش نيست.وي ادامه داد؛ مدير اين آموزشگاه مدعي بود مي تواند از متقاضيان دانشگاه بدون طي دوره پيش دانشگاهي و شرکت در کنکور ثبت نام کند. از آنجا که بسيار مايل به ادامه تحصيل بودم تصميم گرفتم در اين موسسه ثبت نام کنم و مبلغ زيادي نيز پرداخت کردم ولي اکنون مدير آموزشگاه از ثبت نام کردن ما طفره مي رود.ساير شاکيان نيز که تعدادشان به 70 نفر مي رسيد اظهارات مشابهي را مطرح کردند و مشخص شد متهم در مجموع 500 ميليون تومان کلاهبرداري کرده است.در ادامه با انجام تحقيقات گسترده متهم دستگير و مدعي شد تمام فعاليت هايش قانوني بوده و از آنجا که شاکيان شرايط رفتن به دانشگاه را نداشتند او نتوانسته به آنها کمک کند.پس از اظهارات مدير آموزشگاه، ماموران به تحقيقات خود ادامه دادند و متوجه شدند برخلاف ادعاي وي مدارک و مجوزهاي آموزشگاه جعلي است به همين خاطر اين مرد به اتهام کلاهبرداري راهي زندان شد.

پسري پس از سه سال قاتل پدرش را دستگير کرد

پسري پس از سه سال قاتل پدرش را دستگير کرد


پسري پس از سه سال جست وجو بالاخره قاتل پدرش را به دام انداخت و به نيروي انتظامي تحويل داد.

به گزارش خبرنگار ما متهم به قتل که ايوب نام دارد در سال 84 مرد باغداري را در شهرستان فاروج واقع در استان خراسان شمالي به قتل رساند و از آن زمان فراري بود تا اينکه پسر مقتول محل زندگي او را در تهران پيدا کرد و وي را به پليس تحويل داد.

وقوع قتل

روز هفت تيرماه سال 84 پسر جواني سراسيمه خودش را به پاسگاه نيروي انتظامي فاروج رساند و خبر داد مردي به نام ايوب پدر او را به قتل رسانده است. اين جوان توضيح داد؛ «من و پدرم در باغ مان بوديم که ايوب با ما درگير شد و چند ضربه به پدرم زد و مرا هم به باد کتک گرفت. پدرم در جريان اين درگيري ناگهان روي زمين افتاد. ايوب وقتي فهميد پدرم را کشته است به سرعت فرار کرد.» بعد از تشکيل پرونده قتل مرد 53ساله که رسول نام داشت ماموران پليس فاروج به جست وجوي متهم به قتل فراري پرداختند اما تلاش هايشان بي نتيجه ماند تا اينکه اسفندماه همان سال فهميدند ايوب به تهران گريخته است. به اين ترتيب گروهي از ماموران روز دوم اسفندماه سال 84 با در دست داشتن برگه نيابت قضايي به تهران آمدند و با همکاري کارآگاهان جنايي تهران کوشش کردند ردي از قاتل فراري بيابند اما تحقيقات آنها بي نتيجه ماند. بعد از آن پليس تهران در چند مرحله ديگر نيز به پيگيري سرنخ هاي موجود از ايوب پرداخت ولي نتوانست اين مرد را دستگير کند.

سه سال جست وجو

در همان حال که کارآگاهان تلاش مي کردند محل زندگي متهم به قتل را پيدا کند پسر بزرگ مقتول نيز به جست وجو براي يافتن ايوب پرداخت تا اينکه بعد از سه سال پرس وجو و تحقيق متوجه شد قاتل پدرش در يک نانوايي در خيابان کارون کار مي کند. او ظهر چهارشنبه هفته گذشته به نانوايي رفت و ايوب را در حالي که در مغازه خوابيده بود، مشاهده کرد و به طرفش رفت. متهم به قتل 26 ساله که بعد از سه سال با پسر مقتول روبه رو شده بود و خودش را در تله مي ديد با ديدن او سعي کرد فرار کند اما نتوانست و پسر رسول با وارد کردن ضربه يي وي را از ناحيه پا مجروح کرد و بلافاصله با پليس 110 تماس گرفت. به اين ترتيب گروهي از ماموران کلانتري نواب به نانوايي رفتند و ايوب را بازداشت کردند.

اعتراف

در ادامه ايوب به اداره 10 پليس آگاهي تهران منتقل شد و تحت بازجويي قرار گرفت. وي اتهام قتل را پذيرفت و گفت؛ «من و پسر بزرگ رسول مدت ها با هم اختلاف داشتيم تا اينکه بالاخره درگيري هايمان پايان يافت و روابط دوستانه يي را با هم شروع کرديم با اين وجود رسول هنوز با من مشکل داشت و به هر بهانه يي با من درگير مي شد.»

وي افزود؛ روز حادثه من و چند نفر از دوستانم براي گردش و خوردن ميوه به باغ هاي اطراف فاروج رفتيم و در باغي که در همسايگي باغ رسول قرار داشت به استراحت مشغول شديم اما رسول به خاطر اختلافاتي که با من داشت فکر مي کرد مي خواهم وارد باغ او شوم به همين دليل به همراه پسر کوچکش شروع به فحاشي کرد و سپس به طرف من و دوستانم حمله ور شد. پسر رسول با چوبي که همراه داشت چند ضربه به من زد و من نيز چاقويم را در آوردم و با آن رسول را کشتم و ضربه يي هم به گردن پسرش وارد کردم. بعد از آن به مشهد گريختم و سپس به تهران آمدم و در نانوايي يکي از همشهري هايمان مشغول به کار شدم.بنابر اين گزارش پس از اعترافات متهم به قتل وي به پليس شهرستان فاروج تحويل داده شد.

اين حادثه که در ندامتگاه مرکزي کرج رخ داد دو کشته و پنج زخمي برجاي گذاشت

سرباز محافظ زندانيان را به رگبار بست
اين حادثه که در ندامتگاه مرکزي کرج رخ داد دو کشته و پنج زخمي برجاي گذاشت


گروه حوادث؛ يک سرباز نگهبان زندان با انگيزه نامعلومي زندانيان ندامتگاه مرکزي کرج را به رگبار بست و سپس به زندگي اش پايان داد.

به گزارش خبرنگار ما اين حادثه که روز پنجشنبه رخ داد دو کشته و پنج مجروح برجاي گذاشت و اخبار از وخامت حال تعدادي از زخمي شدگان حکايت دارد.

تيراندازي

سرباز جوان که نامش فاش نشده است ساعت 13 بعدازظهر روز حادثه در حالي که در برجک ندامتگاه مرکزي کرج در حال نگهباني بود ناگهان سلاح خود را به سوي زندانياني که براي هواخوري به حياط آمده بودند، نشانه گرفت و شروع به تيراندازي بي هدف کرد. در پي اين حادثه بلافاصله ساير نگهبانان زندان براي متوقف کردن جوان مسلح به سمت برجک رفتند اما او که تا پيش از آن 48 گلوله شليک کرده بود قبل از حضور همکارانش در برجک آخرين تير را به سر خودش شليک کرد و در جا جان باخت. پس از آن پنج زخمي اين حادثه که دو تن از آنها جراحت سطحي داشتند براي مداوا به بيمارستاني در تهران منتقل شدند و اکنون احتمال دارد سه زنداني ديگر به خاطر شدت جراحات جان خود را از دست بدهند. به گفته يکي از مسوولان دادسراي جنايي کرج در ندامتگاه مرکزي اين شهر زندانيان برحسب نوع جرم طبقه بندي شده اند و بندي که هنگام حادثه نوبت هواخوري داشت، سارقان خرد را در خود جاي داده بود که در ميان آنان برخي حتي محکوميت قطعي هم دريافت نکرده و همچنان به دادگاه در رفت و آمد بودند.

انگيزه

با خودکشي سرباز مهاجم انگيزه او از اين اقدام جنون آميز نامعلوم باقي مانده و از طريق پرس و جو از همکاران وي نيز کليدي از اين معما به دست نيامده است اما برخي شواهد به ابتلاي عامل حادثه به بيماري رواني گواهي مي دهند. سهراب سليماني - مديرکل زندان هاي استان تهران - درباره سرباز مهاجم گفت؛ اين سرباز حدود دو سال قبل از خدمت وظيفه فرار کرده و 10 روز پيش با توجه به فراخوان اداره نظام وظيفه و عفو سربازان فراري براي انجام ادامه خدمت خودش را معرفي کرده و برحسب تقسيم بندي صورت گرفته به ندامتگاه مرکزي کرج اعزام شده بود. وي خاطرنشان کرد؛ به نظر مي رسيد اين جوان دچار بيماري روحي و رواني بوده است.

برخي منابع آگاه خبر دادند در پرونده اين سرباز مهاجم اوراقي وجود دارد که به ابتلاي وي به اختلالات روحي و رواني دلالت دارد، از سويي او پيش از فرار از خدمت به خاطر تخلفات متعدد و چند بار بازداشت شده يا اضافه خدمت دريافت کرده بود. در حالي که ابعاد اين حادثه مرگبار هنوز در هاله يي از ابهام قرار دارد و مشخص نيست اگر سرباز نگهبان مشکلات روحي داشته به چه دليل از خدمت معاف نشده است سردار حسين ساجدي نيا معاون عمليات ناجا از آغاز تحقيقات پليسي قضايي در اين باره خبر داد. همچنين مديرکل سازمان زندان هاي استان تهران نيز تاکيد کرد؛ پس از اين حادثه يوسف رضايي بازپرس کشيک قتل و دادستان کرج در محل حضور يافتند و اکنون پرونده براي تکميل تحقيقات در اختيار دادستان قرار دارد.

شهادت يک آتش نشان هنگام انجام وظيفه

بامداد ديروز بر اثر تصادف با يک تريلر رخ داد
شهادت يک آتش نشان هنگام انجام وظيفه
آتش نشاني جوان بامداد ديروز هنگام انجام وظيفه بر اثر تصادف با يک دستگاه تريلر به شهادت رسيد. اين حادثه حدود ساعت 50/1 بامداد ديروز در بزرگراه يادگار امام خميني رخ داد و راننده تريلر پس از تصادف با علي خورشيدفر از صحنه گريخت.

به گزارش روابط عمومي سازمان آتش نشاني تهران بامداد ديروز پس از به صدا درآمدن زنگ حادثه در ايستگاه 8 آتش نشاني، امدادگران به محل حادثه در مسير شمال به جنوب بزرگراه يادگار امام خميني اعزام شدند و ساعت 43/1 به آنجا رسيدند. آنها مشاهده کردند يک دستگاه کاميون پس از برخورد با نرده هاي محافظ وسط بزرگراه متوقف شده است.

امدادگران در وهله اول محل حادثه را با نوار احتياط محصور و دو دستگاه نورافکن، چراغ هاي احتياط و علائم هشداردهنده نصب کردند سپس راننده کاميون را بيرون کشيدند و به ايمن سازي محل حادثه پرداختند. در همان حين که آتش نشانان در تلاش بودند با پاکسازي محل از وقوع حوادث ناگوار پيشگيري کنند، يک دستگاه تريلر که با سرعت زيادي در حرکت بود، در نزديکي آتش نشانان ابتدا با يک وانت نيسان تصادف و سپس به دليل ناتواني راننده در کنترل تريلر، با خودروي امداد و نجات که در حاشيه اتوبان توقف کرده بود، به شدت برخورد کرد و آن را چندين متر همراه خود کشيد. در اثر اين سانحه علي خورشيدفر در دم جان باخت و راننده تريلر بلافاصله با پياده شدن از خودرو پا به فرار گذاشت.

محمدرضا حاجي بيگي - مديرعامل سازمان آتش نشاني تهران - درباره اين حادثه گفت؛ «راننده کاميون اول پس از برخورد با گاردريل درون خودرو گير کرده بود و امدادگران توانستند وي را بيرون بکشند اما چون از باک کاميون گازوئيل سرازير شده بود و مي توانست موجب آتش سوزي شود، علي خورشيدفر و همکارانش در محل حادثه ماندند تا آنجا را ايمن کنند که ناگهان تريلر از راه رسيد و اين حادثه را رقم زد.

در عين حال بهروز تشکر - مدير روابط عمومي سازمان آتش نشاني - درباره همکارش گفت؛ «علي خورشيدفر که متولد سال 59 بود در سال 82 به استخدام سازمان آتش نشاني درآمد و قرار بود به زودي رخت دامادي بر تن کند که اين حادثه برايش رخ داد.»

بنا بر اين گزارش پيکر علي خورشيدفر که نوزدهمين امدادگر شهيد سازمان آتش نشاني محسوب مي شود، ساعت 10 صبح امروز از مقابل اين سازمان تشييع خواهد شد

قتل زن جوان به خاطر مقاومت در برابر تعرض

قاتل با حکم ديوان عالي کشور در يک قدمي قصاص قرار گرفت
قتل زن جوان به خاطر مقاومت در برابر تعرض


گروه حوادث؛ حکم قصاص مردي که با نيت تعرض به همسر دوستش وارد خانه او شده و وي را به قتل رسانده بود، از سوي ديوان عالي کشور تاييد شد.

ساعت 7 صبح روز 16 شهريور ماه سال 85 فرد ناشناسي با مرکز فوريت هاي پليسي تماس گرفت و از وقوع جنايتي در خانه شماره 10 خيابان مطهري اصفهان خبر داد. به دنبال اعلام اين گزارش اکيپي از ماموران به محل وقوع حادثه رفتند و با پيکر بي جان زني 29 ساله به نام نجمه روبه رو شدند.

بررسي جسد نجمه نشان داد او بر اثر اصابت جسمي سخت و نوک تيز بر سرش به قتل رسيده است. همچنين لکه هاي خون که به طور پراکنده اطراف جسد و روي فرش مشاهده مي شد و به هم ريختگي اتاقي که جسد در آن بود از درگيري و کشمکش نجمه با قاتلش حکايت داشت.

در همين حال وجود وسايل پذيرايي در بخش ديگري از خانه نشان مي داد قاتل از آشنايان مقتول است و به راحتي و احتمالاً تحت عنوان ميهمان وارد منزل وي شده است. تمام اين اطلاعات در حالي به دست آمد که دختر چهار ساله مقتول در زمان وقوع جنايت در يکي از اتاق هاي خانه محبوس شده و صداي فريادهاي مادرش را پيش از مرگ شنيده بود.

در ادامه نادر - شوهر مقتول - که لحظاتي پس از حضور ماموران به خانه اش رسيده و از ديدن جنازه همسرش شوکه شده بود تحت بازجويي قرار گرفت. او گفت ديروز به محل کارم رفتم و غافل از اينکه چه اتفاقي در خانه ام در حال وقوع است با خيال راحت آنجا بودم. هيچ تماسي هم از طرف همسرم با من گرفته نشد اما صبح امروز - روز حادثه- که به خانه آمدم با ازدحام مردم مقابل خانه مواجه شدم و فهميدم چه بلايي سر همسرم آمده است.

هنگامي که از نادر سوال شد به چه کسي مظنون است، پاسخ داد هر کس نجمه را کشته از نبود من در خانه اطلاع داشته و با علم به اينکه من شب کار هستم وارد منزلم شده است. او سپس يکي از دوستانش به نام احمد را به عنوان مظنون معرفي کرد و گفت ما با هم رفت و آمد خانوادگي داشتيم اما اخيراً به خاطر بدهي که به احمد داشتم رفتار او با من تغيير کرده بود. احتمال دارد او به خاطر انتقام جويي همسرم را کشته باشد.

بدين ترتيب تنها مظنون پرونده احضار شد و تحت بازجويي قرار گرفت. احمد ابتدا منکر داشتن هرگونه ارتباطي با اين ماجرا شد، اما هنگامي که تحقيقات فني - پليسي از وي ادامه يافت حضور در خانه نجمه را پذيرفت اما مرگ اين زن را يک اتفاق دانست. احمد گفت؛ من دوست نادر بودم و اصلاً نجمه را نمي شناختم و به همين دليل گاهي به خانه نادر رفت و آمد داشتم. نجمه زن محجوب و خوبي بود و هر وقت که من در خانه شان حضور داشتم از روي حجب و حيا سرش پايين بود.

احمد ادامه داد؛ چون نادر شرايط مالي خوبي نداشت من گاهي اوقات به خانواده اش کمک مي کردم و هيچ مشکلي هم با آنها نداشتم. روز حادثه به خانه نادر رفتم. او در منزل نبود و همسرش در را باز کرد و به استقبالم آمد. پس از آنکه وارد شدم و او نيز پذيرايي مختصري انجام داد بلند شد و به سمت حمام رفت اما درست وقتي به ديوار نوک تيزي که آنجا بود رسيد پايش ليز خورد و سرش به ديوار اصابت کرد و به زمين افتاد. وقتي بالاي سر او رفتم فهميدم مرده است.

در پي اظهارات احمد از آنجايي که ادعايش مبني بر دخالت نداشتن در مرگ نجمه قانع کننده تشخيص داده نشد، او به دستور بازپرس شاه محمدي به بازسازي صحنه پرداخت اما بازسازي صحنه با گفته هايش تناقض هاي زيادي داشت. بدين ترتيب بازجويي ها از متهم ادامه يافت تا اينکه او حرف هاي جديدي را مطرح کرد و گفت؛ روز حادثه براي گرفتن طلبم به خانه نادر رفتم. دخترش در را باز کرد و من وارد شدم. در مورد طلبم با همسر نادر صحبت کردم اما او از حرف هايم ناراحت شد و شروع به فحاشي کرد. سعي کردم اين زن را آرام کنم اما او که عصباني شده بود به ناسزاگويي ادامه داد تا اينکه من هم کنترلم را از دست دادم و گوشتکوبي را که آنجا بود برداشتم و به طرف نجمه پرتاب کردم. او که پشتش به من بود يک لحظه به طرفم برگشت و گوشتکوب به سرش برخورد کرد. من که دست و پايم را گم کرده بودم براي خلاصي از مکافات اين اتفاق پيکر نيمه جان او را کشان کشان به طرف حمام بردم و بدنش را طوري قرار دادم که تصور شود سرش به ديوار خورده است.

کارآگاهان که اظهارات احمد را به دقت مورد بررسي قرار داده بودند باز هم گفته هاي او را مطابق واقعيت تشخيص ندادند و به اين دليل که اختلاف مالي احمد و نادر نمي توانست به انگيزه يي قوي براي ارتکاب به قتل تبديل شود، فرضيه تعرض به مقتول را مطرح کردند و با اين محور بار ديگر به بازجويي از احمد پرداختند.

در اين مرحله از تحقيقات احمد که راه گريزي براي خود نمي ديد نام زني به نام سميرا را به ميان آورد و سناريوي ديگري را مطرح کرد. او گفت؛ مدتي است با سميرا ارتباط دارم. او که از رفت و آمد من به خانه نادر مطلع بود به نجمه حسادت مي کرد تا اينکه مدتي قبل او مرا تحت فشار قرار داد و خواست هر طور شده نجمه را بي آبرو کنم. من هم برخلاف ميلم به خاطر اصرار سميرا ساعت 11 شب در حالي که مي دانستم شوهر نجمه خانه نيست به منزلش رفتم. مقتول به گرمي از من پذيرايي کرد و در ادامه در مورد طلبم از نادر با هم صحبت کرديم اما وقتي تصميم گرفتم به او تعرض کنم با مقاومت وي روبه رو شدم. او با چنگ و دندان از خودش محافظت مي کرد و اجازه نمي داد نزديک شوم. من که مي دانستم او ماجرا را براي شوهرش تعريف خواهد کرد سرش را چندين بار به ديوار کوبيدم و پس از آنکه از مرگش مطمئن شدم تصميم گرفتم صحنه قتل را تغيير دهم.

پس از اعترافات متهم به قتل، کودک چهار ساله مقتول نيز گفت؛ آن شب من در خانه را باز کردم. احمد وارد شد. او کلاه سياهي سرش بود و وقتي وارد اتاق شد مرا به اتاقم برد و من خوابيدم. چند دقيقه بعد با صداي فرياد مادرم از خواب بيدار شدم اما ترسيدم از اتاق بيرون بروم. احمد مادرم را کتک مي زد و مادرم هم ناله مي کرد و با داد و فرياد کمک مي خواست. من يک لحظه از لاي در ديدم که احمد چند بار سر مادرم را به زمين کوبيد و بعد او را نزديک حمام برد. من خيلي ترسيده و در گوشه يي پنهان شده بودم. وقتي ديگر صدايي نيامد فهميدم احمد رفته است. بعد از آن بيرون آمدم و ديدم سر مادرم خوني است و روي زمين خوابيده است. هر چه او را صدا زدم جوابم را نداد.

بدين ترتيب با تکميل تحقيقات با صدور کيفرخواست پرونده براي صدور راي به شعبه 17 دادگاه کيفري استان اصفهان ارسال شد. قاضي هاشم رضايي بعد از استماع کيفرخواست از احمد خواست از خود دفاع کند. متهم به تشريح ماجرا پرداخت و با بيان اظهارات قبلي اش از اولياي دم مقتول تقاضاي عفو و بخشش کرد.

در پايان جلسه رئيس دادگاه همراه با چهار مستشار خود وارد شور شدند و سرانجام با توجه به شواهد و قرائن موجود، وقوع قتل عمدي را محرز تشخيص دادند و به اتفاق آرا احمد را به قصاص نفس محکوم کردند.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني عبرت در ادامه حکم براي تاييد نهايي به شعبه 16 ديوان عالي کشور ارسال شد. قضات اين شعبه پس از مطالعه دقيق پرونده با استناد به گزارش پزشکي قانوني و اظهارات دختر مقتول و همچنين اقرار متهم، با تاييد راي صادره آن را براي اجرا به واحد اجراي احکام دادسراي جنايي اصفهان ارجاع کردند

این مطالب را  از وبلاگ دو ستان بر دا شتم جالب بود برای همین گذا شتم

عکسهای زیر در تاریخ جمعه ۱/۹/۸۷ در یافت آباد ( بازار مبل ایران) توسط خودم گرفته شده است. دقیقا بعد از بارندگی و سرمای شب گذشته .در هنگام دعای پر فیض ندبه ! و ساعاتی قبل از شروع نماز دشمن شکن جمعه !  تازه . شهردارهای دنیا هم در ایران جمع شده اند.!

www.wargod.blogfa.com (آغاز هفته بسیج هم هست!!!)  جاتون خالی حسابی صبح اول صبح بحال این زن ، گریه کردیم.

یاد شعری با صدای عصار افتادم :

باز بوی باورم خاکستریست       صفحه های دفترم خاکستریست.    بیش از اینها حال دیگر داشتم.   هرچه میگفتند باور داشتم.       دیوها زهر هلاهل خورده اند.        عشق ورزان مهر باطل خورده اند.      بازهم بحث عقیل و مرتضاست.    آهن تفدیده مولا کجاست.          نه فقط حرفی از آهن مانده است.  شمع بیت المال روشن مانده است.      دستها را باز در شبهای سرد .   ها کنید ای کودکان دوره گرد. مژدگانی ای خیابانها خوابها .میرسد ته مانده بشقابها.درصفوف ایستاده برنماز.ابن ملجمها فراوانند باز

سر بلاک خویش بردید ای دریغ.      نان بنرخ روز خوردید ای دریغ.   گیر خواهد کرد روزی روزیت .  درگلوی مال مردم خوارها. من به در گفتم ولیکن بشنوند  نکته ها را مو به مو دیوارها.

http://wargod.blogfa.com/post-80.aspx