صاحب سگ‌هاي درنده محاكمه مي‌شود

صاحب ملكي كه حمله سگ‌هايش دختر جواني را به كام مرگ برد، با نظر قاضي واحد اظهارنظر دادسراي امور جنايي تهران به جرم تسبيب در قتل روانه دادگاه شد. ساعت 14 روز 18 دي‌ماه سال گذشته، دختري دانشجو به نام <فيروزه جلا‌لي> 23 ساله جهت عكسبرداري در فضاهاي برف‌پوش از خانه‌شان واقع در شهرك غرب خارج شد اما با گذشت چند ساعت به خانه بازنگشت. به اين ترتيب پدر و مادر اين دختر جوان جهت يافتن وي به تكاپو افتادند و پليس را در جريان قرار دادند. با توجه به اينكه تماس‌ها با تلفن همراه اين دختر ناموفق بود، ماموران آگاهي اقدام به رديابي محدوده آنتن‌دهي تلفن همراه وي كرده و متوجه شدند فيروزه در محدوده خيابان ملا‌صدرا قرار دارد اما با توجه به گستردگي منطقه، يافتن او دشوار بود تا اينكه پدر و مادر اين دختر به خانه يكي از آشنايان خود كه در مجاورت يك باغ در آن محدوده قرار داشت مراجعه كردند و در داخل باغ به جست‌وجوي فرزندشان پرداختند.

سرانجام پس از گذشت چند ساعت از ناپديد شدن فيروزه، جسد يخ‌زده و تكه‌تكه شده وي در انتهاي باغ پيدا شد. به اين ترتيب ماموران كلا‌نتري 134 شهرك غرب بلا‌فاصله قاضي حسين روشن بازپرس كشيك قتل پايتخت را در جريان موضوع قرار دادند. بازپرس بلا‌فاصله پس از اطلا‌ع يافتن از اين حادثه به دليل آنكه احتمال وقوع قتل وجود داشت به همراه عوامل تشخيص هويت در صحنه حضور يافت و مشاهده كرد كه دختر جوان مورد حمله سگ‌هاي ولگرد قرار گرفته است. شواهد موجود در صحنه حكايت از آن داشت كه قرباني اين حادثه ابتدا مورد هجوم سگ‌ها قرار گرفته و در پي فرار از آنها به زمين خورده و در اثر شدت سرما يخ زده است، سپس سگ‌ها به وي حمله كرده و او را تكه‌تكه كرده‌اند. ‌

با آغاز بررسي‌هاي پليسي به دستور بازپرس جهت شناسايي صاحب سگ‌ها، روز 11 اسفندماه سال گذشته <علي> 53 ساله كه به‌عنوان صاحب سگ‌ها شناسايي شده بود به شعبه سوم بازپرسي احضار شد اما در مقابل قاضي روشن اظهار كرد كه سگ‌ها متعلق به وي نبوده‌اند. بازپرس جنايي نيز با توجه به ادله‌هاي آشكار مبني‌بر تعلق سگ‌ها به اين فرد از جمله آنكه در روز حادثه سگ‌ها به او و پسرش هيچ كاري نداشتند و مشخص بود كه صاحب سگ‌ها هستند، براي روشن‌تر شدن موضوع و انجام تحقيقات تكميلي براي علي قرار بازداشت صادر و پرونده را به مرجع انتظامي سپرد. با انجام بازجويي‌هاي فني و پليسي، سرانجام اين متهم مالكيت سگ‌ها را پذيرفت و به اين امر اعتراف كرد. اين در حالي بود كه پزشكي قانوني در اظهارنظر كارشناسي خود اعلا‌م كرد فيروزه پس از مواجهه با حمله سگ‌ها دچار شوك شديد ناشي از ترس شده و متعاقب آن پس از افتادن روي زمين، يخ‌زده و طعمه سگ‌ها شده است. چندي پيش بازپرس روشن قرار مجرميت اين متهم را صادر كرد و روز گذشته نيز علي دلداري، داديار اظهارنظر دادسراي امور جنايي تهران براي علي به اتهام تسبيب در جنايت از طريق كوتاهي در حفظ و نگهداري حيوانات وحشي كيفرخواستي مبني‌بر تقاضاي مجازات قانوني صادر كرد و پرونده را جهت رسيدگي به دادگاه عمومي جزايي تهران فرستاد.

يک افسر نيروي انتظامي هنگام دستگيري قاتل فراري که سال ها تحت تعقيب پليس بود به شهادت رسيد

يک افسر نيروي انتظامي هنگام دستگيري قاتل فراري که سال ها تحت تعقيب پليس بود به شهادت رسيد.به گزارش ايسکانيوز مردي به نام «احمد ر.» سال 62 به دنبال کينه جويي خونين در جاسک- از توابع استان هرمزگان- آدم کشت و گريخت.وي که مسلح بود 15 سال از تيررس قانون دور ماند و زندگي پنهاني در پيش گرفت. در اين بين پليس هم که همچنان پيگير پرونده بود به سرنخ هايي رسيد و سرانجام «احمد» را در بخش «زوکي» ميناب رديابي کرد.کارآگاهان با دريافت نيابت قضايي مخفيگاه مجرم خطرناک را محاصره کردند و از متهم 50 ساله خواستند تسليم شود اما وي که سلاح کلاشينکف در اختيار داشت شروع به تيراندازي کرد و ستوان سوم «اسماعيل رضايي» را به شهادت رساند.در پي اين واقعه ماموران نيز به سوي احمد شليک کردند و او را از پاي درآوردند.

فيلمبرداري صاحبخانه از منزل دختر مستاجر

مردي که از خانه مستاجر خود فيلمبرداري مي کرد با هوشياري دختر دانشجو دستگير شد.

فرمانده انتظامي شهرستان محلات درباره اين خبر گفت؛ در پي اعلام گزارشي از سوي يک دختر دانشجو مبني بر جاسازي يک دستگاه دوربين فيلمبرداري در ديوار خانه وي ماموران با هماهنگي مقام قضايي به منزل موردنظر رفتند.سرهنگ صحرايي افزود؛ ماموران يک دستگاه دوربين فيلمبرداري را که به طرز ماهرانه يي در ديوار خانه دانشجو جاسازي شده بود، کشف کردند و مشخص شد مرد صاحبخانه اقدام به فيلمبرداري از خانه دختر دانشجو مي کرده است. به همين دليل صاحبخانه دستگير شد و با تشکيل پرونده يي تحقيقات در اين باره ادامه دارد

شاهدان عيني گره کور پرونده قتل جواني را که به خاطر متلک گويي کشته شده است،

 شاهدان عيني گره کور پرونده قتل جواني را که به خاطر متلک گويي کشته شده است، باز خواهند کرد.

به گزارش خبرنگار ما صبح ديروز قضات شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران براي رسيدگي به اين پرونده جنايي تشکيل جلسه دادند و ابتدا از صفرخاکي نماينده دادستان تهران خواستند با قرار گرفتن در جايگاه درباره کيفرخواست توضيح دهد. خاکي گفت؛ سال گذشته به ماموران پليس شهريار خبر دادند درگيري دو جوان به مرگ يکي از آنها منتهي شده است. پس از حضور پليس در محل جواني به نام داود که گفته مي شد ضارب است، دستگير شد.وي ادامه داد؛ پسر جوان مدعي شد مقتول را به عمد نکشته است و فقط يک تکه چوب را به طرفش پرت کرده است. با توجه به شواهد موجود دادستان در کيفرخواست قتل را شبه عمد دانست اما اولياي دم به اين نظر اعتراض کردند و دادگاه عمومي راي بر عمد بودن قتل داد و با توجه به اين مساله پرونده به دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد، اکنون با توجه به استنادات ارائه شده از سوي دادستاني و شواهد موجود در پرونده تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم.در ادامه جلسه محاکمه، اولياي دم مقتول در جايگاه حاضر شدند و اعلام کردند خواستار قصاص داود هستند. سپس متهم در برابر قضات قرار گرفت. وي گفت؛ روز حادثه من داشتم از خيابان رد مي شدم که ديدم مقتول براي دختري مزاحمت ايجاد کرده است. به حمايت از آن دختر جلو رفتم و به پسر جوان اعتراض کردم و همين مساله باعث درگيري بين ما شد. او با چوب به من حمله کرد و من هم در يک لحظه وقتي چوب از دستش به زمين افتاد آن را برداشتم و به طرفش پرتاب کردم.متهم در ادامه گفت؛ قصد نداشتم مقتول را بکشم حتي نمي خواستم او را بزنم، من فقط چوب را به سمتش پرت کردم که از محل دورش کنم و شاهداني که آنجا بودند اين مساله را ديدند.

پس از دفاعيات متهم دادرس تردست- قاضي پرونده- از دختري که درگيري به خاطر او به وجود آمده بود خواست در جايگاه حاضر شود و شهادت بدهد. اين دختر گفت؛ من داشتم به خانه مي رفتم که پسر جواني برايم مزاحمت ايجاد کرد. مي خواستم خيلي سريع از آنجا دور شوم که يکدفعه بين پسر مزاحم و متهم درگيري به وجود آمد. خيلي سريع خودم را از محل دور کردم و اصلاً نديدم ضربه چطور به مقتول وارد شد و چه کسي او را زد.از آنجا که اظهارات اين دختر نتوانست هيچ سرنخي براي تاييد يا رد ادعاي متهم در اختيار قضات قرار دهد آنان براي بررسي اينکه آيا متهم چوب را به سمت مقتول پرت کرده يا او را به صورت مستقيم زده است، تصميم گرفتند ادامه رسيدگي به پرونده را به جلسه آينده موکول و شاهدان عيني حادثه را به دادگاه دعوت کنند.

آشنايي در چت روم زمينه ساز دستبرد ميليوني به خانه يک دختر شد

جواني پس از آشنايي با يک دختر در چت روم از احساسات او سوءاستفاده کرد و اموال خانواده اش را به سرقت برد.

به گزارش خبرنگار ما چندي قبل مردي که خانه اش هدف سارقان قرار گرفته و اموالش به يغما رفته بود، به دادسراي ناحيه چهار تهران مراجعه کرد و خواستار پيگيري قضايي موضوع شد. اين مرد به حسن سهرابي داديار شعبه 13 گفت؛ شب گذشته همراه خانواده ام به مهماني رفته بودم. وقتي اواخر شب به خانه برگشتيم، ديديم به منزل مان دستبرد زده اند. اين مرد ادامه داد؛ وضعيت خانه به هم ريخته و آشفته بود و پس از آنکه همه وسايل باارزش را کنترل کردم، فهميدم دزدان جواهرات همسرم، مبلغي پول نقد، تعدادي از وسايل صوتي تصويري و تعداد ديگري از وسايل باارزش را که ارزشي معادل شش ميليون تومان دارند، دزديده اند. با اعلام شکايت اين مالباخته به دستور داديار پرونده تيمي از کارآگاهان پليس آگاهي مسوول تحقيق در اين باره شدند. آنان ابتدا به خانه شاکي رفتند و به بررسي دقيق محل سرقت پرداختند. بررسي وضعيت در ورودي و قفل آن نشان داد سارقان بدون هيچ تلاشي به راحتي وارد خانه شده اند. اين موضوع باعث مطرح شدن اين فرضيه شد که عامل دزدي از قبل با محل آشنايي داشته و احتمالاً از آشنايان خانواده شاکي است. در حالي که سرنخ مهمي در خانه مالباخته کشف نشد، شاکي نيز نتوانست شخصي را به عنوان مظنون به کارآگاهان معرفي کند تا اينکه چند روز بعد دختر 20ساله خانواده که نازيلا نام دارد به دادسرا رفت و با ارائه اطلاعات جديدي کارآگاهان را يک قدم به دستگيري عامل سرقت نزديک کرد.

او به داديار پرونده گفت؛ مدتي قبل از طريق چت در اينترنت با پسري به نام بهنام آشنا شدم. پس از چند مرتبه ارتباط اينترنتي مکالمات تلفني مان شروع شد. طي اين تماس ها بهنام به من ابراز علاقه کرد و گفت مدت ها به دنبال دختري با مشخصات من بوده است. حرف هاي فريبنده بهنام باعث شد من هم به او دل ببندم. روز به روز رابطه ما صميمي تر مي شد تا اينکه يک روز وقتي در خانه تنها بودم، بهنام به منزل مان آمد. آن روز در مورد مسائل مختلفي با هم صحبت کرديم و من که به پسر مورد علاقه ام اطمينان پيدا کرده بودم براي او درددل کردم و يک راز خانوادگي را برايش گفتم چون ما در خانه مان گاوصندوق نداريم پدرم جواهرات من و مادرم و همچنين اسناد باارزش را در لوله بخاري اتاق خواب پنهان مي کند.

آن روز من ضمن گفتن اين راز جواهرات را نيز به او نشان دادم. بهنام پس از چند ساعت با من خداحافظي کرد و رفت. چند روز پس از اين ماجرا، خانه مان مورد سرقت قرار گرفت و من حتم دارم اين دزدي کار بهنام است.به دنبال اظهارات اين دختر و با اطلاعاتي که او از تنها مظنون پرونده ارائه کرد، کارآگاهان پليس آگاهي ضمن تحت نظر گرفتن بهنام به بررسي سوابق اش پرداختند. تحقيقات نشان داد بهنام و برادرش بهمن چندي قبل به اتهام ارتکاب دو سرقت مدتي را در زندان سپري و هر يک از اين دو برادر در دو پرونده جداگانه اقدام به اغفال دو دختر جوان کرده و پس از برقراري ارتباطي نزديک با آنان در موقعيتي مناسب اموال شان را به يغما برده اند.

طبق آنچه در سابقه بهنام به ثبت رسيده بود او با فريب دختر يک پزشک از خانه آنها اموالي به ارزش 30 ميليون تومان دزديده بود.بدين ترتيب به دستور داديار سهرابي اين دو برادر دستگير شدند. هنگامي که مظنونان تحت بازجويي قرار گرفتند اتهام سرقت از منزل پدر نازيلا را رد کردند اما با ادامه يافتن بازجويي ها بهمن اعتراف کرد برادرش اين سرقت را انجام داده است. بدين ترتيب بهنام بار ديگر مورد بازجويي قرار گرفت و بالاخره انجام سرقت را پذيرفت.او گفت چندي قبل پس از آنکه با نازيلا آشنا شدم، تصميم گرفتم از خانه پدرش دزدي کنم.

يک بار که به خانه آنها رفته بودم او به آشپزخانه رفت تا برايم شربت بياورد. من هم که منتظر چنين موقعيتي بودم از فرصت استفاده کردم و با خمير مخصوصي که همراهم بود از کليد در ورودي که روي آن بود قالب گيري کردم و بعداً از روي آن يک کليد ساختم و چند روز بعد نقشه ام را عملي کردم.

با اعترافات اين جوان در حالي که وي ادعا مي کرد از سرنوشت اموال مسروقه بي اطلاع است، با صدور قرار قانوني روانه زندان شد اما از آنجايي که بي گناهي برادرش به اثبات رسيده بود بهمن آزاد شد.در حالي که چند ساعت از آزادي بهمن گذشته بود شاکي پرونده نامه يي را دريافت کرد که در آن نوشته شده بود جواهرات داخل کيسه يي پلاستيکي در زير خودرواش جاسازي شده است.

شاکي که احتمال مي داد دسيسه يي در ميان باشد موضوع را به کلانتري محل اطلاع داد. ماموران پس از حضور در محل پارک خودروي شاکي از آنجا که احتمال مي دادند بهمن به تلافي زنداني شدن برادرش دست به اقدامي خرابکارانه زده و بمبي زير خودرو کار گذاشته باشد قبل از هر اقدامي از رفت و آمد عابران در محل ممانعت کردند. آنها دقايقي بعد با بررسي دقيق اطمينان يافتند بمبي در کار نيست و جواهرات مسروقه را در اتومبيل جاسازي کرده اند. به اين ترتيب اموال مسروقه پيدا شد و داديار سهرابي در مورد اين پرونده به خبرنگار ما گفت؛ لازم است جوانان نسبت به برقراري ارتباط با ديگران با هوشياري خاصي عمل کنند. دوست هاي خياباني يا اينترنتي معمولاً عاقبت خوشي ندارند. هدف اين دوستي ها سرقت اموال يا انجام اعمال خلاف اخلاق است.

قتل مادر و دختر براي سرقت طلا

دو قاچاقچي مواد مخدر که براي سرقت طلا و جواهرات، مادر و دختري را به قتل رسانده بودند پس از دستگيري جزئيات جنايت را تشريح کردند.

در اين جنايت مردي قاچاقچي ملقب به لالک به همراه دوستش به منزل يکي از اقوام خود رفت و بعد از قتل زن جوان و فرزند 6 ساله اش طلا و جواهرات موجود در خانه را سرقت کرد.روز دوشنبه هفته گذشته وقتي کارآگاهان جنايي پليس آگاهي شهرستان نيک شهر واقع در استان سيستان و بلوچستان از وقوع جنايتي در يک خانه در خيابان اميرالمومنين مطلع شدند به سرعت خود را به محل حادثه رساندند. آنها پس از ورود به منزل جسد زن صاحبخانه به نام فاطمه و دختر 6 ساله اش سميرا را در حالي يافتند که آثار ضربات متعدد چاقو روي پيکرشان مشهود بود. از آنجا که قاتل يا قاتلان به راحتي وارد قربانگاه شده بودند افسران ويژه قتل همان ابتدا فهرستي از مظنونان احتمالي که از پيش با اين خانواده آشنا بودند را تهيه کردند و از ميان اين افراد بيش از همه به مردي ملقب به لالک مشکوک شدند، چرا که اين فرد خلافکار و از قاچاقچيان مواد مخدر بود و از زمان وقوع جنايت ناپديد شده بود.

جست وجوهاي گسترده پليس براي يافتن لالک، 48 ساعت بعد نتيجه داد و او که به يکي از روستاهاي عشايرنشين بخش مرکزي نيک شهر گريخته بود بازداشت شد و به قتل فاطمه و فرزندش اقرار کرد. او با بيان اينکه براي به چنگ آوردن طلاهاي زن جوان دست به اين جنايت زده است، گفت براي اينکه بتواند نقشه خودش را پيش ببرد از يکي از دوستانش به نام غلام کمک گرفته است.

در پي اعترافات متهم از آنجا که امکان داشت غلام به کشور پاکستان بگريزد، کارآگاهان مشخصات ظاهري او را در ميان منابع خبري پليس پخش کردند و يک روز بعد از دستگيري لالک توانستند دومين متهم را نيز که قصد داشت از بيراهه هاي رودخانه کاجو قصرقند از کشور خارج شود به دام بيندازند.

غلام که ابتدا خودش را از قتل بي خبر نشان مي داد و منکر آشنايي و همدستي با لالک بود در بازجويي هاي فني- پليسي به نقش خود در کشتن سميرا و مادرش اعتراف کرد و گفت؛ من از قبل با لالک در خريد و فروش مواد مخدر و سرقت همکاري داشتم و به خوبي او را مي شناختم به همين دليل وقتي پيشنهاد قتل داد، پذيرفتم به وي کمک کنم. لالک يکي از اقوامش را براي قتل انتخاب کرد و روز حادثه طبق نقشه مان به خانه فاطمه رفتيم. من پشت ديوار پنهان شدم و لالک به خاطر آشنايي با فاطمه به راحتي وارد خانه او شد و هنگامي که زن جوان داشت از او پذيرايي مي کرد به بهانه رفتن به دستشويي به حياط آمد و در ورودي را برايم باز کرد. سپس من از راه پذيرايي خانه و لالک از هال به طرف مقتول حمله کرديم و لالک با چند ضربه چاقو که به کمر و شکم مقتول وارد کرد او را کشت.»اين متهم ادامه داد؛«لالک مشغول درآوردن طلا و جواهرات فاطمه بود که يکدفعه دختر 6 ساله اش وارد شد و جسد مادرش را ديد. او در حالي که فرياد مي کشيد و از همسايه ها کمک مي خواست به طرف حياط دويد ولي راهش را سد کردم، جلوي دهانش را گرفتم و او را کنار جسد مادرش بردم و به قتل رساندم.»

بنابر اين گزارش محمدرضا مرتاض- فرمانده انتظامي شهرستان نيک شهر- با تاييد اين خبر اعلام کرد دو متهم به دستور مقام قضايي در بازداشت به سر مي برند و تحقيقات از آنها ادامه دارد

فوت ناگهانی پدری ناکام بر اساس بی احتیاطی اداره برق گلشهر

فوت ناگهانی پدری ناکام بر اساس بی احتیاطی اداره برق گلشهر

 
 
 
 

روز پنج شنبه مورخ 11/7/87 بین ساعت 18 الی 18:45 در محل چهارراه گلزار(گلشهر)زمانیکه در حال عبور از عرض خیابان بوده است در اثر سهل انگاری اداره برق کرج و کابل رها شده در وسط بلوار مقابل قنادی نیشکر و ارتباط کابل با زمین و آبیاری فضای سبز توسط شهرداری و ایجاد گودالی از آب و همچنین افزون شدن شدت برق جناب آقای وحید جعفری (که فقط 32 سال داشت) بر اثر برخورد دستش با تیر فلزی محافظ بلوار دچار سانحه برق گرفتگی و فوت آن مرحوم گردیده است

 
 

 
 

آن مرحوم 9 ماه انتظار فرزندی را کشیده بود که تنها 1 هفته به دنیا آمدنش باقی مانده بود...این سانحه باعث دنیا آمدن فرزندش فردای همان روز گردید 

 

امروز نیکا جعفری فقط به خاطر یک سهل انگاری از مامورین اداره برق باید تمام عمر بدون سایه پدر زندگی کند و همسر داغدارش بعد از فقط 3 سال زندگی مشترک با همسر واقعاً مهربان خود باید به تنهایی بار بزرگ کردن این فرزند معصوم را به دوش بکشد

وحشت از قاتل شب‌رو در اطراف شیراز

مردی حدود 28 ساله تاكنون دو نفر را كشته و یك نفر را مجروح كرده است. او اواخر شب به مغازه‌های سوپرماركت مورد نظرش حمله‌ور شده و پس از سرقت پول، با اسلحه كلت به سمت مالك سوپرماركت شلیك كرده است.

به نوشته کارگزاران، نخستین قتل ابتدای مهرماه سال جاری در یك مغازه سوپرماركت در حدود ساعت 23 رخ داد. مرد قوی‌هیكل با تهدید سلاح كلت وجوه نقد را سرقت كرد اما با مقاومت مغازه‌دار روبه‌رو شد. او برای فرار اقدام به شلیك به سمت سر مغازه‌دار كرد و متواری شد.

دومین قتل اما در منطقه غلات در پنج‌كیلومتری شهر شیراز رخ داد و این‌بار هم مرد جوانی پس از شلیك گلوله و قتل مغازه‌دار با موتورسیكلت متواری شد. هر چند كه سرهنگ محمدی، رئیس پلیس آگاهی استان فارس به خبرنگار ما گفت كه این قتل نمی‌تواند ارتباطی با قتل قبلی داشته باشد اما به گفته شاهدان در هر دو جنایت، قاتل با موتورسیكلت متواری شده است.
سرقت مسلحانه دیگر ساعت چهار بامداد و چهاردهم مهرماه رخ داد. مردی قوی‌هیكل با حمله به یك سوپرماركت در «گیوم» شیراز قصد سرقت وجوه نقد را داشت كه با مقاومت مالك سوپرماركت روبه‌رو شد. مغازه‌دار كه خود نیز ورزشكار بود موفق شد حتی كاپشن سارق را كه قصد فرار داشت از بدنش بكند، اما او با سلاح كلت به سمت سر مغازه‌دار شلیك كرد. تیری كه از بالا به چشم وی اصابت كرد از چانه‌اش بیرون آمد، اما مرد جوان خوش‌شانس بود و زنده ماند. او چشم چپ خود را از دست داده و هم‌اكنون در بیمارستانی در شیراز بستری است. قاتل كه در جریان درگیری اسلحه‌اش را در مغازه‌ها جا گذاشته بود پس از فرار با موتورسیكلت خود به یك چادر عشایری در اطراف شهر رفت و اسلحه‌ای كه عشایر در چادر داشتند را سرقت كرد و متواری شد. همان شب یك مرد افغان در منطقه با شلیك اسلحه به قتل رسید و اموالش به سرقت رفت كه گفته می‌شود به احتمال زیاد این قتل هم از سوی قاتل فراری رخ داده است.

پس از وقوع این حوادث متوالی، تمامی مغازه‌ها در این منطقه باید ساعت 30/20 تعطیل شوند. با توجه به اینكه این جنایات از سوی راكب یك موتورسیكلت رخ داده است و تصاویر چهره‌نگاری شده وی نیز به‌دست آمده است، دوشنبه این هفته ماموران پلیس در پی شناساییی و دستگیری قاتل، اقدام به بازرسی موتورسیكلت سوران مظنونان می‌كنند تا موفق به دستگیری وی شوند.

اعضاي بدن دو بيمار مرگ مغزي به شش نفر اهدا شد

اعضاي بدن دو بيمار مرگ مغزي توسط مرکز پيوند اعضاي دانشگاه علوم پزشکي مشهد به شش بيمار ديگر اهدا شد. به گزارش فارس به نقل از دانشگاه علوم پزشکي خراسان رضوي در يکصد و شصت و دومين عمل پيوند اعضاي بيماران مرگ مغزي، امرالله بارويي 33 ساله اهل مشهد که در اثر تصادف دچار مرگ مغزي شده بود، پس از انتقال به بيمارستان شهيد هاشمي نژاد و معرفي به مرکز مديريت پيوند اعضاي دانشگاه علوم پزشکي مشهد، با اعلام رضايت خانواده وي در بيمارستان امام رضا(ع)، تحت عمل جراحي قرار گرفت. کليه هاي اين مرحوم به دو زن اهدا شد که سال ها از نارسايي کليه رنج مي کشيدند و با دياليز به زندگي خويش ادامه مي دادند. همچنين اهداي قسمتي از پوست مرحوم به بيماري که در بخش سوختگي بيمارستان امام رضا(ع) بستري است، اين بيمار را براي رهايي از مشکلاتش اميدوار کرد. کبد متوفي نيز براي پيوند به بيمارستان نمازي شيراز فرستاده شد. همچنين در يکصد و شصت و سومين پيوند اعضاي اين مرکز، يک بيمار مرگ مغزي ديگر به نام علي لقايي 48 ساله از مشهد که وي هم در تصادفي دچار مرگ مغزي شده بود، پس از انتقال به بيمارستان امدادي شهيد کامياب و معرفي به مرکز مديريت پيوند اعضاي دانشگاه علوم پزشکي مشهد و همچنين اعلام رضايت خانواده اش، تحت عمل قرار گرفت و در اين عمل قسمتي از پوست وي به دو بيماري که در بخش سوختگي بيمارستان امام رضا (ع) بستري هستند، پيوند زده شد.

آتش زدن پژو پرشيا به خاطر اختلاف 100 هزار توماني

جواني که به خاطر اختلاف هاي يکصد هزار توماني با شخصي، خودروي پژو پرشياي او را به آتش کشيده بود به دو سال زندان محکوم شد.

به گزارش خبرنگار ما چندي قبل در پي تماس تلفني مردي که اتومبيلش مقابل منزلش آتش گرفته بود اکيپي از آتش نشانان خود را به محل حادثه رساندند و به اطفاي حريق پرداختند. به دنبال اين آتش سوزي و از آ نجا که کارشناسان آتش نشاني وقوع حريق را عمدي تشخيص دادند صاحب خودرو با مراجعه به شعبه 2 بازپرسي دادسراي ناحيه 27 تهران خواستار پيگيري قضايي ماجرا شد. او به بازپرس پرونده گفت؛ روز حادثه در خانه ام مشغول استراحت بودم که با ديدن دود غليظي از پنجره توجهم به بيرون جلب شد. هنگامي که بيرون را نگاه کردم، ناباورانه ديدم پژو پرشيايم آتش گرفته است و شعله ها از آن زبانه مي کشد. در حالي که دست و پايم را گم کرده بودم با آتش نشاني تماس گرفتم. در ادامه با حضور امدادگران پس از چند دقيقه آتش خاموش شد. اما همين چند دقيقه براي از بين رفتن ماشينم کافي بود. اين مرد ادامه داد؛ چند روز قبل از اين حادثه خودروام را به مرکز معاينه فني خودرو برده بودم و از بي نقص بودن آن اطمينان داشتم. در پي اظهارات شاکي، بازپرس پرونده از وي خواست افرادي را که به آنان مظنون است معرفي کند. صاحب خودرو ابتدا نتوانست فردي را به عنوان مظنون معرفي کند اما وي چند روز بعد مجدداً به دادسرا مراجعه کرد و گفت؛ دو هفته پيش از حادثه خواهرزاده يکي از دوستانم مرا به آتش زدن خودروام تهديد کرده و گفته بود در صورتي که اختلاف هاي من با دايي اش حل نشود اين تهديد را عملي خواهد کرد.

شاکي در ادامه گفت؛ مدتي قبل در يک معامله با شخصي به نام خسرو با او دچار اختلاف شدم. وي مدعي بود يکصدهزار تومان از من طلبکار است. من چنين مبلغي به او بدهکار نبودم. حتي چندين مرتبه نيز حساب هايمان را بازنگري کرديم اما او همچنان بر گفته هايش پافشاري مي کرد. اين اختلاف ادامه داشت تا اينکه روزي جواني به نام داريوش نزد من آمد و گفت خواهرزاده خسرو است و براي گرفتن طلب دايي اش آمده است. من هم چون او را نمي شناختم از او خواستم در اين موضوع دخالت نکند و اجازه دهد خودم با خسرو اختلاف را حل کنيم. اما داريوش عصباني شد و مرا تهديد کرد اگر يکصد هزار تومان طلب دايي اش را به او ندهم، خودروام را به آتش مي کشد. چند روز از اين ماجرا گذشت و من تهديد اين جوان را جدي نگرفتم تا اينکه روز حادثه خودرو ام را در ميان شعله هاي آتش ديدم. پس از ارائه اين اطلاعات از سوي شاکي بازپرس پرونده حکم جلب داريوش را صادر کرد. اما ماموران پليس آگاهي پس از مراجعه به خانه اين جوان دريافتند او چند روزي است به خانه نرفته است. بدين ترتيب از آنجا که اين احتمال وجود داشت که متهم به طور پنهاني به خانه اش تردد کند محل زندگي وي را تحت مراقبت هاي نامحسوس قرار دادند تا اينکه پس از چند روز او را هنگامي که قصد داشت به خانه اش برود، بازداشت کردند. اين متهم پس از دستگيري اتهاماتش را پذيرفت و گفت با اين کار قصد داشتم به دايي ام کمک کنم تا به پولش برسد. در ادامه بازپرس پرونده براي متهم قرار مجرميت صادر و پرونده را با صدور کيفرخواست به شعبه 1159 مجتمع قضايي بعثت ارسال کرد.

صبح روز گذشته در جلسه رسيدگي به اين پرونده قاضي محمدرضا گيوکي پس از بررسي محتويات پرونده و با توجه به اعتراف متهم وي را به تحمل دو سال زندان و رد مال در حق شاکي محکوم کرد. بنابراين گزارش داريوش در پايان اين جلسه براي طي کردن دوران محکوميتش راهي زندان شد

مرگ سه فرزند، فرجام اختلافات پيچيده يک زن و شوهر

پدر متهم به فرزندکشي در دادگاه کيفري محاکمه شد
مرگ سه فرزند، فرجام اختلافات پيچيده يک زن و شوهر

گروه حوادث؛ اختلاف يک زن و شوهر که تاکنون باعث قتل سه فرزندشان شده است اين بار پدر خانواده را به دادگاه کشاند.به گزارش خبرنگار ما پرونده اين خانواده از سال 83 و زماني که پليس در جريان قتل جواني به نام فرزاد در خرمدشت تهران قرار گرفت، گشوده شد. بررسي ها نشان داد فرزاد به دست برادرش فرهاد به قتل رسيده است. شاهدان جنايت به پليس گفتند؛ جسد فرزاد روي زمين افتاده بود و برادرش فرهاد با دستان خون آلود بالاي سرش ايستاده بود، اما همين که ما را ديد پا به فرار گذاشت. پليس ساعتي بعد موفق شد فرهاد را در خانه دستگير کند.متهم در بازجويي ها به قتل برادرش اعتراف کرد و گفت؛ پدر و مادرم با هم اختلاف داشتند و مدتي بود که جدا از هم زندگي مي کردند. من از مادرم حمايت مي کردم و فرزاد حامي پدرم بود. البته خواهر و برادران ديگر هم دو دسته شده بودند، عده يي طرفدار پدرم و عده يي جانبدار مادرم بودند. اين مساله اختلاف شديدي بين ما ايجاد کرده بود. روز حادثه عمويم به خانه مادرم آمد و فحاشي کرد. چاقو برداشتم تا عمويم را بزنم اما مادرم جلوي مرا گرفت. غروب که بيرون رفتم برادرم فرزاد را ديدم. او با پرخاشگري به من گفت حق نداشتم با عمويم بدرفتاري کنم. اين مساله باعث درگيري بين ما شد و سرانجام با چاقويي که داشتم فرزاد را زدم. در آن لحظات آنقدر ترسيده بودم که به خانه مادرم فرار کردم. پس از تکميل تحقيقات پرونده فرهاد به دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد و شعبه 71 آن را مورد رسيدگي قرار داد. در جلسه محاکمه فرهاد منکر قتل برادرش شد اما از آنجايي که مدارکي عليه او وجود داشت، وي با تقاضاي حسن پدر خانواده به قصاص محکوم شد. درخواست حکم قصاص از سوي پدر موجب شد خواهران و برادران مقتول در جلسه دادگاه با هم درگير شوند، اما اين اتفاقات هم باعث نشد حسن از قصاص فرزندش صرف نظر کند و پس از پايان مراحل قانوني فرهاد به دار آويخته شد. پرونده درگيري اين زن و شوهر با مرگ دو فرزند شان بسته نشد بلکه اختلافات ميان فرزندان آن دو شدت بيشتري گرفت تا اينکه سال 85 ماموران باخبر شدند ابراهيم فرزند ديگر اين خانواده به دست پدرش کشته شده است.تحقيقات نشان داد ابراهيم يکي از طرفداران مادرش بود که در پي اختلاف با پدر خود و خواهران و برادراني که طرفدار او بودند به قتل رسيده است. مطابق آنچه در پرونده آمده است شاهدان عيني به پليس گفتند؛ زماني که درگيري بين ابراهيم و پدرش آغاز شد، خواهر ابراهيم و شوهرش جلو آمدند، او را گرفتند و پدرشان با چاقو وي را زد.پرونده سومين پسر کشته شده اين خانواده نيز با شکايت مادر مقتول به دادگاه کيفري استان فرستاده شد و قاضي کوه کمره يي و چهار قاضي مستشار(تردست، سليمان نيا، سالاري و باقري) رسيدگي به آن را آغاز کردند.روز گذشته در جلسه محاکمه حسن، محمدرضا حيدري نماينده دادستان تهران پس از توضيح کيفرخواست اعلام کرد حسن متهم رديف اول و ضارب اصلي است. دختر و شوهر او از نظر دادسرا معاونان در قتل هستند و تقاضاي صدور حکم قانوني براي آنها را دارم. سپس مادر مقتول به عنوان ولي دم براي شوهرش تقاضاي قصاص کرد. وي گفت؛ حسن با من دعوا داشت اما باعث مرگ سه پسرم شد و تعدادي از فرزندانم هم از او حمايت مي کردند و من حالا تقاضا دارم او قصاص شود.سپس حسن در جايگاه قرار گرفت و گفت؛ اگر سه پسرم کشته شدند مقصر من نبودم و مادرشان باعث اين اتفاق ها شد. فرهاد پسرم بود اما اعتياد داشت و به خاطر همين هم وقتي پسر ديگرم فرزاد را کشت، از او گذشت نکردم. ابراهيم هم به من حمله کرد. او مي خواست مرا بکشد و من هم چاره يي نداشتم و بايد از خودم دفاع مي کردم. البته در قتل ابراهيم دختر و دامادم هيچ نقشي نداشتند. حالا هم به سرطان مبتلا شده ام و تحمل زندان را ندارم.بعد از حسن دختر و دامادش در جايگاه حاضر شدند و دست داشتن در قتل را انکار کردند. آنها گفتند ما در خودرويمان بوديم که درگيري ابراهيم و پدر شروع شد و تا ما برسيم و آنها را جدا کنيم، ابراهيم کشته شده بود.

پس از اخذ آخرين دفاع از هر سه متهم هيات قضات شعبه 74 براي صدور راي پرونده وارد شور شدند

سارقان پرايد در دام پليس

اعضاي باندي كه در سرقت خودروهاي پرايد در غرب تهران دست داشتند دستگير شدند. ‌ماموران گشت كلا‌نتري 108 نواب بامداد 16 شهريورماه سال جاري به دو نفر سرنشينان يك دستگاه خودروي پرايد مشكي‌رنگ كه كنار خيابان پارك شده بود مظنون شدند؛ بنابراين با استعلا‌م شماره پلا‌ك خودروي مورد نظر متوجه شدند خودرو حدود 40 روز قبل در محدوده كلا‌نتري 145 سرقت شده است. با توقيف خودرو، سرنشينان كه خود را برادر و به اسامي <ايمان> و <علي> معرفي كرده بودند بازداشت شدند و پس از انتقال به كلا‌نتري مشخص شد اسامي متهمان جعلي بوده و هويت واقعي آنان <اميد> 26 ساله و <ابوالفضل> 23 ساله است.

در ادامه و پس از تشكيل پرونده بازپرس شعبه پنجم دادسراي جنايي تهران دستور داد پرونده متهمان براي رسيدگي تخصصي به پايگاه هشتم پليس آگاهي تهران بزرگ ارجاع شود. پس از آن كارآگاهان پايگاه هشتم با بررسي پرايد كشف‌شده مدارك خودروي ديگري را به دست آوردند و با بررسي موضوع پي بردند مشخصات مربوط به خودروي پرايد ديگري است كه 14 مردادماه سال جاري در خيابان ‌هاشمي سرقت شده است.

در ادامه، بازجويي از متهمان آغاز شد و آنها به سرقت اين خودرو نيز اعتراف كردند. كارآگاهان همان ابتدا در بازرسي از خانه متهمان واقع در خيابان طوس، خودروي پرايد سفيدرنگ ديگري كه داراي سابقه سرقت از محدوده پايگاه يكم آگاهي و يك دستگاه موتورسيكلت داراي سابقه سرقت از پايگاه دوم در سال 86 را كشف كردند.

همچنين در بررسي از آلبوم عكس متهمان يك دستگاه پرايد قرمز رنگ داراي سابقه سرقت از پايگاه دوم شناسايي شد كه متهمان در بازجويي‌ها گفتند: خودرو را اولين روز مردادماه در محدوده پايگاه دوم سرقت كرديم و با اين خودرو به شمال كشور رفتيم و 24 روز بعد، آن را پس از برداشتن باتري، ضبط‌و‌پخش، 5 حلقه لا‌ستيك‌هاي (زاپاس و اصلي) و لوازم ديگر در خيابان رها كرديم. ماموران در پي اظهارات جديد دو متهم موضوع را بررسي كردند و پي بردند صاحب آخرين خودرو حدود يك‌ماه بعد از سرقت با مراجعه دوباره به اداره آگاهي پي برد خودروي وي به صورت رها شده، كشف شده است. ‌

همچنين با بررسي سوابق سارقان توسط كارآگاهان پليس آگاهي معلوم شد؛ يكي از آنان از طريق مرجع قضايي تحت تعقيب است. از اين طريق سرقت پنجمين خودروي پرايد توسط متهمان محرز و معلوم شد؛ پس از سرقت خودرو، در فروردين‌ماه سال جاري و به علت تخلفات رانندگي خودرو توسط ماموران پليس راهنمايي در بزرگراه نيايش جريمه و به پاركينگ منتقل شده است. بنابراين مالباخته پس از اخذ گواهي عدم‌خلا‌في و پيگيري آخرين جريمه كه بعد از سرقت بوده، خودروي خود را از پاركينگ تحويل گرفت.

با به دست آمدن مدارك درخصوص سرقت 5 دستگاه خودروي پرايد توسط سارقان دستگير شده در ادامه تحقيقات آنان به سرقت 2 دستگاه خودروي پرايد ديگر اعتراف كردند و گفتند: در يك مورد با سرقت خودرو در شهرك غرب دقايقي بعد به علت سرعت زياد در بزرگراه شهيد همت با يك خودرو ديگر به‌شدت تصادف كرديم. پس از آن با توجه به مجروح شدن اقدام به فرار كرديم و خودروي تصادفي چند روز بعد تحويل مالك شد. ‌

در تحقيقات پليسي، كارآگاهان 5 نفر ديگر از متهمان به اسامي رضا، مصطفي و حميد به عنوان مالخر، امير و سامان را به عنوان همدست سارقان شناسايي و دستگير كردند. سرهنگ عباسعلي محمديان، رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ، در مورد اين متهمان گفت: اعضاي اين باند علا‌وه بر سرقت خودروهاي پرايد به سرقت 50 عدد باتري خودرو نيز اعتراف كرده‌اند. اين سارقان ساكن يك محل هستند و مدت‌ها با هم آشنا بوده‌اند و فاقد هرگونه سابقه اتهامي هستند. اين افراد نحوه سرقت خود را شناسايي خودروهاي پارك شده در نقاط خلوت و داراي كمترين وسايل ضدسرقت (قفل فرمان و پدال، دزدگير و...) اعلا‌م كرده‌اند؛ پس از سرقت نيز با چند روز استفاده شخصي، با برداشتن لوازم مورد نظر ازجمله لا‌ستيك‌ها، ضبط‌وپخش و... خودرو را در كنار خيابان رها مي‌كردند. ‌

نوجوان متهم به قتل از قصاص رهايي يافت

پسري كه متهم است در 17 سالگي و در جريان يك نزاع دسته‌جمعي مرتكب قتل شده است با پرداخت مبلغي از مرگ نجات يافت. عصمت‌الله جابري، داديار اجراي احكام دادسراي جنايي تهران، در اين‌باره گفت: اين عمل خير با تلا‌ش واحد صلح و سازش دادسراي جنايي و كمك يك خير به رضايت به شرط پرداخت ديه منجر شد و متهم از قصاص نجات يافت. <محمد> متهم است كه روز 17 فروردين سال 85 در 17 سالگي به دنبال يك نزاع جمعي در ميدان شهرري اقدام به مجروح كردن جواني 20 ساله به نام <عليرضا> كرد كه اين جوان بر اثر شدت خونريزي ناشي از جراحات وارده چند روز پس از حادثه روي تخت بيمارستان فيروزآبادي جان باخت. ‌

پس از آن با دستگيري متهم و طي شدن تشريفات قضايي، قضات شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران راي به قصاص متهم دادند و اين راي عينا به تاييد ديوان عالي كشور رسيد. ‌

پس از ارجاع پرونده به واحد اجراي احكام دادسراي امور جنايي، سرپرست واحد صلح و سازش دادسرا تلا‌ش خود را براي برقراري سازش در پرونده آغاز كرد و سرانجام اولياي دم اعلا‌م كردند در ازاي دريافت 70 ميليون تومان رضايت خواهند داد، اين در حالي بود كه رقم اوليه براي اعلا‌م رضايت بيش از اين بود و با اقدامات واحد صلح و سازش مبلغ به اين ميزان كاهش يافت.

صبح ديروز با حضور يك خير در دادسرا و پرداخت بخش زيادي از مبلغ مورد درخواست از سوي اولياي متهم، اولياي دم رضايت خود را اعلا‌م كردند، به اين ترتيب محمد از مجازات قصاص رهايي يافت.

حكم اعدام مادر متهم به قتل نوزاد متوقف شد

اجراي حكم اعدام زن جواني كه نوزاد 5 روزه خود را به طرز فجيعي به قتل رسانده بود، با صدور حكم اثبات زوجيت متوقف شد. ‌پيش از اين وي به درخواست دادستان محاكمه و به قصاص محكوم شده بود اما اكنون شرايط فرق كرده است و با رضايت همسر اين زن او از مرگ نجات مي‌يابد. به گزارش خبرنگار ما، روز 14 شهريور سال 85 ماموران كلا‌نتري 123 نياوران در جريان پيدا شدن جسد يك نوزاد پسر قرار گرفتند كه با بررسي‌هاي صورت‌گرفته مشخص شد مادرش با 5 ضربه چاقو وي را به قتل رسانده است. ‌

متهم به قتل نوزاد 5 روزه كه سهيلا‌ نام دارد و 27 ساله است، در جلسه محاكمه كه روز دوم مردادماه سال گذشته در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران برگزار شد، با اعتراف به قتل فرزندش به قاضي عزيزمحمدي گفت: اين اتهامات را قبول دارم. من، پدر و مادر ندارم و دلا‌يل زيادي براي انجام اين كار دارم. به خاطر اينكه خشونت‌هاي زيادي از مردها ديده بودم، سنگدل شدم و اين كار را كردم. ‌

وي ادامه داد: پدرم وصيت كرده بود تا زماني‌كه او زنده است، حق ندارم با هيچكس ارتباطي داشته باشم. او مي‌گفت هر وقت من مردم، هر كاري دوست داشتي انجام بده و به خاطر عمل به وصيت پدرم، پس از مرگش اقدام به ارتكاب اعمال منافي عفت كردم. ‌

سهيلا‌ با بيان اين ادعا ‌كه خانواده‌اش به دليل اينكه پدرش ارتباطات نامشروع داشته نفرين شده‌اند، افزود: از آنجايي كه آزمايش دادم و متوجه شدم جواب آزمايشم ‌HIV مثبت است و مي‌دانستم ايدز، درماني ندارد مجبور شدم بچه‌ام را راحت كنم. ‌

متهم به قتل با بيان اينكه من حكم مفسد في‌الا‌رض را دارم، اعدامم كنيد، افزود: وقتي نوزادم به دنيا آمد من احساس كردم گنج قارون به من داده‌اند اما زماني كه بهزيستي مي‌خواست او را از من بگيرد يا اينكه او را به خانواده‌اي بدهند تا در فرانسه زندگي كند، مجبور شدم او را بكشم. ‌

متهم در پاسخ به اين سوال قاضي كه چرا بچه‌ات را به اين صورت فجيع مثله كردي؟ گفت: مي‌خواستم ياد بگيرم جان آدم‌ها چگونه گرفته مي‌شود. به خاطر همين او را مثله كردم. ‌

سهيلا‌ در بيان آخرين دفاعش گفت: وقتي مرتكب قتل شدم مي‌فهميدم چه كار مي‌كنم. عمدا او را كشتم تا تجربه‌اي برايم شود و آدم‌كشي را ياد بگيرم كه اگر از بهزيستي بيرونم كردند و مردي خواست دوباره به من تعرض كند، بتوانم او را بكشم. ‌

متهم در پاسخ به اين سوال مستشار دادگاه كه كودكت به تو چه ظلمي كرده بود كه اينگونه او را كشتي، گفت: آن آدم‌هايي كه به من ظلم كرده بودند اراذل و اوباش بودند. آنها را اعدام كنيد. من هم مفسد في‌الا‌رض هستم، مرا نيز اعدام كنيد. ‌

با وجود اينكه متهم در جريان تحقيقات ادعا كرده بود داراي همسر است و مرد مورد ادعاي او نيز در دادگاه حضور يافته بود اما به دليل آنكه مداركي بر زوجيت متهم با اين مرد وجود نداشت، دادستان به دليل عدم حضور ولي‌دم در پرونده، براي متهم تقاضاي قصاص كرده بود كه حكم قصاص از سوي شعبه 71 صادر شد، پس از آن نيز حكم صادره به تاييد قضات ديوان‌عالي كشور رسيد و براي اجراي حكم صادره به دادسراي جنايي تهران فرستاده شد.

در پي اين اتفاقات مدتي پيش مردي كه خود نيز به ازدواج با سهيلا‌ اقرار كرده بود، مدعي شد علت عدم ثبت ازدواجشان، ارائه نشدن مدارك هويتي از سوي سهيلا‌ بوده است. ‌

با توجه به اين مطلب، اين شخص براي دريافت حكم اثبات زوجيت به دادگاه خانواده مراجعه كرد و سرانجام باتوجه به دلا‌يل موجود، دادگاه حكم به اثبات زوجيت داد و به اين ترتيب با توجه به آنكه ولي‌دم در پرونده حضور داشت به دادسرا مراجعه كرد و از قصاص همسرش گذشت كرد. ‌

قاضي عصمت‌الله جابري، داديار اجراي احكام دادسراي امور جنايي تهران در اين زمينه گفت: با توجه به مدرك ارائه‌شده از سوي اين مرد، معتقدم اثبات زوجيت براي اعلا‌م رضايت كفايت مي‌كند، چون اين نوزاد در دوران زوجيت به‌دنيا آمده، نيازي به اثبات نسب نيست. در حال حاضر براي متهم قرار موقوفي صادر كرده‌ام با اين حال پرونده از سوي نماينده دادستان در دست بررسي است و او معتقد است كه علا‌وه بر اثبات زوجيت اثبات نسب نيز ضرورت دارد بنابراين مردي كه مدعي است نوزاد كشته‌شده فرزند او است براي اثبات ادعايش بايد به دادگاه برود و با ارائه حكم رضايت خود را اعلا‌م كند. ‌

وي افزود: پيش از اين شخص دادستان براساس ماده 266 قانون مجازات اسلا‌مي نسبت به مجازات متهم درخواستي به دادگاه ارائه كرده بود، هم‌اكنون نيز در صورتي كه قرار موقوفي قصاص تاييد شود، متهم از قصاص نجات مي‌يابد و تنها از جنبه عمومي جرم مجازات مي‌شود

فرصتي دوباره براي زن متهم به شوهرکشي

رئيس قوه قضائيه پرونده زن محکوم به قصاصي را که از 11 سال پيش در زندان به سر مي برد براي بررسي ايرادهاي موجود مورد بررسي قرار مي دهد.به گزارش خبرنگار ما پرونده اين زن که معصومه نام دارد از سال 76 و در پي شکايت پدرشوهرش به جريان افتاد. اين مرد به پليس بيرجند گفت پسرش محمد و عروسش معصومه مدتي است که خانه خود را ترک کرده اند و از آنها خبري نيست. وي توضيح داد آنها ابتدا به شهر انار در يزد رفته بودند اما وقتي به سراغ شان رفتم متوجه شدم آنجا را ترک کرده اند و وسايل معصومه توسط خواهرشوهرش به بيرجند انتقال داده شده است.با شناسايي معصومه وي مورد بازجويي قرار گرفت و ادعا کرد شوهرش با مردي از خانه بيرون رفته و ديگر باز نگشته است. از آنجايي که مدرکي عليه معصومه وجود نداشت پليس او را آزاد کرد، اما بعد از مدتي مردي به پليس شهر انار مراجعه کرد و مدعي شد اسکلت يک انسان را در خانه اش پيدا کرده است. پس از حضور پليس در محل اسکلت مردي از داخل گودالي در باغچه خانه پيدا شد. سپس مرد صاحبخانه گفت؛ پيش از اين زن و شوهري به نام معصومه و محمد در خانه من مستاجر بودند و چند ماه بعد آنها خانه را تخليه کردند، البته من محمد را نديدم و معصومه با من تسويه حساب کرد.با توجه به شواهد جديد بار ديگر معصومه احضار شد و اين بار به قتل شوهرش اعتراف کرد. وي گفت؛ من و شوهرم با هم اختلاف داشتيم و دخالت هاي خانواده شوهرم اختلاف ما را بيشتر کرده بود، به همين خاطر تصميم گرفتيم از بيرجند به انار برويم.وي ادامه داد؛ روز حادثه با هم مشاجره کرديم. من گردنبندم را به خاطر پولي که نياز داشتم فروخته بودم و خواهرشوهرم اين مساله را به محمد گفته و مدعي شده بود من دو سال است به دانشگاه نمي روم و دروغ گفته ام که روزها در دانشگاه هستم. اين مساله حقيقت نداشت اما محمد حرف هاي خواهرش را قبول کرد و مشاجره ما بالا گرفت. من هميشه موقع عصبانيت وسايل را مي شکستم. محمد وقتي ديد باز دارم اين کار را مي کنم دستانم را از پشت گرفت. از آنجايي که دچار بيماري صرع هستم و حالات رواني اين مشکلم را تشديد مي کند، يکدفعه دچار نفس تنگي و از خود بيخود شدم. يک لحظه دستانم رها شد. سنگي را که روي کابينت بود برداشتم تا ضربه يي به محمد بزنم و او رهايم کند، در همين لحظه دستان محمد باز شد و سنگ به صورت اتفاقي به سرش خورد و بعد خودم از حال رفتم.متهم به قتل در ادامه گفت؛ وقتي به هوش آمدم ديدم محمد هم کنارم افتاده و جان باخته است و از ترس جسدش را در باغچه دفن و خانه را تخليه کردم. در ادامه رسيدگي به پرونده، معصومه به پزشکي قانوني انتقال يافت. متخصصان ضمن تاييد بيماري صرع وي اعلام کردند اين زن دچار روان پريشي نيز هست و مدارک پزشکي ارائه شده نيز نشان مي دهد وي يک ماه به دليل خودکشي و روان پريشي در بيمارستان بستري بوده است. اما اين مشکلات نمي توانسته معصومه را مسلوب الاراده کند.در نهايت دادگاه حکم به قصاص معصومه صادر کرد و شعبه 20 ديوان عالي کشور نيز اين حکم را مورد تاييد قرار داد اما عبدالصمد خرمشاهي وکيل مدافع معصومه با ارسال نامه يي به آيت الله هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضائيه ايرادهاي پرونده را گوشزد کرد و خواستار رسيدگي مجدد شد. وي در مورد ايرادات موجود در پرونده نوشته است؛ وارد آوردن ضربه با سنگ آن هم در حالي که متهم پشت به مقتول بوده به لحاظ قانوني قتل عمد نيست، ضمن اينکه معصومه دچار بيماري رواني است و پزشکي قانوني آن را تاييد کرده است. وي ضمن اشاره به ساير ايرادات از رئيس قوه قضائيه تقاضاي اعاده دادرسي کرد.پس از بررسي اين نامه و مدارک جديد، رئيس قوه قضائيه خواستار ارسال پرونده از بيرجند به دفتر خودش شد تا يک بار ديگر ايرادات مورد بررسي قرار گيرد و حکم قصاص نقض شود. به اين ترتيب يک بار ديگر معصومه و وکيل مدافعش فرصت يافتند تا اثبات کنند اين زن شوهرش را به عمد نکشته است

دو سارق به بهانه ترک اعتياد خانه دوست شان را غارت کردند

 فرد معتادي که براي رهايي از اعتياد از دو دوستش کمک گرفته بود با خيانت آنان مواجه شد و پنج ميليون تومان از وسايل خانه اش به يغما رفت.

به گزارش خبرنگار ما چندي قبل فردي به نام اژدر با مراجعه به دادسراي ناحيه چهار تهران از دو دوستش به نام هاي ابراهيم و نادر به اتهام سرقت لوازم منزلش شکايت کرد. او به بازپرس ولي زاده رئيس شعبه شش بازپرسي گفت؛ مدت ها است که من به مواد مخدر اعتياد پيدا کرده ام. اعتياد من باعث از هم پاشيدگي زندگي ام شد و مدتي قبل همسرم به رغم علاقه يي که به من داشت همراه دو فرزندم خانه را ترک کرد و تنها شرط بازگشت به خانه را ترک اعتياد من اعلام کرد. من هم چون واقعاً زندگي ام را دوست داشتم تصميم گرفتم هر طور شده خواسته همسرم را عملي کنم اما چون راه درستي را انتخاب نکردم مشکلات بيشتري برايم به وجود آمد. وقتي نيتم را براي ترک مواد با يکي از دوستان قديمي ام به نام نادر در ميان گذاشتم او ضمن تشويق من گفت شخصي به نام ابراهيم را مي شناسد که تبحر خاصي در اين کار دارد و مي تواند به من کمک زيادي کند. پس از آن چون در خانه تنها بودم نادر و ابراهيم به منزلم آمدند تا به طور شبانه روزي از من پرستاري کنند. آنها قرص هاي آرامبخش قوي به من مي خوراندند تا دردي احساس نکنم. به همين دليل اکثر اوقات خواب بودم و چيزي متوجه نمي شدم. اين روند حدود دو ماه به طول انجاميد و دوستانم با بهانه هاي مختلف مي گفتند دوره درمان بايد باز هم ادامه يابد. در اين مدت من هيچ ارتباطي با محيط خارج از خانه نداشتم. فقط روزي دو وعده غذا مي خوردم و مابقي ساعات را مي خوابيدم. تا اينکه يک روز که بيدار شدم وقتي به دور و اطرافم نگاه کردم متوجه شدم مقداري از وسايل خانه ام ناپديد شده است. جاروبرقي، ماکروفر، قاليچه ابريشمي و خيلي از وسايل باارزش خانه سر جايشان نبود. چند روز از اين ماجرا گذشت اما وقتي مدتي بعد دوباره اجناس خانه را کنترل کردم، متوجه شدم اين بار وسايل بيشتري مفقود شده است. موضوع را به نادر گفتم و او جواب داد چند روز قبل زنم آمده و همه جهيزيه اش را با خود برده است. با همسرم تماس گرفتم و به او پرخاش کردم اما او گفت از اين ماجرا بي اطلاع است. او حتي به من تهمت زد و گفت خودم لوازم خانه را فروخته ام و خرج تهيه مواد کرده ام.مرد مالباخته ادامه داد؛ سرقت لوازم خانه ام از يک سو و حرف هاي همسرم از سوي ديگر باعث عذابم شده بود و تصميم گرفتم هرطور شده از واقعيت مطلع شوم. اين ماجرا ادامه داشت و هر روز تعدادي از وسايلم کم مي شد تا اينکه يک روز صبح زود که از خواب بيدار شدم ابراهيم را در حالي که مشغول جمع کردن فرش پذيرايي خانه بود ديدم و پي بردم ماجراي سرقت وسايل خانه کار او و نادر است. از آنها توضيح خواستم اما دوستان خيانتکارم سرقت را گردن نگرفتند و خانه ام را ترک کردند. ارزش اموالي که سارقان از خانه ام دزديدند، بالغ بر پنج ميليون تومان است.در پي شکايت مالباخته بازپرس پرونده با بررسي شواهد موجود حکم جلب دو سارق را صادر کرد و بلافاصله ماموران پايگاه چهارم پليس آگاهي موفق به دستگيري نادر و ابراهيم شدند.دو متهم ماجراي سرقت را انکار کردند اما در ادامه بازجويي ها لب به اعتراف گشودند و سرقت از منزل دوست شان را پذيرفتند. نادر گفت؛ وقتي اژدر خبر داد همسرش به خاطر اعتياد او خانه را ترک کرده من براي اينکه پاتوقي داشته باشم او را تشويق به ترک کردم و با اين بهانه همراه با ابراهيم به خانه اش رفتم. در مدت دو ماهي که در خانه او بوديم قرص هاي آرامبخش قوي به او مي داديم و وي مدام خواب بود. از آنجا که من و ابراهيم بيکار هستيم و از سويي براي تامين هزينه هاي اعتيادمان درآمدي نداريم از اين موقعيت استفاده کرديم و به تدريج اموال اژدر را فروختيم. طي اين مدت وضعيت اژدر به گونه يي بود که متوجه سرقت وسايلش نشد اما پس از دو ماه سرانجام پي برد دزدي ها کار ما است.در پي اعترافات اين دو متهم بازپرس ولي زاده هر دو را با صدور قرار قانوني روانه زندان کرد. هم اکنون تحقيقات در اين باره ادامه دارد.

مرد معتادي که با انگيزه ناموسي دوستش را با ضربات متعدد چاقو از پاي درآورده بود،

 مرد معتادي که با انگيزه ناموسي دوستش را با ضربات متعدد چاقو از پاي درآورده بود، در پي انجام تحقيقات گسترده از سوي پليس بازداشت شد.به گزارش خبرنگار ما ساعت 8 روز 30 مردادماه به دنبال اعلام گزارش کشف جسد مردي جوان در منطقه چهارصددستگاه اهواز کارآگاهان ويژه قتل اين شهر به سرعت در محل حاضر شدند و تحقيقات خود را در اين باره آغاز کردند. طي تحقيقاتي که صورت گرفت مشخص شد مقتول 30ساله است و قاسم نام دارد. در ادامه جسد قرباني توسط متخصصان پزشکي قانوني معاينه شد. بررسي ضربات وارد شده بر پيکر قاسم حاکي از آن بود که قاتل با انگيزه يي قوي و با نقشه يي از پيش طراحي شده دست به اين جنايت زده است. بدين ترتيب تحقيقات کارآگاهان با تمرکز روي روابط شخصي قاسم ادامه پيدا کرد و معلوم شد مقتول به مواد مخدر اعتياد دارد و عصر روز قبل از حادثه منزلش را به مقصد نامعلومي ترک کرده بود. در ادامه چند تن از دوستان قاسم که اکثراً افرادي خلافکار و معتاد هستند تحت بازجويي قرار گرفتند و مشخص شد مقتول قبل از اين حادثه در منزل يکي از دوستانش به نام ابراهيم حضور داشته است. به همين خاطر ابراهيم به عنوان آخرين شخصي که از قاسم اطلاع داشت، بازداشت شد. ماموران در عمليات دستگيري اين مظنون فرد ديگري به نام علي را نيز که در خانه ابراهيم حضور داشت، بازداشت و مقداري مواد مخدر کشف کردند.اين دو مظنون پس از دستگيري به پليس آگاهي اهواز منتقل شدند و تحت بازجويي قرار گرفتند. ابراهيم ضمن پذيرش حضور قاسم در منزلش گفت؛ او آن شب به خانه ام آمده بود اما ساعت 30 دقيقه بامداد آنجا را ترک کرد و من ديگر هيچ اطلاعي از او ندارم.در پي اظهارات دستگيرشدگان تحقيقات به بن بست رسيد، به همين خاطر بار ديگر بررسي هاي پليس درباره ديگر دوستان مقتول ادامه يافت. در همين حال اطلاعاتي به دست آمد که نشان مي داد شب قبل از حادثه قاسم پس از خروج از منزل ابراهيم به منزل شخص ديگري به نام کيومرث رفته و پس از آن هيچ کس او را نديده است. با کشف اين سرنخ کيومرث دستگير شد و تحت بازجويي قرار گرفت. وي ابتدا ضمن بي اطلاعي از کشته شدن قاسم منکر حضور او در منزلش شد اما در ادامه ادعا کرد قاسم شب قبل از حادثه به خانه اش رفته اما ساعتي بعد آنجا را ترک کرده است. او گفت؛ آن شب قاسم در حالي که مضطرب و نگران بود نزد من آمد. او گفت يک خودروي پژو وي را تعقيب مي کرده و به همين دليل با گريختن از دست راننده پژو به من پناه آورده است. اين مرد ادامه داد؛ قاسم ساعتي در خانه ام بود اما حدود ساعت 20 دقيقه بامداد آنجا را ترک کرد.تناقض اظهارات کيومرث و ابراهيم درباره ساعت حضور مقتول در منزل آنان باعث شد ظن کارآگاهان نسبت به دومين مظنون بيش از پيش برانگيخته شود.کارآگاهان که اطمينان پيدا کرده بودند کيومرث از ماجراي قتل قاسم اطلاعاتي در اختيار دارد، بازجويي ها از وي را ادامه دادند تا اينکه سرانجام شگردهاي به کار رفته در تحقيقات موثر واقع شد و او قتل قاسم را گردن گرفت. متهم به قتل گفت؛ حدود ساعت يک بامداد قاسم به خانه ام آمد. چند دقيقه يي با هم گفت وگو و ماده مخدر شيشه مصرف کرديم اما آن شب متوجه شدم قاسم نسبت به همسرم نظر سوء دارد. از اين موضوع بسيار خشمگين شدم و تصميم گرفتم او را بکشم. در ادامه با اين بهانه که در محلي خارج از منزلم مقداري مواد مخدر جاسازي کرده ام وي را به محل حادثه کشاندم و در يک لحظه او را غافلگير کردم و با ضربات متعدد چاقو از پاي درآوردم.در پي اعترافات کيومرث وي در حضور کارآگاهان و مقامات قضايي صحنه جنايت را بازسازي کرد و در نهايت با تکميل تحقيقات با صدور قرار قانوني روانه زندان شد.

قبری بزرگ برای مردی بزرگ(بزرگترین قبر دنیا)

اهل کشور مکزیک و وزنش ۴۵۰کیلو گرم بود
خدا رحمتش کند.

مربي قلا‌بي براي دومين‌بار محاكمه مي‌شود

بخش دوم پرونده مرد جواني كه با همدستي يك پسر و به بهانه فوتبال، 4 نوجوانان را مورد تعرض قرار داده بود، باصدور كيفرخواست به دادگاه فرستاده شد. ‌روز گذشته آرش سيفي، داديار اظهارنظر دادسراي جنايي تهران و نماينده دادستان تهران با اعلا‌م اين خبر گفت: بخشي از پرونده اين متهم كه مربوط به لواط بود پيش از اين با قرار عدم‌صلا‌حيت بازپرس هفتم دادسراي جنايي مستقيما به دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شده و جلسه محاكمه نيز انجام شده است. امروز نيز كيفرخواست بخش دوم پرونده مبني‌بر تقاضاي مجازات قانوني فرزاد به اتهام كودك‌آزاري و اغفال آنها صادر شد كه پرونده از اين حيث به دادگاه عمومي جزايي تهران ارسال شد. ‌

متهم اين پرونده كه 29 ساله است و فرزاد نام دارد در مورد نحوه اغفال طعمه‌هاي خود گفته است: اواخر سال گذشته براي خريد لوازم ورزشي به اطراف ميدان منيريه رفته بودم كه در آنجا با اولين طعمه‌ام آشنا شدم، آن روز من يك ساك ورزشي با آرم باشگاه معروف فوتبال به همراه داشتم و همين باعث شد كه نوجوان دبيرستاني تصور كند من بازيكن تيم معروفي هستم. ‌

‌ پس از مدتي او پي به حقيقت ماجرا برد و قرار شد براي معرفي دوستانش به من، مبلغ 30 هزار تومان دريافت كند سپس او سه تن از دوستانش را به من معرفي كرد. ‌

اولين شكايت

14 اسفندماه سال گذشته پسري همراه اعضاي خانواده‌اش براي طرح شكايت به پليس مراجع كرد و پدر اين نوجوان درباره علت شكايت به ماموران گفت: روز حادثه پسرم در حالي كه مورد تعرض قرار گرفته بود به خانه آمد، در ابتدا وقتي دليل رفتار غيرعادي‌اش را پرسيدم، چيزي نگفت اما پس از اصرار ما موضوع را شرح داد، به همين دليل ابتدا به كلا‌نتري رفتيم و بعد ماموران ما را به دايره 16 پليس آگاهي تهران فرستادند. ‌

با طرح اين شكايت پسري كه مورد تعرض قرار گرفته بود از سوي ماموران دايره 16 پليس آگاهي مورد بازجويي قرار گرفت. اين پسر نوجوان كه حدود 16 سال سن دارد به ماموران گفت: چندي پيش يكي از دوستانم كه در مدرسه ما درس مي‌خواند به من گفت مربي تيمي را مي‌شناسد و مي‌تواند من را به او معرفي كند. من كه آرزو داشتم فوتباليست شوم، با قبول پيشنهاد او از آشنايي با اين مربي استقبال كردم. پس از مدتي دوستم شماره‌اي به من داد و گفت: اين شماره مربي فوتبال است، من سفارش تو را به او كرده‌ام، فقط لا‌زم است كه در تست ورزشي او شركت كني. ‌

سپس من با شماره مربي فوتبال تماس گرفتم و او چند نكته را به من گوشزد كرد و يك روز را به‌عنوان روز ملا‌قات تعيين كرد، وقتي باهم ملا‌قات كرديم او به من گفت براي تقويت قواي بدني و تحمل تمرينات سخت بدنسازي لا‌زم است كه با من ارتباط داشته باشد، من در ابتدا مخالفت كردم اما وقتي با اصرار او روبه‌رو شدم، پذيرفتم. شب وقتي به خانه رفتم خانواده‌ام موضوع را پرسيدند و من مجبور شدم حقيقت را به آنها بگويم. ‌

در پي آن، نوجواني كه مربي فوتبال را به دوستش معرفي كرده بود، بازداشت شد و در اولين جلسه بازجويي به جرم خود و همدستي با مرد متجاوز اعتراف كرد اما اطلا‌عات دقيقي را كه به دستگيري متهم اصلي كمك كند در اختيار ماموران قرار نداد. ‌

با اعترافات اولين قرباني مرد متجاوز كه به دليل همدستي، متهم پرونده نيز به‌شمار مي‌رفت، دستگيري متهم اصلي در دستوركار قرار گرفت و سرانجام دوم ارديبهشت‌ماه سال جاري در نسيم‌شهر دستگير شد. فرزاد در اولين جلسه بازجويي با اعتراف به اتهام خود گفت: من به مشهد رفته‌ام و توبه كرده‌ام. با اين حال در پايان جلسه بازپرس شهرياري دستور بازداشت موقت او و تحقيقات از مدارس محدوده منيريه و حراست آموزش و پرورش به صورت دقيق‌تر براي شناسايي ديگر قربانيان احتمالي او را صادر كرد. ‌

قاتل سريالي زنان كرج، صحنه‌هاي قتل را بازسازي كرد

قاتل سريالي زنان در كرج صحنه‌هاي همه قتل‌هاي خود را بازسازي كرد. ‌به گزارش خبرنگار ما، به دنبال وقوع جنايتي در بهمن‌ماه سال گذشته در كمالشهر كرج و كشف جسد يك زن، بازپرس كشيك دادسراي جنايي كرج با صدور دستورات قضايي لا‌زم، شناسايي و بازداشت عامل يا عاملا‌ن اين جنايت را خواستار شد. ‌يك ماه بعد در حالي كه تحقيقات گسترده جهت كشف كليد اين معما ادامه داشت، پليس كرج با پيكر دومين قرباني در حالي روبه‌رو شد كه بررسي‌هاي تخصصي نشان مي‌داد مرگ او به شيوه جنايت نخست رقم خورده است. ‌

با وقوع سومين جنايت مشابه، فرضيه سريالي بودن جنايت‌ها قوت گرفت. اين‌بار در آخرين روز فروردين سال جاري در جاده <قزل‌حصار>، جسد زني ديگر پيدا شد كه وي نيز با روسري خودش خفه شده بود و كارآگاهان احتمال دادند يك نفر با شكار زنان و رها كردن جنازه‌ها در مسيرهاي پررفت و آمد، هدف خاصي را دنبال مي‌كند. ‌

پيدا شدن جنازه چهارمين زن قرباني در ارديبهشت 87 فرضيه زنجيره‌اي بودن جنايت‌ها را قوي‌تر كرد و پزشكي قانوني علت مرگ اين زن را نيز خفگي اعلا‌م كرد. ‌

پيكر پنجمين قرباني قتل‌هاي سريالي زنان، هشتم خرداد 87 در نزديكي فرودگاه پيام كرج ديده شد. كارآگاهان جنايي استان تهران - مستقر در كرج - همراه بازپرس كشيك به محل ياد شده رفتند و فهميدند زن ناشناس در محل ديگري خفه شده است. ‌

تحقيقات در اين زمينه ادامه داشت تا اينكه ششمين جنايت عليه يك دختر 24 ساله به وقوع پيوست. اين دختر 24ساله خرداد 87 براي خريد از خانه بيرون رفته بود كه به طرز مرموزي ناپديد و جنازه‌اش دو روز بعد در جاده كمالشهر كرج پيدا شد. بررسي‌ها نشان داد كه وي نيز با روسري خفه شده است. ‌

به همين صورت تعداد قتل‌هاي وقوعي از سوي قاتل ناشناس به 8 فقره رسيد.

به‌دنبال تلا‌ش ماموران انتظامي و با انجام تحقيقات فني و پليسي، نهايتا اين متهم در مخفيگاه خود در يكي از استان‌هاي كشور، شناسايي و با اعزام اكيپي ويژه به محل مورد نظر، روز چهارشنبه 19 تيرماه سال جاري بازداشت شد. ‌

در راستاي ادامه بررسي‌ها در پرونده متهم، برخي مراجع انتظامي روز 4 شهريور سال جاري از اعتراف وي به چهار قتل ديگر در استان‌هاي شمالي كشور در سال 85 خبر دادند اما اين ادعا مورد تاييد بازپرس پرونده قرار نگرفت. ‌

چرا كه <اميد > در جلسات بازپرسي به دو فقره قتل ديگر اعتراف كرد و به اين ترتيب تعداد قتل‌هاي مورد اعتراف او به 10 فقره رسيده است. ‌

بدين ترتيب اين متهم به قتل، صبح روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه همه قتل‌هايي را كه تاكنون انجام داده است بازسازي كرد

کيف قاپي دختر و پسر جوان براي تهيه مخارج عروسي

دختر و پسر جواني به خاطر جلب رضايت خانواده شان براي ازدواج آنان و تهيه مخارج عروسي دست به کيف قاپي زدند.

چندي پيش ماموران نيروي انتظامي در پي اعلام مرکز فوريت هاي پليسي 110 مبني بر وقوع يک کيف قاپي و دستگيري دختر و پسر سارق در جنوب تهران براي بررسي موضوع به محل مورد نظر اعزام شدند. در اين هنگام زني که طعمه دو کيف قاپ شده بود، در اظهاراتش گفت؛ در ايستگاه اتوبوس منتظر بودم که دختري کنارم نشست و با من شروع به صحبت کرد و هنگامي که سرگرم حرف هايش شدم پسر جوان که همدست وي بود کيفم را قاپيد و باهم به سرعت فرار کردند اما با فريادهاي من و کمک مردم دستگير شدند.

ماموران پس از تثبيت اظهارات اين زن، دختر و پسر کيف قاپ را به کلانتري منتقل کردند و پس از چند جلسه بازجويي، متهمان با اعتراف چند فقره کيف قاپي گفتند؛ مدتي است با هم آشنا شديم و براي تامين مخارج عروسي مان و جلب رضايت خانواده هايمان براي ازدواج تصميم به سرقت گرفتيم و از آن زمان در مکان هاي شلوغ کيف افراد را مي دزديديم.در ادامه، پرونده متهمان به مجتمع قضايي بعثت ارجاع شد و به تحمل حبس و شلاق محکوم شدند.

دستگيري دو متهم به کيف قاپي با شليک 13 گلوله

ماموران پس از تعقيب و گريز و شليک 13 گلوله دو متهم به کيف قاپي را متوقف کردند.بعدازظهر جمعه ماموران انتظامي تهران حين گشت زني در غرب تهران به حرکات سرنشينان يک موتور سيکلت مشکوک شدند و با بررسي بيشتر دريافتند دقايقي قبل مظنونان اقدام به کيف قاپي کرده و متواري شده اند.رضا جعفري معاون دادسراي امور جنايي تهران درخصوص اين پرونده گفت؛ ماموران پس از 20 دقيقه تعقيب و گريز سرانجام دست به اسلحه شدند و با شليک گلوله سعي کردند اين موتور سيکلت را متوقف کنند.وي ادامه داد؛ ماموران با شليک 13 گلوله توانستند دو سرنشين موتور را متوقف کنند البته ترک نشين موتور بر اثر اصابت دو گلوله مجروح شد. جعفري گفت؛ سارق مجروح شده روانه بيمارستان و راننده موتور سيکلت مدعي شد با دوستش مشروب خوردند و سپس براي قدرت نمايي اقدام به کيف قاپي کردند. وي افزود؛ تحقيقات درخصوص جرائم ارتکابي از سوي اين دو متهم آغاز شده است.

براي دفاع از ناموسم مرد همسايه را کشتم

مرد متهم به قتل در جلسه محاکمه اش ادعا کرد
براي دفاع از ناموسم مرد همسايه را کشتم


مردي که متهم است همسايه خود را قرباني سوءظن خونين کرده و او را به قتل رسانده روز گذشته در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد.

به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه محمدرضا حيدري نماينده دادستان تهران در توضيح کيفرخواست گفت؛ آبان ماه سال گذشته مردي به پليس کرج مراجعه کرد و گفت برادرش علي گم شده و هيچ خبري از او نيست. وي همچنين توضيح داد برادرش با زني به نام شهناز رابطه داشته و اين زن که در همسايگي برادرش زندگي مي کرده چند روز بعد از ناپديد شدن علي خانه را تخليه کرده است.با توجه به شکايت اين مرد پليس شهناز را شناسايي کرد و وي را تحت بازجويي قرار داد. اين زن پس از دستگيري مدعي شد شهريورماه سال 86 شوهرش که او نيز علي نام دارد به وي گفت مرد همسايه را به قتل رسانده است. شهناز همچنين ادعا کرد از جزئيات قتل اطلاعي ندارد.نماينده دادستان تهران ادامه داد؛ وقتي علي متهم حاضر در دادگاه شناسايي و دستگير شد به قتل مرد همسايه اعتراف کرد و مدعي شد چون مقتول با همسرش رابطه داشته اين کار را کرده است. علي متهم پرونده در چندين مرحله به قتل اعتراف کرده که اين اعترافات با واقعيت منطبق است و با توجه به مدارک به دست آمده و ساير شواهد موجود در پرونده تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم. سپس اولياي دم براي متهم تقاضاي صدور حکم قصاص کردند. نوبت به علي متهم رديف اول که رسيد وي به قتل همسايه اش اعتراف کرد و گفت؛ من علي را کشتم و از اين کار پشيمان نيستم چون از ناموسم دفاع کردم. مدتي قبل از قتل متوجه شدم همسرم قرص ضد بارداري مصرف مي کند از آنجا که من عمل انجام داده بودم و بچه دار نمي شدم از همسرم پرسيدم براي چه اين قرص ها را مصرف مي کني او جواب درستي به من نداد و گفت؛ چون دچار بيماري شده دکتر اين قرص ها را تجويز کرده است. چون به همسرم شک کرده بودم همراه او به دکتر رفتم، پزشک گفت بايد آمپول به همسرم تزريق شود و پنجاه هزار تومان هزينه آمپول شد از پزشک معالج همسرم پرسيدم اين آمپول را براي چه به همسرم تزريق کرد، او هم جواب درستي نداد و گفت چون رحم همسرم عفونت کرده است بايد آمپول را به او تزريق کند، اما من فهميدم همسرم باردار شده و آمپول براي سقط جنين است.متهم ادامه داد؛ وقتي به خانه برگشتيم با همسرم درگير شدم و به شدت او را کتک زدم. شهناز ابتدا منکر رابطه نامشروع شد اما وقتي حسابي کتک خورد اعتراف کرد و گفت با علي رابطه دارد و هر بار که قرار است علي به خانه من بيايد بچه ها را به خانه مادرش مي برد. مدتي بعد از اين ماجرا سلاحي تهيه کردم تا علي و همسرم را بکشم اما باز پيش خودم گفتم شايد من اشتباه مي کنم اين بار پرينت تلفن همسرم را گرفتم و اطمينان يافتم اشتباه نکرده ام و او با علي رابطه دارد، آنقدر عصباني بودم که تصميم گرفتم علي را بکشم و شهناز را هم. آنقدر او را کتک بزنم تا بميرد.متهم در ادامه اعترافاتش گفت؛ وقتي به شهناز گفتم درنهايت او را هم خواهم کشت، ترسيد و به خانه پدرم فرار کرد چون مي دانست آنجا من کاري با او نخواهم داشت. در مدتي که همسرم نبود به دنبال يک فرصت مناسب بودم تا علي را به قتل برسانم. 22 تيرماه سال گذشته بود که به طور اتفاقي او را در راهرو ساختمان ديدم. علي نجار بود، به بهانه اينکه 10 ميز کامپيوتر لازم دارم از او خواستم به خانه بيايد تا معامله را انجام دهيم. وارد خانه که شد جر و بحث را آغاز کردم و به او گفتم چرا به خود اجازه داده وارد زندگي شخصي من شود. او پذيرفت با شهناز رابطه داشته است چون جثه مقتول از من بزرگ تر بود تصور نمي کرد بر او غلبه کنم اما من چاقويي را که مخفي کرده بودم از کمدم بيرون کشيدم و مستقيم به گردنش ضربه يي زدم، او غافلگير شد و بعد هم روي زمين افتاد.علي ادامه داد؛ پس از قتل جسد را مثله کردم و روز اول سرش را بيرون بردم و در بيابان هاي اطراف شهريار انداختم، روز بعد هم بقيه جسد را به همان نقطه منتقل کردم و به آتش کشيدم، بعد هم خانه را تخليه کردم.متهم در پاسخ به اين سوال که چرا علي را به قتل رساند اما با همسرش هيچ برخوردي نکرد، گفت؛ مي خواستم شهناز زجر بکشد من خيلي او را اذيت مي کردم، مرتب کتکش مي زدم آنقدر زندگي را برايش سخت کرده بودم که خودش از زنده ماندن پشيمان شود.سپس شهناز متهم رديف دوم در جايگاه قرار گرفت. وي که به اتهام زناي محصنه محاکمه مي شد اتهام خود را رد کرد و گفت؛ شوهر من مرد شکاکي است از همان جواني مرا اذيت مي کرد. من و علي هيچ رابطه يي با هم نداشتيم. شوهرم آنقدر مرا کتک زد و آزار داد که مجبور شدم به دروغ بگويم با علي رابطه دارم. در حالي که اين مساله اصلاً صحت نداشت.وي گفت؛ در اداره آگاهي هم از ترس شوهرم اعتراف کردم اما من هيچ رابطه يي با مقتول نداشتم.پس از پايان جلسه محاکمه پنج قاضي شعبه 71 براي صدور راي پرونده وارد شور شدند.

پنج سال حبس به جرم ربودن مرد بازرگان

شخصي که پنج سال قبل در پي بروز اختلاف با يک تاجر بزرگ او را ربوده بود پس از طي مراحل مختلف دادرسي به پنج سال زندان محکوم شد.اين شخص که نادر نام دارد سال 82 هنگامي که مردي به نام ايوب را که از بازرگانان ثروتمند است و سال ها در يکي از کشورهاي عربي اقامت داشت ربود، دستگير اما پس از چند بار محاکمه از اتهام آدم ربايي تبرئه شد تا اينکه سرانجام هفته گذشته پس از محاکمه در مجتمع قضايي بعثت به تحمل پنج سال حبس محکوم شد.به گزارش خبرنگار ما در سومين دور از رسيدگي به اين پرونده که در شعبه 1159 مجتمع قضايي بعثت برگزار شد قاضي محمدرضا گيوکي از ايوب خواست شکايت خود را مطرح کند. مرد بازرگان گفت؛ من سال ها است که در يکي از کشورهاي عربي سکونت دارم اما به خاطر شغلم که تجارت است مجبورم سالي چند مرتبه به ايران بيايم. سال 82 در يکي از معامله هايي که با شخصي به نام سپهر داشتم با او دچار مشکل و اختلاف شدم. بارها با او صحبت کردم تا مشکل را از طريق منطقي حل کنيم اما وي حاضر به همکاري نشد. مدتي از اختلاف مان گذشت و من هنگامي که ديدم رايزني هايم با سپهر به نتيجه نمي رسد تصميم گرفتم از راه قانوني موضوع را پيگيري و از او شکايت کنم. تا اينکه روزي نادر که براي سپهر کار مي کرد با من تماس گرفت و خواست براي حل مشکل پيش آمده به دفترش مراجعه کنم. من هم از آنجايي که تصور مي کردم ممکن است موضوع با اين گفت وگو حل شود به دفتر او رفتم. حدود 45 دقيقه با هم حرف زديم اما صحبت هايمان نتيجه يي در بر نداشت تا اينکه يک لحظه نادر همراه با دو نفر ديگر که در آنجا حضور داشتند مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند و به زور به پارکينگ آنجا بردند و سوار ماشين کردند. آنها در اين حين دائم مرا کتک مي زدند و هنگامي که مرا سوار ماشين کردند سرم را به زور زير صندلي قرار دادند. آنها تهديدم مي کردند تا اينکه پس از مدتي پرسه زدن در خيابان ها مرا به يک کلانتري بردند. پس از حضور در کلانتري وقتي افسر نگهبان علت حضور ما را از نادر پرسيد، او گفت؛ حکم جلب من را دارد و مرا پس از آنکه مدتي متواري بودم دستگير کرده است. اما هنگامي که افسر نگهبان از او حکم جلب خواست وي نتوانست ادعايش را ثابت کند و پس از چند ساعت حضور در کلانتري آزاد شدم. به دنبال اظهارات شاکي نادر به دفاع از خود پرداخت. او به رئيس دادگاه گفت؛ ايوب و سپهر مدت ها با هم اختلاف مالي داشتند و مرد بازرگان حاضر نبود به هيچ وجه با سپهر کنار بيايد. روز حادثه من تصميم گرفتم با بردن ايوب به کلانتري او را بترسانم تا شايد مشکل حل شود اما نمي دانستم که اين کارم آدم ربايي است. در ادامه رسيدگي به اين پرونده قاضي پرونده پس از بررسي اظهارات طرفين اقدام نادر را مصداق آدم ربايي تشخيص داد و او را به تحمل پنج سال حبس محکوم کرد. اين حکم در حالي صادر شد که تا پيش از اين متهم دو بار در محاکم مختلف محاکمه شده و هر دو مرتبه نيز قضات دادگاه عمومي او را از اتهام آدم ربايي تبرئه کرده بودند اما اين احکام نقض شده بود. قاضي گيوکي در مورد اين پرونده گفت؛ به صرف داشتن حکم جلب نمي توان کسي را خودسرانه بازداشت کرد. اجراي حکم جلب توسط افرادي غير از ضابطان قوه قضائيه غيرقانوني است. هر چند در اين پرونده متهم هيچ حکمي براي بازداشت در اختيار نداشته و در صورتي که چنين حکمي نيز وجود داشت،بايد از طريق نيروي انتظامي اقدام مي کرد و عمل خودسرانه او مصداق آدم ربايي است.

دعواي مرگبار به خاطر کارت سوخت

 مردي که متهم است هنگام دعوا بر سر کارت سوخت با کوبيدن مشت به سر دوستش باعث مرگ او شده، ديروز در دادگاه اتهام خود را رد کرد. به گزارش خبرنگار ما اين مرد 43 ساله که ناصر نام دارد، ديروز در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران در مقابل هيات قضات قرار گرفت و پس از اينکه اولياي دم مقتول براي وي تقاضاي قصاص کردند، در دفاع از خود گفت؛ من کارت سوختم را به يدالله قرض داده بودم و چند بار به او گفتم آن را پس دهد، اما قبول نکرد. روز حادثه ما با هم مشاجره کرديم اما من مشتي به سرش نکوبيدم و فکر مي کنم شاگرد مغازه اش اين کار را کرده است.بنابر اين گزارش در پي انکارهاي متهم قضات شهودي را به دادگاه احضار کردند تا حقايق روشن شود

دستگيري سارق سابقه دار به جرم سه قتل

سارقي که براي به دست آوردن پول مواد مخدر سه نفر را کشته بود، دستگير شد.فرمانده انتظامي شهرستان «کبودرآهنگ» همدان با اعلام اين خبر گفت؛ در پي دستگيري جوان 24ساله يي به نام علي اصغر و اعتراف وي به 12 فقره سرقت منزل و احشام، ماموران تحقيقات گسترده يي را در زمينه سرقت هاي احتمالي ديگر وي انجام دادند و متهم در بازجويي هاي تکميلي به سه فقره قتل اعتراف کرد.سرهنگ محمدرضا پورحمزه افزود؛ متهم در يک اقدام بي رحمانه مادربزرگ 80 ساله خود به نام «ماه جبين» و دو نفر ديگر به نام هاي «جواهر» 74 ساله و «عبدالحسين» 84 ساله را به وسيله چادر خفه کرده و مبلغ 100 هزار تومان پول و سه سري کوپن آنها را به سرقت برده بود. وي که معتاد به کراک است انگيزه و علت قتل را سرقت و تهيه مواد مخدر عنوان کرد و گفت؛ به دليل کهولت سن مقتولان از روش خفه کردن به وسيله چادر استفاده کرده است

فرصت دوباره براي اثبات بي گناهي نوجوان شيرازي

رئيس قوه قضائيه اجراي حکم قصاص پسر نوجواني را که مدعي است مرتکب قتل نشده و براي نجات خانواده اش از فقر به دروغ جنايت را گردن گرفته است، متوقف کرد. به گزارش خبرنگار ما محمدرضا حدادي جوان شيرازي که متهم است در سن 15 سالگي مرتکب قتل شده قرار بود سحرگاه پنجشنبه پاي چوبه دار برود و به جرم قتل مردي به نام محمدباقر قصاص شود. وي که از سال 82 در زندان به سر مي برد به اتفاق سه جوان ديگر به جرم قتل بازداشت شد. پرونده قتل محمدباقر 30 مردادماه همزمان با شکايت پسرش به جريان افتاد. پسر مقتول به پليس خبر داد پدرش به طور ناگهاني گم شده است و پس از پيگيري هاي گسترده معلوم شد محمدباقر هنگامي که چهار پسر را سوار خودروي پيکان خود کرده بود به دست آنها به قتل رسيد و اتومبيلش به سرقت رفت. به اين ترتيب چهار متهم که مهدي، کريم، تقي و محمدرضا نام دارند، بازداشت شدند و اعتراف کردند با همدستي هم مرتکب قتل شدند. تقي يکي از متهمان گفت به بهانه اينکه احتياج به دستشويي داريم از مقتول خواستيم توقف کند. من و محمدرضا از ماشين فاصله گرفتيم و کريم و مهدي مرد راننده را به قتل رساندند، بعد ما دوباره به طرف خودرو رفتيم. از آنجا که محمدباقر هنوز زنده بود، محمدرضا و کريم با تسمه او را خفه کردند. اين در حالي بود که پزشکي قانوني علت مرگ مرد راننده را ضربه به مغز و شکستگي جمجمه اعلام کرد، با اين حال با توجه به اينکه محمدرضا در دادگاه مسووليت قتل را پذيرفت به قصاص محکوم شد. پسر 15 ساله چند روز بعد اعلام کرد براي نجات خانواده اش از فقر به دروغ قتل را به گردن گرفته است. او در نامه يي خطاب به قاضي پرونده نوشت؛ متهمان ديگر به من وعده داده بودند در صورت پذيرفتن قتل به خانواده ام پول زيادي مي دهند من هم چون مي دانستم اين پول زندگي خانواده ام را دگرگون مي کند، پذيرفتم اما دوستانم به وعده شان عمل نکردند، در نتيجه تصميم گرفتم افشاگري کنم.اين نامه مورد قبول واقع نشد و حکم قصاص پسر 15 ساله به تاييد قضات ديوان عالي کشور رسيد. قرار بود روز پنجشنبه محمدرضا که حالا 20 ساله شده به دار آويخته شود که با انتشار خبر اجراي حکم در روزنامه اعتماد فعالان اجتماعي در ايران تلاش خود را براي برقراري ارتباط با دفتر رئيس قوه قضائيه و تقاضا براي توقف حکم آغاز کردند و سرانجام جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه روز گذشته اعلام کرد دستور توقف اجراي حکم محمدرضا حدادي صادر شده است.محمدرضا که چند روز قبل نامه يي را به دفتر رئيس قوه قضائيه ارسال کرده بود يک بار ديگر از وي خواست به ابهامات پرونده وي توجه شود. در نامه محمدرضا آمده است؛ زماني که مسووليت قتل را پذيرفتم در شرايط عقلي مناسبي نبودم و نمي دانستم اعتراف به قتل چه مجازاتي دارد. عاملان قتل از فقر خانواده ام و احساسات من سوء استفاده کردند. اگر به خاطر خانواده ام نبود اين قتل را نمي پذيرفتم. من قاتل نيستم و از شما مي خواهم کمکم کنيد تا بي گناه قصاص نشوم. هنوز تصميم خاصي در مورد پرونده محمدرضا گرفته نشده است اما رئيس قوه قضائيه ديروز دستور توقف اجراي حکم قصاص را به رئيس دادگستري شيراز ابلاغ کرد و محمدرضا يک بار ديگر فرصت يافت بي گناهي خودش را ثابت کند.

پليس در آستانه رازگشايي از قتل دختري ناشناس

بازجويي از مظنون شماره يک قتل دختري ناشناس در ترمينال جنوب بازپرس و کارآگاهان جنايي را گامي ديگر به حل اين معما نزديک کرد.به گزارش خبرنگار ما مظنون دستگيرشده در حالي ارتکاب جنايت را انکار مي کند که کپي شناسنامه او در کنار جسد دختر مجهول الهويه پيدا شده و مدارکي وجود دارد که نشان مي دهد او هويت و اسرار قتل اين دختر را مي داند.

کشف جسد

بعدازظهر روز 18 فروردين ماه سال گذشته ماموران کلانتري پايانه جنوب در تماس با حسين اصغرزاده بازپرس کشيک جنايي تهران او را از کشف جسد يک دختر در محدوده استحفاظي شان مطلع کردند. دقايقي بعد با حضور اکيپ ويژه تحقيقات جنايي تفحص ها براي رازگشايي از قتل اين دختر آغاز شد اما کارآگاهان در همان ابتداي کار با مانع مواجه شدند چرا که اين دختر حدوداً 23ساله هيچ مدرک شناسايي همراه نداشت و هويت او نامعلوم بود. در اين بين کپي شناسنامه مردي به نام مظاهر که کنار جسد قرار داشت، ضميمه اين پرونده جنايي شد و کارآگاهان در گزارش خود نوشتند دختر ناشناس در حالي که لباس بيرون به تن داشته از ناحيه گردن و گلو مورد اصابت ضربات متعدد قرار گرفته و به نظر مي رسد انگيزه قتل موضوعي غير از سرقت بوده است.پس از انتقال جسد به پزشکي قانوني کارآگاهان تلاش براي پي بردن به هويت قرباني را در دو شاخه متمرکز کردند. در وهله نخست به مرور پرونده دختران جواني پرداختند که اخيراً ناپديد شدن آنها از سوي خانواده شان گزارش شده بود. اين کار هيچ نتيجه يي دربر نداشت و پليس در شاخه دوم تحقيقات با اين احتمال که مقتول دختري سابقه دار است، اثر انگشت او را با آثار انگشت ثبت شده در بانک اطلاعاتي مجرمان سابقه دار مطابقت داد اما مقتول هيچ گاه در عمر خود جرمي نيز مرتکب نشده بود که به دستگيري اش منجر شود.

دستگيري مظاهر

در اين بين تنها برگي که در دست پليس باقي ماند همان کپي شناسنامه پيداشده در کنار جنازه بود؛ مظاهر چه کسي بود و در کجا زندگي مي کرد. کارآگاهان براي پاسخ دادن به اين پرسش يک سال و نيم وقت صرف کردند و بالاخره فهميدند اين مرد ساکن شمال کشور است اما هنگامي که به روستاي محل سکونت وي رفتند، متوجه شدند هيچ يک از بستگان و هم ولايتي هايش از او خبري ندارند. آنها مدعي بودند مظاهر کلاهبرداري کرده و مدت هاست مخفيانه زندگي مي کند و هيچ کس نمي داند وي کجا زندگي مي کند.با وجود اينکه کارآگاهان براي دستگيري مظاهر به بن بست رسيده بودند، سرنخ تازه يي به دست آوردند. آنها متوجه شدند مظاهر به دختري همداني به نام اکرم قول ازدواج داده بود و آن دو با هم در ارتباط بودند. به اين ترتيب تيمي از ماموران اين بار با حکم نيابت قضايي بازپرس اصغرزاده راهي همدان شدند و به پرس و جو از اکرم پرداختند اما او نيز خبري از نامزدش نداشت. در نهايت چند روز پيش ماموران متوجه شدند مظاهر به جرم جعل عنوان مامور نيروي انتظامي و اخاذي در زندان گرگان دوران محکوميتش را سپري مي کند. سرانجام کارآگاهان جنايي او را به تهران منتقل کردند.

بازجويي

مظاهر ديروز از سوي بازپرس اصغرزاده تحت بازجويي قرار گرفت و جرم قتل را انکار کرد. او گفت اصلاً دختري را با مشخصات مقتول نمي شناسد. او درباره شناسنامه اش به تناقض گويي پرداخت و يک بار ادعا کرد پنج ماه قبل مفقود شده و بار ديگر مدعي شد آن را پاره کرده است. وي در پاسخ به اين سوال که چطور کپي شناسنامه اش کنار جنازه قرار داشت، گفت در عمرش به ترمينال جنوب تهران نرفته و دختر مورد نظر را هيچ وقت نديده است.وي فراري شدنش از زمان قتل را اين طور توجيه کرد؛ از همسرم جدا شده بودم و چون مي ترسيدم او مرا پيدا و نفقه اش را طلب کند، از تهران فرار کردم.اظهارات ضد و نقيض مظنون شماره يک پرونده سبب شد بازپرس شعبه دوم دادسراي جنايي به ماموران دستور بدهد بازجويي از وي را ادامه دهند تا گره اين پرونده پيچيده گشوده شود

پدر بيکار گلوي فرزند 4ساله اش را بريد

وقتي پدر ليوان آب را به دست پسرش داد، علي اکبر 4 ساله نمي دانست فقط تا زمان نوشيدن اين آب زنده مي ماند وپدر گلوي نازک او را خواهد بريد تا تلخ ترين جنايت امسال پايتخت را ثبت کند.

به گزارش خبرنگار ما ساعت شش بعد از ظهر روز دوشنبه زني جوان وحشت زده و هراسان به خياباني در کيانشهر دويد و با شيون و زاري از همسايه ها کمک خواست. اين زن که از شدت دلهره و اضطراب زبانش بند آمده بود با اشاره از همسايه ها خواست وارد خانه او شوند و پس از حضور همسايه ها در خانه اولين تماس با پليس گرفته و گزارش قتل پسري چهار ساله به نام علي اکبر به ماموران داده شد. اين در حالي بود که جسم غرق در خون اسماعيل پدر اين کودک نيز کمي آن طرف تر ديده مي شد، همسايه ها همچنين براي نجات اسماعيل از اورژانس تهران درخواست کمک کردند. دقايقي بعد تکنسين هاي اورژانس و ماموران پليس در محل حاضر شدند و همزمان با آغاز تحقيقات پليسي اسماعيل به بيمارستان برده شد.

قتل فرزند

تماس تلفني ماموران کلانتري باعث شد محمدحسين شهرياري بازپرس ويژه قتل نيز در محل حادثه حاضر شود. سر از تن جدا شده علي اکبر چهار ساله آشفتگي خانه و خون هاي پاشيده شده روي ديوارها و فرش نشان مي داد اين کودک در برابر قاتلش مقاومت زيادي کرده اما سرانجام مغلوب او شده است. از آنجايي که اسماعيل پدر علي اکبر تنها کسي بود که از چگونگي وقوع حادثه خبر داشت بازپرس شهرياري در بيمارستان حاضر شد تا وي را مورد بازجويي قرار دهد، اما اين مرد تازه مورد عمل جراحي قرار گرفته بود و پزشک معالجش اجازه بازجويي از وي را نداد. به همين خاطر اين بار مادر علي اکبر مورد پرس وجو قرار گرفت. وي گفت؛ من سرکار بودم، در يک مغازه کار مي کنم، حدود ساعت شش بود که به خانه آمدم،صداي پسرم علي اکبر نمي آمد، او پسر بازيگوش و هميشه در حال شيطنت بود، وقتي هم من از سرکار به خانه مي آمدم دوان دوان به طرفم مي آمد و خودش را در آغوش من مي انداخت. آن روز هيچ صدايي در خانه نبود و به همين دليل فهميدم اتفاقي افتاده است.مادر داغدار در حالي که اشک مي ريخت ادامه داد؛ خانه غرق در خون بود. سر پسرم از تنش جدا شده و روي يک بالش بود و تنش چند متري آن طرف تر کنار شوهرم اسماعيل قرار داشت. به طرف همسرم رفتم، داشت بيهوش مي شد، اما هنوز مي توانست چند کلمه يي حرف بزند، پرسيدم چه اتفاقي افتاده است. او جواب داد؛ «از خانواده ما بايد يک نفر قرباني مي شد تا همه چيز درست شود، نگران نباش قبل از کشتن علي اکبر به او يک ليوان آب دادم.» بعد از اين جمله از حال رفت، دنيا روي سرم آوار شد. قدرت حرف زدن نداشتم و فقط فرياد مي کشيدم، همسايه ها که وارد خانه شدند، موضوع را به پليس اطلاع دادند.مادر کودک کشته شده در ادامه گفت؛ من دو فرزند ديگر هم دارم که زمان حادثه در مدرسه بودند. نمي خواستم آنها شاهد اين صحنه باشند، به همين خاطر از همسايه ها خواستم با خواهر اسماعيل تماس بگيرند تا بچه ها را به خانه خودش ببرد.

فقر و اعتياد

مادر علي اکبر وقتي در برابر اين سوال قرار گرفت که اسماعيل با چه انگيزه يي مرتکب قتل شده است، گفت؛ شوهرم معتاد بود. او مدتي قبل مصرف مواد را ترک کرد از همان زمان خيلي عصبي و پرخاشگر شده بود. دنبال کار هم مي گشت، اما هيچ شغلي پيدا نکرده بود و من هزينه زندگي مان را تامين مي کردم. فکر مي کنم فقر و اعتياد باعث شد اسماعيل دست به چنين کاري بزند. وي ادامه داد؛ در تمام اين سال ها با اعتياد شوهرم سوختم و ساختم. خودم کار کردم تا بچه هايم را بزرگ کنم. هر جور سختي را به جان مي خريدم تا مبادا فرزندانم سختي بکشند آخر سر هم اسماعيل اين گونه داغ بر دلم گذاشت.

لزوم تغيير در قانون

بازپرس شهرياري پس از انجام تحقيقات اوليه و با توجه به اينکه امکان بازجويي از متهم فعلاً وجود ندارد، دستور بازداشت اسماعيل را صادر کرد تا وقتي در شرايط جسمي بهتر قرار گرفت از وي بازجويي شود.رئيس شعبه هفتم دادسراي جنايي تهران با اشاره به اين جنايت و لزوم تغيير در قانون گفت؛ با توجه به ماده 220 قانون مجازات اسلامي پدر يا جد پدري در صورت قتل فرزند مستوجب قصاص نيستند و به جزاي نقدي و تعزير محکوم مي شوند. در حالي که لازم است با توجه به موارد متعدد فرزندکشي که در سال هاي اخير به وقوع پيوسته در اين زمينه بازنگري هاي لازم از سوي قانونگذار صورت گيرد و لااقل مجازات موجود در قانون افزايش يابد.

هشدار پليس به زنان هنگام سفرهاي درون شهري

نيروي انتظامي با اشاره به خطراتي که بي احتياطي و رعايت نکردن نکات ايمني در پي دارد، بار ديگر از زنان خواست در سفرهاي درون شهري و استفاده از خودروهاي مسافرکش هشدارهاي پليس را جدي بگيرند.در اين هشدارها آمده است هنگام سوار شدن به خودروهاي مسافربر، با هوشياري کامل از پول و طلاي همراه خود مراقبت کنيد و آنها را در معرض نمايش ديگران قرار ندهيد. در بين راه از قبول و مصرف هرگونه مواد غذايي، نوشيدني و خوشبوکننده از راننده يا ديگر مسافران ناشناس خودداري کنيد. چون ممکن است افرادي با تعارف مواد غذايي يا نوشيدني مسموم، قصد تعرض يا دزديدن وسايل شما را داشته باشند. ضمن اينکه از طرح مسائل شخصي، خانوادگي و بيان اسرار زندگي خود به راننده يا ديگر مسافران بپرهيزيد.

پليس همچنين توصيه کرده است هنگام سوار شدن به خودروهاي مسافربر، شماره انتظامي ماشين را به ذهن بسپاريد و يادداشت کنيد تا در مواقع نياز بتوانيد در اختيار پليس قرار دهيد و براي ترددهاي داخل شهري و بين شهري حتماً از دستگاه هاي عمومي و مجاز استفاده کنيد و به هيچ وجه همسفر خودروهاي تک سرنشين نشويد. در صورت بروز رفتار مشکوک از راننده يا انحراف خودرو از مسير اصلي، بلافاصله واکنش نشان دهيد و راننده را براي ادامه حرکت در مسير اصلي ملزم کنيد. در صورتي که از حضور در خودرويي احساس خطر کرديد در نخستين فرصت ممکن به بهانه يي پياده شويد. بين راه از قبول هرگونه پيشنهاد يا قول واهي مانند پيدا کردن شغل، تهيه وام، خريد خودرو و خانه و مانند آن از طرف راننده يا مسافران خودداري کنيد. چرا که ممکن است تبهکاران با اين شگرد در کمين شما باشند.

نيروي انتظامي در ادامه هشدارهاي خود خاطرنشان کرده است؛ از تنها گذاشتن کودکان خود در خودروهاي مسافربر شخصي حتي براي لحظه يي کوتاه خودداري کنيد، هنگام پياده شدن از خودرو مواظب باشيد وسايل خود را جا نگذاريد. در صورت مواجهه با هرگونه مورد مشکوک و احساس خطر، بلافاصله مراتب را به مرکز فوريت هاي پليسي 110 اعلام کنيد

سارقان هنگام فراربا کاميون تصادف کردند

گروه حوادث؛ دو سارق پس از زورگيري از يک بنگاهدار هنگام فرار تصادف کردند. ساعت 30/18 روز اول شهريورماه پرايدي با دو سرنشين راه مالک يک بنگاه معاملات املاک را سد کرد و يکي از دو مرد با تهديد قمه مبلغ دو ميليون و 430 هزار تومان پول نقد و موبايل وي را سرقت کرد. پس از آن خودروي پرايد به سرعت به راه افتاد اما لحظاتي بعد با يک کاميون تصادف کرد و متوقف شد. بعد از اين تصادف يکي از دزدان گريخت و راننده در صحنه باقي ماند. بعد از حضور ماموران در محل حادثه و روشن شدن موضوع راننده به نام مهدي تحت بازجويي قرار گرفت اما اتهام سرقت را انکار کرد و گفت؛ من آن سارق را به عنوان مسافر دربستي سوار خودروام کرده و به خواست او دقايقي کنار خيابان توقف کردم تا او کارش را انجام دهد. آن مرد وقتي دوباره به اتومبيلم بازگشت با قمه مرا تهديد کرد و خواست به سرعت فرار کنم. در بين راه به بهانه اينکه بنزين تمام کرده ام و بايد به يک پمپ بنزين بروم دور زدم که در همين هنگام با کاميون تصادف کردم و مسافرم گريخت.پس از ادعاهاي اين مرد وي به دستور داديار شعبه دوم دادسراي ناحيه 27 بازداشت شد چرا که مالباخته مصرانه او را نيز همدست با سارق اصلي معرفي مي کرد. از سويي شاهدان عيني نيز سناريوي مهدي را ساختگي دانستند و گفتند پس از آنکه از ماجراي دزدي مطلع شدند به تعقيب پرايد پرداختند و راننده به خاطر دستپاچگي کنترل ماشين را از دست داد و تصادف کرد.در حالي که تحقيقات از راننده پرايد ادامه داشت، ماموران به جست وجوي خود براي يافتن همدست او ادامه دادند و بالاخره توانستند از طريق چهره نگاري و مرور آلبوم مجرمان سابقه دار اين جوان 23ساله به نام محمد را شناسايي و چند روز قبل دستگير کنند. اين دو متهم که به گفته سرهنگ علي غياثوند رئيس پايگاه هفتم پليس آگاهي تهران داراي سه فقره سابقه سرقت طلا و موبايل هستند، اکنون در بازداشت به سر مي برند.

شکايت دروغين براي نجات فرزند از مجازات

مردي براي فراري دادن فرزند خود از مجازات مربوط به تصادف منجر به جرح، به دروغ شکايت کرد خودرو اش را دزديده اند.چند روز قبل مردي با مراجعه به دادسراي امور جنايي تهران مدعي شد خودروي پرايدش که مقابل در منزل پارک بوده، به سرقت رفته است.پس از آغاز تحقيقات ماموران به اين مرد مظنون شدند و با بررسي هاي بيشتر دريافتند فاصله زماني که وي مدعي است خودرواش به سرقت رفته تا زماني که با پليس تماس گرفته حدود 8 ساعت است. در نهايت مشخص شد موضوع سرقت منتفي است.مرد ميانسال در بازجويي ها گفت؛ چند روز قبل پسرم با اصرار سوئيچ ماشين را از من گرفت تا با دوستانش به تفريح برود. چند ساعت پس از آنکه از خانه خارج شد، هراسان به منزل برگشت و گفت زير پل پارک وي با يک موتورسوار تصادف و از ترس خودرو را همان جا رها کرده و متواري شده است. من هم چون مي دانستم پسرم به دليل نداشتن گواهينامه و فرار از صحنه تصادف مجازات سنگيني خواهد داشت، تصميم گرفتم اعلام شکايت کنم و بگويم خودرو را سرقت کرده اند تا اگر هم موضوع تصادف فاش شد، ماموران فکر کنند مقصر تصادف سارق اتومبيل است.رضا جعفري معاون دادستان تهران با اعلام اين خبر گفت؛ در حال حاضر مرد ميانسال به اتهام اخفاي ادله جرم و فرزندش به اتهام تصادف منجر به جرح غيرعمدي و فرار از صحنه بازداشت هستند.

زني با شکايت به دادگاه مهريه اش را اجرا گذاشت

زني با شکايت به دادگاه مهريه اش را اجرا گذاشت
هوويم مرا به عروسي اش دعوت کرد
گروه حوادث؛ زن 8 انگشتي وقتي فهميد شوهرش به دليل نقص عضو او با زن ديگري ازدواج کرده است مهريه اش را به اجرا گذاشت.

به گزارش خبرنگار ما چندي پيش زن جواني به نام روناک به شعبه 264 دادگاه خانواده مراجعه کرد و از قاضي خدايي خواست به شکايت او از شوهرش رسيدگي کند. اين زن گفت؛ شوهرم بايد 900 سکه طلاي مهريه مرا بدهد.

وي ادامه داد؛ سه سال پيش براي تعمير گوشي تلفن همراهم به مغازه رضا رفتم، پس از آن او به بهانه هاي مختلف مرا به مغازه اش مي کشاند تا اينکه بار آخر به وي اعتراض کردم و خواستم گوشي موبايل را به من پس بدهد.

رضا با چرب زباني آرامم کرد و گفت؛ به من علاقه مند شده است. او پيشنهاد ازدواج داد. موضوع را در خانه مطرح کردم، مادرم مخالفت کرد و گفت رضا در شأن خانواده ما نيست.

روناک در ادامه گفت؛ رضا خيلي بر اين ازدواج پافشاري کرد و سرانجام مادرم به او گفت چون روناک دو انگشت ندارد، تو پس از مدتي پشيمان خواهي شد. اما رضا گفت اين طور نيست و آنقدر اصرار کرد که مادرم پذيرفت.

من و رضا ازدواج کرديم و بعد از يک سال صاحب يک دختر شديم. رضا در اين مدت خيلي تغيير کرده بود. او با حرف هاي تلخ و ناسزاهايش مرتب مرا آزار مي داد و به خاطر اينکه من دو انگشت ندارم، مسخره ام مي کرد و مي گفت خجالت مي کشد با من جايي برود. من دوساله بودم که دستم در چرخ گوشت رفت و انگشتم قطع شد و اکنون بايد به خاطر اين نقص عضو تحقير مي شدم. به هر حال سه سال از زندگي مشترک ما گذشت تا اينکه چند روز پيش شوهرم به من کارت عروسي اش را نشان داد و گفت دو سال قبل با زني که پنج سال از خودش بزرگ تر است ازدواج کرده و زندگي خوبي دارد، حتي همسر دومش مرا هم به عروسي شان دعوت کرده بود که رضا کارت را به من نداده بود.

روناک در ادامه اظهاراتش گفت؛ وقتي پرس وجو کردم، متوجه شدم حرف رضا حقيقت دارد. او با زن ثروتمندي ازدواج کرده و از همسرش يک خودروي مدل بالا هديه گرفته و 20 ميليون تومان هم هزينه عروسي اش کرده است.

به خاطر فرزندم قصد داشتم اين شرايط را تحمل کنم، اما مدتي که گذشت متوجه شدم، نمي توانم اين کار را بکنم و تصميم گرفتم مهريه ام را به اجرا بگذارم. اکنون تمام 900 سکه طلايي را که رضا مهرم کرده است، مي خواهم، البته حتي مرا تهديد هم کرده که اگر اصرار زيادي به گرفتن مهريه ام بکنم حتماً عکس العملي تند نشان خواهد داد.

قاضي خدايي پس از بررسي شکايت زن جوان رسيدگي به پرونده وي را به آينده موکول کرد.

محکوميت پدربزرگ به پرداخت 500 سکه به همسر 25 ساله

در پي درخواست مهريه صورت گرفت
محکوميت پدربزرگ به پرداخت 500 سکه به همسر 25 ساله
 پدربزرگ 75 ساله يي که يک دختر 25 ساله را به عقد خود درآورده بود با درخواست همسر جوانش و با تاييد دادگاه به پرداخت 500 سکه بهار آزادي محکوم شد.

به گزارش خبرنگار ما چندي قبل مرد 75 ساله يي به نام حسن به شعبه 267 مجتمع قضايي خانواده مراجعه کرد و با اين ادعا که همسر صيغه يي 25 ساله اش او را فريب داده خواستار جدايي از وي شد. حسن در اين باره به قاضي عالمي گفت؛ مدتي قبل وقتي براي استراحت و تفريح به يکي از شهرستان ها رفته بودم با دختر جواني به نام روناک آشنا شدم و تصميم گرفتم او را صيغه کنم. پس از آنکه موضوع را با پدر روناک در ميان گذاشتم او موافقت کرد و به رغم اختلاف سني 50 ساله يي که بين من و دخترش وجود داشت او را با 500 سکه بهار آزادي براي مدت 14 سال به عقد موقت من درآورد، اما وقتي روناک به خانه ام آمد متوجه شدم او و پدرش مرا فريب داده اند و روناک قبلاً ازدواج کرده و موضوع را از من پنهان کرده بود.

پس از اظهارات حسن، قاضي روناک را براي اداي توضيح در اين خصوص به دادگاه احضار کرد. در دومين جلسه رسيدگي به اين پرونده که با حضور زن و شوهر برگزار شد، زن جوان ضمن رد ادعاي شوهرش گفت؛ ادعاي او در مورد ازدواج من دروغ است. حسن تنها مردي است که من تا به حال با او زندگي کرده ام. روناک ادامه داد؛ من در خانواده فقيري به دنيا آمده ام و هميشه زندگي ما با سختي همراه بود تا اينکه چند سال قبل وقتي که حسن به شهر ما آمده بود مرا ديد و وعده داد مرا صاحب بهترين خانه و آخرين مدل ماشين مي کند. به همين دليل و تنها به خاطر پول حسن حاضر شدم تن به ازدواج با او بدهم اما وي مدتي است رفتارهاي بدي با من دارد و مدام مرا آزار مي دهد.

حالا که او من را به پنهان کاري نيز متهم کرده است مهريه ام را به اجرا مي گذارم و تمام حق و حقوقم را از حسن مي گيرم.

در پي اظهارات اين زن رئيس دادگاه با تعيين کارشناس به تحقيق درباره زندگي حسن پرداخت. در اين بررسي مشخص شد اين مرد که يک تاجر بزرگ و سرشناس است سال ها قبل ازدواج کرده و داراي چندين فرزند و نوه است و به طور پنهاني روناک را به عقد خود درآورده و با او زندگي مي کرده است و هيچ يک از فرزندانش از اين موضوع اطلاع ندارند.

در پي روشن شدن زواياي پنهان زندگي حسن، قاضي عالمي وي را به پرداخت مهريه 500 سکه يي به روناک محکوم کرد. به دنبال صدور اين حکم مرد 75 ساله با ارائه درخواست اعسار به دادگاه اعلام کرد توانايي پرداخت اين تعداد سکه را به طور يکجا ندارد. او حتي براي اثبات اين ادعايش حاضر شد چند نفر را براي اداي شهادت به دادگاه معرفي کند اما در پايان رسيدگي به اين پرونده رئيس دادگاه با رد درخواست او حکم به پرداخت يکجاي مهريه روناک داد.

تلاش عروس 17 ساله براي فرار از اتهام قتل

تلاش عروس 17 ساله براي فرار از اتهام قتل
قضات براي پي بردن به اسرار مرگ شوهر مائده، شاهدان جديدي را احضار کردند

گروه حوادث؛ رسيدگي به پرونده عروس نوجوان که متهم است شوهرش را با قرص برنج به قتل رسانده با احضار شاهدان جديد به دادگاه وارد مرحله تازه يي شد.

به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه اين زن، علي دلداري نماينده دادستان تهران در جايگاه ويژه شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران قرار گرفت و در توضيح کيفرخواست گفت؛ ماموران نيروي انتظامي تيرماه سال گذشته از طريق حراست بيمارستاني در تهران متوجه شدند، مرد جواني به نام احمد بر اثر مسموميت جان باخته است. پس از حضور پليس در محل مشخص شد احمد توسط يک زن و مرد به بيمارستان انتقال يافته است.

بررسي ها نشان داد زني که احمد را به بيمارستان رسانده مائده همسر 16 ساله او است. زن جوان در اولين بازجويي مدعي شد شوهرش به اشتباه قرص برنج خورده و فوت شده است. دلداري ادامه داد؛ اين ادعا مورد پذيرش مادر احمد قرار نگرفت و او به اتهام قتل از عروسش شکايت کرد. تنها ولي دم پرونده مدعي شد که عروسش با شخصي رابطه دارد و بر سر اين مساله با شوهرش درگيري داشته است. پس از بازجويي هاي متعدد سرانجام مائده به قتل شوهرش اعتراف کرد و گفت؛ مدتي بود که با پسري به نام عليرضا دوست شده بودم و شوهرم از اين مساله باخبر شده بود. در همان زمان پسرعموي احمد فيلمي غيراخلاقي را به او نشان داد و مدعي شد اين فيلم از من تهيه شده، احمد خيلي بيشتر از قبل عصباني شد و درگيري ما به اوج رسيد. من هم قرص برنج تهيه کردم و به عنوان دارو به شوهرم خوراندم. وقتي حالش بد شد با عليرضا پسر موردعلاقه ام تماس گرفتم و از او خواستم به من کمک کند. سپس ما احمد را به بيمارستان رسانديم. دلداري اضافه کرد؛ متهم در طول بازجويي ها تناقض گويي زيادي داشته و جاي ديگري نيز مدعي شده شوهرش به جاي داروي بدنسازي اين قرص را خورده و کسي که قرص برنج را تهيه کرده پسرعموي شوهرش بوده است. مائده در طول تحقيقات 15 بار حرف خود را تغيير داده و با ترفندهاي مختلف سعي در پنهان کردن راز قتل شوهرش داشت. اکنون من به عنوان نماينده دادستان و با توجه به محتويات پرونده تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم. در ادامه جلسه محاکمه مادر احمد در برابر قضات قرار گرفت و براي عروسش تقاضاي قصاص کرد. سپس متهم که از کانون اصلاح و تربيت به دادگاه منتقل شده بود به دفاع از خود پرداخت و ضمن رد اتهام قتل گفت؛ 12 ساله بودم که با احمد ازدواج کردم، ما زندگي خوبي داشتيم و اختلافي بين ما نبود پسرعموي شوهرم قصد داشت بين ما اختلاف ايجاد کند، او يک فيلم به احمد نشان داد و آن را بين همه پخش کرد. اما وقتي به احمد توضيح دادم که من در آن فيلم نيستم حرفم را پذيرفت و ديگر چيزي نگفت. من خيلي تحت تاثير اين ماجرا قرار گرفته بودم مي خواستم خودکشي کنم، قرص برنج خريدم که خودم را بکشم من قرص ها را روي ميز خودم گذاشته بودم.

مائده ادامه داد؛ روز حادثه احمد معده درد شديدي داشت و به جاي قرص رانيتيدين، قرص برنج را به اشتباه خورد و من وقتي متوجه اين ماجرا شدم که کار از کار گذشته بود.

زن 17 ساله در مورد رابطه اش با عليرضا گفت؛ من در يک مانتوفروشي کار مي کردم و در رفت و آمدهايي که داشتم با عليرضا آشنا شدم حدود دو هفته بود که تلفني با هم در ارتباط بوديم و من مي خواستم با خودکشي خودم به اين رابطه نيز پايان بدهم. گفته هايم در اداره آگاهي نيز صحت نداشت چون در زمان اعتراف در شرايط مناسبي نبودم.سپس دو تن از شاهداني که به دادگاه دعوت شده بودند در جايگاه حاضر شدند و هر دوي آنها گفتند در جريان درگيري مائده و شوهرش نبودند. سپس دادرس تردست ادامه رسيدگي به پرونده را به جلسه ديگري موکول کرد تا شاهدان جديد به دادگاه احضار شوند.

راننده خودروي حمل پول خودش را ربود

نقشه راننده خودروي حمل پول که با طرح نقشه يي خودش را پنهان کرده و مدعي شده بود به دست ماموران قلابي ربوده شده است، فاش شد.سرهنگ متقي زاده رئيس پليس آگاهي استان يزد درباره جزئيات اين پرونده گفت؛ چندي قبل گزارشي از طريق مرکز فوريت هاي پليسي 110 به پليس آگاهي اعلام شد که موضوع آن درخصوص مفقود شدن راننده خودروي حمل پول يکي از بانک ها در يزد بود. بلافاصله تحقيقات ابتدايي آغاز و مشخص شد راننده مثل هر روز از محل کار خود خارج اما حدود دو ساعت بعد خودرو متعلق به بانک در حالي که سوئيچ روي آن قرار داشت در حوالي يزد کشف شد. با توجه به شرايط خودرو و شواهد موجود که بحث سرقت را منتفي مي کرد، کارآگاهان پليس به تحقيق از خانواده و همکاران وي پرداختند و با پرس وجو از افراد نزديک به وي متوجه شدند او يک سال قبل اعتياد خود به مواد مخدر را ترک کرده بود اما هنوز با خانواده خود مشکل داشت و از مدتي قبل گفته بود قصد دارد به دراويش بپيوندد و روز قبل از مفقود شدن نيز ضمن برداشت پول از حساب دخترش مبلغ زيادي از يکي از همکاران خود قرض گرفته بود.سرهنگ متقي زاده افزود؛ کارآگاهان با تحقيقات گسترده و استفاده از منابع اطلاعاتي متوجه شدند موضوع آدم ربايي در کار نيست و به همين دليل تجسس خود را براي روشن شدن حقيقت و پيدا شدن فرد گمشده با ارسال مشخصات او به کليه واحدهاي گشتي و انتظامي استان ادامه دادند تا اينکه پس از چند هفته ماموران پاسگاه انتظامي ابرکوه به پليس آگاهي گزارش دادند مردي با سر و وضع آشفته و لباس هاي خاک آلود به آنها مراجعه و ادعا کرده توسط عده يي افراد شرور ربوده شده بود. با توجه به تشابه مشخصات اين فرد با فرد گمشده ماموران هويت او را فاش کردند. اين مرد در گفت وگو با کارآگاهان عنوان کرد؛ در روز حادثه در حالي که با اتومبيل بانک در حرکت بودم با سرنشينان يک خودروي سواري که لباس ماموران نيروي انتظامي را به تن داشتند، مواجه شدم و يکي از آنها در حالي که اسلحه و دستبند در اختيار داشت، اعلام کرد به دليل يک شکايت بايد همراه آنها به کلانتري بروم. آنان پس از برداشتن پول و مدارک ديگر مرا مورد ضرب و جرح قرار دادند و بيهوش کردند. من هم متوجه نشدم مرا به کدام شهر بردند تا اينکه سرانجام در اطراف ابرکوه رهايم کردند.رئيس پليس آگاهي استان يزد اضافه کرد؛ با توجه به آدم ربايي و سرقت در پوشش ماموران انتظامي اين بار کارآگاهان اداره مبارزه با جرائم جنايي وارد عمل شدند و تحقيقات را پي گرفتند. نکته يي که در اين مرحله ظن کارآگاهان را برانگيخت اين بود که به رغم ادعاهاي فرد مبني بر ضرب و جرح آثار جراحتي در صورت و بدن او مشاهده نمي شد و به همين دليل وي به پزشکي قانوني منتقل شد و کارشناسان اين سازمان تاييد کردند هيچ گونه آثار ضرب و جرح در بدن وي وجود ندارد. پس از اعلام اين گزارش و با توجه به اينکه پس از ترسيم چهره فرضي متهمان توسط شاکي هيچ ردي از سارقان به دست نيامد، کارآگاهان به اين نتيجه رسيدند احتمالاً گفته هاي وي ساختگي است. آنها هنگامي که پس از درخواست براي تکرار جزء به جزء ماجرا با تناقض گويي فراوان مرد روبه رو شدند، به درستي حدس خود پي بردند و در نهايت راننده خودروي حمل پول عنوان کرد به دليل مشکلات خانوادگي قصد داشت از خانه بگريزد و به همين دليل با طراحي داستان خيالي ربوده شدن خود به اصفهان و شيراز فرار کرد و پس از مدتي با توجه به تمام شدن پول هايش به يزد بازگشت و قصد داشت با فريب دادن کارآگاهان آنها و خانواده اش را از حقيقت دور نگه دارد.

سه تبهکار که مرد سالخورده يي را با انگيزه اخاذي ربوده بودند با تلاش پليس رديابي و دستگير شدند

سه تبهکار که مرد سالخورده يي را با انگيزه اخاذي ربوده بودند با تلاش پليس رديابي و دستگير شدند.

 مرد 27 ساله يي به نام «صداقت» ظهر چهارشنبه هفته گذشته به کلانتري 108 نواب رفت و طي شکايتي گفت؛ پدرم «يوسف» که ساکن چالوس است براي کاري به تهران آمد و در حالي که منتظرش بودم با من تماس گرفت و از ربوده شدنش خبر داد.صداقت ادامه داد؛ آدم ربايان براي آزادي پدرم 30ميليون تومان باج خواسته و گفته اند بايد براي پرداخت پول به خيابان قصرالدشت بروم.پليس با ارائه آموزش هاي لازم به شاکي از او خواست وانمود کند پول را براي آدم ربايان آماده کرده است. بدين ترتيب او روز جمعه رهسپار خيابان قصرالدشت شد و ماموران در آنجا توانستند يکي از متهمان به نام «ناصر» را به دام بيندازند.با اعتراف هاي اين تبهکار دو همدستش نيز دستگير شدند و يوسف آزاد شد.رئيس مرکز اطلاع رساني فرماندهي پليس تهران بزرگ در اين باره گفت؛ اين آدم ربايي به خاطر اختلاف حساب مالي مجرمان با يوسف رقم خورد.

سرهنگ «مهدي احمدي» اضافه کرد؛ ديروز متهمان به دنبال اعتراف هايشان با صدور قرار قانوني روانه بازداشتگاه شدند و تجسس ها براي افشاي ساير جرم هاي احتمالي آنان ادامه يافت.

زن و شوهري که به علت فقر قصد داشتند دو دختر خردسال شان را بفروشند از سوي پليس بازداشت و روانه زندان

زن و شوهري که به علت فقر قصد داشتند دو دختر خردسال شان را بفروشند از سوي پليس بازداشت و روانه زندان شدند.به گزارش خبرنگار ما روز سه شنبه هفته گذشته زني با مرکز فوريت هاي پليسي تماس گرفت و از قصد مردي ژنده پوش براي فروش دختر سه ساله اش خبر داد. اين زن گفت؛ لحظاتي قبل هنگامي که از حاشيه ميدان ونک عبور مي کردم مردي که به همراه دختر خردسالش در پياده رو نشسته بود، از من درخواست کمک کرد. من هم پس از مشاهده وضعيت اسفبار آنها و به خاطر آنکه دلم به حال دخترک سوخت، به مرد فقير مبلغي پول دادم و دست نوازشي بر سر دخترش کشيدم. در همين حال آن مرد که متوجه تحريک احساسات من شده بود به من گفت حاضر است به ازاي دو ميليون تومان دخترش را به من بفروشد.به دنبال اين تماس ماموران کلانتري گاندي در محل حاضر شدند و اين مرد را بازداشت کردند. مرد 54 ساله که خداداد نام دارد هنگامي که در کلانتري تحت بازجويي قرار گرفت تلاش براي فروش دخترش فيروزه را پذيرفت و گفت به علت فقر حاضر به اين کار شده است. پس از انجام تحقيقات مقدماتي خداداد همراه با کودک سه ساله به اداره 11 پليس آگاهي انتقال يافت. با ادامه يافتن تحقيقات از اين مرد مشخص شد وي به تازگي از بيرجند به تهران آمده است و در اين مدت در ميدان ها و اماکن شلوغ و پر رفت و آمد به تکدي گري مي پرداخته است. از آنجا که اين احتمال وجود داشت اين مرد با متکديان ديگري نيز در ارتباط باشد تحقيقات از وي ادامه يافت تا اينکه او گفت همسرش شهناز نيز همراه با دختر 7 ماهه اش فهيمه در چهارراه جهان کودک به گدايي مشغول هستند و شهناز نيز قصد دارد در صورت پيدا شدن مشتري مناسب فهيمه را بفروشد. با به دست آمدن اين اطلاعات شهناز نيز دستگير و به همراه شوهرش به اداره 11 پليس آگاهي منتقل شد.

تحقيقات از اين زن مشخص کرد او معتاد است و براي اينکه نوزاد 7ماهه اش در طول روز بي حال باشد و او بتواند به راحتي به گدايي بپردازد او را نيز معتاد کرده و به او ترياک مي خوراند. پس از پايان يافتن تحقيقات مقدماتي از اين زوج پرونده آنان براي رسيدگي به دادسراي ناحيه 27 تهران ارجاع شد و صبح ديروز داديار اميراسماعيل رضوانفر

- رئيس شعبه 4 دادياري- بار ديگر اين زوج را تحت بازجويي قرار داد.خداداد در مورد تصميم اش براي فروش فرزندانش گفت؛ من مرد بي سوادي هستم و تنها درآمدم مستمري 300 هزار توماني است که از يکي از سازمان هاي دولتي دريافت مي کنم. با اين مبلغ هزينه هاي زندگي ام تامين نمي شد. از اين رو به اتفاق همسرم در نقاط پر رفت و آمد به گدايي مشغول شديم اما پس از مدتي چون اين کار را راه مناسبي نديديم، تصميم به فروش دو دخترمان گرفتيم تا از اين طريق به پول زيادي برسيم. همچنين با بررسي شناسنامه خداداد مشخص شد نام سه زن در شناسنامه اش ثبت شده و اين احتمال وجود دارد که او چندين زن ديگر را نيز به عقد موقت خود درآورده باشد. از آنجايي که اين احتمال وجود دارد اين مرد از همسران ديگرش نيز صاحب فرزند شده و آنان را به فروش رسانده باشد، وي همراه با همسرش براي ادامه يافتن تحقيقات با صدور قرار قانوني روانه زندان شد. همچنين با دستور داديار پرونده فيروزه و فهيمه به علت آنکه سرپرست مناسبي ندارند و از سويي از وضعيت بهداشتي مناسبي نيز برخوردار نبودند در اختيار سازمان بهزيستي قرار گرفتند.

راز قتل کارمند استات اويل همچنان در هاله يي از ابهام

شناسايي زن و مردي که مظنون اصلي قتل کارمند عالي رتبه شرکت نفتي استات اويل شناخته مي شدند، کارآگاهان را برخلاف انتظار چند گام به عقب برد و آنان مجبور شدند دور تازه يي از تحقيقات را براي رازگشايي از اين جنايت آغاز کنند.به گزارش خبرنگار ما در حالي که تصور مي شد اين زن و مرد قاتلان مرد 52 ساله هستند، اطلاعات ارائه شده از سوي پليس بين الملل و همچنين اظهارات زن جوان بي گناهي آنان را به اثبات رساند. نيمه شب دوشنبه 30 آبان ماه سال 84 يک خودروي پژو 206 نقره يي رنگ که بدون صاحب رها شده بود، توجه کارگران يک معدن شن و ماسه را در شهريار جلب کرد. آنان که احتمال مي دادند حادثه يي به وقوع پيوسته، پليس را در جريان قرار دادند و پس از حضور ماموران و بازرسي از خودرو اوراق هويتي مردي 52 ساله به نام جمشيد و يک شماره موبايل کشف و مشخص شد اين تلفن همراه متعلق به شوهرخواهر صاحب اتومبيل است. از اين طريق اطلاعاتي از جمشيد به دست آمد. او داراي مدرک دکتراي مديريت تجاري و کارمند عالي رتبه شرکت نفتي بين المللي استات اويل بود که در آپارتماني در شمال تهران زندگي مي کرد. شوهرخواهر جمشيد که از تماس ماموران پليس نگران شده بود به تکاپو افتاد تا بفهمد چه اتفاقي براي جمشيد رخ داده است. او چند بار با خانه اين مرد تماس گرفت، اما هيچ کس به تلفن پاسخ نداد. او سپس روز بعد به محل کار برادرزنش رفت و از زبان همکاران وي شنيد جمشيد از سه روز قبل به محل کارش نرفته است. در حالي که نگراني خانواده جمشيد لحظه به لحظه بيشتر مي شد، آنها به همراه ماموران نيروي انتظامي تهران به آپارتمان شماره چهار خيابان گاندي رفتند و پس از شکستن در ورودي به جست وجوي مرد ميانسال پرداختند. رختخواب اين مرد خون آلود بود و خرده هاي يک بطري نوشابه در اتاق خواب مشاهده مي شد. از سويي اسباب و اثاثيه خانه نيز سرجايش قرار نداشت. مجموع اين شواهد گوياي آن بود که جمشيد کشته شده است. لحظه يي بعد با ورود ماموران به حمام خانه اين فرضيه تاييد شد.جسد کارمند عالي رتبه استات اويل در حالي که در پتويي پيچيده شده در حمام رها شده بود و جراحت هاي روي پيکر او نشان مي داد قاتل يا قاتلان با جسمي سخت به سر وي ضربات پياپي وارد کرده و او را به کام مرگ کشانده اند. پس از اعلام اين گزارش به ولي الله حسيني بازپرس وقت جنايي تهران او به همراه کارآگاهان اداره 10 پليس آگاهي و متخصصان تشخيص هويت در قربانگاه حاضر شد. تحقيقات تخصصي سرنخ هايي را پيش روي افسران تجسس قرار داد. آنها متوجه شدند عامل يا عاملان جنايت از پيش قرباني را مي شناختند و به همين خاطر به راحتي به خانه وي راه يافتند و سپس مقداري از وسايل باارزش قرباني را به يغما برده و در نهايت سوار بر اتومبيل جمشيد گريخته اند. بررسي ها نشان مي داد جاني يا جانيان مي خواستند جنازه را از خانه خارج کنند، اما به دلايلي نامعلوم از اين کار منصرف شده و آن را در حمام رها کرده اند.در نهايت جسد جمشيد به پزشکي قانوني انتقال يافت و کارآگاهان تلاش کردند به بررسي روابط مقتول بپردازند و از ميان آشنايان و دوستان او فهرستي از مظنونان تهيه کنند. اين مرحله از تحقيقات با موفقيت پيش رفت و پليس زودتر از آنچه که تصور مي کرد ليست سياه را به دست آورد. هنگامي که ماموران براي جست وجوهاي دقيق تر به آپارتمان شماره چهار رفتند، عکس دختر و پسر جواني را پيدا کردند که از آشنايان جمشيد بودند و از زمان قتل خبري از آنها نبود. اين دختر و پسر به سرعت به عنوان مظنونان اصلي شناخته شدند و عکس آنها تکثير شد تا هر ماموري که آن دو را مشاهده کرد، زمان را از دست ندهد و آنها را به پليس آگاهي منتقل کند. پس از آن بود که ديگر کارآگاهان نتوانستند گامي به پيش بردارند و تحقيقات مسکوت باقي ماند تا اينکه محمدحسين شهرياري بازپرس جديد پرونده از خبرنگاران خواست عکس دو مظنون را در روزنامه ها چاپ کنند. مدتي بعد مردي با مراجعه به پليس آگاهي خبر داد يکي از آن دو را مي شناسد. او مرد تحت تعقيب را جواد معرفي کرد و گفت وي کشور را ترک کرده است.

در پي اطلاعاتي که دوست جواد از مرد فراري ارائه داد کارآگاهان به رديابي وي پرداختند و متوجه شدند او در امريکا اقامت دارد به همين دليل بازپرس شهرياري طي نامه يي به اينترپل از پليس بين الملل براي تحقيق درباره نقش جواد در قتل کمک خواست. هفته گذشته اينترپل در پاسخ به استعلام بازپرس شعبه 7 دادسراي جنايي تهران نامه يي ارسال کرد و خبر داد جواد در اين جنايت کاملاً بي گناه است زيرا شش ماه قبل از کشته شدن جمشيد وارد امريکا شده و در تمام اين مدت به سفر نرفته است.به اين ترتيب نام جواد از فهرست دو نفري خط خورد و کارآگاهان مصمم شدند اين بار دختر جوان را رديابي کنند، اما پيش از آنکه تلاش آنها به ثمر برسد، اين مظنون ديروز به دادسراي جنايي رفت و خودش را معرفي کرد. سحر گفت؛ «وقتي عکس خودم را به عنوان قاتل فراري در روزنامه ها ديدم تعجب کردم. من قرار بود با جواد ازدواج کنم و به همين دليل با هم رفت و آمد داشتيم. يک روز نيز به خانه جمشيد که از دوستان نامزدم بود، رفتيم و در آنجا مقتول از ما عکس گرفت، ولي آن را پيش خودش نگه داشت. مدتي بعد جواد عازم امريکا شد و نامزدي ما به هم خورد. من نيز ديگر سراغي از جمشيد نگرفتم و هرگز تصور نمي کردم آن عکس روزي نام مرا وارد يک پرونده جنايي کند.»پس از اظهارات سحر و اثبات صحت گفته هاي او بازپرس شهرياري براي دومين مظنون نيز قرار منع تعقيب صادر کرد و از کارآگاهان خواست تحقيقات خود را براي افشاي راز سه ساله جنايت در خيابان گاندي از سر بگيرند.

برادر دختر جوان به قتل دو دوستش اعتراف کرد

 رابطه پنهاني دختري جوان با دو دوست برادرش به جنايتي هولناک انجاميد و باعث قتل آن دو شد.برادر اين دختر هنگامي که مطلع شد خواهرش با سه نفر از دوستان او به نام هاي پوريا، مهدي و علي رابطه دارد نقشه قتل آنها را طراحي کرد و چون به اين نتيجه رسيده بود که به تنهايي نمي تواند آن سه را بکشد از دوست ديگرش به نام فيروز کمک گرفت. او سپس هر سه جوان را به خانه اش کشاند و پس از مصرف ماده مخدر شيشه با همدستي فيروز دو دوست خود را کشت و سپس با تهديد علي از او خواست اسرار جنايت را براي هميشه در سينه نگه دارد.چند روز پس از اين قتل بود که علي تصميم گرفت تهديدهاي مجتبي -قاتل اصلي- را ناديده بگيرد و پليس را از واقعه مطلع کند. او به اداره آگاهي پاکدشت رفت و ماجرا را براي کارآگاهان اين طور شرح داد؛ شامگاه اول مهرماه به همراه پوريا، مهدي و فيروز به خانه مجتبي رفتيم. ساعات اول همه چيز عادي بود. مجتبي و فيروز مقدار زيادي ماده مخدر شيشه مصرف کردند و پس از آن دست و پاي دو دوست ديگرمان را بستند و آنها را سوار بر موتورسيکلت کردند و به خارج از خانه بردند. من که نمي دانستم چه اتفاقي خواهد افتاد در منزل به انتظار ماندم. وقتي مجتبي و فيروز بازگشتند هر دو خون آلود بودند. آنها به من گفتند مهدي و پوريا را کشته اند و من نبايد از اين قتل با کسي صحبت کنم. مجتبي براي اينکه مرا بترساند گوش بريده دو دوستم را نشان داده و گفت اگر اين راز را برملا کنم مرا هم به قتل مي رساند. چند روزي را در شوک و وحشت گذراندم تا اينکه تصميم گرفتم ماجرا را به پليس خبر دهم.پس از اظهارات اين جوان بلافاصله تيم ويژه يي تشکيل شد و کارآگاهان توانستند در يک عمليات ضربتي مجتبي و فيروز را دستگير کنند. آن دو به قتل اعتراف و رابطه مقتولان با خواهر مجتبي را انگيزه اين جنايت عنوان کردند.مجتبي در اعترافاتش گفت؛ يک روز قبل از قتل مادرم به من اطلاع داد خواهرم از يک سال پيش به صورت پنهاني با علي، پوريا و مهدي رابطه داشته و اکنون مشکلاتي براي او پيش آمده است. وقتي اين حرف را شنيدم تصميم گرفتم سه دوستم را بکشم. از آنجا که فيروز نيز پذيرفت با من همکاري کند روز حادثه همراه او به خانه پوريا رفتيم. دو نفر ديگر هم آ نجا بودند. ما به بهانه رفتن به گردش سه دوست خيانتکارم را با خود همراه کرديم اما در بين راه از نقشه هايي که کشيده بودم پشيمان شدم و فکر کردم بهتر است آنها را به خانه مان ببرم. من مي خواستم اول حقيقت روشن شود و سپس دست به هر اقدامي بزنم.متهم به قتل افزود؛ وقتي به خانه رسيديم، خواهرم در منزل نبود. در تماس با وي او را به خانه کشاندم. سپس من و فيروز تا ساعت 4 صبح شيشه مصرف کرديم و بعد از آن از دوستانم خواستم درباره رابطه نامشروع با خواهرم توضيح بدهند. پوريا و مهدي در حضور خواهرم رابطه با او را پذيرفتند ولي علي انکار کرد به اين خاطر از قتل وي صرف نظر کردم.مجتبي در ادامه اعترافاتش گفت؛ دست و پاي پوريا و مهدي را بستم و آنها را در اتاقي حبس کردم و سپس با کمک فيروز هر يک را جداگانه سوار بر موتورسيکلت به منطقه يي بياباني بردم و با چاقو به قتل رساندم سپس گوش هايشان را بريدم تا درس عبرتي براي ديگران باشد.وي ادامه داد؛ در لحظاتي که مرتکب قتل شدم اصلاً متوجه رفتارم نبودم. چنان تحت تاثير ماده مخدر شيشه قرار گرفته بودم که هيچ کنترلي بر اعمالم نداشتم. وقتي به خودم آمدم لباس هاي خوني و گوش هاي بريده شده را در يک کانال آب رها کردم و مي خواستم فرار کنم که دستگير شدم.به گفته سرهنگ زنده شو - رئيس پليس پاکدشت - در حال حاضر مجتبي به جرم قتل عمدي و فيروز به اتهام معاونت در قتل در زندان به سر مي برند و تحقيقات پليس از خواهر مجتبي ادامه دارد.

بيمار رواني پدربزرگش را کشت

جواني که از بيماري رواني رنج مي برد در پي درگيري با پدربزرگش او را با شمشير کشت.به گزارش خبرنگار ما عصر روز دوشنبه هفته گذشته مرد 65 ساله يي به نام مجيد در حالي که به شدت از ناحيه گردن مجروح شده و خون زيادي از او رفته بود به بيمارستاني در جنوب شرق تهران منتقل شد. از آنجا که حال اين مرد بسيار وخيم بود پزشکان به سرعت تلاش هاي خود را براي مداواي او آغاز کردند. جراحت عميق وارده بر اين مجروح نشان مي داد وي بر اثر اصابت جسم برنده يي شبيه شمشير مجروح شده است. به همين خاطر مسوولان بيمارستان در تماس با کلانتري 164 قائم افسر نگهبان کلانتري را در جريان اين ماجرا قرار دادند. در همين حال هر چه زمان مي گذشت وضعيت مرد مجروح وخيم تر مي شد تا اينکه درنهايت وي پس از 48 ساعت روي تخت بيمارستان جان سپرد. به دنبال کشته شدن مجيد موضوع به محمد شهرياري بازپرس کشيک قتل تهران اطلاع داده و تحقيقات براي روشن شدن اين حادثه آغاز شد.تفحص هاي صورت گرفته فاش کرد ساعتي قبل از انتقال مجيد به بيمارستان او با نوه 20 ساله اش علي درگير شده بود. به همين علت علي به عنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد. وي هنگامي که از سوي کارآگاهان تحت بازجويي قرار گرفت ماجراي قتل پدربزرگش را اينچنين توضيح داد؛ من از مدت ها قبل با پدربزرگم دچار اختلاف بودم. او مدت ها بود که مرا اذيت مي کرد و من از او دل خوشي نداشتم. روز حادثه وي نزد من آمد و ادعا کرد به درجات بالاي مع

نوي دست يافته است و انسان عادي نيست. او سپس از من خواست به او سجده کنم و سرتسليم فرود آورم اما من که به خاطر برخوردهاي قبلي اش از او ناراحت بودم پس از شنيدن ادعاهاي او خشمگين شدم و با شمشيري که در اختيار داشتم ضربه يي به گردن وي زدم.من قصد نداشتم پدربزرگم را بکشم اما رفتارهاي او باعث شد دست به اين اقدام بزنم. بررسي اظهارات اين جوان نشان داد او حالت طبيعي ندارد و هنگامي که با پدربزرگش درگير شده دچار توهم بوده است، به همين خاطر با دستور بازپرس پرونده وي به بيمارستان رواني منتقل شد تا وضعيت رواني اش از سوي متخصصان به طور دقيق مورد بررسي قرار گيرد.

اعتراف مسافرکش به زورگيري از 30 زن

مرد مسافرکشي که با کشاندن 30 زن به گردنه حسن آباد ضمن تعرض به آنان اموال شان را به يغما برده بود با کمک دوربين هاي کارگذاشته شده در جاده قم توسط پليس شناسايي و دستگير شد.

به گزارش خبرنگار ما چندي قبل زن ميانسالي خود را به کلانتري 176 حسن آباد در اتوبان تهران- قم رساند و در حالي که وحشت زده بود گفت هدف زورگيري راننده يک خودروي پرايد قرار گرفته و پس از اذيت و آزار توسط او زيورآلات و تلفن همراهش سرقت شده است. او به افسر نگهبان کلانتري گفت؛ من قصد داشتم به خانه خواهرم بروم. وقتي در کنار خيابان منتظر تاکسي بودم خودروي پرايد مقابلم توقف کرد،من هم به خاطر اينکه عجله داشتم بدون در نظر گرفتن نکات ايمني سوار ماشين شدم. راننده پرايد پس از طي مسافتي خودرو را به بيراهه کشاند و در محل نزديک گردنه حسن آباد خودرو را متوقف کرد. او سپس مرا مورد آزار و اذيت قرار داد و در ادامه به زور جواهرات و تلفن همراهم را از من گرفت و متواري شد.از آنجا که طي روزهاي گذشته اين چندمين مورد زورگيري از زنان بود که گزارش مي شد ماموران تحقيقات ويژه يي را در اين باره آغاز کردند.

آنان پي بردند اکثر طعمه ها زنان ميانسالي بودند که قصد داشتند به تنهايي به قم بروند و همگي آنان بدون آنکه از دامي که برايشان پهن شده مطلع باشند سوار يک خودرو شده و پس از طي مسافتي به مکان خلوتي کشانده شده و مورد تعرض قرار گرفته و در ادامه اموال باارزش شان به يغما رفته بود. بررسي اظهارات شاکيان فاش کرد متهم گاه از پرايد استفاده و گاهي نيز طعمه هايش را سوار پژو 405 مي کند.

به دنبال کسب اين اطلاعات ماموران محدوده گردنه حسن آباد را با کمک دوربين تحت کنترل قرار دادند تا آنکه سرانجام نيمه شب روز 8مهرماه توانستند سارق را حين زورگيري از زني جوان به دام بيندازند. در پي دستگيري اين متهم وي که صادق نام دارد تحت بازجويي قرار گرفت و اقرار کرد حدود يک سال است در اين محدوده زنان ميانسال را با ترفندهاي خاصي سوار خودرواش مي کند و با کشاندن آنان به مکان هاي خلوت ضمن تعرض به آنها اموال شان را نيز به سرقت مي برد.با ادامه يافتن تحقيقات از اين متهم وي اقرار کرد تاکنون در اين محدوده از 30 زن زورگيري کرده است. بنابر اين گزارش در حال حاضر شش نفر از طعمه هاي اين متهم شناسايي شده اند و تلاش ها براي روشن شدن ديگر اقدامات مجرمانه صادق همچنان ادامه دارد.

روياي ثروت، جواني را پاي چوبه دار کشاند

جواني که قاچاق مواد مخدر را بهترين راه براي رسيدن به روياي ثروت تشخيص داده بود، حين انجام معامله مواد مخدر آدم کشت و سرانجام پس از محاکمه خودش نيز در يک قدمي چوبه دار قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار ما، متهم 27 ساله که حميد نام دارد، شامگاه دوم مهرماه سال گذشته براي خريد مواد مخدر به مشکين دشت کرج رفت. اما هنگامي که فهميد به جاي مواد مخدر بسته هاي جاسازي شده، حاوي نمک است با فروشندگان مواد درگير و مرتکب قتل شد. در جلسه محاکمه اين متهم که در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به رياست قاضي نورالله عزيزمحمدي برگزار شد، ابتدا آرش سيفي به عنوان نماينده دادستان براي وي تقاضاي کيفر کرد و گفت؛ متهم يک روز بعد از قتل در حالي که با سر و صورت خونين در يک پارک نشسته بود، دستگير شد و به جرمش اعتراف کرد.

پس از آنکه پدر مقتول خواستار قصاص قاتل فرزندش شد، حميد در جايگاه قرار گرفت و گفت؛ مدتي بود يک مرد افغان با من تماس مي گرفت و مي گفت کاري سراغ دارد که مي تواند يک شبه مرا ميليونر کند. آن کار قاچاق مواد مخدر بود و من بعد از چند ماه پيشنهاد مرد افغان را قبول کردم. روز حادثه به همراه برادر و دايي ام براي خريد مواد به تهران آمديم. مرد افغان همراه دو جوان ديگر در يک پارک منتظر ما بودند. پس از صحبت هاي اوليه من و دو جوان به سمت کرج به راه افتاديم. البته در طول مسير مردي زانتيا سوار نيز با ما همراه شد. وقتي به مشکين دشت رسيديم دو جوان مرا داخل زانتيا کشاندند و يکي از آنها سلاحي روي سرم گذاشت و ديگري با گرز به جانم افتاد. در آن لحظات بود که چاقويي را که در جورابم پنهان کرده بودم بيرون کشيدم و ضربه يي به يکي از آنها زدم و او دقايقي بعد جان باخت.

در اين هنگام قاضي عزيزمحمدي خطاب به متهم گفت؛ اين طور که تو مي گويي ضربه چاقو بايد از زير به پهلوي مقتول اصابت کرده باشد، حال آنکه به پشت متوفي ضربه وارد شده است. در اين باره چه مي گويي؟ حميد در پاسخ گفت؛ نمي دانم آن ضربات چطور به مقتول وارد شد. من آن لحظات خيلي ترسيده بودم و يادم نيست دقيقاً چه اتفاقي افتاد.

متهم در ادامه گفت؛«من فقط براي ديدن مواد مخدر به کرج رفته بودم و ماجراي بسته هاي حاوي نمک صحت ندارد. من اصلاً مقتول و دوستش را نمي شناختم و فقط با مرد افغان در تماس بودم. او مرا به اميد پولدار شدن فريب داد. در لحظه قتل نيز مي خواستم از خودم دفاع کنم.»پس از دفاعيات متهم، قضات وارد شور شدند و متهم را به قصاص محکوم کردند.

پسر جواني که پس از شنيدن پاسخ منفي از دختر موردعلاقه اش تصاوير خصوصي او را منتشر کرده بود،

 پسر جواني که پس از شنيدن پاسخ منفي از دختر موردعلاقه اش تصاوير خصوصي او را منتشر کرده بود، پس از هفته ها تلاش پليس به دام افتاد.

به گزارش خبرنگار ما روز 27 شهريورماه دختر جواني به نام سميه با مراجعه به دادسراي ناحيه 18 تهران با ارائه شکواييه يي مدعي شد مرد جواني عکس هاي خصوصي اش را بين آشنايان و همسايگانش پخش کرده و باعث آبروريزي شده است. سميه که وضعيت روحي آشفته يي داشت به بازپرس شعبه دوم دادسرا گفت؛ مدتي قبل پسر 22 ساله يي به نام رضا به خواستگاري ام آمد. او جوان خوبي به نظر مي رسيد و ظاهر آراسته يي داشت.

من با ديدن وي شيفته اش شدم و تصميم گرفتم با او ازدواج کنم، اما قبل از هر اقدامي با پيشنهاد پدرم به تحقيق در مورد زندگي او پرداختيم. در بررسي هايي که انجام شد من به اين نتيجه رسيدم که در مورد رضا در اشتباه بودم و او با ايده آل هايم فاصله زيادي دارد. به اين ترتيب دومين مرتبه يي که رضا به خانه مان آمد به او جواب رد دادم و گفتم حاضر نيستم با وي زندگي کنم. خواستگارم از شنيدن جواب منفي من ناراحت شد و پس از آنکه پي برد تصميم من جدي است مرا تهديد کرد که انتقام خواهد گرفت. پس از آن او به طور مدام از طريق تلفن مزاحم من و خانواده ام مي شد. ما نيز به گمان اينکه رضا پس از مدتي دست از اين کار برخواهد داشت، اقدامي انجام نداديم، اما مزاحمت ها ادامه يافت و پس از گذشت حدود شش ماه به امري عادي تبديل شد تا اينکه يکي از دوستان خانوادگي مان خبري به من داد که ديگر قابل گذشت نبود. او گفت چند روز قبل يک بسته پستي را که حاوي تعداد زيادي عکس خصوصي از من بوده دريافت کرده است. من بلافاصله نزد دوستم رفتم و پس از مشاهده عکس ها پي بردم تصاوير را رضا براي بردن آبرويم به خانه دوستم ارسال کرده است. پس از آن از طريق چند نفر از همسايه ها نيز متوجه شدم خواستگار کينه جو تصاوير خصوصي ام را در سطح وسيعي در بين همسايه ها نيز توزيع کرده است.

از آن روز به بعد زندگي برايم تيره و تار شده است. ديگر نمي توانم از خانه بيرون بروم.

در پي اظهارات اين دختر بازپرس پرونده به افسران اداره 16 پليس آگاهي دستور داد ضمن تحقيق در اين باره خواستگار انتقامجو را بازداشت کنند. به دنبال اين دستور ماموران به منزل متهم رفتند اما پس از جست وجوي خانه اش هيچ ردي از او نيافتند. خانواده رضا نيز ضمن اظهار بي اطلاعي از فرزندشان اعلام کردند وي چندي قبل از خانه خارج شده و ديگر بازنگشته است. در همين حال ماموران با گسترش دامنه تحقيقات خود تمام مکان هايي را که احتمال حضور رضا در آنجا وجود داشت به طور نامحسوس تحت کنترل قرار دادند. همچنين از آنجا که کارآگاهان نسبت به اظهارات خانواده رضا ترديد داشتند خانه پدر او را نيز زير نظر گرفتند. به رغم تلاش هاي گسترده پليس براي يافتن اين متهم با گذشت بيش از دو هفته هيچ سرنخي از او به دست نيامد تا اينکه سرانجام ساعت 30/13 روز دوشنبه هفته گذشته ماموران که از حضور رضا در محل کارش واقع در محله فلاح مطلع شده بودند، آنجا را به محاصره خود درآوردند و او را دستگير کردند.اين جوان به پليس آگاهي منتقل شد و تحت بازجويي قرار گرفت. او ضمن رد اتهامش گفت از توزيع عکس هاي خصوصي سميه بي اطلاع است. اين اظهارات در حالي مطرح شد که تمام شواهد و مدارک عليه وي بود. بنابراين بازجويي هاي فني از او ادامه يافت تا اينکه سرانجام وي لب به اعتراف گشود و گفت؛ با همدستي زني به نام شيوا تصاوير دختر موردعلاقه اش را به قصد انتقام جويي در بين آشنايانش توزيع کرده است. وي گفت؛ چندي قبل که با سميه آشنا شدم، سخت به او دل بستم و با اين تصور که او نيز به من علاقه مند است به خواستگاري اش رفتم، اما وي پس از چندي جواب رد داد و گفت حاضر نيست با من ازدواج کند. پس از آن من که دچار شکست عاطفي شده بودم از سميه به خاطر رفتارش کينه به دل گرفتم و مصمم شدم از او انتقام بگيرم. مدتي از طريق تماس هاي تلفني برايش مزاحمت ايجاد مي کردم اما پس از مدتي با همدستي شيوا نقشه انتشار عکس هاي سميه را کشيدم و پس از آن بود که تعداد زيادي از عکس هاي سميه را که از قبل در اختيارم بود، تکثير کردم و به خانه برخي همسايه ها و آشنايان سميه فرستادم. سميه با احساساتم بازي کرده بود. من با اين کارم قصد داشتم بي مهري او را تلافي کنم.

سرهنگ عباسعلي محمديان رئيس پليس آگاهي تهران با اشاره به اين پرونده از شهروندان خواست اطلاعات شخصي و محرمانه خود را مانند عکس ها و فيلم هاي خانوادگي شان در دسترس افراد ناشناس يا اشخاصي که شناخت کافي از آنان ندارند، قرار ندهند. وي همچنين از خانواده ها خواست در صورت ايجاد اولين مزاحمت يا مشاهده موارد مشکوک پليس را در جريان قرار دهند.

مردي که به بهانه امر به معروف و نهي از منکر تازه دامادي را کشته و همسرش را هدف گلوله قرار داده بود ب

مرد معدن دار به جرم قتل تازه داماد به دار آويخته شد
اين مرد مدعي بود با انگيزه امر به معروف و نهي از منکر مرتکب جنايت شده است
گروه حوادث؛ مردي که به بهانه امر به معروف و نهي از منکر تازه دامادي را کشته و همسرش را هدف گلوله قرار داده بود به دار آويخته شد.

به گزارش خبرنگار ما مرد اعدامي که نصرت نام داشت و از معدن داران تويسرکان بود مهرماه سال 85 وقتي با زوج جواني روبه رو شد راه را بر آنها سد کرد و فجيع ترين جنايت آن سال همدان را رقم زد. او بعدها مدعي شد با انگيزه امر به معروف و نهي از منکر تازه داماد را کشته است. با اين وجود مهدي الماسي

- معاون رئيس کل دادگستري همدان- ديروز همزمان با اعلام خبر اعدام نصرت ادعاي وي را رد کرد و گفت؛ به هيچ عنوان اثري از انگيزه خير و انجام فريضه امر به معروف و نهي از منکر در مجموعه رفتارهاي اين متهم ملاحظه نشد.

شامگاه اول مهرماه سال 85 هنگامي که کارگر يک مرغداري در حال بازگشت به خانه اش بود، در محور همدان- تويسرکان دختري را ديد که سر و صورتش خونين بود. او به سرعت به طرف دختر دويد اما جوان مجروح پيش از آنکه بتواند زبان باز کند از هوش رفت. دقايقي بعد با حضور ماموران پليس، جسم نيمه جان اين دختر که بعدها معلوم شد نامش افسانه است، به بيمارستان انتقال يافت و پزشکان اعلام کردند گلوله يي وارد جمجمه او شده است. افسانه چند بار تحت عمل جراحي قرار گرفت تا اينکه بالاخره از مرگ نجات يافت و توانست واقعه را براي پليس شرح دهد. او که فلج شده بود در اظهاراتش از مردي تويوتاسوار ياد کرد و گفت؛ دو هفته قبل از حادثه من و حسن عقد کرديم. روز حادثه براي اينکه درباره آينده مان صحبت کنيم سوار بر پرايد حسن به گنجنامه رفتيم. چون هوا سرد بود از ماشين پياده نشديم. گرم صحبت بوديم که يک دستگاه تويوتا جلويمان پيچيد و راننده آن خودش را مامور معرفي کرد و از شوهرم کارت شناسايي خواست.

افسانه افزود؛ حسن مدارک ماشين را به آن مرد داد اما او ناگهان سلاحش را بيرون کشيد و ما را تهديد کرد و گفت روابط نامشروع داريم. هرچه من و شوهرم توضيح داديم اشتباه مي کند، توجهي نکرد. او به زور ما را در خودرواش نشاند و به يک جاده فرعي پيچيد. در نزديکي روستاي تيمي جان بود که حسن به رفتار آن مرد اعتراض کرد و درگيري شروع شد. مرد ناشناس ناگهان دو گلوله به سر و صورت همسرم شليک کرد و جسدش را از خودرو بيرون انداخت. چند کيلومتر دورتر حلقه نامزدي و جواهرات مرا دزديد و يک گلوله هم به سرم شليک کرد و گريخت.

پس از اظهارات نوعروس کارآگاهان تحقيقات خود را روي خودروي قاتل متمرکز کردند و با تهيه فهرستي از تويوتاداران، عکس آنها را به افسانه نشان دادند تا اينکه بالاخره او نصرت را به عنوان مرد مسلح معرفي کرد. متهم وقتي دستگير شد جرمش را انکار کرد و گفت؛ اصلاً افسانه را نمي شناسد. با اين وجود به دستور بازپرس پرونده، خانه وي تفتيش شد و کارآگاهان يک قبضه ماکاروف از خانه متهم 43ساله يافتند. در شيار اين سلاح يک تار مو بود که متخصصان تشخيص هويت تاييد کردند تار مو متعلق به افسانه است. به اين ترتيب نصرت در بن بست قرار گرفت و ضمن اعتراف به قتل گفت با هدف امر به معروف و نهي از منکر به سراغ زوج جوان رفته و به هيچ وجه انگيزه سرقت در کار نبوده است. متهم سپس اموال مسروقه را که زير يک تابلوي راهنمايي و رانندگي در کيلومتر 10 محور همدان- تويسرکان پنهان کرده بود، به پليس تحويل داد.

در حالي که حدود يک ماه از وقوع اين جنايت مي گذشت نصرت به صورت ويژه و خارج از نوبت در دادگاه کيفري استان محاکمه شد. او هنگامي که توضيحات نماينده دادستان و درخواست اولياي دم مقتول مبني بر صدور حکم قصاص را شنيد، در دفاع از خود گفت؛ من در تويسرکان چند معدن داشتم و هر شب به آنها سرکشي مي کردم، به همين خاطر نيز براي حفظ امنيتم سلاح همراه مي بردم. آن روز وقتي دختر و پسر جوان را ديدم تصميم گرفتم براي امر به معروف و نهي از منکر آنها را به پاسگاه ببرم ولي درگيري پيش آمد و حسن را کشتم.وي درباره اينکه چرا به رغم توضيح زوج جوان مبني بر نسبت زن و شوهريشان باز هم آنها را رها نکرده، گفت؛ آنها به من گفتند زن و شوهر هستند اما من مي خواستم آنها را به پاسگاه ببرم تا در آنجا حرف شان را ثابت کنند، البته در امر به معروف و نهي از منکر زياد ه روي کردم و بايد به تذکر زباني بسنده مي کردم.متهم در آخرين دفاع از اولياي دم حسن تقاضاي بخشش کرد اما اين درخواست او مورد موافقت قرار نگرفت و حکم قصاص وي به ديوان عالي کشور فرستاده شد. اين راي مورد تاييد قضات شعبه 32 ديوان قرار گرفت و سپس براي استيذان به دفتر رئيس قوه قضائيه ارجاع شد. دادستان همدان در نامه يي که به پرونده پيوست کرده بود، خطاب به آيت الله هاشمي شاهرودي نوشت؛ دستگيري غيرقانوني زن و شوهر شرعي، آدم ربايي، کشتن يک انسان و زخمي کردن يک نفر ديگر، رها کردن آنان در بيابان، دزديدن جواهر، نگهداري غيرمجاز اسلحه و ايجاد رعب، وحشت و ناامني در سطح استان به بهانه امر به معروف و نهي از منکر به هيچ عنوان قابل توجيه نيست.رئيس قوه قضائيه پس از مطالعه پرونده اذن اجراي حکم نصرت را صادر کرد و به اين ترتيب تمامي روزنه هاي اميد روي مرد مسلح بسته شد و حربه وکيل مدافع او براي نجاتش از مرگ نيز بي ثمر ماند. وکيل متهم نصرت را مبتلا به مشکلات روحي و رواني معرفي کرد اما پزشکي قانوني بيماري وي را رد کرده بود.درنهايت حکم اعدام نصرت هفته گذشته اجرا شد. قاضي الماسي درباره اين پرونده گفت؛«مجموعه قضايي همواره آمران به معروف و ناهيان از منکر را که درچارچوب قانون به تکليف شرعي و قانوني خود عمل مي کنند مورد حمايت قانوني قرار داده است اما در اين پرونده انگيزه جنايت، امر به معروف و نهي از منکر نبود.»

فردي که با فريب دختر 18 ساله اي به وي تعرض کرده بود پس از دستگيري به جرم خود اعتراف کرد.

فردي که با فريب دختر 18 ساله اي به وي تعرض کرده بود پس از دستگيري به جرم خود اعتراف کرد.

به گزارش برنا، دختر جواني با مراجعه با مراجعه به دادسراي امور جنايي از فردي که وي را به زور مورد تعرض قرار داده بود شکايت کرد.
دختر جوان که به شدت گريه مي کرد به داديار شعبه 4 دادسراي امور جنايي گفت:حدود 2ماه قبل فردي با تلفن همراهم تماس گرفت و با حرف هاي عاشقانه توانست اعتمادم را نسبت به خودش جلب کند.

پس از گذشت چند روز علاقه من به او خيلي زياد شد و وي نيز از اين موضوع اطلاع پيدا کرد. يک روز محمد با من تماس گرفت و تنها راه خوشبختي را فرار از خانه دانست و گفت: اگر با هم فرار کنيم مي توانيم زندگي جديدي را به دور از هر مزاحمي آغاز کنيم.

من خام حرف هاي محمد شدم و تصميم گرفتم با او فرار کنم.فرزانه در ادامه به داديار رضوان فر گفت:با وي فرار کردم ولي او مرا با خود به يک باغ متروکه در حوالي اسلامشهر برد و ادعا کرد که باغ متعلق به يکي از اقوامشان است و در اينجا مي توانيم راحت زندگي کنيم .

پس از ساعتي محمد به بهانه آوردن وسايل به سمت ماشين رفت اما وقتي برگشت با تهديد باطوم و پاشيدن گاز اشک آور به صورتم به سمت من حمله کرد و مرا به زور مورد تعرض قرار داد.
با توجه به حسايت موضوع داديار رضوانفر با صدور دستور ويژه اي خواستار شناسايي و دستگيري مجرم 29 ساله شد.

ماموران پليس ديروز موفق شدن در حين گشت زني متهم را در جنوب تهران در حالي که مسافر کشي مي کرد دستگير کنند. با دستگيري و انتقال متهم به دادسراي امور جنايي، محمد امروز مورد بازجويي قرار گرفت و در باز جويي ها به داديار شعبه 4 دادسراي امور جنايي گفت: شيطان مرا وسوسه کرد تا اين کار را انجام دهم و حال بسيار پشيمان هستم.

متهم در ادامه بازجويي ها مدعي شد گاز اشک آور و باطوم را از يکي از ارگان ها ي خاص دريافت کرده است. با اعترافات متهم تحقيقات براي ساير جرم هاي احتمالي وي آغاز شده است.

 مادر پرده از راز جنايت خانوادگي برداشت  

جوان 24 ساله متهم به ارتکاب قتل عمدي در آخرين جلسه دفاع از خود مدعي شد شوهر خاله اش با مادرش بدرفتاري کرده و همين امر باعث شده تا وي با انگيزه انتقام او را بکشد.   عصر روز 21 بهمن سال  گذشته زني با مراجعه به مسئولان دادسراي امور جنايي تهران ماموران را از فقدان همسرش با خبر کرد. ماموران با بررسي دريافتند همسر اين زن به نام احمد 45 ساله به طرز مشکوکي ناپديد شده و از وي هيچ اطلاعي در دست نيست و خانواده اش نيز مدعي اند وي از منزل خارج شده و ديگر بازنگشته است. ماموران در حين بررسي و بازجويي از همسر و دختر اين فرد به يک فقره چک سفيد امضا» از فرد مفقود شده دست يافتند و دختر «احمد» را هنگام خرج چک بدون امضاي پدرش دستگير کردند. همين امر باعث شد دختر اين فرد اطلاعات ضد و نقيضي را عنوان کند و به اين ترتيب شک ماموران درخصوص همدستي اين دختر جوان در فقدان پدرش شد. مريم در بازجويي مقدماتي گفت: پدرم اين چک را به من داد تا در صورت نياز، آن را خرج کنم.وي که خود را بي گناه مي خواند سرانجام بر اثر عذاب وجدان، لب به بيان حقيقت گشود و گفت:روزي که پدرم ناپديد شد من دانشگاه بودم.وقتي وارد خانه شدم ديدم رنگ و روي مادرم پريده و پشت سر هم تکرار مي کند« پدرت را کشتند.»دختر پريشان، ادامه داد: با گريه، مادرم را آرام کردم و گفتم شايد از فشار کارهاي خانه اين حرف ها را مي زند اما ديگر از پدرم خبري نشد و حتم دارم بلايي سرش آمده است.اين دختر جوان مدعي شد پسر خاله اش با همدستي يکي از اقوامش اقدام به قتل پدرش کرده و مادرش نيز از اين موضوع با اطلاع است. به دنبال ادعاهاي «مريم» مادرش بازداشت شد و چون هيچ راه گريزي براي فرار از قانون  نداشت، پرده از جنايت تکان دهنده خانوادگي برداشت. همسر مقتول در اعترافاتش مدعي شد مقتول با خواهر زنش درگيري داشته و همين امر باعث شده تا فرزند خواهر زنش با انگيزه تاديب اين فرد با وي درگير شده و او را به قتل برساند. «شهين»در باره جزئيات روز حادثه گفت: شوهرم بد زبان بود و اعتياد داشت.او روزگار ما را سياه کرده بود و آن روز، پسر خواهرم «امير» با پسر عمويش «ميثم» به خانه ما آمده بودند که با «احمد» درگير شدند.آنها شوهرم را کشتند و جنازه را از خانه بيرون بردند سپس جسد وي را سوزانده و در اطراف تهران دفن کردند.باور کنيد من در اين ماجرا نقشي ندارم. با افشاي اين راز تلخ «اميد» و «ميثم» در شرق پايتخت به دام افتادند و به اداره آگاهي فرستاده شدند.امير و ميثم در بازجويي به ارتکاب قتل اعتراف کرده و مدعي شدند مقتول با مادر امير برخورد مناسبي نداشته و همين امر باعث شده تا اين افراد به فکر انتقام از مقتول باشند. «ميثم» در بازجويي ها کشتن «احمد» را به تنهايي و با ضربه هاي کارد، گردن گرفت و گفت: جنازه را با کمک «امير» به بيابان هاي اطراف تهران برديم و آتش زديم.دختر و همسر مقتول به جرم اختفاي ادله جرم دستگير و بازداشت شدند تا زواياي پنهان اين پرونده مشخص شود. با تکميل شدن تحقيقات و مشخص شدن زواياي پنهان اين پرونده براي امير به اتهام مباشرت در قتل عمدي و براي همسر مقتول به اتهام معاونت در قتل عمدي قرار مجرميت صادر شد.

دوست خوب راز يك آدم‌ربايي را براي كارآگاهان پليس گشود

 دوست خوب راز يك آدم‌ربايي را براي كارآگاهان پليس گشود.مردي ميانسال 12 شهريورماه سال جاري با مراجعه به كلا‌نتري 123 نياوران اعلا‌م كرد: طي روزهاي اخير از دوستم اطلا‌عي ندارم؛ همين موضوع باعث نگراني از ناپديدشدن دوستم شده است. با اظهارات اين مرد پرونده‌اي در اين مورد تشكيل شد و به دستور داديار شعبه دوم دادسراي جنايي تهران جهت رسيدگي تخصصي به ماموران اداره يازدهم پليس آگاهي فرستاده شد.در تحقيقات اوليه كارآگاهان، صحت موضوع مورد تاييد قرار گرفت و معلوم شد فرد مفقودشده به نام <حامد>، 67 ساله، مهندس است و به علت اينكه اعضاي خانواده وي در خارج از كشور اقامت دارند به تنهايي زندگي مي‌كرده است.

بنابراين با بررسي‌هاي تخصصي كارآگاهان مشخص شد مبلغ يكصد ميليون تومان در روزهاي اخير توسط افرادي غير از خودش از حساب‌هاي بانكي او برداشت شده است.

در ادامه با توجه به دلا‌يل و مدارك به دست آمده يك نفر از آشنايان دور وي به نام <كامران>، 30 ساله در 16 شهريور دستگير شد.

وي در مواجهه با اطلا‌عات وسيع پليس ناچار به اعتراف شد و گفت: حامد را به اتفاق 2 نفر از دوستانش به نام‌هاي ايوب 35 ساله و <محمد> 28 ساله، چند روز قبل از خانه‌اش ربودم و با برداشت مبلغ هنگفتي از حساب‌هاي بانكي‌اش، وي را به ويلا‌يي در شمال كشور بردم و قصد داشتيم تا ساير نقشه‌هاي خود را در مورد املا‌ك گروگان اجرا كنيم.

ديگر ربايندگان به محض اطلا‌ع از دستگيري كامران در همان روز حامد را در نزديكي خانه‌اش رها كردند و فراري شدند. پس از آن به منظور دستگيري اين دو فرد اقدامات وسيع و دامنه‌داري انجام گرفت و با توجه به اينكه اين دو متهم پليس را سايه به سايه در تعقيب خود مي‌ديدند، چاره‌اي جز معرفي خود نيافتند و در چهارم مهر خود را تسليم كارآگاهان اداره 11 پليس آگاهي تهران بزرگ كردند.

در ادامه تحقيقات مشخص شد كامران پرونده ديگري تحت عنوان فروش مال غير در دادسراي سعادت‌آباد تهران دارد.

سرهنگ محمديان رئيس اداره آگاهي در اين رابطه از اطلا‌ع به‌موقع يك شهروند وظيفه‌شناس و همچنين اقدام به‌موقع كارآگاهان و هماهنگي خوب مقام قضايي كه موجب آزادي گروگان شد قدرداني كرد

يك مهندس الكترونيك كه سركردگي باند بزرگ سرقت خودروهاي پژو و پرايد را بر عهده داشت

يك مهندس الكترونيك كه سركردگي باند بزرگ سرقت خودروهاي پژو و پرايد را بر عهده داشت در حالي كه با شگرد حرفه‌اي نقشه سرقت‌ها را طراحي مي‌كرد، سرانجام همراه 25 نفر از اعضاي باندش دستگير شد. 5 عضو اصلي اين باند با وارد شدن به منازل مسكوني سوئيچ خودروي صاحبخانه را دزديده و در مرحله بعدي خودرو را به سرقت مي‌بردند. متهمان براي اجراي نقشه‌هاي مجرمانه خود به اين روش اكتفا نكرده و در مواردي نيز با در اختيار داشتن كامپيوتر سيار خودرو كه سركرده باند آن را تهيه كرده بود، سيستم كامپيوتر خودروها را جابه‌جا كرده و به راحتي دست به سرقت مي‌زدند.

دستگيري اين متهمان از زماني در دستوركار كارآگاهان پليس مشهد قرار گرفت كه تعدادي از شهروندان به پليس آگاهي رفته و ماموران را از سرقت خودروهايشان باخبر كردند. يكي از مالباختگان در شكايت خود اعلا‌م كرد: قصد رفتن به محل كارم را داشتم كه متوجه شدم، سوئيچ خودرو در جيبم نيست، هرچه جست‌وجو كردم اثري از آن به‌دست نياوردم، لحظاتي بعد متوجه شدم خودروي پژو 206‌ام به سرقت رفته است. از اين‌رو به‌سرعت با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تماس گرفتم. وقتي ماموران به محل آمدند مشخص شد سارق يا سارقاني ابتدا وارد منزل شده و سپس با دزديدن سوئيچ خودرو به‌راحتي دست به سرقت زده‌اند. با اعلا‌م چند شكايت‌، كارآگاهان در تشريح ماجراي سرقت از سوي مالباختگان، پي بردند بيشتر اين سرقت‌ها با يك شيوه رخ داده است.

بدين‌ترتيب با تشكيل چندين پرونده، موضوع از سوي كاراگاهان اداره مبارزه با سرقت پليس آگاهي خراسان رضوي در دستوركار قرار گرفت. تحقيقات در حال انجام بود كه تعداد ديگري از شهروندان مشهدي به اداره پليس آگاهي رفته و شكايت‌هاي جديدي با موضوع سرقت خودرو خود اعلا‌م كردند. در اين شكايت‌ها اما شگرد سرقت كمي متفاوت بود، به اين شكل كه سوئيچ در جاي خودش بود و سارقان احتمالا‌ با شگرد ديگري اقدام به سرقت كرده بودند. با افزايش تعداد شكايت‌ها موضوع به طور جدي از سوي ماموران پيگيري شد. در اولين مرحله از تحقيقات، پليس اين احتمال را داد كه سرقت‌ها با هم ارتباط داشته و از سوي اعضاي يك باند رخ مي‌دهد چرا كه خودروهاي سرقت‌شده تنها پژو206 و 405 و پرايد بودند. همين سرنخ فرضيه ارتباط سرقت‌ها و سارقان آن را تشديد كرد. با اين فرضيه بررسي‌هاي تخصصي آغاز شد تا اينكه ماموران به چند خودرو كه به روش سندنمره‌كردن فروخته شده بودند مشكوك شدند. وقتي موضوع را پيگيري كردند متوجه شدند افرادي پس از سرقت خودرو، اقدام به خريدن خودروهاي تصادفي مشابه با خودروي سرقت شده كرده و سپس با روش سند نمره كردن به معني تغيير اجزاي اصلي خودروي سرقتي با خودروي تصادفي، خودروهاي سرقت‌شده را با مدارك اصلي با قيمتي نزديك به قيمت واقعي به فروش رسانده‌اند. بررسي‌هاي تكميلي ادامه داشت تا اينكه حدود دو ماه پيش سارق خودرويي از سوي كارآگاهان در مشهد دستگير شد. پليس در بازجويي از اين متهم توانست سرنخي از فعاليت اعضاي باند اصلي سرقت وسيع خودرو در مشهد بدست آورد. بر اين اساس با راهنمايي متهم دستگيرشده يكي ديگر از اعضاي باند نيز دستگير شد. اين متهم كه پيش از اين سوابق متعددي در زمينه سرقت خودرو در كارنامه جرائمش به ثبت رسانده بود، در بازجويي‌ها پرده از فعاليت گسترده باند سرقت و فروش خودرو برداشت. او به ماموران گفت اين باند تعداد زيادي سارق و جاعل دارد. او همچنين مدعي شد سركرده اين باند يك مهندس الكترونيك است و با اطلا‌عات تخصصي در زمينه سيستم‌كامپيوتر خودروها، نقشه‌هاي سرقت را طراحي مي‌كند. در اين ميان نيز ساير اعضاي باند با آموزش‌هاي لا‌زم و با حضور سركرده باند اقدام به سرقت خودروهاي پژو206 و 405 مي‌كنند.

اطلا‌عات داده‌شده از سوي متهمان دستگيرشده منجر شد تا كارآگاهان به‌تدريج به اعضاي اصلي اين باند نزديك شوند. در اين ميان پس از تلا‌ش‌هاي گسترده سرانجام سركرده اين باند شناسايي و دستگير شد. در تحقيقات اوليه مشخص شد اين متهم 41 ساله، ليسانس مهندسي الكترونيك دارد و پس از آشنايي با سارقان خودرو، نقشه سرقت را طراحي كرده است. استعلا‌م سوابق او همچنين نشان داد او متهم سابقه‌داري است.

با دستگيري اين متهم كارآگاهان توانستند اعضاي اين باند را يكي پس از ديگري دستگير كرده و در نهايت با به‌دام انداختن 25 متهم بازجويي از آنها را آغاز كردند. دراين ميان با توجه به اينكه حدود 53 مالباخته پيرامون سرقت خودروهايشان شكايت كرده بودند، تحقيق از متهمان با اين احتمال كه تمام اين سرقت‌ها از سوي آنها انجام شده است، در دستوركار قرار گرفت. ‌ تحقيقات ادامه داشت تا اينكه مشخص شد آنها سارق 53 خودرو هستند، به اين صورت كه تعدادي از اين افراد در كار تغيير اركان خودرو، تعدادي اوراقچي و سارق و تعدادي نيز در زمينه فروش خودروها فعاليت مي‌كردند. آنها اعتراف كردند با در دست داشتن كامپيوتر سيار خودرويي كه سركرده باند تهيه كرده بود، به سراغ خودروهاي پژو رفته و با تغيير كامپيوتر، بدون آنكه سيستم دزدگير به صدا درآيد خودرو را سرقت مي‌كردند.

بررسي‌هاي بيشتر همچنين نشان داد كه متهمان با دو شگرد سرقت سوئيچ‌خودروها از منازل و يا تغيير سيستم كامپيوتر، خودروهاي سرقتي را به خراسان جنوبي و آمل منتقل كرده و به مشتريان مي‌فروختند. اين در حالي بود كه هيچكدام از مشتريان نيز متوجه سرقتي بودن و سندنمره‌كردن خودروها نمي‌شدند. به گفته متهمان، فعاليت اعضاي باند سرقت خودرو از شهريورماه سال گذشته آغاز شده است و آنها در يك سال صدها ميليون‌تومان از فروش خودروها به‌دست آورده‌اند. در اين ميان با توجه به اعترافات اين سارقان، حدود 38 خودرو در شهرهاي مختلف استان خراسان فروخته شده بود كه شناسايي و با پيگيري كارآگاهان به صاحبانش بازگردانده شد. بدين‌ترتيب با كشف تعدادي از خودروهاي سرقت‌شده، تحقيقات كارآگاهان براي شناسايي ساير خودروها با احتمال اينكه در شهرهاي مختلف فروخته شده‌اند در دستوركار قرار گرفت

عكس/گلشيفته فراهاني در هاليوود

عكس/گلشيفته فراهاني در هاليوود