این مطالب را از وبلاگ دو ستان بر دا شتم جالب بود برای همین گذا شتم
(آغاز هفته بسیج هم هست!!!)
جاتون خالی حسابی صبح اول صبح بحال این زن ، گریه کردیم.
یاد شعری با صدای عصار افتادم :
باز بوی باورم خاکستریست صفحه های دفترم خاکستریست. بیش از اینها حال دیگر داشتم. هرچه میگفتند باور داشتم. دیوها زهر هلاهل خورده اند. عشق ورزان مهر باطل خورده اند. بازهم بحث عقیل و مرتضاست. آهن تفدیده مولا کجاست. نه فقط حرفی از آهن مانده است. شمع بیت المال روشن مانده است. دستها را باز در شبهای سرد . ها کنید ای کودکان دوره گرد. مژدگانی ای خیابانها خوابها .میرسد ته مانده بشقابها.درصفوف ایستاده برنماز.ابن ملجمها فراوانند باز
سر بلاک خویش بردید ای دریغ. نان بنرخ روز خوردید ای دریغ. گیر خواهد کرد روزی روزیت . درگلوی مال مردم خوارها. من به در گفتم ولیکن بشنوند نکته ها را مو به مو دیوارها.