آخرين جزئيات از پرونده قاتل زنجيرهاي كرج

با گذشت 7 روز از دستگيري قاتل فراري در حالي كه بر اساس آخرين اظهارات متهم، همسرش در جريان جنايت‌ها بود و احتمال همدستي ميوه‌فروش دوره‌گرد وجود داشت، پليس استان تهران اين ادعاها را تكذيب كرد. بر اساس اعلا‌م پليس آگاهي استان تهران، همسر قاتل، تنها از روابط نامشروع شوهرش اطلا‌ع داشت و اموال سرقت‌شده از مقتولا‌ن را با تصور اينكه <اميد> آنها را دزديده است در منزل نگه مي‌داشت. اين در حالي است كه خبر دستگيري ميوه‌فروش دوره‌گرد نيز رد شد.

همسرم پس از جنايت ششم در جريان موضوع قرار گرفت

<اميد> 23 ساله 6 روز پس از دستگيري در پليس آگاهي استان تهران به خبرنگار اعتماد ملي گفت: وقتي سومين زن را در منزل به قتل رساندم، <سحر> همسرم كه در زمان جنايت در خانه نبود متوجه ناپديد شدن ملحفه شد، به تدريج به برخي از وسايلي كه به منزل مي‌آوردم و اثاثيه‌اي كه جابه‌جا مي‌شد مشكوك شد و به طور مرتب موضوع را از من مي‌پرسيد.

من نيز در ابتدا ماجراي ارتباط نامشروع با زنان ديگر را به او گفتم. همين مساله نيز او را به شدت ناراحت كرد اما كاري از دستش برنمي‌آمد.

وي ادامه داد: وقتي ششمين قتل را مرتكب شدم به خاطر اصرارهاي همسرم همه‌چيز را به او گفتم. از همان موقع نيز سحر به طور مرتب از من مي‌خواست به اين كار ادامه ندهم. به همين خاطر هم پس از قتل هفتمين زن مدتي دست از اين قتل‌ها برداشتم اما وقتي فهميدم پليس به دنبال من است براي منحرف كردن ذهن ماموران به جنايتي ديگر دست زدم تا آن موقع پليس فكر مي‌كرد من 6 زن را كشته‌ام.

از زنان مشكل‌دار متنفرم

اين متهم 23 ساله كه هيچ نشاني از پشيماني در صورتش ديده نمي‌شد و با خونسردي تمام و بدون تحت تاثير قرار گرفتن از پرسش‌ها صحبت مي‌كرد، اظهار كرد: همه اعضاي خانواده‌ام مشكلا‌ت اخلا‌قي دارند و روابط نامشروع در خانواده‌مان امري غيرعادي نيست. از زناني كه مشكل اخلا‌قي دارند متنفر بودم.

همسرم را دوست دارم

اميد از همسرش گفت و ادامه داد: با همسرم در لنگرود آشنا شدم، او از خانواده فقيري بود، همان موقع هم با او ازدواج كردم و پس از مدتي به كرج آمديم و در منطقه <ميثم 2> كمالشهر ساكن شديم. همسرم قبل از ازدواج از سوابق كيفري‌ام خبر نداشت اما بعد متوجه شد.

متهم ادامه داد: پس از هر جنايت اموال سرقت شده را به خانه مي‌بردم و همسرم يا آنها را مي‌فروخت يا به عنوان هديه به مادرم و افراد ديگر مي‌داد... همه قربانيان طلا‌ نداشتند به همين خاطر وسايل ديگرشان از جمله تلفن همراه و كيف دستيشان را برمي‌داشتم. همين‌ها هم در منزلم كشف شد.

اين قاتل زنجيره‌اي تاكيد كرد: من همسرم را دوست دارم و قصد ناراحت كردنش را نداشتم. او به من محبت زيادي مي‌كرد. به خاطر او هم دست از جنايت‌ها كشيدم و به رامسر رفتم.

ادعاي متهم كذب است

اظهارات اين متهم در حالي است كه سرهنگ علي رمضاني معاون اجتماعي نيروي انتظامي استان تهران كه به‌طور مستقيم در جريان اين پرونده قرار دارد با رد ادعاهاي قاتل زنجيره‌اي مبني بر اينكه همسرش در جريان جنايت‌ها بوده به اعتماد ملي گفت: بر اساس اظهارات همسر قاتل، از آنجا كه اميد اموال سرقت شده مقتولا‌ن را به خانه مي‌برد سحر متوجه رفتارهاي مشكوك او شد و تصور مي‌كرد كه اينها را شوهرش دزديده و به خانه آورده است. او تا زمان دستگيري از ماجراي جنايت‌ها هيچ اطلا‌عي نداشت چرا كه اگر خبر داشت يك لحظه كنارش نمي‌ماند. او مي‌دانست كه اميد روابط نامشروع دارد كه در نهايت نسبت به اين رفتارها عكس‌العمل نشان مي‌دهد.

ميوه‌فروش دوره‌گرد دستگير نشده است

وي درباره دستگيري ميوه‌فروش دوره‌گرد با توجه به احتمال دست داشتن او در اين پرونده تصريح كرد: از روز اول دستگيري، متهم در بازجويي‌ها به شخصي كه ششمين قرباني را قبل از قتل در اختيارش قرار داده اشاره كرد اما تحقيقات پليسي نشان داد كه اين مرد تنها دوست اميد است و هيچ نقشي در جنايت‌ها نداشت و خبر دستگيري او كذب است.

سرهنگ رمضاني به وجود دو ابهام در اين پرونده اشاره كرد و گفت: در حال حاضر پليس به‌دنبال دو ابهام پرونده است: 1- مشخص شدن هويت جسد مجهول‌الهويه هشتمين قرباني 2- بررسي و اطمينان از تعداد جنايت‌هاي رخ داده. البته در اين ميان اينكه متهم همدست داشته يا خير نيز بررسي مي‌شود.

به گفته معاون اجتماعي نيروي انتظامي استان تهران، متهم تنها با ششمين قرباني كه پليس از طريق تلفن همراهش توانست ردي از قاتل به دست آورد، ارتباط سطحي و كوتاه‌مدت داشت. در بررسي از وضعيت قربانيان مشخص شد كه بيشتر آنها متاهل بوده و فرزنداني داشتند. وسايل كشف‌شده متعلق به قربانيان در منزل متهم نيز از سوي خانواده آنها شناسايي شده است.

وي ادامه داد: جسد يكي از قربانيان چندين روز در بيابان رها شده بود و هويتش قابل تشخيص نبود از اين رو با توجه به شيوه قتل و رها شدن، پليس ارتباط آن را با قاتل سريالي بسيار دور مي‌ديد اما اميد در اعترافات خود اين قتل را به گردن گرفت و آن را شيوه‌اي براي رد گم كردن اعلا‌م كرد.

مقتولا‌ن با پاي خود به قتلگاه مي‌رفتند

براساس اعلا‌م معاون اجتماعي نيروي انتظامي اين متهم پس از سوار كردن زنان تعدادي از قربانيان را در منزل و تعدادي را در خودرو به قتل رسانده است. نكته قابل‌توجه آن است كه مقتولا‌ن با پاي خود به قتلگاه مي‌رفتند و زماني كه از نيت شوم مرد جوان باخبر مي‌شدند ديگر كار از كار گذشته بود. سرهنگ رمضاني به نابساماني در خانواده اميد اشاره كرد و افزود: خانواده متهم نيز به زودي مورد بازجويي قرار مي‌گيرند تا مشخص شود تا چه حد در جريان جنايت‌هاي پسرشان بوده‌اند چراكه مقداري از طلا‌ها و همچنين وسايل به سرقت رفته به آنها تحويل داده شده يا همسر اميد به مادر شوهرش هديه كرده است.

سرهنگ رمضاني تاكيد كرد: اين متهم ساكن منطقه حاشيه‌اي كرج به نام ميثم2 است كه منطقه بسيار آلوده و جرم‌خيزي است. در بررسي‌هاي ميداني كارآگاهان، اطلا‌عاتي از همسايه‌ها درباره متهم به دست نيامد.

قاتل سوژه‌ها را در روز انتخاب مي‌كرد

به گفته وي، اين متهم سوژه‌هاي خود را در ساعات روشن روز از جمله 11 صبح و 4 بعدازظهر هنگام پرسه‌زني در خيابان سوار خودرو مي‌كرد. فاصله زماني هر قتل در ابتدا يك ماهه بود اما در مدت اخير به چند هفته رسيد به طوري كه سه روز پس از اطلا‌ع از تحت تعقيب بودن آخرين جنايت را در 45 متري گلشهر رقم زد.

حضور در اولين جلسه بازپرسي

معاون اجتماعي نيروي انتظامي استان تهران گفت: متهم پس از آخرين اعترافات امروز (سه‌شنبه) در اولين جلسه بازپرسي در مقابل حسيني رئيس شعبه اول بازپرسي دادسراي كرج قرار خواهد گرفت.

سرهنگ اسماعيل هادئي رئيس پليس آگاهي استان تهران نيز با تكذيب خبر دستگيري ميوه‌فروش دوره‌گرد به عنوان همدست متهم بر استعلا‌م سوابق اميد در شهرستان‌هاي قزوين و لنگرود تاكيد كرد و گفت: كارآگاهان براي ادامه تحقيقات مجددا به محل سكونت متهم رفتند. اظهارات قاتل زنجيره‌اي در خصوص همدستي دوره‌گرد نيز كاملا‌ كذب است

دام شيطاني سه متهم براي سوء استفاده از دختران ثروتمند

 سه جوان با شناسايي دختران ثروتمند، آنها را اغفال كرده و با تهيه فيلم‌هاي غيراخلا‌قي و تهديد به پخش، اقدام به اخاذي كردند. اين متهمان با شكايت قربانيان در يك توليدي پوشاك دستگير شدند.

سرهنگ احمد ميري، فرمانده انتظامي‌شهرستان اسلا‌مشهر در تشريح جزئيات اين خبر گفت: چند روز پيش دختري جوان با مركز فوريت‌هاي پليسي 1100> تماس گرفت و ماجراي سوءاستفاده جواني را برملا‌ كرد. اين دختر ادامه داد: چندي پيش به طور اتفاقي با پسري به نام <عباس> آشنا شدم او ابتدا پيشنهاد دوستي داد و من نيز پذيرفتم. مدتي با هم دوست بوديم كه يك روز به من گفت تصميم به ازدواج دارد و مرا به عنوان همسرش انتخاب كرده است. ‌ از آن روز رابطه ما صميمي‌تر شد به طوري كه مرا به خانه مجردي خودش در اسلا‌مشهر برد. من نيز كه فريب حرف‌هايش درباره ازدواج را خورده بودم به او اعتماد كرده و همراهش رفتم، در آنجا ما با يكديگر رابطه ‌داشتيم غافل از اينكه دوستانش در حال فيلمبرداري از ما هستند. همان جا نسبت به اين موضوع اعتراض كردم اما <عباس> چهره واقعي خود را نشان داد و از نقشه سياهش پرده برداشت. او مرا تهديد به پخش تصاوير ضبط‌شده كرد. ‌ خيلي ترسيده بودم به منزلم بازگشتم اما چند روز بعد او با منزلمان تماس گرفت و تمام ماجراي دوستي و رفتنم به خانه‌اش را براي خانواده‌ام توضيح داد و در آخر با تهديد به پخش تصاوير در محل زندگيمان تقاضاي پول كرد. ‌ مامور پليس با شنيدن اظهارات اين دختر، بلا‌فاصله موضوع را به پليس امنيت شهرستان اسلا‌مشهر خبر داد و به دنبال آن اكيپ ويژه‌اي از ماموران براي بررسي اين موضوع وارد عمل شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند. ‌ تحقيقات گسترده ادامه داشت تا اينكه با تحت‌نظر قرار دادن چند مظنون سرانجام ردپاي سه جوان به نام‌هاي <عباس>، <اكبر> و <حيدر> كه در يك واحد توليدي پوشاك در منطقه <محمديه> مخفي شده بودند، شناسايي شد. ‌ بر اين اساس با جمع‌آوري اطلا‌عات و اطمينان از حضور متهمان در منزل، هر سه متهم كه عضو اصلي باند بودند در يك اقدام غافلگيرانه دستگير شدند. ‌

در بازرسي از اين توليدي 15 ليتر مشروبات الكلي و ادوات استعمال مواد مخدر، همراه 5 گرم ترياك به دست آمد كه با هماهنگي اماكن محل اين توليدي پلمب شد. ‌

متهمان پس از انتقال به پليس آگاهي اسلا‌مشهر به ارتكاب جرم و اخاذي از دختران ثروتمند اعتراف كرده و مدعي شدند: هريك از ما به طور جداگانه با شناسايي دختراني كه خانواده آنها از وضعيت مالي خوبي برخوردار بودند، با آنها طرح دوستي مي‌ريختيم و سپس با وعده‌هاي دروغين ازدواج پس از فريب، آنها را به منزل برده و در آنجا با همدستي همديگر از رابطه خود با آنان فيلمبرداري مي‌كرديم. ‌ يكي از متهمان ادامه داد: پس از آنكه تصاوير دلخواه خود را به دست مي‌آورديم با خانواده قرباني تماس مي‌گرفتيم و با تعريف ماجراي رابطه غيراخلا‌قي، آنها را تهديد مي‌كرديم كه چنانچه مبالغ مورد نظر را به ما ندهند تصاوير به‌دست‌آمده را در منطقه مسكوني آنها پخش خواهيم كرد و تاكنون با اين شگرد از چندين خانواده اخاذي كرده‌ايم. ‌

فرمانده انتظامي ‌شهرستان اسلا‌مشهر با اشاره به تبعات ناگوار و جبران‌ناپذير دوستي‌هاي خياباني به خانواده‌ها هشدار داد، والدين بايد به اين نكته مهم توجه داشته باشند كه در بيرون از منزل همواره افراد هوسران و سودجو در كمين فرزندان آنها نشسته‌اند، بنابراين ضروري است كه در كنار آزادياي كه به آنها مي‌دهند از كنترل رفتار و دوستي‌هاي آنهال غافل نشوند و در كانون خانواده با ايجاد بستري آرام و پرعاطفه براي فرزندان خود مانع از اين شوند كه فرزندان آنها در بيرون از منزل به كوچكترين ابراز محبت و علا‌قه از سوي افراد سوجو و هوسران واكنش نشان دهند و خود را در دام اهداف و نيت‌هاي پليد اين افراد كه بعضا جبران آن سخت و ناگوار است بيندازند.

زنان خانه دار و مجرد قربانيان مرد متجاوز

متهم سابقه‌دار با همدستي يك دختر فراري نقشه حرفه‌اي اخاذي و تجاوز به زنان خانه‌دار و طلا‌ق گرفته را طراحي كرد.شيوه كار اين دو متهم به گونه‌اي بود كه ابتدا با عنوان جعلي مامور برق به منزل زنان خانه‌دار رفته و در فرصتي مناسب پس از تجاوز، طلا‌ و جواهراتشان را سرقت مي‌كردند، از سوي ديگر نيز با شناسايي زنان طلا‌ق گرفته به بهانه آشنايي براي ازدواج وارد منازل آنها شده و با درخواست پول اقدام به سرقت مي‌كردند.

در تمامي اين نقشه‌هاي مجرمانه دختر فراري در شناسايي سوژه‌ها و فروش اموال سرقتي نقش همدست را داشت و زمينه وقوع جرم را فراهم مي‌كرد.

اولين شكايت

اوايل خردادماه امسال زني جوان به پليس آگاهي استان تهران رفت و در مقابل افسر تحقيق از ماجراي سوءاستفاده يك مرد كه به بهانه ازدواج با او طرح دوستي ريخته بود پرده برداشت. او گفت: چندي قبل از طريق دختري جوان ادعا كرد كه يكي از اقوامش كه مهندس پرواز است قصد ازدواج دارد. من نيز كه چند وقتي است از همسرم جدا شده‌ام پيشنهاد را پذيرفتم و از آن زمان با اين خواستگار رابطه برقرار كردم. رابطه ما در حدي بود كه او به منزلمان رفت و آمد مي‌كرد. مدتي گذشت تا اينكه از من مبلغي پول تقاضا كرد. من هم برايش فراهم كردم اما پس از تحويل پول با چاقو مرا تهديد و فرار كرد. اين اتفاق در حالي افتاد كه او به من تجاوز كرده بود.

دستگيري متهم سابقه‌دار

با اعلا‌م شكايت اين زن تحقيقات پليس براي پيدا كردن ردپايي از متهم آغاز شد. شاكي در ادامه بررسي‌ها مدعي شد متهم خود را <فرشيد> معرفي كرده است، بدين ترتيب پليس با در دست داشتن اين سرنخ احتمال سابقه‌دار بودن او را داد از اين رو پس از استعلا‌م سوابق مشخص شد اين متهم پيش از اين چندين سابقه كيفري به اتهام‌هاي مختلف را به ثبت رسانده است. بر اين اساس با در اختيار داشتن آدرس منزل پدري متهم، براي دستگيري كمين كرده و چند روز پس از اعلا‌م شكايت قرباني او را در حالي كه قصد وارد شدن به منزل پدرش را داشت دستگير كردند.

سرباز فراري، مجرم حرفه‌اي شد

ماموران در بررسي سوابق <فرشيد> پي‌بردند او در دوران سربازي سه بار سابقه فرار از خدمت داشته و هر بار نيز به زندان رفته است. در سال 81 به اتهام فروش مال غير، در سال 83 به اتهام رابطه نامشروع، در سال 84 به اتهام ورود به عنف يك منزل و در سال 85 به اتهام جعل عنوان مامور دولت و آدم‌ربايي به حبس محكوم شده است. در آخرين اتهام نيز با دوست دخترش به شمال رفته اما او را برنگردانده بود به همين خاطر خانواده دختر از او اعلا‌م شكايت كردند.

شكايت 8 زن خانه‌دار و طلا‌ق گرفته از متهم

با دستگيري اين متهم 26 ساله، او به پليس آگاهي استان تهران فرستاده شد و در آنجا از سوي افسر تحقيق مورد بازجويي قرار گرفت.سرهنگ اسماعيل هادئي، رئيس‌پليس آگاهي استان تهران درباره اين پرونده به اعتماد ملي گفت: فرشيد كه با شكايت يكي از قربانيان مواجه شده بود و هيچ راهي براي انكار ارتكاب جرم نداشت، جزئيات نقشه سياه خود براي انتقام و سرقت از زنان را تشريح كرد. اين متهم سرآغاز ارتكاب جرائم را از آخرين باري كه در زندان بود و شماره تلفن يك دختر فراري را از هم‌سلولي‌اش گرفته بود اعلا‌م كرد.با دستگيري فرشيد 8 زن خانه‌دار و مطلقه كه قرباني نقشه شوم اين متهم شده بودند به پليس آگاهي رفته و اعلا‌م شكايت كردند.

اعترافات تلخ متهم در گفت‌وگو با اعتماد ملي:

چند سال داري و در چه كاري شاغلي؟

26 ساله‌ام. فوق‌ديپلم كامپيوتر هستم. مدتي به عنوان دندانساز تجربي كار كردم. اما شغلم آزاد است.

از چه زماني نقشه تجاوز و سرقت از زنان را طراحي كردي؟

در سال 85 وقتي به جرم آدم‌ربايي در زندان بودم، يكي از هم‌سلولي‌ها به من شماره تلفن يك دختر فراري را داد. آن موقع قرار بود به زودي آزاد شوم. به همين خاطر شماره را گرفتم. وقتي از زندان بيرون آمدم با دختر فراري كه افسانه نام داشت تماس گرفتم و از همان جا رابطه ما شكل گرفت. افسانه ليسانس روان‌شناسي داشت و 8 سالي مي‌شد كه از خانه فرار كرده بود. آپارتماني در مهرشهر كرج اجاره كرده و به صورت مجرد زندگي مي‌كرد.

زندگي خانوادگي‌ات به چه صورت بود؟

من جدا از خانواده‌ام در مهرشهر زندگي مي‌كردم و فقط گاهي به خانه پدري‌ام مي‌رفتم.

افسانه در ارتكاب جرائم چه نقشي داشت؟

او دختر باهوشي بود. ما با هم رابطه بسيار نزديكي برقرار كرديم و حتي به منزل همديگر رفت و آمد مي‌كرديم. من به مواد مخدر <شيشه> اعتياد دارم. در هر بار مصرف يكصد هزار تومان هزينه مواد مخدرم مي‌شود. هيچ پولي نداشتم، از طرفي هم افسانه دختري خوشگذران بود. به همين خاطر يك شب براي پول درآوردن نقشه كشيديم.

نقشه سرقت به چه شكل بود؟

ما چند راه پيشنهاد كرديم. در اولين مرحله زنان خانه‌دار سوژه ما بودند. بدين ترتيب افسانه در محله‌هاي اطراف منزل مسكوني‌اش در مهرشهر، 45 متري گلشهر و... پرسه‌زني مي‌كرد و زنان خانه‌داري كه همسرانشان در ساعاتي از روز سر كار بودند را شناسايي مي‌كرد. سپس من به عنوان مامور اداره برق مقابل در خانه مورد نظر مي‌رفتم و زنگ را به صدا درمي‌آوردم. افسانه نيز با خودروي پرايد سفيدرنگ من سر كوچه منتظرم مي‌ايستاد. وقتي سوژه در را باز مي‌كرد به او مي‌گفتم كنتور برق خانه‌شان خراب است و بايد آن را تعمير كنم. آنها هم بدون آنكه از هويت من اطمينان حاصل كنند و كارت شناسايي درخواست كنند من را به داخل راهنمايي مي‌كردند. همانجا بود كه در فرصت به دست آمده ابتدا با زور و تهديد چاقو به او تجاوز مي‌كردم و سپس تمامي طلا‌ها و جواهراتش را مي‌دزديدم.

يكي ديگر از شگردها نيز به اين شكل بود كه افسانه به جمع‌هاي زنانه از جمله استخرها، آرايشگاه‌ها و كلا‌س‌هاي ايروبيك مي‌رفت و در آنجا زنان پولداري كه از همسرانشان جدا شده بودند را شناسايي مي‌كرد. بعد با آنها طرح دوستي مي‌ريخت و رابطه صميمانه‌اي برقرار مي‌كرد. بعد از مدتي نيز با اعلا‌م اينكه يكي از اقوامم مهندس پرواز است و قصد ازدواج دارد مرا به عنوان خواستگار معرفي مي‌كرد. از همانجا رابطه ما شكل مي‌گرفت. ‌

نحوه سوءاستفاده از زنان مطلقه چگونه بود؟

برخي از اين زنان، مهريه‌شان را به اجرا گذاشته و همسرانشان در زندان بودند به همين خاطر به طمع ازدواج مجدد با موضوع موافقت مي‌كردند. ابتدا رفت‌وآمدها سطحي بود اما به تدريج با نشان دادن خود به عنوان يك فرد بسيار احساسي و عاطفي آنها را فريب داده و وارد زندگي شخصي‌شان مي‌شدم. اما در ادامه به آنها مي‌گفتم كه در حال حاضر شرايط ازدواج را ندارم. ‌ تا آن زمان ديگر مي‌دانستم طلا‌ و جواهراتشان را كجا پنهان مي‌كنند. آنها حتي حساب بانكي‌شان را نيز به من داده بودند. رابطه ادامه پيدا مي‌كرد تا اينكه يك روز از آنها مبلغ قابل توجهي درخواست مي‌كردم. آنها نيز قبول مي‌كردند اما به محض فراهم كردن پول، آنها را با چاقو تهديد كرده و حتي طلا‌هاي آويزان شده‌شان را نيز دزديده و فرار مي‌كردم. آنها حتي شماره تلفن و آدرس درستي از من نداشتند.شگرد ديگر نيز شناسايي دختران دانشجو كه به دنبال هم‌اتاقي مي‌گشتند بود كه پس از طرح دوستي از طريق افسانه وارد اتاقشان شده و پس از تجاوز اشياي گرانبهايشان را به سرقت مي‌بردم.

افسانه چگونه تو را همراهي مي‌كرد؟

افسانه طلا‌ و جواهرات سرقت شده را به طلا‌فروشي مي‌برد و در حالي كه وانمود مي‌كرد متعلق به خودش است آنها را بدون برگه خريد، مي‌فروخت و بيشترين سهم را مي‌گرفت. البته او خود هم مشكل اخلا‌قي داشت و با مردان رابطه برقرار كرده بود. در نقشه‌اي ديگر براي به دست آوردن پول، او افرادي را به خانه‌اش مي‌برد و پس از گذشت ساعتي از تنها ماندن او با مرد بيگانه، من به عنوان مامور اداره آگاهي وارد خانه شده و از طعمه اخاذي مي‌كردم. به اين شيوه نيز تعداد زيادي از مردان هوس‌باز را سركيسه كرديم. از سوي ديگر افسانه آدرس خانه‌هاي فساد را داشت و از طريق دو مردي كه با آنها همانند من ارتباط داشت سه تايي به خانه‌هاي فساد مي‌رفتيم و به عنوان مامور آگاهي اخاذي مي‌كرديم.

با پول‌ها چه كار مي‌كردي؟

به خاطر اعتيادم همه را صرف شيشه مي‌كردم. افسانه هم خرج خوشگذراني مي‌كرد.

اگر هدفت سرقت بود چرا به زنان تجاوز مي‌كردي؟

از زنان متنفر بودم. در سال 80 جواني بودم بدون هيچ سابقه كيفري. به مدت 2 سال با دختري رابطه داشتم. بسيار به او علا‌قه‌مند بودم. قصد ازدواج داشتيم اما يك روز پليس او را به اتهام رابطه نامشروع با مرد ديگري دستگير كرد. از همان زمان نسبت به زنان احساس بدي داشتم و حس مي‌كردم همه‌شان خيانتكار هستند. پس از آن چندين بار با زنان رابطه نامشروع داشتم و حتي صيغه‌نامه‌ها را نيز جعل مي‌كردم.

تحقيقات پليس براي دستگيري همدست فراري

سرهنگ هادئي ادامه داد: با توجه به اينكه دختر فراري نقش زيادي در ارتكاب جرائم ايفا كرده است تحقيقات براي دستگيري او آغاز شده چرا كه او به محض اطلا‌ع از دستگيري فرشيد از محل زندگي‌اش متواري شده است.

نامه پدر زهرا بني‌يعقوب به روزنامه اعتماد ملي

پدر <زهرا بني‌يعقوب> دانشجوي پزشكي دانشگاه همدان در نامه‌اي به روزنامه اعتماد ملي نسبت به صدور قرار منع تعقيب براي متهمان پرونده اعتراض كرد.درخواست اين پدر داغديده در حالي است كه بازپرس شعبه سوم دادسراي عمومي و انقلا‌ب همدان موضوع قتل را رد و اعلا‌م كرد: حلق‌آويزي به قصد خودكشي انجام شده است.

متن نامه ابوالقاسم بني‌يعقوب بدين شرح است: به موجب تقاضاي اينجانب در بهمن‌ماه سال گذشته از آيت‌الله شاهرودي، رئيس قوه قضاييه و همكاري حجت‌الا‌سلا‌م كروبي و موافقت ديوان عالي‌كشور، پرونده در تاريخ هفدهم فروردين‌ماه به دست رئيس قوه قضاييه رسيد اما تاكنون جواب قاطعي به دست نيامده است كه پرونده در تهران است يا همدان؟ چند نفر از قضات دفتر رياست قوه قضاييه اظهار مي‌كنند قاضي شعبه سوم دادسرا يا دادگستري همدان حق دخالت و رسيدگي پرونده را ندارند و اگر قاضي در همدان راي صادر كند مجرم شناخته مي‌شود. <م> مجرم اصلي اين پرونده است كه برايش قرار بازداشت چهل ميليون توماني از دادگستري همدان صادر شده است.

مسوول بازرسي، تحقيق از اين شخص را بسيار سنگين مي‌داند. <زهرا> دخترم بيستم مهرماه سال 86 با جواني به نام <ح> در پارك همدان دستگير و بازداشت شد. اين اقدام غيرقانوني بود چراكه ماموران امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر حكم بازداشت نداشتند. از جمله براساس مكالمه تلفني برادرش در ساعت 45/8 دقيقه بيست‌ويكم مهرماه و همچنين گواهي پزشكي قانوني همدان، مرگ <زهرا> در ساعت 9 صبح همان روز اعلا‌م شد. اين در حالي بود كه قاضي مربوطه تمديد بازداشت <زهرا> را تاييد نكرده بود چراكه متهمان ستاد امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر همدان مدعي شدند كه اسم متهم را نمي‌دانند در صورتي كه خودشان براي دستگيري اقدام كرده بودند. من ساعت 45/9 دقيقه بيست‌ويكم مهرماه 86 (همان روز) جلوي در ستاد امر به معروف و نهي‌ازمنكر رفتم. اما مسوولا‌ن ستاد شروع به توهين كردند و حتي به من حمله‌ور شدند. در پرونده از <ح> كه قبلا‌ متهم بود به عنوان مطلع استفاده شد. در روزهاي بعد از حادثه وقتي وارد ستاد امر به معروف و نهي از منكر شدم تكه پارچه‌اي 20 سانتيمتري به ما نشان دادند كه روي ميله بارفيكس در اتاق قرار گرفته بود. اما جسد دخترم روي زمين افتاده بود.

مامور آگاهي همدان به من گفت جنازه را در راهروي ستاد ديده است. من و وكلا‌ي پرونده محل قتل دخترم را بازديد كرديم كه حدود 150 متر با دفتر رئيس ستاد فاصله داشت.>

در راي غيابي كه از سوي جعفري‌مصلح بازپرس شعبه سوم دادسراي همدان صادر شده آمده است: با توجه به اينكه بر اساس تحقيقات انجام شده، گزارش مرجع انتظامي، گزارش معاينه جسد در پزشكي قانوني و انكار شديد متهمان (مدير و 7 مامور مركز اجرايي امر به معروف و نهي از منكر سپاه ناحيه همدان) و عدم ارائه دليل از سوي شكات و ساير قرائن موجود در پرونده از جمله صورتجلسه بيست‌ويكم مهرماه سال 86 بازپرس كشيك ويژه قتل و اظهارات مطلع <ح> و... مرگ آن مرحوم بر اثر فشار بر عناصر حياتي گردن با جسم رشته مانند قابل انعطاف و عوارض ناشي از <حلق‌آويزي> از سوي مرحوم <خودكشي> بوده است.

بدين ترتيب مستند به بند ك ماده 3 اصلا‌حي قانون تشكيل دادگاه‌هاي عمومي و انقلا‌ب قرار منع تعقيب براي مشاراليهم صادر و اعلا‌م مي‌شود قرار صادره ظرف مدت 10 روز از تاريخ ابلا‌غ به شكات قابل اعتراض در دادگاه كيفري استان همدان است

رقابت عشقي بين خواستگاران دختري جوان به ربودن و آزار جنسي يکي از رقبا و دستگيري خواستگار دوم منجر ش

گروه حوادث؛ رقابت عشقي بين خواستگاران دختري جوان به ربودن و آزار جنسي يکي از رقبا و دستگيري خواستگار دوم منجر شد. به گزارش خبرنگار ما اين پرونده که از تيرماه سال گذشته به جريان افتاده بود، از دو روز قبل با دستگيري متهم اصلي پرونده وارد مرحله تازه يي شد. روز 21 تيرماه سال گذشته جواني 27 ساله به نام علي به دادسراي امور جنايي تهران مراجعه کرد و گفت؛ رقيب عشقي اش او را ربوده و مورد تعرض قرار داده است. علي به بازپرس روشن توضيح داد؛ يک ماه قبل به خواستگاري دختري رفتم که به وي علاقه داشتم و فکر مي کردم او همان همسر ايده آل من است. در جريان خواستگاري نتوانستم جواب قطعي دريافت کنم و متوجه شدم دختر مورد علاقه ام در جواب دادن به من دچار ترديد شده است. با پيگيري موضوع فهميدم اين دختر خواستگار ديگري نيز دارد و هنوز نتوانسته بين ما دو نفر يکي را برگزيند. شاکي ادامه داد؛ در حالي که اميدوار بودم در رقابت عشقي با خواستگار ديگر پيروز شوم روزي که در حال عبور از خيابان بودم چهار مرد به سوي من هجوم آوردند و مرا به زور سوار اتومبيل شان کردند. ربايندگان من را به محلي در حوالي رباط کريم بردند. من تا آن زمان نمي دانستم گروگانگيران چه کساني هستند و چه نيتي دارند. در خانه يي در رباط کريم در برابر آدم ربايان به مقاومت پرداختم و در جريان جدال لفظي که پيش آمد، فهميدم رباينده اصلي رقيب عشقي ام به نام سعيد است که براي برداشتن من از سر راهش به همراه سه دوست خود مرا ربوده. به رغم تلاش زيادي که براي فرار از چنگ آدم ربايان انجام دادم، زورم به آنها نرسيد. چهار مرد دست و پاي مرا بستند و من را مورد آزار قرار دادند و سپس رهايم کردند. پس از طرح اين شکايت تفحص هاي ويژه يي آغاز شد و کارآگاهان پس از اطمينان از دست داشتن سعيد در اين ماجرا، به تعقيب وي پرداختند اما نتوانستند مخفيگاه او را بيابند، به همين دليل تحقيقات به حالت تعليق درآمد تا اينکه چند روز قبل ماموران به ردپايي از متهم دست يافتند و فهميدند وي در يکي از کارخانه هاي خودروسازي ثبت نام کرده و قرار است به زودي اتومبيلش را تحويل بگيرد. با افشاي اين موضوع و انجام هماهنگي هاي لازم ماموران مترصد ماندند سعيد به شرکت مورد نظر برود. به اين ترتيب متهم دو روز قبل بازداشت شد و بلافاصله تحت بازجويي قرار گرفت. سعيد در اعترافاتش اتهام ربودن و آزار جنسي رقيب عشقي اش را پذيرفت و گفت؛ هنگامي که متوجه شدم علت تعلل دختر مورد علاقه ام در دادن پاسخ مثبت به من، وجود خواستگاري ديگر است، تصميم گرفتم به هر قيمتي که شده او را از دايره رقابت بيرون کنم، به همين دليل نقشه ربودن وي را طراحي کردم اما پس از آنکه در اجراي اين طرح موفق شدم، فهميدم علي عليه من شکايت کرده است. چاره يي جز فرار نداشتم و به اين ترتيب از ازدواج با دختر مورد علاقه ام که زماني فکر مي کردم زندگي بدون او برايم غيرممکن است، بازماندم و در تمام اين يک سال به صورت پنهاني زندگي مي کردم و مجبور بودم مرتب محل سکونتم را تغيير دهم.

پس از اعترافات سعيد ماموران با راهنمايي وي توانستند يکي ديگر از متهمان را نيز دستگير کنند. اين مرد نيز جرمش را گردن گرفت و گفت به خاطر رفاقت با سعيد قبول کرده بوده که با وي همکاري کند، بنابر اين گزارش اکنون تحقيقات براي دستگيري دو متهم فراري ادامه دارد.

شياد عاشق پيشه دختران جوان را به تله مي انداخت

 مرد شيادي که با خواستگاري از دختران جوان اعتماد آنها را جلب مي کرد و دست به کلاهبرداري مي زد از سوي پليس امنيت تهران بازداشت شد.

به گزارش خبرنگار ما اين مرد 35ساله که عليرضا نام دارد اکنون به کلاهبرداري و جعل عنوان متهم شده و پرونده وي براي افشاي تعداد جرائمش به جريان افتاده است. نخستين شاکي عليرضا دختري 25ساله به نام سولماز است که چندي قبل عليه اين کلاهبردار در شعبه دوم بازپرسي دادسراي ناحيه شش تهران اعلام شکايت کرد. او در توضيح ماجرا به بازپرس مومن گفت؛ به طور اتفاقي با عليرضا آشنا شدم. او مردي شيک پوش و خوش صحبت بود که ادعا مي کرد دکتراي حقوق دارد. عليرضا پس از آنکه توانست باب گفت وگو را باز کند به من پيشنهاد داد باز هم يکديگر را ملاقات کنيم تا بيشتر با هم آشنا شويم. من نيز اين پيشنهاد را پذيرفتم. در چند جلسه يي که با مرد جوان ديدار داشتم او خودش را مردي صاحب نفوذ و از اقوام يکي از سران کشور معرفي کرد و گفت قصد دارد براي دور بعدي مجلس کانديدا شود. وي فعاليت اقتصادي زيادي نيز داشت و مردي ثروتمند بود البته تمام اطلاعاتي که از عليرضا داشتم بر پايه اظهارات خودش بود و شخصاً هيچ تحقيقي درباره صحت و سقم گفته هايش انجام ندادم. سرانجام پس از مدتي عليرضا با ابراز عشق و علاقه از من خواستگاري کرد. از اين اتفاق بسيار خوشحال شدم چون فکر مي کردم اين مرد مي تواند مرا به اهداف و آرزوهايم برساند. پس از آنکه به عليرضا جواب مثبت دادم رابطه ام با او صميمانه تر شد و وقتي وي گفت مشکلي برايش پيش آمده و به پول نياز دارد بدون هيچ ترديدي حاضر شدم به او کمک کنم. از آنجا که پول نقد در اختيار نداشتم قرار شد خودروي پرايدم را به عليرضا واگذار کنم. البته او نيز براي جلب اعتماد من گفت در ازاي پرايد يک فقره چک به من مي دهد. سرانجام روز موعود به محضر رفتيم و نقل و انتقال سند خودرو انجام شد و من که بايد سر کارم مي رفتم به سرعت دفترخانه را ترک کردم در اداره متوجه شدم چکي که عليرضا به من داده ناپديد شده است. دقايقي بعد خواستگارم تلفن زد و گفت چک در دفترخانه افتاده بود و او آن را پيدا کرده و برداشته است. خيالم از اين بابت راحت شد که در اولين فرصت مي توانم چک را از عليرضا پس بگيرم، اما اين تصورم واهي بود چون پس از آن مرد شياد فراري شد و ديگر نتوانستم اثري از وي بيابم.

پس از طرح اين شکايت تحقيقاتي براي شناسايي خواستگار کلاهبردار آغاز و در وهله اول مشخص شد او هيچ تحصيلاتي در رشته حقوق ندارد و اطلاعاتي که از خود ارائه داده کذب محض است. در همين اثنا سه دختر ديگر نيز به شعبه دوم بازپرسي دادسراي ناحيه 6 مراجعه و اظهاراتي مشابه مطرح کردند. اين دختران نيز از سوي حقوقدان قلابي اغفال شده و پس از اعتماد به اين مرد به وي پول قرض داده بودند. با افزوده شدن تعداد شکات پليس امنيت تهران نيز دامنه تحقيقات خود را گسترش داد تا اينکه چند روز پيش عليرضا شناسايي و دستگير شد. بازپرس مومن درباره اين پرونده گفت؛ عليرضا به جرائمش اعتراف کرده اما مشخص شده تعداد دختران اغفال شده از سوي وي بيش از چهار نفر است و مالباختگان ديگري نيز در شعبه 6 بازپرسي دادسراي ناحيه 5 تهران از وي شکايت کرده اند.

وي افزود؛ با تجميع پرونده هاي اتهامي حقوقدان قلابي ابعاد جرائم وي روشن و بازپرسي از او آغاز مي شود

بی‌تفاوتی به همسر منجر به قتل شد

زني كه با همدستي پسر جوان شوهر خود را با ضربات مرگبار تيشه و چاقو به قتل رسانده بود بي تفاوتي همسرش نسبت به خود را انگيزه ارتكاب قتل عنوان كرد.

زن 28 ساله اهل همدان به قتل محمد، همسر خود، با همدستي ابراهيم 24 ساله اعتراف كرد و افزود كه پس از به قتل رساندن شوهرش‌، جنازه وي را سوزانده است.

اين زن جوان گفت: 23 خرداد، ساعت 17 ابراهيم به منزل ما آمد نشسته بوديم و با هم قليان مي‌كشيديم، شوهرم در خانه نبود من مشغول تهيه غذا شدم. ساعت 10 شوهرم وارد منزل شد و ابراهيم در گوشه‌اي مخفي شد.

سپس شوهرم متوجه حضور ابراهيم در منزل شد. ابراهيم جلوي دهانش را گرفت و او را به داخل اتاق برد سپس با سر ضربه‌اي به صورتش زد و به آشپزخانه رفته و با گوشتكوبي برگشت و چندين ضربه نيز با گو‌شتكوب به سر محمد زد و وي روي زمين افتاد.

پس از آن ابراهيم چاقويي برداشت و چندين ضربه به گردن و پهلوي محمد زد و سپس من هم 2 ضربه با همان گوشتكوب به سرش زدم ابراهيم گفت محمد هنوز زنده است و هر دويمان را مي‌كشد. از من پرسيد او را بكشم؟ گفتم براي من فرقي نمي‌كند سپس او را با دستانش خفه كرد و محمد را به پارك نزديك خانه‌مان برد و در آنجا جسدش را آتش زد.

سيفي قاضي واحد اظهار نظر دادسراي امور جنايي با اشاره به اين كه در‌ 24 خرداد ساعت 6 صبح خبر كشف يك جسد سوخته در محله مسعوديه به اين شعبه ارجاع شد، گفت: وقتي به محل حادثه رسيديم جسد طوري سوخته‌ بود كه امكان شناسايي آن ممكن نبود.

وي افزود: در تحقيقات و بازپرسي‌هاي بعدي متوجه تناقض‌گويي‌هاي همسر مقتول شديم كه پس از بازپرسي‌هاي مجدد، وي لب به اعتراف گشود و به همدستي با ابراهيم در قتل همسرش اعتراف كرد.

سيفي گفت: با انجام تحقيقات و تكميل شدن پرونده ابراهيم به مباشرت در قتل عمد و فاطمه به عنوان معاون در قتل اين مرد جوان مجرم شناخته شدند.

وي ادامه داد: فاطمه در آخرين دفاعيات خود مدعي شد همسرش به واسطه كار زياد به وي و دختر 4 ساله‌اش بي‌تفاوت بوده و بسياري از نيازهاي وي را بر طرف نكرده است.

فاطمه در اعترافي غم‌انگيز مدعي شد محمد هيچ‌گاه توجه لازم به وي را نداشته به گونه‌اي كه تغيير ظاهري وي نيز به چشمش نمي‌آمده است در حالي كه ابراهيم به راحتي اين احساسات را درك مي‌كرده است.

با توجه به صدور كيفرخواست پرونده روانه دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد تا قاضي دادگاه در خصوص اين پرونده رأي لازم را صادر كند.

مراسم تشییع پیکر مرحوم خسرو شکیبایی

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

توضيحات رييس بيمارستان درباره‌ي بيماري خسرو شكيبايي

 

توضيحات رييس بيمارستان درباره‌ي بيماري خسرو شكيبايي

رييس بيمارستان پارسيان گفت: خسرو شكيبايي پنج‌شنبه شب در حالت نيمه كما به بيمارستان منتقل شد.

به گزارش سايت سينمايي سوره ، دكتر محمدرضا نوروزي توضيح داد: اين هنرمند دچار بيماري مزمن نارسايي كبد بود كه اين بيماري از مدتي قبل شروع شده بود و عملكرد كبد را دچار اختلال كرده بود كه سرطان كبد را هم به دنبال داشت.

وي ادامه داد: ايشان صبح پنج‌شنبه دچار اختلال هوشياري مي‌شوند و شب به حالت نيمه‌كما به بيمارستان منتقل شدند و به سرعت با بستري در بخش آي‌.سي‌.يو اقدامات ويژه انجام شد، اما متاسفانه به‌دليل اختلافات متابوليستي ، نارسايي كبدي و پيشرفت سرطان؛ صبح جمعه با ايست قلبي دار فاني را وداع گفتند.

نوروزي خطاب به هنرمندان توصيه كرد: مشغله‌ي كاري باعث نشود از سلامتي غافل شوند و در طول سال چكاب‌هاي لازم را داشته باشند و سلامتي را موضوع مهمي بدانند.

او در عين حال گفت: اگر خسرو شكيبايي هم زودتر به پزشك مراجعه مي‌كرد، كمك بيشتري اتفاق مي‌افتد.

وي با بيان‌ اين‌كه در بيمارستان پارسيان از هنرمندان برجسته‌ هزينه‌اي دريافت نمي‌شود، ادامه داد: اين قاعده‌اي است كه ما دررابطه با هنرمندان سرشناس داريم و مي‌توانند از امكانات ما به‌طور رايگان بهره‌مند شوند و اميدواريم بتوانيم شرايط لازم را براي سلامتي‌شان آنها فراهم كنيم .

نوه بايد تقاص قتل مادربزرگ را پس بدهد

پسر جواني که با وارد آوردن ضربه چاقو مادربزرگش را به قتل رسانده بود از سوي قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به قصاص محکوم شد. به گزارش خبرنگار ما، در ابتداي جلسه محاکمه اين پسر آرش سيفي نماينده دادستان تهران در جايگاه قرار گرفت و گفت؛ محمد جوان 19 ساله حاضر در دادگاه که داراي سه فقره سابقه کيفري است در اين پرونده از سوي دادسرا در قتل مادربزرگش زيبا مجرم شناخته شده است. مطابق گزارش ارائه شده از سوي پليس محمد 31 خردادماه سال گذشته با وارد آوردن ضربه چاقو مادربزرگش را به قتل رسانده و چند ساعت پس از حادثه در همان محل دستگير شده است.

با توجه به مدارک ارائه شده در پرونده و اعترافات صريح متهم، وي از نظر دادسرا مجرم است و تقاضاي مجازات وي را دارم. با توجه به اينکه همه اولياي دم به جز يک نفر از متهم اعلام رضايت کرده بودند، قاضي عزيزمحمدي - رئيس دادگاه - از خاله محمد به عنوان تنها شاکي پرونده خواست در جايگاه قرار گيرد، وي گفت؛ من براي محمد تقاضاي قصاص دارم، چرا که او جواب مادر من را با چاقو داد.محمد از وقتي که خيلي بچه بود پيش مادرم زندگي مي کرد. خواهرم پس از مرگ شوهرش مدتي در خانه يکي از دخترانش اقامت داشت اما پس از دو سال به خاطر اختلافي که با دامادش پيدا کرد خانه او را ترک کرد. مادرم با اينکه پيرزن بود، هر کاري که مي توانست براي محمد کرد. روز حادثه برادرزاده ام با من تماس گرفت و خواست به خانه مادرم بروم، او گفت؛ محمد چاقو برداشته و درگيري ايجاد کرده است. وقتي خودم را به خانه مادرم رساندم با جسد وي روبه رو شدم.در ادامه جلسه محاکمه محمد در جايگاه حاضر شد و گفت؛ مادربزرگم را به عمد نکشتم، من به جز مادربزرگم کسي را نداشتم؛روز حادثه شوهرخواهرم تلفن زد و با او بحث کردم خيلي عصباني بودم، مواد هم کشيده بودم و در حالت عادي قرار نداشتم.به آشپزخانه رفتم و چاقو برداشتم که به سراغ شوهرخواهرم بروم، اما مادربزرگم جلوي من را گرفت. مادربزرگم دو مچ دست هاي من را گرفته بود و در حين کشمکش چاقو وارد بدنش شد و روي زمين افتاد، من اصلاً فکر نمي کردم چاقو باعث مرگ مادربزرگم شود. محمد در حالي که به شدت اشک مي ريخت، گفت؛ خاله ام مي داند از وقتي پدرم فوت شد آواره و پريشان شدم، هيچ چيز و هيچ کس را نداشتم، مادربزرگ همه کس من بود، با مرگ او من هم مردم، حالا اگر خاله ام تقاضاي قصاص دارد، من هيچ چيز نمي خواهم، من را قصاص کند، اما مي خواهم حرفم را بپذيرد و باور کند که من به عمد مادربزرگ را نکشتم.

در اين هنگام مادر محمد خطاب به قضات گفت؛ اگر خواهرم براي پسر من مرگ مي خواهد، حرفي ندارم، لازم نيست براي پرداخت تفاضل ديه دارايي اش را بفروشد، کسي در اين دنيا انتظار من و محمد را نمي کشد و من خودم سهم ديه ساير اولياي دم را مي پردازم تا خواهرم محمد را قصاص کند اما او بهتر از هر کسي مي داند که محمد چه قدر بي پناه است. پسرم زمان قتل مواد مصرف کرده بود و فرد معتاد پس از مصرف مواد در حالت عادي قرار ندارد. من هم داغدار مادرم هستم و اگر خواهرم فکر مي کند توان تحمل داغ ديگر را دارم پسرم را قصاص کند.

پس از پايان جلسه محاکمه 5 قاضي شعبه 71 وارد شور شدند و محمد را به قصاص محکوم کردند.

زن جواني با اين بهانه که شوهرش از ژل موي سر استفاده مي کن مهريه پنج هزار سکه يي خود را به اجرا گذاش

زن جواني با اين بهانه که شوهرش از ژل موي سر استفاده مي کند، رفتارهاي او را تهديدي براي زندگي مشترک شان تلقي کرد و مهريه پنج هزار سکه يي خود را به اجرا گذاشت.

به گزارش خبرنگار ما اين زن 20 ساله که آرزو نام دارد و تنها چند ماه از جاري شدن صيغه عقد بين او و شوهرش حميد مي گذرد، صبح روز گذشته به مجتمع قضايي خانواده مراجعه کرد تا مهريه اش را که پنج هزار سکه بهار آزادي است به اجرا بگذارد. او مهم ترين علت اين تصميمش را نوع آرايش موي سر شوهرش اعلام کرد. در جلسه رسيدگي به اين پرونده که در شعبه 267 به رياست قاضي عالمي برگزار شد، آرزو گفت؛ سال قبل در رشته کامپيوتر در دانشگاه قبول شدم. اوايل حضورم در دانشگاه ارتباط زيادي با همکلاسي هايم نداشتم اما به تدريج در بين دانشجويان دوستاني پيدا کردم. در اين بين رد و بدل کردن جزوه و کتاب باعث شد تا با حميد آشنا شوم. او پسر خوبي به نظر مي رسيد و در درسش هم موفق بود. به همين دليل به مرور ارتباطم با او گسترده تر شد و به تدريج رابطه ما به ارتباطي احساسي تبديل شد و من و حميد به يکديگر علاقه مند شديم. چندين مرتبه بيرون از دانشگاه با هم قرار گذاشتيم و در مورد علائق مان با هم صحبت کرديم و بعد از چند مرتبه گفت وگو بدون اينکه کسي از ارتباطمان مطلع باشد، تصميم گرفتيم با هم ازدواج کنيم. وقتي من با پدر و مادرم در مورد حميد صحبت کردم آنها قبول کردند وي به اتفاق خانواده اش به خواستگاري بيايد. آرزو ادامه داد؛ هرچند خانواده حميد با ازدواج ما مخالف بودند اما اصرارهاي حميد باعث شد به اين ازدواج رضايت دهند. پس از انجام مقدمات کار سرانجام من و حميد با مهريه پنج هزار سکه بهار آزادي به عقد هم درآمديم. پس از آنکه نام حميد در شناسنامه من ثبت شد، ديگر در پوست خودم نمي گنجيدم و احساس عجيبي داشتم. تصور مي کردم خوشبخت ترين دختر دنيا هستم و فکر مي کردم ازدواج با حميد من را به تمام آرزوهايم خواهد رساند. ولي چند هفته پس از ثبت ازدواجمان اين حس در من ضعيف و ضعيف تر شد. حميد روزهايي که به دانشگاه مي آمد، نوع رفتارش باعث آزار من مي شد. او به موهايش ژل مي زد و آنها را نوع خاصي حالت مي داد و مدل موهايش باعث جلب توجه دانشجويان دختر مي شد. چند مرتبه به او در اين باره تذکر دادم اما شوهرم به حرف هايم توجهي نکرد. حتي يک بار با او چند هفته قهر بودم اما وساطت خانواده هايمان باعث آشتي ما شد و به رغم اين کشمکش حميد باز هم به رفتارهايش ادامه مي داد. کارهاي او باعث سرخوردگي من در دانشگاه شد و چند هفته به خاطر اينکه او را نبينم حتي به دانشگاه هم نمي رفتم. ديگر تحمل اين وضعيت را نداشتم. وقتي موضوع را با پدر و مادرم مطرح کردم، آنها از من خواستند باز هم با شوهرم در اين رابطه صحبت کنم اما ديگر فايده يي نداشت. آن عشق و علاقه اوليه ما نسبت به هم کمرنگ شده بود. به همين خاطر تصميم گرفتم مهريه پنج هزار سکه يي ام را به اجرا بگذارم تا حميد را تنبيه کنم. حالا تنها سکه هايم را مي خواهم و حاضر نيستم حتي از يکي از آنها نيز گذشت کنم. البته اصلاً به طلاق فکر نمي کنم.

به دنبال اظهارات آرزو، حميد به قاضي عالمي گفت؛ من همسرم را دوست دارم و مي خواهم با او زندگي کنم اما نمي توانم مهريه او را فراهم کنم. من دانشجوي ترم سوم هستم و هنوز به خدمت سربازي هم نرفته ام و از سويي شغل مناسبي هم ندارم. به همين دليل فراهم کردن پنج هزار سکه بهار آزادي برايم غيرممکن است. روزي که با آرزو ازدواج کردم فکر نمي کردم او به خاطر اينکه من به موهايم ژل مي زنم مهريه سنگينش را به اجرا بگذارد. اگر آرزو واقعاً مهريه اش را مي خواهد حاضرم به طور اقساطي به او پرداخت کنم.

به دنبال اظهارات اين زوج جوان قاضي عالمي از خانواده آنها که در جلسه دادگاه حضور داشتند خواست تا به گفت وگو با فرزندان شان بپردازند و آنها را به اتخاذ تصميمي عاقلانه دعوت کنند و مانع ايجاد شکاف و جدايي در زندگي شان شوند. اما اصرار آرزو بر خواسته اش باعث شد قاضي با تعيين وقتي جديد ادامه رسيدگي به پرونده را به جلسه ديگري موکول کند.

در پايان اين جلسه قاضي عالمي ضمن هشدار به خانواده ها از آنان خواست تا نسبت به ارتباطات فرزندان شان هوشيار باشند و رفتار آنان را کنترل کنند. وي همچنين از جوانان خواست هنگام انتخاب همسر قبل از هر اقدامي به شناخت کافي از فرد مورد نظر خود دست يابند و به تحقيق در مورد خصوصيات اخلاقي، خانوادگي و رفتارهاي او بپردازند تا پس از ازدواج دچار مشکل نشوند و زندگي خوبي داشته باشند.

عكسى براى افشاى جنايت

376818.jpg
گروه حوادث ـ كشف يك قطعه عكس در كيف دستى زن جوانى كه جسدش در يكى از بوستان هاى شمال شهر تهران پيدا شد تنها سرنخ كارآگاهان براى افشاى راز جنايت است.
به گزارش خبرنگار جنايى ما، ۲۰ روز قبل مرد جوانى هنگام قدم زدن در بوستان طالقانى ـ حوالى بزرگراه جهان كودك - قسمتى از دست يك زن را ديد كه از زير خاك بيرون بود. وى همان موقع وحشت زده با پليس تماس گرفت. پس از حضور مأموران پليس و بازپرس شهريارى در محل حادثه جسد زن جوان كه صورتش كاملاً از بين رفته بود از زير خاك بيرون كشيده شد. بازپرس جنايى تهران پس از بررسى كيف دستى مقتول يك تكه روزنامه پيدا كرد كه در آن يك قطعه عكس از يك زن جوان وجود داشت.شواهد نشان مى داد قربانى جنايت كه مانتو و شلوار مشكى به تن داشت با روسرى خفه شده و حدود دو ماه نيز از زمان مرگش گذشته است. بازپرس شهريارى با درخواست چاپ عكس كشف شده از افرادى كه صاحب عكس را مى شناسند خواست موضوع را به كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى تهران واقع در خيابان وحدت اسلامى اطلاع دهند.

كشف جسد يك زن جوان ناشناس در حوالى مارليك كرج احتمال ثبت هشتمين قتل در پرونده شكارچى شب را قوت بخشيد

كشف جسد يك زن جوان ناشناس در حوالى مارليك كرج احتمال ثبت هشتمين قتل در پرونده شكارچى شب را قوت بخشيد.
به گزارش خبرنگار ما، شامگاه يكشنبه ۱۶ تير مردى در تماس با كلانترى(۱۷) مارليك از كشف جسد زنى خبر داد.بدين ترتيب گروهى از كارآگاهان پليس جنايى شهريار همراه بازپرس كشيك قتل خود را به محل حادثه رساندند. در نخستين بررسى ها مشخص شد قربانى جنايت زن ناشناسى است كه به احتمال زياد در محل ديگرى خفه شده و سپس جسدش به اين محل منتقل شده است. كارآگاهان پس از بررسى هاى مقدماتى جسد را براى شناسايى هويت و تعيين زمان قتل به پزشكى قانونى منتقل كردند.از سوى ديگر با توجه به نحوه قتل زن جوان و رها شدن جسدش در حوالى كرج كارآگاهان پليس در فرضيه هاى خود احتمال دادند اين زن هشتمين قربانى «شكارچى شب» است.يك مقام آگاه در نيروى انتظامى نيز در اين باره به خبرنگار ما گفت: در حال حاضر نمى توان به طور قطع اعلام كرد اين زن قربانى قاتل زنجيره اى است. چراكه محل و زمان رها كردن جسد با قتل هاى قبلى تفاوت دارد. با اين حال نمى توان اين احتمال را به طور كامل رد كرد.براساس اين گزارش از بهمن سال ۸۶ تا دوم تيرماه امسال جسد هفت زن و دختر جوان در اطراف كرج كشف شد كه كارآگاهان با توجه به شباهت هاى اين جنايت ها احتمال سريالى بودن قتل ها را مطرح كردند.تمام قربانيان با روسرى و لباس هايشان خفه شده و جسدشان در ميان ملحفه پيچيده شده بود.در حال حاضر پليس با مظنون گيرى، تحقيقات گسترده براى كشف راز اين قتل ها و دستگيرى عامل جنايت ها را آغاز كرده است.

دو خواهر دوقلو در يك روز با دو برادر دوقلو ازدواج كرده و در يك روز هم طلاق گرفتند

376791.jpg
 دو خواهر دوقلو كه در يك روز با دو برادر دوقلو پاى سفره عقد نشسته بودند، چند ماه پس از ازدواج براى جدايى به دادگاه رفتند.
به گزارش خبرنگار ما، دو خواهر دوقلو به نام هاى «تينا» و «دنيا» - ۲۲ ساله - همراه شوهران دوقلويشان به نام هاى «شهريار» و «شهروز» - ۲۸ ساله - با مراجعه به شعبه (۲۶۸) دادگاه خانواده ضمن ارائه دادخواست طلاق توافقى خواستار صدور حكم طلاق شدند.
«دنيا» كه چند دقيقه زودتر از تينا به دنيا آمده، در آخرين جلسه دادگاه به قاضى «عموزادى» گفت: من و خواهرم فرزندان يك مرد ثروتمند هستيم كه براى زندگى و آينده نقشه هاى زيادى داشتيم، اما يك روز كه مادرمان به ما گفت: «پدرتان تصميم گرفته شما را راهى خانه بخت كند»، شوكه شديم.
وقتى از او بيشتر پرسيديم، مادر گفت: «شريك پدرتان دو پسر دوقلو به نام هاى شهريار و شهروز دارد كه از وضعيت مالى مناسبى هم برخوردارند. پدرشان هم براى استحكام پايه هاى شركت و گسترش تجارتش شما را از پدرتان خواستگارى كرده است. پدرتان هم به آنها جواب مثبت داده و قرار است آخر هفته دو برادر به اتفاق خانواده شان به خواستگارى بيايند.»
من و خواهرم با شنيدن اين خبر تأسف انگيز به خاطر تصميم گيرى غير منطقى پدرمان به او اعتراض كرده و تقاضا كرديم به خاطر پول و ثروت خوشبختى و زندگى ما را به بازى نگيرد، اما او با اصرار گفت تصميمش را گرفته و اين وصلت تحت هر شرايطى بايد شكل گيرد. با اين حال براى اعتراض به اين تصميم غير منطقى و خودخواهانه چند روز هم اعتصاب غذا كرديم، اما با اين حال پدرمان همچنان سر حرفش ماند و با تهديد از ما خواست براى شب خواستگارى و پذيرايى از ميهمانان آماده شويم.
بالاخره هر يك از ما با مهريه ۸۰۰ سكه طلا سر سفره عقد نشستيم و با دو برادر دوقلو پيمان زناشويى بستيم و زندگى مشتركمان را آغاز كرديم، اما پس از مدت كوتاهى متوجه شديم شوهرانمان با افراد ناباب و خلافكار در تماس هستند، به همين خاطر بيشتر وقت هايشان را به خوشگذرانى مى پردازند. با اين حال به خاطر پدر و مادرمان دندان به جگر گذاشته به اميد اين كه اوضاع زندگى مان بهتر شود، اما هنوز مدت كوتاهى از ازدواج مان نگذشته بود كه من و خواهرم متوجه اختلاف هاى شديد پدرمان با پدر شوهرانمان شديم. چند روز بعد آنها با اعلام ورشكستگى از هم جدا شدند. اين درحالى بود كه رفتار و نحوه برخورد همسران ما هم بشدت تغيير كرد. آنها به بهانه هاى مختلف ما را به باد كتك گرفته و با سختگيرى هايشان زندگى را به كام ما تلخ كردند. در نتيجه تصميم گرفتيم از همسرانمان به طور توافقى جدا شويم. به همين دليل به خانه پدرمان برگشته و موضوع را با آنها در ميان گذاشتيم. پدرمان هم با شرمندگى براى رهايى ما از زندان دو شوهر بداخلاق اعلام آمادگى كرد.شهروز - همسر تينا - هم در پاسخ اظهارات همسرش به قاضى دادگاه گفت: از همان ابتدا من و برادرم به اين دو زن علاقه اى نداشتيم و فقط با اصرار پدرمان مجبور شديم با آنها ازدواج كنيم. حالا هم كه شراكت آنها به هم خورده، ما نيز به دنبال رهايى از زندگى سخت اجبارى هستيم.با اين حال ما دو برادر دوقلو و همسران دوقلويمان پدرانمان را عامل اصلى تمام بدبختى هايمان مى دانيم.قاضى در آخرين جلسه دادگاه با شنيدن اظهارات عروس و دامادهاى دوقلو و بررسى مدارك موجود، حكم به طلاق آنها داد.

پايان غم انگيز اختلاف زوج جوان

پرونده اختلاف هاى شديد خانوادگى يك زوج، با قتل زن جوان بسته شد. به گزارش خبرنگار جنايى ما، شامگاه يكشنبه ساكنان آپارتمانى در شرق تهران با شنيدن صداى فريادهاى زن جوان همسايه خود را به خانه آنها رساندند اما وقتى نتوانستند وارد خانه شوند موضوع را به پليس(۱۱۰) اطلاع دادند.مأموران كلانترى(۱۰۶) نامجو هم پس از چند دقيقه خود را به محل حادثه رسانده و به بررسى موضوع پرداختند. يكى از همسايه ها گفت: دقايقى قبل صداى فريادهاى «منيژه» خانم را شنيدم كه درخواست كمك مى كرد. وقتى به در خانه اش رفتم ، هر چه در زدم كسى جواب نداد. الان هم چند دقيقه اى است كه ديگر صدايى نمى آيد.مأموران پليس با شنيدن اظهارات زن همسايه وارد خانه شده و در يكى از اتاق ها پيكر خونين زن ۳۰ ساله را ديدند.همسر مقتول نيز در يكى از اتاق ها بود. بازپرس روشن - رئيس شعبه سوم دادسراى جنايى تهران - پس از اطلاع از ماجراى قتل، همراه گروهى از كارآگاهان جنايى خود را به محل رساند.كامبيز- ۳۵ ساله - در بازجويى ها ضمن اعتراف به قتل همسرش گفت: به خاطر مسائل خانوادگى و اختلاف هاى شديد با منيژه جر و بحثم شد. آنقدر اعصابم را به هم ريخت كه كنترلم را از دست داده و او را با كارد آشپزخانه به قتل رساندم.بازپرس روشن پس از بازداشت متهم وى را براى تحقيقات تكميلى در اختيار كارآگاهان پليس آگاهى قرار داد.

 راز زندگي سياه دختري به نام ندا

گروه حوادث - با تشخيص بازپرس جنايي تهران مشخص شد ندا دختر 20 ساله اي که در يک تصادف فوت کرد قرباني نقشه هاي شوم دوست پسرش براي تهيه و توزيع مواد مخدر و همچنين دلبستگي به اين جوان خياباني شده است.شامگاه 13 ارديبهشت سال جاري ماموران کلانتري 145 ونک از وقوع يک فقره تصادف در خيابان سئول ابتداي بزرگراه نيايش با خبر شدند. ماموران با حضور در صحنه دريافتند سرنشين يک خودروي پرايد سفيد رنگ(يک دختر) به دليل عدم مهارت در کنترل وسيله نقليه خود در پيچ جاده از خودرو به بيرون پرت شده و فوت کرده است. بررسي بيشتر نشان داد اين دختر 20 ساله به نام ندا صاحب خودرو نبوده بلکه ساعتي قبل خودرو را از راننده يک آژانس به سرقت برده و در حين فرار دچار حادثه شده است. در بررسي هاي اوليه، شواهد امر نشان  داد فردي طي تماس با يک آژانس درخواست خودرويي براي يک زن جوان کرده و راننده آژانس با حضور در نشاني داده شده اين مسافر را که همان متوفي بود، سوار کرده است. سپس زن مسافر از راننده خواسته که براي خريد خوراکي در مقابل مغازه اي توقف کند و پس از توقف درخواست کرده که راننده اقدام به خريد خوراکي کند. بعد با پياده شدن راننده از خودرو، اين زن فرصت را مناسب ديده و با نشستن پشت فرمان اتومبيل اقدام به فرار کرده است که نهايتا در تقاطع سئول - نيايش، کنترل ماشين از دستش خارج شده و متعاقب برخورد با گاردريل حاشيه بزرگراه، جان باخته است. با تمرکز تحقيقات روي راننده خودرو و پسري که در تماس با آژانس براي دختر جوان تقاضاي اتومبيل کرده بود، پرده از راز زندگي پنهاني متوفي با يک مرد ميانسال برداشته شد و به اين ترتيب سه نفر به همراه پدر متوفي تحت تحقيق بازپرس جنايي قرار گرفتند. صبح روز 16ارديبهشت ماه مرد ميانسالي که در رابطه با اين پرونده بازداشت شده بود به قاضي روشن گفت: شب چهارشنبه سوري پارسال با اين دختر در خيابان آشنا شدم و محض رضاي خدا او را که ظاهرا از خانه فرار کرده بود به منزلم بردم. در خانه من جوان هاي زيادي رفت و آمد داشتند و من به همه گفته بودم که اين دختر، همسرم است. پدر دختر نيز پس از آشنايي با من خواسته بود دخترش را پيش خودم نگهداري کنم. از سوي ديگر صاحب خودروي سرقتي، گفت: من بارها به تقاضاي پسر مورد علاقه متوفي، او را با خودروي خود به جاهاي مختلف مي بردم و نمي دانم چرا شب حادثه اقدام به سرقت خودرو کرد. پسر مورد علاقه دختر جوان نيز اظهار کرد: من از مدت ها قبل با اين دختر آشنا بودم و هميشه پيش من از آزار و اذيت هاي اين مرد حرف مي زد. در اين جلسه بازپرسي پدر متوفي که به شدت اعتياد به مواد مخدر از نوع شيشه داشت ساخت و توزيع شيشه را در خانه خود پذيرفت ولي اتهام استفاده از ندا براي نقل و انتقال مواد مخدر را نپذيرفت و مدعي شد که ندا صرفا يک مصرف کننده بوده است. پدر ندا در اظهاراتش گفت: دخترم مصرف کننده مواد بود و خودش يک روز اين موضوع را با من در ميان گذاشت. من مطمئنم اين مرد براي سو»استفاده از او جهت انتقال مواد مخدر با وي ارتباط داشته است. من بابت ارتباط دخترم با اين مرد هيچ پولي دريافت نکرده ام و تنها يک بار از او مبلغ 10 هزار تومان گرفتم. پدر ندا همچنين  مدعي شد بارها مادر ندا به خانه پيرمرد 56 ساله رفته و از اين مرد خواسته بود تا با دخترش به طور رسمي ازدواج کند اما اين مرد از ازدواج رسمي با دخترش امتناع کرده و در اين مدت از ندا سو»استفاده کرده است. صبح ديروز بازپرس ويژه قتل تهران با اخذ آخرين دفاعيات متهمان براي هر 4 نفر قرار مجرميت صادر و پرونده را جهت صدور کيفرخواست به واحد اظهارنظر دادسراي امور جنايي تهران ارجاع داد. بازپرس شعبه سوم بازپرسي دادسراي جنايي تهران در مورد اين پرونده گفت: در اين پرونده آثار پديده شوم اعتياد در شکل گيري چنين اقدامات مجرمانه اي به وضوح مشخص است، ضمن اينکه دختر جوان قرباني عدم کنترل و نظارت دقيق از سوي خانواده و وضعيت نامناسب خانوادگي شده است.

ازدواج اجباري با اسيدپاشي

مرد جواني که متهم به وقوع قتل دختر 26 ساله اي بر اثر اسيدپاشي بر صورتش بود از سوي بازپرس جنايي تهران مجرم شناخته شد.ساعت 10 شب چهارشنبه 11 ارديبهشت سال جاري ماموران کلانتري 112 ابوسعيد از وقوع يک فقره اسيد پاشي به صورت يک دختر جوان با خبر شدند. ماموران با حضور در خيابان نواب دريافتند شاهدان ماجرا مدعي اند موتور سواري ناشناس با بستن راه يک دختر 24 ساله به نام سارا بر صورت وي اسيد پاشيده است. بررسي  بيش تر نشان داد: ماموران اورژانس ابتدا سارا را به بيمارستان لقمان و سپس به بيمارستان بقيه الله منتقل   کردند که در آن جا اقدامات درماني موثر واقع نشد و اين دختر جوان جان باخت. شاملو بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران در خصوص اين پرونده گفت: ابتدا مادر سارا با حضور در دادسرا مدعي شد جوان اسيد پاش خواستگار سابق سارا دخترش بوده است که 4 سال قبل با سارا آشنا شده و پس از آن که سارا حاضر به ازدواج با وي نشده است با انگيزه انتقام از وي دست به اين کار زده است. وي گفت: تحقيقات در خصوص اين متهم آغاز شد تا اين که مشخص شد مظنون به قتل به نام رضا خواستگار سمج وي بوده که احتمالا دست به اين اقدام زده است. بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران افزود: رضا شناسايي شد و شامگاه 4 خرداد سال جاري دستگير شد و به ارتکاب اسيد پاشي اعتراف کرد. رضا 5 خرداد در نخستين جلسه بازجويي مدعي شد از 4 سال پيش با سارا دوست بودم و قصد ازدواج با وي را داشتم اما در اين مدت اين دختر وي را بازي داده و به بهانه هاي مختلف از ازدواج با وي خودداري مي کرده است. وي مدعي شد شب حادثه قصد قتل سارا نداشته است و صرفا قصد داشته تا با اين کار سارا را ترسانده و مجبور کند تا با وي ازدواج کند. شاملو با اشاره به اين مطلب که رضا به اتهام قتل عمد مجرم شناخته شد، گفت: وي در آخرين دفاع خود مدعي شد تا آخرين لحظه عاشق سارا بودم و دوستش داشتم

كليد معماي قبر ناشناخته در دستان سركرده باند قاچاق

سركرده باند قاچاق انسان پس از مرگ يكي از سرنشينان خودروي نيسان در پي واژگوني، از ترس ماموران جسد را همان جا دفن كرد و همراه ساير مسافران پا به فرار گذاشت.در حالي كه كليد معماي اين ماجرا در دستان قاچاقچي باند است او از محل دفن جسد اظهار بي‌اطلا‌عي كرد. بيستم خردادماه امسال مردي به اداره پليس رفت و ماجراي مرگ برادرزاده 18 ساله‌اش به نام <جاويد> هنگام آمدن از افغانستان به تهران را براي ماموران بازگفت. اين مرد مدعي شد: سركرده باند قاچاق شخصي به نام <طاهر> است كه قرار بود برادرزاده‌ام را همراه گروهي به تهران آورد اما خودروي نيسان حامل مسافر در ايرانشهر واژگون شد و <جاويد> به دليل شدت جراحات جان باخت. اما <طاهر> از محل دفن جسد اظهار بي‌اطلا‌عي مي‌كند.

ماموران با شنيدن اظهارات اين مرد بررسي‌هاي خود را آغاز كرده و متوجه شدند، خودروي نيسان حامل 23 تبعه غيرمجاز افغاني كه از مرزهاي شرقي وارد ايران شدند در ايرانشهر تحت تعقيب پليس قرار گرفتند، اما در همان منطقه دچار حادثه شدند.

با جمع‌آوري اطلا‌عات اوليه و اعلا‌م شكايت عمومي متوفي، شماره تلفن تماس <طاهر> كه در اختيار شاكي بود رديابي و سرانجام متهم در منطقه <گمرك> تهران دستگير شد. اين متهم 35 ساله زماني كه در شعبه چهارم دادياري دادسراي بعثت قرار گرفت مدعي شد: سوم خردادماه امسال، 6 نفر از بستگانم همراه 7 نفر ناشناس را از مرز پاكستان سوار خودروي نيسان كردم. پس از 24 ساعت آنها را از مرز منتقل كرده و وارد ايرانشهر شديم. شب بود و چراغ خودرو براي شناسايي نشدن از سوي پليس خاموش بود. در همان هنگام خودرو به داخل حفره‌اي افتاد و در اثر اين حادثه <جاويد> مجروح شد اما 30 دقيقه بعد جان باخت.

در اين ميان دو نفر ديگر از سرنشينان نيز مجروح شدند اما وضعشان وخيم بود. دست و پايم را گم كردم از ترس ماموران جسد را به يك روستايي در ايرانشهر بردم. در آنجا شخصي به نام <حاج محمد> كه براي وارد كردن مسافران 9 ميليون و 60 هزار تومان از من گرفته بود، به كمكم آمد و جسد را در قبرستاني دفن كرد.

اين متهم 35 ساله اضافه كرد: حاج محمد از قاچاقچيان معروف است و از هر مسافر مبلغ 400 هزار تومان گرفت.

با اعترافات اين متهم تحقيقات براي شناسايي محل دفن جسد آغاز شد و <طاهر> با صدور قرار بازداشت به زندان تحويل داده شد.

متهم به قتل زن سالمند اصفهاني پاي ميز محاكمه

پرونده متهم به قتل جواني كه ارديبهشت‌ماه سال گذشته در خيابان سجاد اصفهان زن سالمندي را به قتل رسانده بود، با صدور كيفر خواست براي محاكمه به دادگاه كيفري استان فرستاده شد. صبح روز بيست‌وچهارم ارديبهشت‌ماه سال گذشته، زني كه در دو اتاق از يك خانه قديمي در محله سجاد اصفهان به اتفاق همسر، دختر و سه پسرش زندگي مي‌كرد براي سركشي به اتاق زن صاحبخانه رفت. ‌

كبري 69 ساله در اتاق خوابيده و پتوي قهوه‌اي رنگي روي سرش كشيده بود، زن مستاجر چندين بار كبري را صدا زد اما هنگامي كه صدايي نشنيد پتو را كنار زد و صورت زن 69 ساله را در حالي كه دهانش با يك روسري بسته شده و كاملا‌ سياه شده بود را ديد. با صداي داد و فرياد زن مستاجر، دختر و شوهر او نيز از قتل كبري مطلع شدند و پس از هماهنگي با دختر بزرگ زن 69 ساله كه در همان نزديكي زندگي مي‌كرد، پليس آگاهي همراه با قاضي حق‌شناس، بازپرس شعبه ششم دادسراي عمومي و انقلا‌ب اصفهان در محل حادثه حاضر شدند. ‌ در بررسي اوليه از منزل كبري مشخص شد خانه قديمي در محله سجاد با پلا‌ك 60 از دو قسمت كاملا‌مجزا تشكيل شده است كه در ضلع شرقي آن خانواده‌اي با سه پسر و يك دختر به عنوان مستاجر زندگي مي‌كنند كه يكي از پسرها در شهركرد مشغول به كار است و ديگري نيز در حال انجام خدمت سربازي است و تنها محمود، پسر دوم خانواده كه شاگرد لوله‌كش بوده و به دلا‌يلي از كار اخراج شده است با آنها زندگي مي‌كند. ‌ در ضلع غربي خانه نيز دو اتاق مسكوني وجود داشت كه در يكي از آنها جسد كبري كشف شد و در ديگري لوازم منزل مقتول نگهداري مي‌شد. ‌

حالت نيمه‌عريان جسد كبري، احتمال وقوع تجاوز به وي را قوت بخشيد، از طرفي ديگر سالم بودن قفل در حياط و اينكه اگر كسي قصد ورود به منزل اين زن را داشته است، قطعا مستاجران آنها كه در نزديكي در اصلي زندگي مي‌كرده‌اند متوجه مي‌شدند، احتمال وقوع قتل توسط يك فرد آشنا را افزايش داد. در تحقيقات اوليه پليس، مشخص شد محمود پسر 24 ساله‌اي كه از حدود 15 روز قبل با پدرش درگير شده و از منزل به حالت قهر خارج شده است، صبح روز حادثه تلفني به مادرش اطلا‌ع داده است كه چند روزي را نزد پسرعمويش خواهد رفت. به دستور قاضي حق‌شناس، پليس تلفن پسرعموي محمود را تحت كنترل قرار داد ولي مشخص شد محمود تنها از تلفن عمومي با وي تماس داشته و نزد او نرفته است. با احضار مصطفي (پسرعموي محمود) حق‌شناس، بازپرس شعبه ششم دادسرا به مردي به نام <عليرضا> كه از دوستان صميمي محمود بود، مشكوك و پس از شناسايي محل زندگي عليرضا، پليس موفق به دستگيري او شد اما اين جوان هم اطلا‌عات مفيدي در اختيار پليس قرار نداد. عليرضا فقط مدعي بود در اين مدت، چندين بار با محمود تلفني صحبت كرده و قرار است محمود مجددا با او تماس بگيرد. با كنترل تلفن عليرضا، نهايتا در روز ششم حادثه، محمود با شماره‌اي از شهرستان تيران وكرون با عليرضا تماس گرفت. پس از بررسي بيشتر مشخص شد خواهر بزرگ محمود چند سالي است كه ازدواج كرده و ساكن شهرستان تيران وكرون است.

با احتمال حضور محمود در منزل خواهرش و صدور نيابت قضايي، صبح اولين روز خردادماه محمود در منزل خواهرش دستگير و به اصفهان منتقل شد.

محمود در بازجويي‌هاي اوليه منكر هرگونه ارتباط با قتل كبري شد، ولي زماني كه در مقابل دلا‌يل و شواهد موجود در پرونده قرار گرفت، مجبور به اعتراف شد. اين مرد به قاضي حق‌شناس گفت: مدتي بود مواد مخدر مصرف مي‌كردم و اخيرا نيز به شدت به كراك اعتياد پيدا كرده بودم، به همين دليل از دوستانم زياد پول قرض مي‌گرفتم تا اينكه بدهي من تقريبا به 500 هزار تومان رسيد. ديگر كسي به من پول قرض نمي‌داد و از كار هم اخراج شدم، از اين رو از پدرم خواستم تا مبلغ 500 هزار تومان به من بدهد، ولي او هم بيكار بود و توان پرداخت اين مبلغ را نداشت، با او دعوايم شد و به نشانه قهر از خانه خارج شدم. دو شب اول را در پارك مقابل منزلمان خوابيدم ولي از شب سوم به پشت‌بام منزلمان رفتم، شب حادثه كه از شدت خماري بي‌‌تاب بودم به قصد تامين پول كراك، از پشت‌بام وارد منزل كبري كه صاحبخانه‌‌مان بود، شدم. ابتدا كنارش نشستم و او را از خواب بيدار كردم. زن سالمند كه حسابي ترسيده بود ابتدا مرا نشناخت، من از او خواستم تا سر و صدا نكند و پس از اينكه خودم را معرفي كردم به او گفتم براي من 500 هزار تومان پول تهيه كند ولي او موضوع را به تمسخر گرفت و با داد و فرياد خواست كه از اتاقش خارج شوم. من نيز در يك لحظه دستم را جلوي دهانش گرفتم و سريع با يك روسي دهانش را بستم.

او كه حسابي ترسيده بود هيچ حركتي نكرد، در اين لحظه به وي تجاوز كردم، پس از آن در حالي كه دهانش را با روسري بسته بودم دست‌هايش را نيز با يك تكه پارچه كه در كنار رختخوابش بود بستم و پتو را روي سرش كشيدم، سپس از ديوار منزل بالا‌ رفتم و از آنجا خارج شدم تا اينكه صبح فردا كه در پارك مقابل منزلمان بودم، ناگهان متوجه فريادهاي پدر و مادرم شدم. آنجا بود كه فهميدم كبري مرده است.

بازپرس حق‌شناس با شنيدن اظهارات متهم، او را مجرم شناخت و پس از بازسازي صحنه قتل و معرفي او به زندان، قرار مجرميت محمود را صادر كرد.

با صدور كيفرخواست و قرار مجرميت محمود، پرونده به شعبه هفدهم تجديدنظر كيفري فرستاده شد تا قاضي هاشم رضايي به اتفاق چهار قاضي مستشار اين دادگاه با در نظر گرفتن محتويات پرونده و رسيدگي به اتهامات اين مرد در شعبه رسيدگي كننده اقدام به صدور حكم كنند

نقشه مرد انتقامجو براي تهيه فيلم از مرد مزاحم

مرد ميانسال زماني كه متوجه تماس‌هاي تلفني مرد مزاحم براي همسرش شد نقشه ربودن او را طراحي و با فيلمبرداري او را تهديد به انتشار كرد.ماجرا از چند ماه پيش از زماني كه تماس‌هاي مشكوكي با همسر اين مرد برقرار مي‌شد آغاز شد. مرد مزاحم كه در ابتدا هويتش را پنهان مي‌كرد به‌طور مرتب با تلفن‌همراه و تلفن منزل او تماس مي‌گرفت و حرف‌هايي از دوستي و ارتباط پنهاني با زن متاهل مي‌زد. اين تماس‌هاي مشكوك از چشم شوهر اين زن كه قاسم نام داشت دور نمانده و با مطرح شدن مزاحمت مرد ناشناس از سوي زن جوان موضوع پيگيري شد و شوهر اين زن پي برد مرد مزاحم يكي از آشنايان و هموطن افغاني آنها است كه رفت و آمدهاي زيادي نيز با منزل آنها دارد.

بدين ترتيب با افزايش تماس‌ها شوهر تصميم گرفت نقشه‌اي براي ادب كردن مزاحم تلفني طراحي كند از اين رو زماني كه مرد مزاحم كه <اسدالله> نام داشت موضوع سفر به يكي از شهرهاي شمالي را با زن جوان در ميان گذاشت بر اساس خواسته <قاسم> موافقت كرد و قرار شد ساعت 30/8 دقيقه چهارشنبه دوازدهم تيرماه، اسدالله راننده يك پرايد يشمي‌رنگ را به در خانه زن بفرستد تا بر سر قرار ملا‌قات حاضر شود.

آن روز <اسدالله> 3 بار با تلفن‌همراه زن تماس گرفت، سرانجام خودرو آمد و زن جوان را با خود به پارك بسيج برد. اسدالله آنجا منتظر ايستاده بود، غافل از اينكه <قاسم> همراه يكي از دوستانش در كمين نشسته‌اند. دقايقي از حضور زن اسدالله نمي‌گذشت كه <قاسم> به سمت آنها رفت و در حركتي ناگهاني مرد مزاحم را محاصره كرد. او كه راه فراري نداشت به التماس افتاد و خواهش كرد تا او را به پليس تحويل ندهند تا آبرويش نرود. اين در حالي بود كه پيشنهاد پرداخت 5 ميليون تومان كرد.

اما <قاسم> كه نتوانسته بود عصبانيت خود را تخليه كند تصميم گرفت از اين مرد انتقام بگيرد. بر اين اساس او را سوار خودروي دوستش <محمد> كرد. در ابتدا به منطقه بي‌بي‌شهربانو رفتند اما به سمت منزل محمد تغيير مسير دادند. در آنجا از <اسدالله> فيلم غيراخلا‌قي تهيه كرده و همان‌جا قسم خوردند هيچ‌كدام موضوع را مطرح نكنند تا آبروي هر دو طرف حفظ شود. مرد انتقام‌جو نيز با رها كردن <اسدالله> به منزلش بازگشت اما ماجرا به همين‌جا ختم نشد چراكه مرد مزاحم نزد پليس رفت و ماجرا را تعريف كرد، از اين رو پرونده‌اي تشكيل شد و موضوع دستگيري دو متهم در دستور كار قرار گرفت.

صبح روز گذشته نيز سه متهم در برابر داديار شريفي، رئيس شعبه چهارم دادسراي ناحيه 16 قرار گرفتند و نحوه ربودن، حبس، تهيه فيلم غيراخلا‌قي و... را تشريح كردند. در اين جلسه متهمان به تهيه فيلم غيراخلا‌قي از اسدالله مدعي شدند كه او را با رضايت خودش به منزل بردند. اسدالله نيز در اعتراف خود گفت: دليل ربودنم را نمي‌دانم. وقتي در پارك بسيج بودم اين افراد به سمتم آمدند و چشمانم را بستند و مرا به مكان نامعلومي بردند. وقتي چشمم را باز كردند خود را مقابل پرتگاهي ديدم. سپس مرا به منزلي بردند و قرار شد تا شنبه پانزدهم تيرماه 5 ميليون پول به آ‌نها بدهم و چك را نيز به آنها تحويل دادم.

<قاسم> با شنيدن اظهارات <اسدلله> پاسخ داد: قصد هزينه كردن پول‌ها را نداشتم، تنها مي‌خواستم او را تنبيه كنم تا مزاحمت را تكرار نكند. ‌

او اضافه كرد: اين مرد از اسفندماه سال قبل براي همسرم ايجاد مزاحمت مي‌كند و چند بار نيز همسرم را تهديد كرده كه به منزلمان مي‌آيد. ‌

رئيس دادياري چهارم دادسراي ناحيه 16 پس از شنيدن اين اظهارات <قاسم> را به اتهام مباشرت در حبس و توقيف غيرقانوني و <محمد> را به اتهام مباشرت در حبس و توقيف غيرقانوني با صدور قرار بازداشت روانه زندان كرد. ‌

راز قتل مردي در آبشار زمرد

قاتل مردي که به خاطر هوس بازي همسرش کشته شده بود لب به اعتراف گشود. به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس گيلان در تاريخ 87/4/24 پليس آگاهي شهرستان تالش پيرامون گزارش معاينه از جسد شخصي که در آبشار زمرد شهر از توابع شهرستان تالش کشف شده بود توسط پزشک قانوني شهرستان، آثار به جا مانده از ساچمه تفنگ شکاري بر روي جسد متوفي و خارج کردن يکي از ساچمه ها از بدن مقتول صرف نظر از اعلام رضايت خانواده متوفي از متهمين تعرفه نشده از آنجايي که نحوه فوت مشکوک و ظن کاملا قوي به وجود قتل بوده،  عليرغم رضايت خانواده دست از کار نکشيده تا پرده از ابهام اين قتل برداشته شود. پس از فعاليت هاي گسترده کارآگاهان آگاهي نهايتا اتهام به طرف دو نفر به نام هاي ساسان و سليمان متوجه مي شود و مامورين در جهت تحقيقات در مورد آنها برمي آيند.آنان متوجه مي شوند که ساسان در يکي از ييلاقات صعب العبور استان اردبيل سکني گزيده است لذا با هماهنگي مقامات قضايي وي را دستگير مي کنند و در تحقيقات از او مشخص مي شود که هزينه امرار معاش او توسط سليمان که خواهرزاده مقتول بوده تامين مي گردد. بدين منظور ظن ماموران درخصوص حق السکوت و احتمال قتل توسط طرفين قوت مي گيرد. کارآگاهان با استفاده از شگردهاي پليسي و تناقض گويي هاي اين دو سرانجام توانستند حقايق را از زبان ساسان بشنود.ساسان در اعترافات خود گفت: از آنجايي که سليمان با همسر مقتول ارتباط نامشروع داشته مقتول به درخواست همسر وي توسط سليمان به قتل رسيد که هزينه معاش زندگي سليمان به همين خاطر بوده است. با اين اعتراف و مواجهه حضوري بين طرفين سرانجام قاتل اصلي يعني سليمان لب به اعتراف گشود و گفت: در شب هجدهم تيرماه سال 84 يک قبضه سلاح شکاري تک لول متعلق به پسرعمويش را به امانت گرفته و به بهانه اينکه به شهرستان اردبيل مسافرت خواهد نمود از منزل خارج و در آبشار زمرد در کمين مي نشيند و همسر مقتول نيز با تباني قبلي با قاتل، هسرش را به بهانه يک راس گاو مفقودي اش در مسير کمينگاه سليمان روانه و سرانجام در فاصله 8 متري محل کمين «مقتول» به محل تيرراس قاتل قرار گرفته که وي با شليک يک تير فشنگ به سمت مقتول که به ناحيه پهلويش اصابت کرده به قتل رسيد. سپس جسد وي را به داخل آبشار زمرد پرتاب و از صحنه متواري گرديده و درنهايت چنين وانمود که به اردبيل مسافرت کرده است. لذا با اعترافات قاتل ضمن هماهنگي با مرجع رسيدگي، صحنه قتل بازسازي و سلاح به کار برده شده در قتل نيز کشف و ضبط گرديد. پرونده هم اينک جهت رسيدگي به مراجع قضايي تحويل داده شده است.

عملياتي پيچيده براي دستگيري خواستگار انتقام جو

شکايتي ساده که از ايجاد مزاحمت تلفني براي يک دختر جوان حکايت داشت به طرح ريزي نقشه يي پيچيده و عملياتي همزمان بين پليس و اداره مخابرات براي دستگيري متهم منجر شد.

به گزارش خبرنگار ما چندي پيش زني با مراجعه به دادسراي رسالت از مردي ناشناس به خاطر ايجاد مزاحمت هاي تلفني شبانه شکايت کرد و خواهان پيگيري اين موضوع و شناسايي فرد مزاحم شد. با ثبت اين شکايت حسن سهرابي- داديار شعبه 13- در اولين مرحله از تحقيقات به بازجويي از شاکي که مريم نام دارد و 30 ساله است، پرداخت. وي در اين خصوص گفت؛ تماس ها هر شب از ساعت 12 نيمه شب آغاز مي شود و تا سه بامداد ادامه دارد. فرد مزاحم در تماس هايش ضمن فحاشي مدام من را تهديد مي کند. وقتي مکان هايي را که فرد مزاحم از آنجا با من تماس گرفته کنترل کردم متوجه شدم وي هر بار و با فاصله چند دقيقه از يک نقطه شهر تماس مي گيرد. يک بار ساعت 30 دقيقه بامداد بود که او از تلفن عمومي حوالي تجريش تماس گرفت و حدود يک ربع بعد از باجه تلفني حوالي بازار تهران مزاحم من شد. به همين ترتيب به فاصله 10 تا 15 دقيقه او از جاهاي مختلفي تماس مي گرفت و اين مساله باعث حيرت من شده است. او هم با موبايلم و هم با تلفن منزلم تماس مي گيرد و اين مزاحمت هاي پي در پي زندگي ما را از حالت عادي خارج کرده است. با بررسي اظهارات شاکي داديار سهرابي سه احتمال را مورد بررسي قرار داد. اول اينکه چون فرد مزاحم هم با موبايل و هم با منزل مريم تماس مي گيرد قطعاً از قبل با او آشنا بوده ضمن اينکه مزاحم يک وسيله نقليه در اختيار دارد و پس از برقراري تماس بلافاصله با خودرواش خود را به محلي ديگر مي رساند. همچنين اين احتمال مطرح شد که مزاحم تا ساعت 12 نيمه شب سرگرم انجام کاري است و احتمالاً کار او تا آن ساعت به طول مي انجامد و وي به همين دليل تماس هايش را از ساعت 12 به بعد آغاز مي کند. بدين ترتيب پس از هماهنگي با اداره مخابرات براي رديابي مزاحم ناشناس نقشه دستگيري وي طراحي شد و ضمن ارائه آموزش هاي لازم به مريم شبي او به همراه ماموران پليس مقابل کلانتري سيدخندان قرار گرفت و منتظر اولين تلفن شد. راس ساعت 12 نيمه شب زنگ موبايل دختر 30 ساله به صدا درآمد و اولين ارتباط برقرار شد. همان لحظه کارمند اداره مخابرات که در تماس مستقيم با ماموران بود اعلام کرد تماس از حوالي ميدان امام خميني(ره) برقرار شده است. به همين خاطر مريم سوار بر خودرو پليس و در حالي که با مزاحم مشغول صحبت کردن بود و تلاش مي کرد مکالمه اش را طولاني کند به سمت ميدان امام خميني(ره) حرکت کرد. پس از گذشت 10 دقيقه در حالي که ماموران به باجه تلفن مورد نظر نزديک مي شدند جوان مزاحم ناگهان تلفن را قطع کرد اما پنج دقيقه بعد مجدداً با موبايل مريم تماس گرفت. اين بار از اداره مخابرات به ماموران اعلام شد تماس از باجه تلفني در خيابان ناصرخسرو گرفته شده است. به اين ترتيب مريم بار ديگر به صحبت خود با فرد مزاحم ادامه داد و سعي کرد اين بار صحبت هايش را طولاني تر کند. ماموران که در آن نزديکي مستقر بودند از اين موقعيت استفاده کردند و دو نفر را در باجه تلفن مورد نظر به محاصره خود درآوردند. دو فرد دستگير شده بلافاصله به کلانتري انتقال يافتند و بازجويي از آنان آغاز و مشخص شد يکي از آنها قبلاً خواستگار مريم بوده و دختر جوان براي ازدواج با او جواب منفي داده بود. اين متهم که امير نام دارد و صاحب يک رستوران است به پليس گفت؛ من عاشقانه مريم را دوست داشتم و مي خواستم با او ازدواج کنم اما وي پس از مدتي دوستي به من جواب رد داد. من هم به همين دليل تصميم گرفتم از وي انتقام بگيرم. به همين دليل شب ها وقتي کارم در رستوران به پايان مي رسيد شخصي را که از قبل با او هماهنگ کرده بودم سوار خودرو ام مي کردم و هر شب در ازاي پنج هزار تومان او با مريم تماس مي گرفت و وي را تهديد مي کرد. بدين ترتيب امير و همدستش که سعيد نام دارد پس از تکميل تحقيقات و اقرار به مزاحمت هاي شبانه از سوي داديار سهرابي با قرار وثيقه راهي زندان شدند.

فرار يک زن و کودک از چنگ مردان متجاوز

دو مرد که در ماجراهاي جداگانه قصد داشتند به يک کودک شش ساله و زني جوان تعرض کنند، بازداشت شدند. به گزارش خبرنگار ما ظهر روز شنبه مادر دختري شش ساله به ماموران پليس در پارک قائم مراجعه کرد و مدعي شد پسري ناشناس قصد داشت به فرزندش تعرض کند. ماموران با گوش دادن به اظهارات دختر خردسال متوجه شدند زماني که او از مادربزرگش پول گرفته بود تا بستني بخرد، پس از دور شدن از خانواده طعمه پسري جوان شد و آن پسر وي را به زور لابه لاي شمشادها کشاند اما دخترک توانست از چنگ وي بگريزد. ماموران با گشتزني در پارک متهم 24ساله را که مصطفي نام دارد با کمک دختر خردسال شناسايي و بازداشت کردند. پرونده مصطفي اکنون در شعبه دوم دادياري دادسراي جنايي تهران در جريان است. در حادثه يي ديگر که بعدازظهر شنبه به وقوع پيوست، زني جوان براي رفتن به محل کار شوهرش در حال عبور از خيابان وحيديه بود که ناگهان مردي که مقابل در خانه اش ايستاده بود به زور وي را داخل منزل کشاند و سعي داشت با توسل به زور او را به طبقه دوم ببرد، اما داد و فريادهاي زن جوان توجه همسايه ها را جلب و متهم به ناچار وي را رها کرد. در پي شکايت اين زن عليه مرد جوان متهم بازداشت شد و در اعترافاتش ادعا کرد با اين تصور که شاکي مجرد است، قصد داشته وي را به داخل خانه بکشاند تا از او خواستگاري کند. اين متهم نيز اکنون به دستور داديار سليماني - داديار شعبه دوم دادسراي جنايي تهران - در بازداشت به سر مي برد.

نجات معجزه آساي زني که قصد خودکشي داشت

 سقوط از طبقه چهارم يک ساختمان براي زني که قصد داشت به زندگي اش پايان دهد نتيجه يي به غير از احساس دردي خفيف در ناحيه دست در پي نداشت. به گزارش خبرنگار ما ساعت 30/22 شنبه ماموران پليس در جريان سقوط زني 29 ساله از طبقه چهارم آپارتماني در تهرانپارس قرار گرفتند. ماموران پس از حضور در محل ضمن انجام هماهنگي، اين زن را که حال عمومي اش وخيم به نظر نمي رسيد به بيمارستان امام حسين(ع) انتقال دادند و وي مورد معاينه پزشکان قرار گرفت و مشخص شد هيچ آسيب جدي به او وارد نشده است و فقط به خاطر کوفتگي در ناحيه دست احساس دردي خفيف دارد. زن جوان در همين حال به ماموران پليس که در بيمارستان حضور داشتند گفت از هيچ فردي شکايت ندارد و به خاطر مشکلات خانوادگي قصد خودکشي داشته است. وي گفت؛ تصور مي کردم اگر از طبقه چهارم خودم را پرت کنم، مرگم حتمي است اما نمي دانم چرا هيچ اتفاقي برايم رخ نداد حتي دچار شکستگي هم نشدم. در پي وقوع اين حادثه ماجرا به اطلاع داديار حسين ميشان رئيس شعبه سه دادياري دادسراي رسالت رسيد و وي از آنجا که به اين زن آسيب جدي وارد نشده و او نيز اين اقدام را خودخواسته انجام داده پرونده را مختومه اعلام کرد.

متهم قتل را پذيرفت اما پزشکي قانوني نه

گروه حوادث؛ پسر نوجواني که متهم است در يک لحظه عصبانيت مرد طلبکار را کشته است روز گذشته در حالي در جلسه محاکمه اتهام قتل را پذيرفت که علت اصلي مرگ عارضه قلبي مقتول تشخيص داده شده است. به گزارش خبرنگار ما، در ابتداي جلسه محاکمه اين متهم، صفرخاکي نماينده دادستان تهران در جايگاه حضور يافت و گفت؛ 30 ارديبهشت ماه سال گذشته به ماموران خبر دادند مرد 54 ساله يي به نام علي با ضربات چوب به قتل رسيده است. پس از حضور پليس در محل مشخص شد قاتل نوجوان 17 ساله يي به نام جعفر است که با همدستي مردي به نام عباس، علي را کشته است. در حالي که تحقيقات پليس براي دستگيري دو متهم ادامه داشت، جعفر و عباس خود را تسليم کردند و قتل علي را بر عهده گرفتند. خاکي افزود؛ با توجه به اعترافات متهمان و ساير قرائن موجود تقاضاي صدور حکم قانوني در اين پرونده را دارم. در ادامه جلسه محاکمه برادران مقتول براي جعفر - متهم اصلي - تقاضاي صدور مجازات قصاص کردند. سپس جعفر در جايگاه قرار گرفت و گفت؛ اتهام قتل را قبول دارم، اما علي را عمدي نکشتم. مدت ها بود که وي را مي شناختم و با او دوست بودم، علي خانه يي نداشت و به من پيشنهاد کرد در ازاي گرفتن 100 هزار تومان پول نقد اجازه دهم در خانه ام زندگي کند، من هم قبول کردم. علي چند روزي در خانه من بود تا اينکه يکدفعه بهانه گيري کرد و گفت پولش را مي خواهد. متهم رديف اول ادامه داد؛ من که پول را خرج کرده بودم به او گفتم نمي توانم طلبش را به او پس دهم اما علي بر خواسته اش اصرار داشت. روز حادثه علي به خانه آمد. او مشروب خورده بود و حالت طبيعي نداشت، حرف هايي مي زد که نشان مي داد اسير وسوسه شده است، همين موقع بود که درگيري ما آغاز شد. عباس دوستم هم در خانه ما بود، علي چاقو کشيد تا من را بکشد و من هم با چوب چند ضربه به او زدم. سپس عباس بيرون رفت و در را بست تا همسايه ها وارد نشوند. من و علي همچنان در خانه درگير بوديم، وقتي ضربات چوب را زدم دستم را روي گلويش گذاشتم تا در برابرش مقاومت کنم. وقتي علي بي حال روي زمين افتاد من نمي دانستم بايد چه کار کنم. باورم نمي شد او مرده باشد، تا ساعت 12 شب بالاي سرش نشستم شايد به هوش بيايد، بعد هم به تنهايي جنازه را از خانه بيرون بردم و در خيابان رها کردم. سپس متهم رديف دوم در جايگاه حضور يافت. وي اتهام معاونت در قتل را نپذيرفت و گفت؛ گفته هاي جعفر درست است. من نقشي در قتل نداشتم، حتي موقع خارج کردن جنازه هم به جعفر کمک نکردم. البته زمان درگيري سعي کردم ميانجيگري کنم تا جعفر و علي به دعوا پايان دهند اما دخالت من فايده يي نداشت به همين خاطر هم از خانه خارج شدم و نيمه شب برگشتم. من فقط کشيک دادم تا هنگام خارج کردن جنازه کسي جعفر را نبيند. اعترافات دو متهم در حالي صورت گرفت که وکيل مدافع جعفر در دفاع از موکل خود گفت؛ پزشکي قانوني علت اصلي مرگ را عارضه قلبي عنوان کرده هر چند عمل موکل من در مرگ مقتول دخالت داشته اما علت اصلي مرگ نبوده است به همين خاطر جعفر بايد از اتهام قتل عمدي تبرئه شود. بنابر اين گزارش پس از پايان جلسه محاکمه، قضات دادگاه براي تصميم گيري وارد شور شدند.

تبرئه دندانپزشک متجاوز از اتهام افساد في الارض

دادگاه انقلاب دندانپزشک عراقي الاصل را که متهم است بيش از 70 زن را در مطبش مورد آزار قرار داده بود از اتهام افساد في الارض تبرئه کرد. به گزارش خبرنگار ما، پرونده دندانپزشک عراقي از سال 83 در دادگاه کيفري استان تهران مطرح شد. چند ماه پيش از آن دندانپزشک 34 ساله سراغ پليس رفت و مدعي شد فردي از خانه اش سرقت کرده است. وي به ماموران پليس گفت؛ سارقي وارد خانه ام شده و علاوه بر پول و طلا، مقداري از مدارک مهم من را هم به سرقت برده است. در حالي که پليس تحقيقات خود را براي دستگيري سارق آغاز کرده بود، رديابي اموال مسروقه ماموران را به مرد سارق رساند و اعتراف اين متهم به تشکيل پرونده يي عليه دندانپزشک ختم شد. سارق در بازجويي ها گفت؛ کليد خانه دندانپزشک را از زن جواني گرفتم. او به من گفته بود چند حلقه فيلم از داخل کمد بردارم و بيرون بيايم، اما من براي اينکه مشخص نشود دقيقاً به چه منظور وارد خانه شده ام، اموال ديگري را هم سرقت کردم و بعد از اين کار از دختر جوان مبلغي پول به عنوان دستمزد گرفتم. پليس براي مشخص شدن انگيزه دختر جوان از سرقت، وي را بازداشت کرد. او گفت؛ مرد دندانپزشک من را مورد آزار قرار داده و فيلمبرداري کرده بود و وادارم مي کرد به خواسته هايش تن دهم، من هم براي اينکه از اين کارش جلوگيري کنم، چاره يي نداشتم جز اينکه به همه چيز پايان دهم. پس کليد خانه مرد دندانپزشک را به سارق حرفه يي دادم تا حلقه هاي فيلم را بدزدد و ديگر مجبور نشوم به مرد دندانپزشک باج دهم. با توجه به اعترافات دختر جوان، پرونده يي عليه مرد دندانپزشک تشکيل و براي رسيدگي به شعبه 79 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. دختر جوان در دادگاه کيفري در مورد شکايت خود گفت؛ اولين بار براي ترميم دندانم به مطب مرد دندانپزشک در ولنجک رفتم و وي به بهانه بي حس کردن دندان دارويي به لثه ام تزريق و مرا بي هوش کرد. مرد دندانپزشک سپس من را مورد آزار قرار داد و وقتي به خودم آمدم خيلي سريع از مطب خارج شدم. تصميم داشتم شکايتي نکنم و از ترس آبرويم سکوت کنم، اما مرد دندانپزشک از اين سکوت سوء استفاده مي کرد. وي ادامه داد؛ يک روز با من تماس گرفت و گفت از صحنه آزار من فيلمبرداري کرده است و اگر به خواسته اش عمل نکنم، فيلم را توزيع خواهد کرد، من هم به مطبش رفتم و او فيلم را به من نشان داد. پس از آن بود که مجبور شدم به خواسته هايش تن دهم و در نهايت هم نقشه سرقت را کشيدم. با توجه به اظهارات اين زن، مرد دندانپزشک بازداشت شد و قضات شعبه 79 دادگاه کيفري استان تهران دستور دادند مطب وي بازرسي و دوربيني که در آن کار گذاشته شده کشف شود. وقتي ماموران در محل حضور يافتند علاوه بر دوربيني که مرد دندانپزشک با آن از تعرض به شاکي فيلمبرداري کرده بود، تعداد زيادي فيلم پيدا کردند که حاوي صحنه هاي آزار دختران جوان ديگر بود و متهم آنها را در کمدي در اتاق عکسبرداري پنهان کرده بود. بررسي هاي بعدي نشان داد، مرد دندانپزشک آدرس و شماره تلفن تمام زناني را که به آنها تعرض شده در يک دفترچه نوشته است. مدارک جديد از تجاوز مرد دندانپزشک به 79 زن حکايت داشت و نشان مي داد وي پس از آنکه به بهانه تزريق آمپول بي حس کننده آنان را بي هوش مي کرد، مورد آزار قرار مي داد. قضات شعبه 79 با توجه به اين مدارک مرد دندانپزشک را مورد بازجويي قرار دادند. وي اتهام تعرض را رد کرد و مدعي شد، هيچ کدام از اين افراد در برابر وي مقاومت نکردند و داروي بي حسي که براي درد دندان به آنها تزريق شده باعث بي هوشي کامل هيچ يک از قربانيان نشده است. هر چند فيلم هاي به دست آمده ابعاد گسترده يي از جنايات مرد دندانپزشک را نشان داد، اما تنها شش زن حاضر به شکايت عليه وي شدند و ساير قربانيان براي حفظ آبروي خانوادگي در دادگاه حضور نيافتند.

به رغم ماه ها تحقيق مرد دندانپزشک به تجاوز به عنف اقرار نکرد و از آنجايي که مدارک عليه وي کافي نبود، دادگاه کيفري او را مستحق مجازات اعدام ندانست و پرونده را به دادگاه عمومي بازگرداند. مرد دندانپزشک پس از محاکمه در دادگاه عمومي به اتهام رابطه نامشروع و زنا به هشت سال حبس محکوم شد اما با اعتراض متهم پرونده به شعبه 39 دادگاه تجديدنظر تهران فرستاده شد. قاضي تشکري رئيس اين شعبه پس از بررسي پرونده حکم هشت سال حبس مرد دندانپزشک را تاييد کرد و يک سال و نيم حبس نيز به خاطر تهديد قربانيان به مدت مجازات وي اضافه کرد.

سازمان نظام پزشکي ايران نيز با توجه به تخلفات مرد دندانپزشک پروانه طبابت وي را باطل اعلام کرد. با توجه به حساسيت پرونده آيت الله شاهرودي براي بررسي بيشتر پرونده را در اختيار کارشناسان دفتر خود قرار داد و با توجه به ابعاد گسترده جنايت هاي اين متهم دستور داد پرونده وي در دادگاه انقلاب تهران بررسي شود و اتهام مفسد في الارض بودن وي مورد بررسي قرار گيرد. پس از چندين ماه بررسي و احضار متهم به دادگاه در نهايت قضات دادگاه انقلاب اعلام کردند با توجه به اينکه شاکيان به زور مورد تعرض قرار نگرفته اند و مرد دندانپزشک فقط آنها را تهديد کرده است، وي مفسد في الارض محسوب نمي شود. با راي صادره از سوي دادگاه انقلاب مرد دندانپزشک از مجازات اعدام فاصله گرفت و وي سپس با توجه به اينکه چهار سال از دوران محکوميتش را سپري کرده است براي آزادي مشروط دادخواستي ارائه داد که به خاطر سابقه پرونده و رسيدگي آن در شعبه 39 دادگاه تجديدنظر قاضي تشکري به زودي اين درخواست مرد دندانپزشک را مورد بررسي قرار خواهد

اسکناس هاي تاشده شگردي براي کلاهبرداري

مردي که به طرز ماهرانه يي با تا زدن اسکناس توانست يک مشتري بانک را اغفال کند و 500 هزار تومان از او بربايد از سوي پليس تحت تعقيب قرار گرفت.به گزارش خبرنگار ما چندي پيش مردي به دادسراي وليعصر مراجعه کرد و از سرقت پول هايش توسط فردي در بانک خبر داد. او به بازپرس زکي پور

- رئيس شعبه 3 بازپرسي - گفت؛ ديروز - روز حادثه - قصد داشتم هشت ميليون تومان پول به حساب بانکي ام واريز کنم. پس از ورود به بانک مشغول پشت نويسي 80 فقره چک پول 100 هزار توماني که همراهم بود شدم. وقتي که پشت نويسي 70 فقره از چک پول ها به پايان رسيد، خسته شدم. در اين هنگام فردي که پشت سرم ايستاده بود پيشنهاد کرد در ازاي 10 چک پول باقيمانده به من يک ميليون تومان پول نقد بپردازد. من هم قبول کردم و چک پول ها را به او دادم.سپس پول ها را با دستگاه پول شمار شمارش کردم. پس از رفتن آن مرد پول را به کارمند بانک تحويل دادم. او هم بدون هيچ مشکلي قبض رسيد را به من داد و از بانک خارج شدم.يک ساعت بعد از بانک با من تماس گرفته شد و يکي از کارمندان گفت مشکلي در حساب بانکي ام رخ داده به همين خاطر مجدداً به بانک رفتم. رئيس شعبه با ديدن من گفت پول ها کمتر از مبلغي است که من اعلام کرده بودم. با بررسي بسته اسکناس ها متوجه شدم آنها به صورت تا شده بسته بندي شده است. در حقيقت بسته اسکناس به جاي يک ميليون تومان 500 هزار تومان بود و آن شخص به طرز ماهرانه يي پول ها را تا زده و بسته بندي کرده بود. به طوري که کارمند بانک و حتي دستگاه پول شمار نتوانستند کم بودن آن را مشخص کنند. پس از اظهارات اين مالباخته از آنجا که بانک به سيستم دوربين مداربسته مجهز بود بازپرس زکي پور دستور داد تا با بررسي فيلم ضبط شده مرد شياد شناسايي و دستگير شود

چگونه 20 ماه اسارت را تحمل کردم

پسر نوجواني که 20 ماه در چنگ گروگانگيران اسير بود جزييات زندگي خود در اين مدت را تشريح کرد و توضيح داد در اين مدت چگونه سختي ها و آزارها را تحمل کرده است. صادق روز آخر آبان ماه سال 85 در سن 12 سالگي هنگامي که مشغول بازي در کوچه بود ربوده شد. وي روز حادثه از اردويي که مسوولان مدرسه تدارک ديده بودند به منزل بازگشته و سپس براي بازي روانه کوچه شده بود، اما سه مرد پژو سوار وي را ربودند. در جريان تحقيقات پليس معلوم شد اختلاف مالي با پدر صادق انگيزه اصلي اين گروگانگيري است. به رغم به دست آمدن چند سرنخ، محل اختفاي متهمان فاش نشد و پسر نوجوان 20 ماه در اسارت ماند تا اينکه چند روز قبل در عملياتي ويژه در شرق کشور آزاد و به خانه بازگردانده شد. اين در حالي است که عاملان اصلي آدم ربايي همچنان متواري هستند.صادق درباره نحوه وقوع آدم ربايي توضيح داد؛ وقتي متوجه حضور مردان غريبه شدم، فهميدم اتفاقي در حال وقوع است به همين دليل احساس خطر کردم و به سمت خانه مان رفتم که ناگهان يکي از آن افراد به طرفم دويد، من هم سرعتم را بيشتر کردم ولي در آستانه در خانه زمين خوردم.آنچنان دچار دلهره شده بودم که نمي توانستم تصميم گيري کنم در اين لحظه دو مرد ديگر را ديدم که به سويم مي آمدند.پاهايم درد گرفته بود و حتي قادر به داد زدن هم نبودم و دقايقي بعد خودم را در چنگ مردي قوي جثه احساس کردم که مرا از زمين بلند کرده بود و به سوي ماشيني مي برد. وقتي که به داخل خودرو انداخته شدم، آدم ربايان چشم هايم را بستند و بعد از آن شربتي به من دادند که باعث خواب آلودگي ام شد.صادق درباره نحوه انتقالش به اسارتگاه گفت؛ چشمانم همچنان بسته بود، فکر کنم پس از ساعت ها مسافرت با ماشين به يک کوه رفته و در آنجا هم مدتي پياده روي داشتيم و سرانجام خود را در اتاقي کوچک يافتم که در گوشه يي از آن تنها يک تلويزيون ،يک پنکه و ظرفي آب بود. روزهاي نخست در تنهايي گذشت و هنوز نمي دانستم که چه بر سرم آمده است و چرا آنجا هستم. اما کم کم متوجه موضوع شدم و به قصد ربايندگان پي بردم. آنها از پول و تهديد حرف مي زدند. من در اين مدت موفق شدم چند بار به صورت تلفني با مادر و پدرم حرف بزنم اما هيچ چيز جاي نوازش هاي مادرانه را نمي گيرد. يکي از روزها به من گفته شد بايد تحرک داشته باشم و به همين منظور چندين حرکت کششي و شنا رفتن را شروع کردم. روزانه در سه نوبت 11 صبح، 4 عصر و 7 شب ورزش مي کردم تا خودم را سر حال نگه دارم.

در آن ايام فهميدم براي سالم ماندن و دوري از افسردگي و مشکلات ديگر بايد تحرکم را بيشتر کنم. وي چگونگي رفتار آدم ربايان را اين طور شرح مي دهد؛ براي غذا خوردن بايد چشمانم را مي بستم تا آنها برايم غذا بگذارند و بعد در تنهايي غذا بخورم البته از اين نظر مشکلي نداشتم و اغذيه متنوعي برايم تهيه مي شد اما گفتم خوردن و آشاميدن در آن شرايط براي کودکي مثل من که هيچ تجربه يي نداشتم قدري سخت بود.سه يا چهار روز بعد از وقوع حادثه به من گفته شد تا پدر و مادرم پول ندهند در همان محل خواهم ماند. من در تصوراتم ناراحت مي شدم که چرا والدينم پول را نمي پردازند. در روز چند دقيقه يي راه مي رفتم و بعضي اوقات هم فرصت پيدا مي کردم آسمان آبي را نگاه کنم.هوا بسيار گرم بود و مي دانستم بايد در مکاني خارج از ايران باشم، تلويزيوني که داشتم خبرهاي ايران را نشان نمي داد. روزهاي واقعاً سختي بود که نمي شود آن را به طور کامل توصيف کرد.صادق درباره وضعيت جسماني و رواني اش در دوران 20 ماه اسارت توضيح داد؛ در اين مدت بيمار هم شدم و دو بار کليه هايم درد گرفت، سرما هم خوردم، اما خبري از دارو نبود خودم را با غذا درمان کردم. آب و آش و خلاصه چيزهايي که خودم هم نمي دانستم که چيست. من براي خودم تکليف کرده بودم که ورزش را ادامه بدهم و در ايام بيماري هم اين کار ترک نمي شد. من افسرده نمي شدم، غم گذشته را نمي خوردم، ترسم هم پايان يافته بود.روزهاي نخست خيلي مي ترسيدم ولي بعد روزها و شب ها مي گذشت و من به آن محيط تنگ و تاريک و ناراحت کننده عادت کرده بودم. گاهي اوقات بازي مي کردم، البته از دستگاه هايي که خودم در خانه داشتم خبري نبود و با يک دستگاه آتاري ساده بازي مي کردم.بارها اتفاق افتاد که در خودم فرو مي رفتم و به گذشته و خانواده فکر مي کردم؛ مادرم، خواهرم، برادرم و پدرم هميشه در ذهن من بودند اما بيش از همه به خوشي ها فکر مي کردم. از طرفي به دليل مشکلات آنجا به هدر دادن آب و برق هم فکر مي کردم و اينکه چقدر آب را از دست مي دادم و در اين شرايط محتاج قطره يي آب بودم. واقعاً سختي ها آدم را آب ديده مي کند و مي سازد. من در آن ايام مرتب به ياد اسيران مي افتادم.

بعضي روزها مي نشستم و به لجبازي با دوست هايم فکر مي کردم، در آن روزها تصورم اين بود که هيچ کس به فکر من نيست و حتي از ياد آدم ها رفته ام.

حالا که بازگشتم فهميدم که همه به فکر من بودند و براي نجات من تلاش مي کردند. دوست هايم مرتب حال من را مي پرسيدند و برايم دعا مي کردند.

من هم با خدا خيلي حرف مي زدم و براي همه آدم ها دعا مي کردم. مي دانستم مادرم ناراحتي قلبي دارد، نگران او هم بودم و براي سلامتي اش دعا مي کردم.

خلاصه حدود 20 ماه گذشت و هفته پيش به من اطلاع دادند بايد آماده بازگشت شوم، در پوستم نمي گنجيدم، و با تمام وجودم آخرين ساعات را در آن اتاق کوچک گذراندم.بالاخره لحظه موعود رسيد و دوباره از سراشيبي کوه سرازير شديم. پس از ساعت ها مسافرت به خانواده ام لبخند زدم. صادق ادامه داد؛ اولين کسي را که ديدم بازپرس شاه محمدي بود که شنيدم خيلي براي نجات من کوشيده و وقت زيادي را صرف کرده و البته دکتر انصاري رئيس دادگستري استان اصفهان هم براي من تلاش فراوان کرده و وظيفه خودم مي دانم از اين دو تشکر کنم. اين تنها هديه يي است که مي توانم به آنها بدهم. بعد از آنها پدرم را ديدم و سپس مادرم را که در بيمارستان بستري بود و هنوز هم همانجا است، ملاقات کردم.آن روزهاي سخت بالاخره تمام شد و اکنون من نزد خانواده ام برگشته ام. چيزهايي ياد گرفته ام که شايد در شرايط عادي هيچ وقت به فکرم نمي رسيد.به گزارش پايگاه اطلاع رساني عبرت صادق اکنون در حالي به آغوش خانواده اش بازگشته که تحقيقات در رابطه با اين پرونده براي محاکمه تعدادي از مرتبطان با گروگانگيري و همچنين تلاش براي دستگيري متهمان اصلي ادامه دارد.

سرانجام انتظار آمريکايي ها به پايان رسيد و «تامس باتي» که به «مرد حامله» شهره شده بود دختر زاييد

سرانجام انتظار آمريکايي ها به پايان رسيد و «تامس باتي» که به «مرد حامله» شهره شده بود دختر زاييد.  چند ماه پيش «تامس باتي» 34 ساله با اعلام اينکه آبستن است و تا ژوييه يک دختر به دنيا مي آورد شبکه هاي تلويزيوني آمريکا را به تسخير خود در آورد. براي عده اي شايد شنيدن اين خبر از نشانه هاي ناهنجاري هاي دنياي مدرن باشد اما براي «تامس بيتي» مردي از اورگان آمريکا بعد از بارها مراجعه به مرکزهاي مختلف بارداري و سرو کله زدن با پزشکان مختلف، آغاز يک زندگي جديد است. اين رخداد، گيج کننده مي نمايد اما کليد معما در دانش پزشکي است.«تامس» که بر اساس قانون آمريکا،مرد شناخته مي شود ،بيمار دو جنسي بود و 10 سال پيش پس از مشورت با پزشکان تغير هويت داد.تفاوت اين کار با نمونه هاي مشابه چنين تغيير جنسيتي اين است که «تامس» داراي رحم بود و از پزشکان خواست آن را جراحي نکنند.همين تصميم به وي کمک کرد امروز پدري باشد که پس از 9 ماه بارداري، مادر بودن را تجربه مي کند.«تامس» با اسپرم يک اهداکننده ناشناس و تلقيح مصنوعي، باردار شد. تصور آبستن شدن و وضع حمل يک مرد، آن قدر دشوار است که حتي «ران اشلايپر» مرد همسايه «تامس» اين خبر را باور نمي کند. «ران» که هر روز او را در خيابان مي ديد مي گويد اين ماجرا شايعه اي بيش نيست، مگر مرد هم حامله مي شود؟! در همين حال «تامس» با شرکت در يک برنامه زنده تلويزيوني، اجازه داد مردم آمريکا از طريق سونوگرافي صداي قلب دخترش را بشنوند.وي گفت اشتياق به بچه دار شدن حسي زنانه يا مردانه نيست بلکه نيازي انساني است و خود را محق بارداري و اين نياز مي بيند.«نانسي» همسر «تامس» مي گويد بعد از به دنيا آمدن دخترمان، شوهرم هم پدر و هم مادر او خواهد بود و هيچ نوع جابه جايي در نقش دو نفر ايجاد نمي شود. اکنون برخي متخصصان پزشکي و صاحب نظران اجتماعي، سرگرم بحث درباره درست ياغلط بودن چنين تجربه اي هستند.«تامس» و «نانسي» از هشت پزشک، کمک خواستند اما خواسته آنان رد شد. تنها دکتري که به تغيير جنسيت «باتي» واکنش منفي نشان نداد «کيمبرلي جيمز» بود.او «تامس» را پذيرفت و اکنون اين دکتر به اندازه بيمارش مشهور است.«کيمبرلي» گفت:حال «تامس» و دخترش که در بيمارستان مرکزي شهر «بند» ايالت «اورگان» هستندخوب است.به گزارش ايسکانيوز، پيشتر «سانجو باگات» مرد 38 ساله هندي در کانون توجه بسياري از رسانه هاي خبري دنيا قرار گرفت.او که در «ناگپور» هند زندگي مي کند در طول حيات خود به خاطر شکم ورم کرده و شباهت به زنان حامله احساس شرم داشت. پزشکان به خيال وجود غده سرطاني بسيار بزرگ که به «ديافراگم» فشار وارد و تنقس را با مشکل جدي رو به رو کرده بود شکم «سانجو» را شکافتند اما در ادامه جراحي با مساله شگفت انگيزي رو به رو شدند. به دنبال شکاف عميق شکم، چيزي شبيه رحم و مايعات فراوان، بيرون زد. اما اينپايان ماجرا نبود و جراحان شمار زيادي استخوان دست و پا، مهره، فک، مقدار زيادي مو، ناخن هاي بلند و... از شکم بيمار اسرار آميز بيرون کشيدند. داخل شکم سانجو، يک انسان ناقص با دست و پاي شکل گرفته بود که پزشکان او را برادر دوقلوي بيمار شناختند.

گلوله ،چاقو وآتش پايان اختلا ف 2 دوست قديمي

شرور معروفي که به دليل اختلاف با دوستش وي را با شليک گلوله به سرش از پاي درآورده و پيکر نيمه جان وي را به آتش کشيده بود، به دنبال همکاري همدستش با پليس دستگير شد.به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس قم، اوايل فروردين ماه امسال ماموران انتظامي پاسگاه کوشک نصرت فرماندهي انتظامي استان قم از طريق رانندگان عبوري محور جاده قديم قم از وقوع يک فقره آتش سوزي در حاشيه اين جاده مطلع و براي به دست آوردن اطلاعاتي در اين زمينه به محل وقوع حادثه اعزام شدند.با حضور پليس در محل آتش سوزي آنها با بدن نيمه سوخته جواني 25 ساله مواجه شدند که در همان حين به خود آمد و ضمن معرفي خود به نام «شهاب.ف» اظهار داشت: دو نفراز دوستانم به نام هاي «محسن.ع» و« ايمان.ن» مرا به زور به اينجا کشاندند و پس از ضرب و شتم با استفاده از يک قبضه سلاح کلت کمري مرا به آتش کشيدند و با يک دستگاه خودروي پرايد از صحنه متواري شدند.با توجه به اظهارات فرد مصدوم بلافاصله توسط ماموران به بيمارستاني در شهرستان قم منتقل شد ولي به علت شدت جراحات وارده جان باخت. با تشکيل پرونده در اين خصوص و ارجاع آن از سوي بازپرس شعبه دوم دادسراي ناحيه 23 تهران به منظور رسيدگي تخصصي به پليس آگاهي پايتخت در تحقيقاتي که از سوي پليس تهران بزرگ انجام گرفت مشخص شد متهمان نامبرده از اشرار معروف منطقه يافت آباد هستند.با اقدامات همه جانبه «حسن.ع»(برادر متهم متواري) از اشرار محل شناسايي شد و با بهره گيري از شيوه و شگردهاي خاص پليسي وي متقاعد شد که برادرش را به پليس معرفي کند تا با هماهنگي مرجع قضايي در مجازات او تخفيف دهد.پس از چند ماه تلاش و پيگيري کارآگاهان پايتخت سرانجام دو روز قبل متهم حسن.ع در حالي که دو قبضه سلاح کمري در اختيار داشت به اداره دهم(ويژه قتل) با مراجعه به استناد تحقيقات به عمل آمده از سوي پليس اظهار داشت: از مدتها قبل، بين شهاب(مقتول) و ايمان به علت مسايل مالي اختلاف شديدي به وجودآمده بود و بر همين اساس ايمان نقشه قتل شهاب را طراحي و من را متقاعد کرد تا با او در اجرا نقشه همکاري کنم تا اينکه در بعدازظهر روز حادثه شهاب را سوار خودروي پرايد کردم و ايمان نيز به ما ملحق شد که پس از طي مسافتي مشاجره بين هر دو نفر بالا گرفت و در يک لحظه به طرز وحشتناکي ايمان با استفاده از سلاح کمري ضربه اي به چشم شهاب وارد کرد به طوريکه چشم او از حدقه بيرون زد.وي ادامه داد: سپس وي را به باغي در حومه شهرک ولي عصر منتقل کرديم و ايمان با استفاده از چاقو او را مورد ضرب و جرح شديد قرار داد و پيکر نيمه جان وي را به جاده قديم قم(حوالي پاسگاه کوشک نصرت) انتقال داد. وي با کمک من جسد بي هوش شهاب را زير پل برد و ضمن شليک گلوله اي به سرش با ريختن بنزين بر روي جسد آن را به آتش کشيد و بلافاصله از صحنه متواري شد. ايمان در قتل فردي به نام «رضا. ب» و ساير جرايم خشن نيز فعاليت دارد.ماموران اطلاع يافتند قاتل که فردي بسيار خطرناک است با جواني به نام بهزاد رابطه خوبي داشته است با برنامه ريزي نامبرده شناسايي شد و پليس با اقدامات روانشناسانه و متقاعد کردن اينکه دوستش فرد بسيار خطرناکي است با بزرگنمايي موضوع او را راضي به همکاري  براي دستگيري جاني اصلي کرد که در نهايت با اطلاع متهم به قتل به همراه فردي به نام« علي.ف» شناسايي و دستگير شدند.پس از انتقال متهم به پليس آگاهي وي در تحقيقات اظهار داشت: ميان محسن و شهاب از پيش اختلاف هاي زيادي بود به همين دليل تصميم گرفتيم او را به قتل برسانيم اما روز حادثه من دخالتي در قتل نداشتم. در حال حاضر همه مظنونان مشخص شدند و نتيجه تحقيقات تحت نظر پليس هستند.

خودكشي ناموفق پس از قتل دختر مورد علا‌قه

 پسري كه مدعي است به‌طور ناخواسته باعث مرگ دختر مورد علا‌قه خود شده است پس از خودكشي ناموفق دستگير شد.بعدازظهر روز چهارشنبه هفته گذشته ماموران كلا‌نتري 126 تهرانپارس در پي تماس عابري كه از خيابان 202 تهرانپارس در حال گذر بود، مطلع شدند جسدي در جوي آب اين خيابان بين خيابان گيو و خيابان كادوس وجود دارد. بنابراين گروهي از ماموران پس از اطلا‌ع موضوع به بازپرس كشيك قتل تهران در محل حضور يافتند و با جسد دختر جواني روبه‌رو شدند.

در پي آن بازپرس محمد شهرياري كه مسووليت كشيك قتل تهران را بر عهد داشت، دستور حضور كارشناسان پزشكي‌قانوني، ماموران اداره ويژه قتل و ماموران اداره تشخيص هويت پليس آگاهي تهران را صادر كرد.حدود يك ساعت پس از آغاز ماجرا بازپرس ويژه قتل نيز به محل رسيد و ماموران حاضر در صحنه كشف جسد گزارش اوليه تحقيقات را به او ارائه دادند. مقتول دختري 17 ساله است كه در حوالي خيابان تكاوران سكونت داشته و علت مرگ او به احتمال زياد خفگي است كه حدود 8 ساعت از مرگش گذشته است.با به دست آمدن اين نتايج در پي تحقيقات اوليه ماموران به خانه دختر جوان رفتند و والدين او را در جريان مرگ دختر جوانشان قرار دادند. مادر و پدر مقتول كه سپيده نام داشته است در مورد آخرين باري كه دختر خود را ديده بودند گفتند: سپيده تا بعدازظهر امروز در خانه بود و وقتي پسري كه قرار بود با او ازدواج كند دنبالش آمد با هم بيرون رفتند و ديگر از او خبر نداشتيم تا اينكه متوجه شديم او كشته شده است.والدين سپيده درباره سپيده و پسر مورد علا‌قه‌اش كه علي نام دارد به بازپرس جنايي و ماموران اداره دهم گفتند: علي 23 ساله است و مدتي قبل تمايلش براي ازدواج با سپيده را اعلا‌م كرد اما ما با توجه به شرايط آنها با اين ازدواج مخالفت كرديم. با اين حال پس از مدتي كه هر دو جوان براي ازدواج اصرار كردند ما با اين كار موافقت كرديم، تا اينكه متوجه شديم خودشان دچار اختلا‌ف شده‌اند و هر از چند گاهي با هم جر و بحث دارند. امروز علي به خانه ما آمد و گفت تصميم دارد با سپيده براي حل موضوعاتي كه با هم اختلا‌ف دارند، صحبت كند به همين منظور سپيده را با خود برد.در پي اين اظهارات، علي به عنوان مظنون اصلي قتل سپيده مورد تعقيب قضايي قرار گرفت، به همين منظور ماموران وقتي پي بردند كه علي در محدوده كلا‌نتري 136 فرجام سكونت دارد، هماهنگي‌هاي لا‌زم براي بازداشت او را انجام دادند. در همين هنگام دو تن از آشنايان مشترك خانواده علي و سپيده با مراجعه به پليس گفتند: در حال حاضر علي در بازداشت ماموران كلا‌نتري 136 فرجام است، وقتي او موضوع را براي ما تعريف كرد و ما متوجه شديم او خودكشي كرده با اينكه از نظر جسمي وضع مناسبي نداشت او را به كلا‌نتري برديم و تحويل ماموران داديم.پس از آن ماموران متهم پرونده را به كلا‌نتري 126 انتقال دادند اما او به دليل مصرف تعداد زيادي قرص روانگردان قادر نبود به سوالا‌ت پاسخ دهد. به همين دليل بازپرس كشيك قتل دستور داد او براي انجام اقدامات درماني به بيمارستان انتقال يابد.با اين دستور بازپرس متهم تحت نظر ماموران پليس در بيمارستان بستري شد و بعدازظهر روز پنجشنبه پس از بهبود نسبي به كلا‌نتري انتقال يافت تا در اولين فرصت تحويل ماموران اداره ويژه قتل شود.اين متهم پس از بهبود نسبي در پاسخ به خبرنگار اعتماد ملي گفت: من انگيزه قتل سپيده را نداشتم. وقتي در ماشين نشسته بوديم او حرف‌هاي قبلي خود را تكرار كرد و باعث عصبانيت من شد، من هم در يك لحظه ترمز كردم و او را از خودرو به بيرون انداختم، در آن زمان كه من او را از خودرو به بيرون انداختم او زنده بود نمي‌دانم چه اتفاقي رخ داد كه منجر به مرگ سپيده شد.

اين متهم در روزهاي آينده از سوي بازپرس جنايي بازجويي مي‌شود تا حقيقت كشف شود.

درخواست طلاق زوج 70 ساله به خاطر دخالت هاي اقوام

 زوجي مسن به دليل دخالت هاي اقوام زن در زندگي مشترک شان در آستانه جدايي از يکديگر قرار گرفتند.به گزارش خبرنگار ما مرد 72 ساله يي که قاسم نام دارد چندي قبل با مراجعه به مجتمع قضايي خانواده با تشکيل پرونده يي خواهان جدايي از همسر 70 ساله اش شد و درباره اين تصميم اش به قاضي حسن عموزادي رئيس شعبه 268 گفت؛ من سال ها پيش در بانک کار مي کردم و از آنجايي که طلعت نيز در آنجا شاغل بود با هم آشنا شديم و پس از مدتي قرار ازدواج گذاشتيم و زندگي مشترک مان را آغاز کرديم.من و همسرم زندگي شيريني داشتيم و شدت علاقه ما نسبت به هم موجب شده بود احساس خوشبختي کنيم اما در يکي دو سال اخير دخالت هاي برخي اقوام طلعت در زندگي مان موجب شد رابطه ما به سردي بگرايد. دخالت هاي اقوام طلعت به حدي بود که به مرور علاقه ما نسبت به هم کمتر شد و به همين دليل مصمم شديم از همديگر طلاق بگيريم. در ادامه اين جلسه طلعت نيز طي اظهاراتي گفت؛ افراد خانواده و فاميل من هيچ دخالتي در زندگي مشترک ما نمي کنند. آنها فقط گاهي سعي مي کردند اختلافات بين ما را حل کنند اما قاسم به خاطر اينکه با آنها مشکل دارد مدام آنان را به دخالت در زندگي مان متهم مي کند. متاسفانه من دير ازدواج کردم و در 70 سالگي فرزندي هم ندارم اما زندگي با قاسم را دوست دارم و حاضر به جدايي از او نيستم. در ادامه جلسه رسيدگي به اين پرونده قاسم بار ديگر با تکرار خواسته اش گفت ديگر حاضر نيست با طلعت زندگي کند. پس از پايان اظهارات اين زوج قاضي عموزادي به گفت وگو با قاسم پرداخت و سعي کرد او را از تصميم اش منصرف کند اما چون با اصرار او روبه رو شد ادامه رسيدگي به پرونده را به جلسه ديگري موکول کرد.

زني که از طريق اينترنت يک استاد دانشگاه را اغفال کرده و با او قرار ازدواج گذاشته بود در اولين ديدار

زني که از طريق اينترنت يک استاد دانشگاه را اغفال کرده و با او قرار ازدواج گذاشته بود در اولين ديدار 28 سکه بهار آزادي از وي ربود و متواري شد.به گزارش خبرنگار ما چندي پيش مردي به نام حميد که استاد يکي از دانشگاه هاي معتبر کشور است به دادسراي وليعصر مراجعه کرد و گفت زني او را اغفال و 28 سکه بهار آزادي از وي سرقت کرده است. پس از اظهارات اوليه اين مرد پرونده يي تشکيل شد و بازپرس زکي پور رئيس شعبه 3 بازپرسي رسيدگي به آن را برعهده گرفت. اين استاد دانشگاه در تشريح ماجرا به بازپرس پرونده گفت؛ مدتي قبل از طريق چت با زني به نام سيمين آشنا شدم. اين آشنايي در ابتدا محدود بود اما به تدريج رابطه من و او صميمي تر شد و به حدي رسيد که تقريباً هر شب چندين ساعت با هم چت مي کرديم. او زن خوبي به نظر مي رسيد و به همين دليل به وي علاقه مند شدم و منتظر فرصت مناسبي بودم تا علاقه ام را نسبت به او ابراز کنم.ارتباط اينترنتي ما بدون اينکه همديگر را از نزديک ببينيم همچنان ادامه داشت تا اينکه يک شب که طبق معمول مشغول چت کردن بوديم سيمين از من خواستگاري و ابراز تمايل کرد تا ابتدا به طور موقت و سپس دائم به عقد من درآيد. من هم که مدت ها بود به دنبال گسترش رابطه ام با او بودم فوراً قبول کردم. همان شب در اين باره به توافق نهايي رسيديم و وي 30 سکه بهار آزادي را به عنوان مهريه اش اعلام کرد. بر سر تعداد سکه ها قدري با او مذاکره کردم و در نهايت او با 28 سکه قانع شد و گفت روز بعد با تهيه 28 سکه بهار آزادي در پارک دانشجو منتظرش باشم. من هم سکه ها را تهيه کردم و روزي که مشخص کرده بوديم سر قرار حاضر شدم. مرد مالباخته افزود؛ چند دقيقه منتظر شدم تا سيمين آمد. کمي با هم درباره مسائل زندگي مشترکمان صحبت کرديم. بعد از پايان صحبت هايمان سکه ها را به او نشان دادم و سپس سيمين را سوار ماشينم کردم تا به خانه اش برسانم. در بين راه مقابل يک آبميوه فروشي توقف کردم تا آبميوه بخرم اما هنگامي که با آبميوه ها به ماشين برگشتم اثري از سيمين نبود. اول نگرانش شدم اما وقتي داخل داشبورد ماشين را نگاه کردم متوجه شدم او به همراه 28 سکه ناپديد شده است. پس از اين اتفاق هرچه با وي تماس گرفتم به تلفن هايم پاسخي نداد.پس از اظهارات اين مرد بازپرس زکي پور پرونده را براي انجام تحقيقات بيشتر و رديابي زن شياد به پليس آگاهي ارسال کرد و اکنون سيمين تحت تعقيب قرار دارد.

دايي و خواهرزاده يي که با سوار کردن دختران جوان به خودرويشان آنان را مورد آزار و اذيت قرار مي دادند

دايي و خواهرزاده يي که با سوار کردن دختران جوان به خودرويشان آنان را مورد آزار و اذيت قرار مي دادند و اموال شان را مي ربودند توسط پليس شناسايي و دستگير شدند.به گزارش خبرنگار ما چندي پيش چند دختر جوان به کلانتري پرديس مراجعه و اعلام کردند در حوادثي جداگانه سرنشينان خودرويي آنها را به عنوان مسافر سوار بر خودرويشان کرده، سپس آنها را مورد تعرض قرار داده و اموال شان را به يغما برده اند. در پي اعلام اين شکايت ها پرونده يي تشکيل شد و پليس تحقيقات خود را آغاز کرد. از ميان قربانيان اين پرونده دختري دانشجو توانسته بود شماره پلاک خودروهاي متهمان را به خاطر بسپارد. همين سرنخ کافي بود تا پليس بتواند اتومبيل سارقان را مورد شناسايي قرار دهد. در بررسي هاي صورت گرفته مشخص شد اين ماشين به يک زن تعلق دارد. به همين دليل او بازداشت شد و تحت بازجويي قرار گرفت. وي به پليس گفت از وقوع سرقت ها بي اطلاع است اما ماشينش مدتي در اختيار پسر 21 ساله اش به نام محسن بوده و او با آن مسافرکشي مي کرده است.بدين ترتيب محسن بازداشت و تحقيقات از وي در خصوص شکايت دختران جوان آغاز شد. اين جوان به جرم خود اعتراف کرد و گفت به همراه خواهرزاده اش مرتضي که 17 سال دارد زنان و دختران را سوار خودرو کرده و سپس به تپه يي موسوم به تپه صفر که حوالي پرديس در منطقه يي خلوت واقع شده، کشانده و پس از آزار و اذيت آنان اموال شان را نيز سرقت کرده است.در پي اظهارات محسن، خواهرزاده او نيز بازداشت و پرونده به دادسراي شهيد محلاتي ارجاع شد. بنابر اين گزارش تاکنون شش دختر جوان از دو متهم اعلام شکايت کرده اند که چهار تن از آنان در شکايت خود موضوع تعرض را مطرح کرده و خواستار رسيدگي به آن شده اند اما تنها ادعاي يکي از شاکيان در خصوص آزار جنسي به اثبات رسيده است

ساعت مچي راز قتل پزشک ميانسال را برملا کرد

گروه حوادث؛ مرد سرايدار که با انگيزه سرقت يک پزشک را به قتل رسانده و جسدش را مثله کرده بود در پي بازجويي هاي مکرر جرمش را پذيرفت.روز چهارم تيرماه زماني که زني با مرکز فوريت هاي پليسي شهرستان نظرآباد تماس گرفت و از غيبت چهار روزه همسرش خبر داد ماموران بلافاصله وارد عمل شدند. آنان که مي دانستند مرد مفقود شده يک پزشک ميانسال است و مطب وي در خيابان اشرفي اصفهاني قرار دارد به سرعت به محل موردنظر رفتند و پس از ورود به ساختمان متوجه شدند بوي تعفن تمام محوطه را فرا گرفته است. از اين رو با کسب دستور قضايي در مطب را شکستند و وارد آنجا شدند. آشفتگي مطب ظن پليس را نسبت به اين موضوع که علي- پزشک مفقودشده- به قتل رسيده است قوت بخشيد اما در نگاه اول اثري از جنازه يافت نشد تا اينکه ماموران با گشودن در کمد ديواري دو کيسه پلاستيکي مشکي رنگ پيدا کردند که داخل آنها اعضاي بريده شده جسد علي پنهان شده بود. کارآگاهان جنايي که از طريق گزارش همکاران خود از واقعه مطلع شده بودند پس از حضور در مطب به بازرسي دقيق و موشکافانه پرداختند و يک ساعت مچي يافتند که بند آن بريده شده و از دست صاحبش افتاده بود. اين ساعت بنا به گفته اهالي ساختمان متعلق به مرد سرايدار بود. به اين ترتيب اکبر درست در همان دقايقي که در حال بستن ساک خود براي فرار از مهلکه بود به دام افتاد و بازداشت شد. وي هنگامي که در پليس آگاهي پشت ميز بازجويي نشست با اصرار اتهام قتل را انکار کرد اما پذيرفت جسد علي را مثله کرده است. اکبر گفت؛ دو روز قبل وارد مطب دکتر شدم و جسد وي را ديدم. هراس از اين موضوع که قتل به گردن من بيفتد سبب شد به فکر خارج کردن جنازه از آنجا بيفتم براي همين جسد را مثله کردم.اين ادعاها در حالي مطرح شد که پزشکي قانوني نيز زمان فوت پزشک را حدود دو روز قبل از کشف جنازه اعلام کرد. هر چند گفته هاي مرد سرايدار با واقعيت تطابق داشت اما تمامي شواهد نشان مي داد وي فقط پرده دوم از سناريوي جنايي را بازگو کرده و درباره بخش اصلي واقعه به دروغگويي و کتمان حقيقت مي پردازد. به اين خاطر بازجويي هاي مکرر از اکبر ادامه يافت و کارآگاهان وي را در مسيري قرار دادند که اعتراف به قتل تنها راه چاره او بود. متهم هنگامي که علاوه بر جرم مثله کردن جسد کشتن پزشک را نيز پذيرفت واقعه را اين طور شرح داد؛ شامگاه اول تيرماه بود که به همراه دکتر مشغول تماشاي بازي فوتبال شدم. پس از اتمام مسابقه علي براي استراحت به اتاق خودش رفت همان موقع بود که وسوسه سرقت وسايل قيمتي داخل کشو و کمدهاي دکتر مرا تحريک کرد با کليدهايي که از تمامي اتاق هاي مطب داشتم به جست وجو در آنجا بپردازم. تا ساعت 30/6 صبر کردم و سپس وقتي وارد اتاق علي شدم و اطمينان يافتم وي غرق در خوابي عميق است يک چوبدستي بزرگ برداشتم و چند ضربه به سر وي زدم و او را در همان حال که خواب بود به قتل رساندم. بعد از آن با سرقت اشياي قيمتي در مطب را قفل کردم و به اتاقک خودم بازگشتم. تا دو روز وارد قتلگاه نشدم و روز سوم تير وقتي براي بررسي اوضاع به آنجا رفتم ديدم جنازه فاسد شده است. براي اينکه بتوانم جسد را از آنجا خارج کنم بايد ابتدا آن را قطعه قطعه مي کردم. هدفم اين بود که پيکر علي را در جايي مناسب دفن کنم يا به آتش بکشم اما از مثله کردن آن وحشت داشتم. سرانجام ساعت 3 بامداد روز بعد در حالي که براي به دست آوردن شهامت مقدار زيادي ماده مخدر شيشه مصرف کرده بودم به مطب بازگشتم. اندام علي را بريدم و در پنج کيسه نايلوني قرار دادم. کيسه اول را داخل قنات آب انداختم، دومي را در اطراف روستاي حسن آباد و سومين کيسه را نيز در جاده هاي خاکي روستاي رضاآباد رها کردم اما چون اطراف ساختمان شلوغ شده بود از خارج کردن بقاياي جسد ترسيدم و بقيه کارم را به شب موکول کردم البته فرصت اين کار را به دست نياوردم.در ادامه تحقيقات هنگامي که افسران بازجويي از اکبر خواستند درباره آلت قتاله توضيح بدهد. وي گفت؛ چوبدستي را به همراه رختخوابي که دکتر در آن خوابيده بود و همچنين البسه يي که شب قتل به تن داشتم در بيابان هاي اطراف محله هاي سيدجمال الدين و رسالت به آتش کشيدم.

سرهنگ بيرانوند رئيس پليس شهرستان نظرآباد ساوجبلاغ درباره آخرين اقدامات صورت گرفته درخصوص اين جنايت گفت؛ ماموران با توجه به اعترافات متهم توانستند سه کيسه حاوي اعضاي بريده شده علي را به دست بياورند و در نهايت پرونده متهم به مراجع قضايي ارجاع شد.

آزار جنسی دختر توسط ناپدری عراقی

مردي که سال ها دختر ناتني اش را مورد آزار جنسي قرار مي داد و از وي صاحب فرزند شده بود با نظر قضات هيات عمومي ديوان عالي کشور به مرگ محکوم شد.

به گزارش خبرنگار ما جنايت هاي اين مرد عراقي که جبار نام دارد زماني برملا شد که همسر وي به نام رويا نگران از بد حالي دختر 14 ساله اش وي را نزد پزشکي در مشهد برد و در آنجا مشخص شد زيبا باردار است.

زن ايراني در حالي که از شنيدن اين خبر شوکه شده بود به پرس وجو از فرزندش پرداخت و متوجه شد جبار طي مدت هاي متمادي زيبا را مورد آزار جنسي قرار مي داده است. پس از تولد نوزاد پسر زيبا، وي و مادرش با مراجعه به شعبه 133 دادگاه عمومي مشهد عليه جبار شکايت کردند.

مادر زيبا گفت؛ من آذرماه سال 74 هنگامي که دخترم شش ساله بود با جبار که مردي عراقي است، ازدواج کردم. در اين مدت هيچ مشکل خاصي بين ما وجود نداشت و دخترم نيز از موضوعي گلايه نمي کرد تا اينکه بالاخره فهميدم جبار به دفعات زيبا را در غياب من مورد تعرض قرار داده است.

زيبا نيز طي اظهاراتي گفت؛ ناپدري ام مرا تهديد کرده بود که اگر درباره تعرض حرفي به مادرم بزنم مرا مي کشد، به همين دليل چاره يي جز سکوت نداشتم.

با طرح اين شکايت جبار بازداشت شد، اگرچه او اتهام رابطه نامشروع با دختر ناتني اش را پذيرفت اما تجاوز به عنف را انکار کرد و گفت زيبا را براي برقراري رابطه مجبور نمي کرده است.

در نهايت با توجه به اينکه پزشکي قانوني از طريق آزمايش DNA اعلام کرده بود فرزند زيبا متعلق به جبار است قاضي دادگاه عمومي روز 30 خردادماه سال 84 متهم را به اتهام تجاوز به عنف به مرگ محکوم کرد و در راي خود آورد سن کم زيبا تاييدکننده صحت اظهارات وي است.

اين حکم با اعتراض متهم به ديوان عالي کشور ارجاع شد اما قضات شعبه 41 اتهام تجاوز به عنف را وارد ندانستند و اعلام کردند طبق اطلاعات موجود رابطه نامشروع جبار با دختر ناتني اش طي شش يا هفت سال ادامه داشته و زيبا مي توانسته در اين مدت موضوع را به مادرش اطلاع بدهد.

قضات ديوان ترس دختر جوان از ناپدري را دليل موجهي براي کتمان حقايق ندانستند و متذکر شدند جبار مرتب به کرمانشاه و عراق سفر مي کرده و دختر مي توانسته در اين ايام نارضايتي خود را به مادرش اعلام کند و با توجه به اينکه چنين کاري را انجام نداده است موضوع تجاوز به عنف منتفي است.

در پي نقض حکم اعدام مرد عراقي، پرونده اين بار به شعبه 136 دادگاه عمومي مشهد ارجاع و بار ديگر جبار به مرگ با طناب دار محکوم شد.

هنگامي که پرونده براي دومين بار در اختيار قضات شعبه 41 ديوان عالي کشور قرار گرفت آنها باز هم از اجراي راي صادره اجتناب کرده و اظهار داشتند هيچ مدرکي دال بر اکراه زيبا براي رابطه با ناپدري اش وجود نداشته است. به اين ترتيب پرونده دوباره به دادگاه عمومي فرستاده و قاضي شعبه 134 عهده دار رسيدگي به آن شد.

وي پس از محاکمه جبار، اين متهم را از اتهام تجاوز به عنف تبرئه و به تحمل يکصد ضربه شلاق محکوم کرد اما قضات شعبه 41 ديوان اين حکم را نيز غيرقابل قبول دانستند. آنان با اين عقيده که عمل جبار مصداق زناي محصنه است پرونده را دوباره در اختيار دادگاه عمومي قرار دادند.

اختلاف نظر قضايي در خصوص اين پرونده با راي قاضي شعبه 135 دادگاه عمومي مشهد که او نيز جبار را فقط مستحق يکصد ضربه شلاق دانست، برطرف نشد و قضات ديوان عالي کشور با مردود دانستن اين نظر، پرونده را براي تعيين تکليف نهايي در اختيار هيات عمومي قرار دادند.

هنگامي که 50 قاضي به شور نشستند در نهايت با استناد به مواد قانوني، مدارک موجود و علم قاضي که از طريق تولد فرزند نامشروع حاصل شده بود، جرم جبار را زناي محصنه تشخيص دادند و وي را به مرگ محکوم کردند. به اين ترتيب رسيدگي به اين پرونده پس از گذشت چهار سال از صدور نخستين حکم به پايان رسيد.

مردي که به خاطر پنج هزار تومان دوست خود را به قتل رسانده بود

مردي که به خاطر پنج هزار تومان دوست خود را به قتل رسانده بود ديروز در زندان اصفهان به دار مجازات آويخته شد. اين اعدامي که حميدرضا نام داشت از سال 85 در بازداشت به سر مي برد تا اينکه ديروز حکم وي به اجرا در آمد.

وقوع قتل

نخستين روز خردادماه سال 85 حميدرضا با دستان و لباس خون آلود به کلانتري شهرستان داران مراجعه کرد و گفت دوستش را با چاقو مورد حمله قرار داده است. پس از اظهارات اين جوان وي بلافاصله توسط پليس بازداشت شد و ماموران به مرکز درماني که ابوالقاسم - جوان مضروب- در آنجا بستري بود، رفتند.

آنان با حضور در بيمارستان از مرگ اين جوان مطلع شدند به همين دليل ضمن تشکيل پرونده موضوع را به بازپرسي دادسراي داران اطلاع دادند. حميدرضا هنگامي که به اتهام قتل تحت بازجويي قرار گرفت در اعترافاتش گفت؛ بعدازظهر روز حادثه در منزل نشسته بودم که ابوالقاسم مقابل خانه ما آمد وقتي با او شروع به صحبت کردم وي با تهديد مبلغ پنج هزار توماني را که از من طلب داشت مطالبه کرد. رفتار و طرز برخورد ابوالقاسم مرا به شدت عصبي کرد و به حدي از جنون رسيدم که کنترل خودم را از دست دادم.

من و او دقايقي با هم گلاويز بوديم تا اينکه چاقويي را که همراه داشتم بيرون کشيدم و چند ضربه به سينه وي زدم. وقتي ابوالقاسم غرق در خون به زمين افتاد وحشت زده شدم و شتابان به کلانتري مراجعه و خودم را معرفي کردم. پس از اعترافات اين متهم اولياي دم مقتول براي وي تقاضاي قصاص کردند و پرونده براي رسيدگي به شعبه 17 دادگاه کيفري استان اصفهان به رياست قاضي هاشم رضايي سپرده شد.

در جلسه محاکمه اولياي دم و متهم همان اظهارات و خواسته گذشته شان را تکرار کردند. حميدرضا گفت؛ زماني که به کلانتري رفتم تصور نمي کردم ابوالقاسم کشته شده باشد. من قصد به قتل رساندن او را نداشتم و فقط در يک لحظه کنترل اعمالم را از دست دادم. پس از پايان جلسه محاکمه قضات دادگاه متهم را به قصاص محکوم کردند که اين راي از سوي قضات ديوان عالي کشور تاييد شد و صبح ديروز به مرحله اجرا درآمد.

تلاش براي انتقال ايراني همسرکش از آلمان به تهران

 مقامات آلماني از تحويل دادن يک مرد ايراني که در پي اختلاف قديمي با همسرش وي را به قتل رسانده بود، خودداري و اعلام کردند اين متهم در حال گذراندن دوره محکوميت اش است.

به گزارش خبرنگار ما شامگاه اول ژانويه سال 2005 اهالي منطقه يي در شهر ولفسبورگ آلمان با پليس تماس گرفته و خبر دادند مردي همسرش را تا حد مرگ کتک زده و اگر پليس دخالت نکند، قطعاً او را به قتل خواهد رساند. اين گزارش تلفني کافي بود تا ماموران به خانه مرد ايراني بروند اما براي نجات جان بيتا زن 28ساله خيلي دير شده بود چرا که علي شوهر اين زن وي را به قتل رسانده بود، بنابراين علي بازداشت شد و جسد بيتا نيز به پزشکي قانوني انتقال يافت.

علي در جريان تحقيقات مسووليت قتل همسرش را پذيرفت و گفت؛ از هشت سال قبل که وارد آلمان شديم با هم اختلاف پيدا کرديم. بيتا حرف هاي من را گوش نمي کرد. رفتارهايش هم مرا آزار مي داد و به همين خاطر با هم مشکل داشتيم. بيتا قصد داشت من را ترک کند و اين مساله مرا بسيار آزار مي داد.

در حالي که پليس بازجويي از علي را ادامه مي داد بررسي سوابق او نشان داد اين مرد يک بار نيز به جرم کتک زدن همسرش و تهديد وي با چاقو در دادگاه مجرم شناخته و به حبس محکوم شده و دو ماه را در حبس گذرانده است.اما زنداني شدن اين مرد بر دامنه اختلافات وي با همسرش افزود تا اينکه روز حادثه بعد از اتمام مکالمه تلفني بيتا و مادرش درگيري بين آن دو آغاز شد و سرانجام علي با وارد آوردن ضرباتي همسر جوان خود را به قتل رساند.با تکميل پرونده علي در دادگاه عالي آلمان محاکمه و به زندان محکوم شد.در حالي که مرد همسرکش دوران محکوميت خود را در زندان آلمان مي گذراند، مادر بيتا با ارائه شکايتي به دادسراي جنايي تهران خواستار استرداد علي به ايران شد.

با درخواست مادر بيتا محمد شهرياري بازپرس شعبه 6 دادسراي جنايي با ارسال نامه يي به اينترپل خواستار فرستادن متهم به ايران شد تا وي مطابق قوانين داخلي کشور ما محاکمه شود. مدتي بعد مقامات آلمان در پاسخ به اين نامه اعلام کردند از آنجا که علي دوران محکوميت اش را سپري مي کند امکان استرداد وي وجود ندارد. اکنون پيگيري هاي قضايي در اين خصوص ادامه دارد.

حکم قصاص براي معتادي که زن عمويش را کشت



گروه حوادث؛ جواني که زن عموي خود را به طرز فجيعي به قتل رسانده بود با تقاضاي اولياي دم به قصاص محکوم شد.

به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه اين متهم نماينده دادستان در جايگاه حضور يافت و با مجرم خطاب کردن يدالله در قتل زن عموي 72 ساله اش به نام نجمه تقاضاي صدور حکم قانوني براي وي کرد.

سپس پسر و دختر مقتول در جايگاه حاضر و خواستار صدور حکم قصاص براي متهم شدند. پسر مقتول در توضيح ماجرا گفت؛ خانه مادري من در اصفهانک است. هفتم بهمن ماه سال 85 من مطابق هر روز حدود ساعت پنج بعدازظهر از سر کار به خانه برگشتم. هرچه در زدم کسي در را باز نکرد. مادرم اگر هم قرار بود جايي برود، حتماً به من مي گفت. بالاخره همسايه ها آمدند و در را باز کردند. وارد خانه که شدم ديدم مادرم غرق در خون روي زمين افتاده است، بلافاصله از طريق اورژانس او را به بيمارستان بردم.

وي ادامه داد؛ وضعيت جسماني مادرم آنقدر بد بود که نمي توانست به درستي صحبت کند. از او پرسيدم چه اتفاقي افتاده و چه کسي تو را به اين روز انداخته است. وي از يدالله نام برد. من باورم نمي شد که واقعاً پسرعمويم اين کار را کرده باشد.

مادرم در حق وي مادري کرده بود. خانواده يدالله او را طرد کرده بودند و مادر من بود که به رغم معتاد بودن پسرعمويم از او حمايت مي کرد.

سپس در ادامه جلسه محاکمه يدالله متهم پرونده در جايگاه حاضر شد. وي اتهام قتل را پذيرفت و گفت؛ مدتي قبل از اينکه من به خانه زن عمويم بروم پدرم فوت شده بود و پس از مراسم ختم برادرم گفت چکي به مبلغ سه ميليون تومان گم کرده است.

وقتي زن عمويم اين مساله را شنيد مرا به خانه اش دعوت کرد. روز حادثه زماني که به خانه نجمه رفتم، وي گفت برادرانت قصد دارند سر تو کلاه بگذارند و به بهانه گم شدن اين چک ارث پدري تو را ندهند. بر سر اين مساله بين من و زن عمويم بگومگو پيش آمد.

وي ادامه داد؛ زن عمويم را به ديوار کوبيدم و روسري را دور گردنش پيچيدم و فشار دادم. بعد چکش برداشتم و 8 ضربه به سرش کوبيدم. وقتي بي حال شد، گوشواره اش را از گوشش کندم و النگو و چند قطعه طلاي ديگر را برداشتم و فرار کردم. طلاها را در افسريه به مردي افغان به مبلغ 600 هزار تومان فروختم. با 200 هزار تومان بدهي هايم را پرداخت کردم و با 200 هزار تومان ديگر کراک خريدم که مصرف کنم. 200 هزار تومان هم نگه داشتم که بعدها مواد بخرم اما دستگير شدم.متهم در ادامه گفت؛ من هيچ دفاعي ندارم و از کاري که کردم پشيمان هستم.سپس پنج قاضي شعبه 71 براي صدور راي وارد شور شدند و يدالله را به قصاص محکوم کردند.

شناسايي شبکه اينترنتي سوءاستفاده از دختران

پرونده محکوميت 9 تن از اعضاي يک گروه اينترنتي که از طريق وب کم با دختران جوان ارتباط برقرار و عکس هاي آنها را پخش مي کردند، براي بررسي مجدد به دادگاه تجديدنظر فرستاده شد.

به گزارش خبرنگار ما اين گروه اينترنتي از بهمن ماه سال 80 فعاليت خود را آغاز کردند و طي 6 سال يکصد هزار عضو گرفتند. فعاليت گروه «م» زماني توجه ماموران مبارزه با جرائم اينترنتي را به خود جلب کرد که آنها متوجه شدند اي ميل هايي از سوي گروه «م» براي افراد فرستاده مي شود که شامل عکس هاي مستهجن از زنان و دختران جوان و تصاوير هنرپيشه ها است. همين امر باعث شد کارشناسان قضايي جرائم اينترنتي وارد عمل شوند و بررسي هاي فني و متمرکزي را روي فعاليت هاي اين گروه آغاز کنند. گروه «م» علاوه بر عکس دختران جوان آگهي هاي تجاري نيز براي اي ميل ها مي فرستادند که در ميان اين آگهي ها عکس هنرپيشه هاي مطرح داخلي نيز وجود داشت. گروه «م» که اعضاي اصلي آن 14 نفر هستند، در چند رستوران و ارتفاعات تهران گردهمايي هايي نيز برگزار مي کردند و تورهاي مسافرتي نيز ترتيب مي دادند.

کارشناسان اينترنتي در تحقيقات خود موفق شدند آدرس و شماره تلفن يکي از اعضاي اين گروه اينترنتي را به دست آورند. اين فرد که آرش نام دارد و دانش آموخته رشته کامپيوتر است توسط پليس در خانه اش به اتفاق يک پسر و دو دختر جوان ديگر که آنها نيز از اعضاي اصلي گروه بودند، دستگير شدند و کامپيوتر آرش نيز با حکم قضايي توقيف شد. اعترافات تکان دهنده آرش ابعاد مختلفي را از سوءاستفاده موسسان اين شبکه از زنان و دختران جوان فاش کرد. آرش گفت؛ سه نفر از اعضاي گروه از جمله پيمان که فرد اول اين گروه است، با دختران جوان در نقاط مختلف دنيا چت مي کردند و از طريق وب کم عکس و فيلم آنها را به دست مي آوردند، بعد اين عکس ها و فيلم ها را از طريق اي ميل براي کساني که عضو گروه مي شدند، مي فرستادند. اي ميل ها دست پيمان بود و او وظيفه ارسال پيام ها را بر عهده داشت.

آرش افزود؛ علاوه بر عکس ها و فيلم هايي که خودمان به دست مي آورديم، عکس هايي هم از طريق سايت هاي غيرمجاز جمع آوري مي کرديم و چون بيشتر اعضا از اينترنت فيلترشده استفاده مي کردند، آن عکس هاي مبتذل را براي اعضا مي فرستاديم. نحوه عضوگيري در اين گروه از طريق عکس هاي مبتذل بود، به اين شکل که ما عکس ها و فيلم ها را اي ميل مي کرديم و فرم اشتراک هم مي فرستاديم و عضو مي گرفتيم. براي اينکه اعضا همديگر را ببينند به دستور پيمان که رئيس بود، نشست هايي داشتيم، تورهاي شهرستان هم برگزار مي کرديم؛ البته همه نمي آمدند و معمولاً تعداد بسيار کمي در اين تورها شرکت مي کردند. ما حدود يکصد هزار عضو در سراسر دنيا داشتيم که تقريباً همه آنها ايراني بودند. هر چه اعضاي ما بيشتر مي شد ميزان آگهي که مي گرفتيم نيز افزايش مي يافت و درآمد بيشتري به دست مي آورديم.

وي در مورد ارتباط اعضاي گروه با هم گفت؛ اعضاي اصلي گروه که همان هيات موسسان بودند از هر دختري که خوش شان مي آمد او را وارد گروه مي کردند و به او پستي مي دادند. البته بعضي از اين دختران وقتي متوجه مي شدند به چه دليل انتخاب شدند از گروه موسس خارج مي شدند.

با توجه به اطلاعاتي که آرش در اختيار پليس قرار داد، ماموران در اقدام بعدي، پيمان متهم رديف اول را تحت تعقيب قرار دادند و وي را دستگير کردند. کارشناسان از حافظه رايانه پيمان تعداد زيادي عکس مبتذل و فيلم هايي که هنگام چت از طريق وب کم ضبط شده بود، پيدا کردند. با انتقال پيمان به دادسرا وي مورد بازجويي قرار گرفت و گفت؛ کساني که من از آنها فيلم و عکس تهيه مي کردم، نمي دانستند که اين فيلم ها نگهداري مي شود و چون بيشتر در خارج از کشور بودند و فيلم ها به صورت اي ميل در اختيار اعضاي گروه قرار مي گرفت شکايتي در پي نداشت. تورها و برنامه هايي که گذاشته مي شد هم براي آشنايي رودررو با يکديگر بود. بسياري از اعضاي گروه که با هم در اينترنت دوست بودند هرگز همديگر را نشناختند و هنوز هم اينترنتي با هم دوست هستند.

با توجه به تحقيقات انجام شده، کيفرخواست عليه 9 عضو اصلي و موسس گروه «م» صادر شد، اما دادستان با توجه به اينکه اين متهمان کارهاي مثبتي هم از قبيل جمع آوري پول براي کمک به زني که با اسيد سوخته بود در اين گروه انجام داده بودند براي متهمان تقاضاي تخفيف مجازات کرد.

با ارسال پرونده به شعبه 1089 دادگاه عمومي تهران، قاضي غفاري پس از برگزاري جلسه محاکمه، پيمان متهم رديف اول را به حبس با احتساب ايام بازداشت، پرداخت جريمه نقدي و شلاق و ساير متهمان را با تخفيف به پرداخت جريمه نقدي و شلاق محکوم کرد.

متهمان پس از ابلاغ راي به حکم خود اعتراض کردند و پرونده براي بررسي مجدد به شعبه 9 دادگاه تجديدنظر نزد قاضي دهنوي رئيس شعبه و قاضي موسوي مستشار فرستاده شد.

دستگیری زورگير و متجاوز به عنف

فردي كه متهم است در پوشش مسافركش با همدستي يك زن و مرد اقدام به زورگيري و تجاوز به چند زن كرده است، با دستور بازپرس جنايي پايتخت بازداشت شد.

چند ماه قبل زني با مراجعه به شعبه‌ي سوم بازپرسي دادسراي امور جنايي تهران اظهار كرد كه در جاده‌ي پرديس به تهران سوار بر يك دستگاه خودروي پرايد شده و راننده كه يك زن و مرد نيز همراه وي بودند با انحراف خودرو به يك مسير فرعي به بهانه‌ي رفتن به پمپ بنزين، وي را مورد تجاوز قرار داده و پول و طلاهايش را به سرقت برده است.

با آغاز تحقيقات پليسي به دستور قاضي روشن، اين متهم در پي ردگيري‌هاي ماموران انتظامي شناسايي و دو روز قبل در مخفيگاهش بازداشت شد.

اين متهم صبح امروز در مقابل بازپرس جنايي تهران به شش فقره جرم مشابه اعتراف كرد و بررسي‌ها جهت بازداشت دو همدستش از سوي ماموران آگاهي ادامه دارد.

مأموران شهرداري در دو كيسه زباله موفق به كشف دو پاي مقطوع زنانه شده‌اند.

فارس: عصر روز گذشته 2 پاي زنانه درون يك كيسه زباله كشف شد.

عصر روز گذشته مأموران مركز فوريتهاي پليسي 110 تهران بزرگ از كشف دو بسته حاوي اعضاي بدن با خبر شدند.

مأموران با حضور در حوالي اتوبان شيخ‌ فضل‌الله نوري نرسيده به ساختمان برجي دريافتند مأموران شهرداري در دو كيسه زباله موفق به كشف دو پاي مقطوع زنانه شده‌اند.

روشن بازپرس شعبه سوم دادسراي امور جنايي تهران در خصوص اين پرونده گفت: دو پاي كشف شده متعلق به يك يا 2 زن است كه حدود 2 هفته پيش قطع شده است.

وي ادامه داد: اين دو عضو بدن به هيچ عنوان به صورت بيمارستاني قطع نشده است و فرد يا افرادي با قصاوت تمام و با يك جسم غير تيز اقدام به بريدن اين دو عضو كرده‌اند.

روشن گفت: در حال حاضر تحقيقات براي كشف اندام ديگر در سطح شهر و همچنين انطباق اين اعضا با ديگر اعضاي كشف شده در سطح شهر صادر شده است.

سرگردانی ۱۲ میلیون زنبور در بزرگراه

واژگونی یک دستگاه تریلی حامل کندو در کانادا ، میلیونها زنبور عسل را سرگردان کرد.

تریلی که بار آن۳۳۰ کندوی زنبور عسل بود روز دوشنبه در یک بزرگراه ایالت شرقی «نیوبرانزویک» کانادا ، چپ کرد.
شدت واژگونی به اندازه ای بود که پلیس برای کنترل وضعیت ، مجبور به بستن شاهراه اصلی کانادا و درخواست کمک از متخصصان زنبورداری شد.در آن میان ، بارش باران به جلوگیری از پراکنده شدن زنبورهای عصبانی کمک کرد.
به گفته «درک استرانگ» سخنگوی پلیس، زنبورهای عسل از باران بدشان می آید و به همین خاطر شمار زیادی از آنها ترجیح دادند در پناه تریلی از خیس شدن در امان بمانند.
گفته می شود به غیر از یک خبرنگار که خود را به محل مورد نظر رسانده بود، هیچ کس آسیب جدی ندیده است. گزارش ایسکانیوز می افزاید، کارشناسان با اشاره به شرایط جوی بزرگراه ایالت شرقی «نیوبرانزویک» هشدار می دهند اگر خیلی زود ، باقی مانده لشگر 12 میلیونی زنبورهای سرگردان جمع آوری نشوند، بخت زیادی برای زنده ماندن نخواهند داشت.

اعتراف به قتل خواهر

مردي که مدعي شده بود برادرش، خواهرش را به قتل رسانده است پس از دستگيري برادرش مدعي شد ادعايش کذب بوده و خودش خواهرش را به قتل رسانده است. عصر روز 4 تيرماه ماموران کلانتري 108 نواب از وقوع يک فقره فوت مشکوک يک زن جوان در بيمارستان با خبر شدند. ماموران با حضور در صحنه دريافتند زن جوان 32 ساله اي بر اثر ضرب و جرح پس از يک هفته بستري در بيمارستان فوت کرده است و به اين ترتيب پرونده قتلي پيش روي بازپرس باز شد. تحقيقات نشان داد اين زن جوان هفته گذشته توسط برادرانش به بيمارستان منتقل شده بود و احتمالا اين افراد در ضرب و شتم وي نقش داشته اند. يکي از برادران به نام محمد دستگير شد و مدعي شد برادر ديگرش به نام علي که برادر دوقلوي مقتول است بر سر ارث و ميراث با خواهرش درگير شده و وي را مورد ضرب و شتم قرار داده است. تحقفيقات براي دستگيري برادر مظنون به قتل فراري آغاز شد تا اينکه شامگاه  دوشنبه اين فرد دستگير شد اما به محض مواجه حضوري دو برادر محمد در اقدامي تکان دهنده مدعي شد براي فرار از گناه به برادرش تهمت زده و گفته است که قتل را وي انجام داده است

شرور با سا بقه کر جی به دام افتاد

 سرهنگ« نادر سرکاري» رئيس پليس اطلاعات و امنيت عمومي استان تهران در تشريح جزييات اين خبر گفت: طي اقدامات اطلاعاتي و اخبار رسيده از منابع باخبر شديم که اوباش شاخص و تحت تعقيب پليس امنيت عمومي تهران بزرگ به نام محمد حسين معروف به« لشگري» که از سال 1383 به همدستي چند شرور ديگر اقدام به بهمزدن نظم و امنيت مناطق مختلف تهران مي کرده است مدتي است با يکي از اوباش معروف کرج به نام حميد در ارتباط است و به منزل وي رفت و آمد مي کند بنايراين با تعقيب و مراقبت هاي نامحسوس و کنترل رفت و آمد هاي منزل حميد سرانجام در مورخه 28 خرداد سال جاري هنگامي که شرور نامبرده قصد داشت وارد منزل حميد شود مورد شناسايي قرار گرفت اما وقتي مطلع شد ماموران به حضور وي پي برده اند با کمک خانواده حميد اقدام به فرار کرد اما پس از مدتي تعقيب و گريز و شليک تير هوايي دستگير شد.سر کاري افزود: در پرونده اين شرور سوابقي از جمله به آتش کشيدن و تخريب چندين منزل مسکوني و چند باب مغازه، زورگيري با استفاده از سلاح گرم، سرقت خودرو و تهديد رانندگان به مرگ، ايجاد رعب و وحشت و سلب آسايش شهروندان و.... موجود است.

12 ساعت اسارت دختر جوان با زيركي او فاش شد -



12 ساعت اسارت دختر جوان با زيركي او فاش شد -


اعتماد ملي: دختر 23 ساله پس از حدود 12 ساعت از اسارت متجاوزان شكنجه‌گر نجات يافت.اين در حالي بود كه در تمام اين مدت دختر جوان پس از ربوده شدن با چشماني بسته در زيرزميني محبوس و به دفعات از سوي ربايندگان مسلح مورد تجاوز قرار گرفته بود. در عين حال اين دختر زماني از سوي ماموران نجات پيدا كرد كه در اقدامي زيركانه موضوع را به عابري كه در حال گذر بود، خبر داد.

آغاز ماجرا

بعدازظهر جمعه گذشته مرد جواني با مراجعه به كلا‌نتري 139 مرزداران از يك آدم‌ربايي كه با آزار جنسي و شكنجه همراه بود، پرده برداشت. اين مرد گفت: ساعتي قبل در يكي از پياده‌روهاي كوچه‌اي فرعي در آرياشهر در حال عبور بودم كه ناگهان پرتاب شدن شيء از ساختمان به خيابان توجهم را جلب كرد، وقتي به سراغ شيء مورد نظر رفتم نمكداني را ديدم كه دور آن يك كاغذ پيچيده شده بود.

وقتي كاغذ را از دور نمكدان باز كردم شماره تلفني كه به سختي شماره‌هاي آن قابل تشخيص بود را ديدم. در آن هنگام بود كه به دليل كنجكاوي با شماره نوشته شده تماس گرفتم و دختر جواني گوشي را برداشت، دختر جوان پس از پاسخ به تلفن گفت كه به شدت نياز به كمك دارد و جانش در خطر است. وقتي دليل ماجرا را از او پرسيدم و سوال كردم كه چرا خودش موضوع را به پليس خبر نداده است، به من گفت: افرادي كه نمي‌شناسد او را ربوده‌اند و پيش از محبوس كردن و آزار جنسي‌اش چشمانش را بسته‌اند. دختر جوان در صحبت‌هايش از من خواست به هر شكلي كه مي‌توانم به او كمك كنم.

به همين دليل است كه من به اين كلا‌نتري آمده‌ام و از شما مي‌خواهم در اين مورد اقدامات لا‌زم را انجام دهيد، با اين اظهارات مرد جوان، ماموران كلا‌نتري به دليل حساسيت موضوع، ماموران اداره مبارزه با جرائم مسلحانه را در جريان قرار دادند و در ساعات پاياني روز جمعه ماموران پليس محلي را كه مرد جوان به آنها نشان داده بود زير نظر گرفتند و سرانجام ساعت 6 صبح روز بعد زماني كه از حضور تعدادي از متهمان در محل مورد نظر مطمئن شدند، دو نفر را كه در آنجا حضور داشتند، بازداشت كردند و دختر 23 ساله را كه آثار شكنجه روحي و جسمي بر او به وضوح قابل مشاهده بود از بند ربايندگان متجاوز آزاد كردند. ‌

نتيجه تحقيقات اوليه ‌

در پي اين اقدام ماموران، مقداري ابزار و لوازم نيز از مخفيگاه اين مجرمان كشف شد كه احتمال ارتكاب جرائم مشابه را قوت بخشيد، بنابراين تحقيقاتي نيز در اين مورد در دستوركار ماموران قرار گرفت تا در صورت وجود موارد مشابه ديگر شاكيان و قربانيان اين افراد شناسايي شوند. ‌

گفته‌هاي دختر جوان

شاكي اين پرونده كه دختر 23 ساله‌اي است در مورد نحوه ماجرا به ماموران گفت: آغاز ماجرا غروب روزي بود كه موفق شدم مرد رهگذر را از وقوع چنين حادثه‌اي براي خودم مطلع كنم، در آن هنگام فكر مي‌كنم حدود ساعت 8 شب بود كه در خيابان پبامبران قدم مي‌زدم تا به خانه‌مان بروم، ناگهان چند جوان به من حمله كردند و با تهديد اسلحه من را سوار خودرويي كرده و گفتند اگر حرف بزنم يا سر و صدا كنم من را خواهند كشت، به همين دليل مجبور به سكوت شدم. در پي آن مردان مسلح من را به زيرزميني بردند و در آنجا پس از بستن چشمانم شروع به آزار و اذيتم كردند و در اين بين علا‌وه بر آزار جنسي مرا شكنجه نيز دادند كه آثار آنها روي بدنم وجود دارد. ‌

وي همچنين گفت: ساعتي پس از آنكه من را با چشماني بسته محبوس كرده بودند، آنها خانه را ترك كردند و من با استفاده از فرصت مناسب براي نجاتم اقدام كردم كه خوشبختانه موفق شدم.

اعترافات متهمان

در عين حال پس از بازجويي از دو متهم پرونده معلوم شد جوانان رباينده 4 نفر بوده‌اند و دو نفر از آنها همچنان فراري هستند. همچنين دو متهم بازداشت شده اسلحه‌اي را كه از آن براي تهديد دختر جوان استفاده كرده بودند در اختيار ماموران قرار دادند. از طرفي همسايه‌هايي كه در مجاورت مخفيگاه اين افراد قرار داشتند، گفتند: از مدت‌ها قبل سر و صداي زيادي از خانه‌اي كه در اختيار اين متهمان بود به گوش مي‌رسيد.

در حال حاضر با توجه به مجموع اطلا‌عات به دست آمده داديار چهارم دادسراي جنايي تهران دستور ادامه تحقيق در مورد ديگر جرائم احتمالي اين افراد و بازداشت دو همدست فراري آنها را صادر و گروهي از ماموران اداره يكم پليس آگاهي تهران را مامور انجام بررسي‌هاي بيشتر پرونده كرد

حکم اشد مجازات پسری که در جریان دستبرد به یک داروخانه ، دانشجوی فداکار را کشت

ایسکا: شامگاه پنجشنبه -23 فروردین86- دو پسر مسلح به داروخانه بلوار «دریا» سعادت آباد تهران حمله کردند و کلت خود را به سوی کارمندان نشانه رفتند.

دزدان سیاهپوش با تهدید کارمندان داروخانه از آنان خواستند هر چه پول در صندوق دارند تحویل دهند و هیچ حرکت دیگری نکنند.

در جریان این اقدام تبهکارانه ، یکی از کارمندان داروخانه داد و فریاد کرد و مجرمان وقتی نتوانستند او را ساکت کنند بدون به چنگ آورن هیچ پولی ؛ از ترس پا به فرار گذاشتند.

با گریز آنان از داروخانه ، چند بسیجی که تازه از مسجد «قدس» بیرون رفته بودند متوجه ماجرا شدند و به تعقیب پرداختند.

یکی از بسیجیان که «غلامرضا زبونی» نام داشت و دانشجوی سال آخر حسابداری بود با فداکاری ، تلاش کرد مانع فرار دزدان شود اما ناگهان بر اثر شلیک گلوله به زمین افتاد.

شاهدان بلافاصله غلامرضا 26 ساله را به بیمارستان شهید «مدرس» شهرک قدس رساندند اما هیچ کاری از دست پزشکان ساخته نبود و او به خاطر شدت خونریزی ، جان باخت.

به دنبال جنایت، گروهی از افسران کلانتری 134 و پلیس دایره 10 اداره آگاهی مرکز به همراه بازپرس روشن- کشیک دادسرای جنایی تهران- به قربانگاه رفتند و رسیدگی به پرونده را در دستور کار خود قرار دادند.

کارآگاهان با توجه به دستبردهای مسلحانه مشابه به چند داروخانه و مطب از اسفند 1385 تا روزهای پایانی فروردین 86 در نخستین شاخه از تحقیق ها ، فرضیه سریالی بودن نقشه های تبهکاران را پیش رو گذاشتند و به سرنخ های خیلی خوبی رسیدند.

به دنبال بازپرسی از کارمندان دو داروخانه در تجریش و خیابان ولی عصر(عج) که مقداری پول به تازگی از آنها دزدیده شده به چهره نگاری رایانه ای پرداختند و توانستند یک متهم پیشینه دار به نام «امید» را در شمال پایتخت ردیابی کنند.گزارش ایسکانیوز می افزاید، امید 20 ساله، سرانجام دستگیر شد و خود را بی گناه خواند.

مدرک های کشف شده اما خلاف گفته های مجرم جوان را به اثبات رساند و او وقتی فهمید پلیس یک قبضه کلت از مخفیگاهش به دست آورده و گلوله های آن با تیری که دانشجوی بسیجی را از پا درآورد، یکسان است به ناچار لب به بیان حقیقت گشود.

«امید» با معرفی همدستش «کامران» 20 ساله به 9 فقره دستبرد مسلحانه در تهران اعتراف کرد و بدین ترتیب مجرم ردیف دوم نیز با تلاش افسران دایره یک آگاهی مرکز در شمال شرق پایتخت به زانو درآمد.

دزدان در بازجویی ها توضیح دادند که چه گونه دو قبضه اسلحه کمری قاچاق در مرز غربی کشور خریدند و به تهران آوردند.

امید در ادامه تجسس ها، کشتن دانشجوی فداکار را گردن گرفت و انگیزه جرم های خود را نیاز مالی به خاطر نبود شغل مناسب عنوان کرد.

دو جانی همچنین به جزییات دستبرد های مسلحانه به یک خوار و بار فروشی بزرگ در بیستم اسفند 85، داروخانه تندیس تجریش، 27 اسفند 85 نمایندگی بیمه ایران در خیابان ولی عصر (عج)، 28 اسفند 85، مطب دندانپزشکی خیابان آفریقا 18 فروردین 86، مطب زن پزشک در خیابان آفریقا 19 فروردین 86، مطب یک مرد پزشک درتجریش 19 فروردین 86، یک داروخانه دیگر در تجریش 20 فروردین 86، دندانپزشکی در خیابان ولی عصر(عج) 24 فروردین 86 و ... پرداختند.

سه فقره از دزدی های مسلحانه امید و کامران، نافرجام بود و مجموع پول های غارت شده افزون بر 20 میلیون ریال عنوان شد.

همچنین معلوم شد در پی هجوم این دو مجرم به مطب یک زن پزشک در خیابان آفریقا ، او وحشتزده از پنجره محل کارش بیرون پرید و پایش شکست.

با افشای تمامی جرم های مورد نظر ، پرونده کامران که از اتهام دست داشتن در آدمکشی تبرئه شده بود به دادگاه عمومی و پرونده امید با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری تهران فرستاده شد و او 11دی 1386 در شعبه 71 دادگاه به ریاست قاضی «نورا...عزیزمحمدی»پای میز محاکمه نشست.

در آن روز ، ابتدا نماینده دادستان به تشریح کیفرخواست پرداخت ، امید را گناهکار نامید و از طرف خانواده داغدار برایش اشد مجازات خواست.

قاضی عزیزمحمدی از شاهدان خواست یک به یک در جایگاه بایستند و به تشریح آنچه دیده اند بپردازند.

«محمد صادق» 24 ساله گفت: بعد از دعای کمیل در پله های جلوی مسجد قدس ایستاتده بودیم که فریاد مردی از داروخانه را شنیدم.همان لحظه امید و دوستش در حال فرار بودند و من به سمتشان رفتم. آنها اما به طرف چهار راه دویدند و غلامرضا از طرف مخالف دوید. امید که برگشت یک گلوله به غلامرضا شلیک کرد و گریخت.

علی 16 ساله و حسین 24 ساله هم گفته های دوستشان را تایید کردند و امید را عامل جنایت نامیدند.

*قاضی :امید ادعا کرده در حال دویدن به زمین خورد ؛ این مساله را تایید می کنی؟

*حسین:نه؛ من زمین خوردن امید را ندیدم، فقط شنیدم کامران به امید گفت «بزن» و او سر غلامرضا را نشانه رفت.

با پایان حرف های شاهدان، جنایتکار 20 ساله جرم هایش را پذیرفت:« آن روز وقتی در دستبرد به داروخانه ناکام ماندیم پا به فرار گذاشتیم.بعد چند مردجوان ما را تعقیب کردند و چون باران باریده و زمین خیس بود چند بار به زمین افتادم.می خواستم با اسلحه غلامرضا را تهدید کنم اما پایم لیز خورد؛ دستم روی ماشه رفت و ...»

*قاضی: چه زمانی اسلحه را آماده شلیک کردی؟

»امید: وقتی وارد داروخانه شدم اما باور کنید قصد کشتن نداشتم. این فقط یک اتفاق تلخ بود.
*قاضی:همدستت در جنایت چه نقشی داشت؟

»امید: هیچی، من شلیک کردم و اصلا نشنیدم او بگوید که تیر بزن.

وی به عنوان آخرین دفاع اظهار داشت:خیلی پشیمانم و از خانواده داغدار می خواهم به جوانی ام رحم کنند و مرا ببخشند.به گزارش ایسکانیوز ، پنج قاضی وارد شور شدند و «امید» را به اعدام محکوم کردند.روز سه شنبه ، حکم در شعبه 37 دیوان عالی کشور تایید شد و بدین ترتیب «امید» به زودی به دار آویخته می شود.

شهادت دوتن از سربازان تو سط عبدالمک ریگی ترو ریست

با کشته شدن این دو  تن سر باز امار کشته ها به چهار نفر رسید

واقعا گناه این سر باز ها چیه؟با گشتن سر باز های بی گناه به جنگ حکو مت می رون؟

شراب مرگ براي 3 نفر

توليدکنننده مشروب مرگبار که تحت تعقيب پليس استان تهران بود بازداشت شد.رئيس پليس ورامين، گفت: رسيدگي به اين پرونده، پس از آن آغاز شد که مسئول يک مرکز درماني با پليس 110 تماس گرفت و اعلام کرد سه جوان بر اثر نوشيدن مشروب دست ساز در حالت بسيار وخيم به سر مي برند و بيم مرگشان مي رود.سرهنگ «قاسم خاني» ادامه داد: بلافاصله ماموران، دست به کار شدند و مسمومان که قادر به تکلم نبودند به يکي از بيمارستان هاي تهران منتقل شدند.کادر درماني بيمارستان با آزمايش هاي دقيق اظهار داشت مشروب دست ساز سمي که از سوي اين جوانان مصرف شده بود منجر به اختلال اعصاب و خونريزي داخلي شده است. اين مقام ناجا توضيح داد:10 روز از بستري شدن سه مصرف کننده مشروب سمي در بيمارستان گذشته بود که دو نفرشان به نام هاي «محمد رضا -الف» و «محمد رضا -ع» بر اثر شدت خونريزي داخلي جان باختند.نفر سوم (محمد -ع) اما به خاطر استفاده کمتر نسبت به دو مسموم ديگر، زنده ماند و وقتي از زبان پزشکان شنيد که ظرف چند روز آينده چشمانش کور مي شود و احتمال فلج شدن نيز متصور است لب به اعتراف گشود و گفت : با وسوسه دوستم «جلال» مشروبت الکلي را از «اکبر» گرفتيم و سر کشيديم.«قاسم خاني» اعلام کرد:با شناسايي مخفيگاه «جلال» او دستگير شد و گفت رابط خريداران مشروب و اکبر بود و از اين طريق، حق دلالي مي گرفت.اين تبهکار، فاش کرد: اکبر از زماني که متوجه شد سه مشتري اش مسموم شده اند فرار کرده و ديگر آفتابي نشده است.رئيس پليس ورامين اضافه کرد:اکبر که مي خواست به يکي از استان هاي غربي فرار و از آنجا کشور را ترک کند سرانجام بازداشت شد و در بازجويي ها گفت « چند روز قبل از مراجعه اين سه جوان براي خريد، مواد اوليه ساخت مشروب را تمام کرده بودم.من براي اينکه مشتريانم را از دست ندهم چند نوع الکل را با آب و اسانس هاي مختلف ميوه مخلوط کردم و جاي مشروب فروختم. به گزارش ايسکانيوز، صدور حکم اشد مجازات براي اين جاني، دور از ذهن نيست

مادرکشي به خاطر ازدواج!

پسر جواني که با همدستي يک دختر مادر خود را به قتل رسانده بود به همراه اين دختر روانه دادگاه شدند.عصر روز 6 اسفند سال 84 ماموران کلانتري 103 گاندي از کشف جسد يک زن ميانسال در آپارتمان محل سکونتش با خبر شدند.ماموران با حضور در صحنه دريافتند زن ميانسالي به نام مينا در يک درگيري ميان خود و فرزندش به نام حسام از ناحيه قفسه سينه مجروح شده و قبل از رسيدن به بيمارستان فوت کرده است.بررسي نشان داد فرزند اين زن به نام حسام با تحريک يک زن جوان اقدام به اين کار کرده و قصد داشته تا پدر خود را نيز به قتل برساند.حسام مدعي شد مادرش با ازدواج وي و اين دختر جوان مخالفت کرده و همين امر باعث شد تا به فکر به قتل رساندن مادرم و پدرم بيافتم.با توجه به اعتراف صريح حسام و دختر جوان بازپرس پرونده آنها را مجرم شناخت و به اين ترتيب براي آنها کيفرخواست صادر شده و روانه دادگاه شدند.