پنج قاضي عالي جنايي بررسي کردند
ادعاي متهم به قتل مبني بر اعتراف تحت فشار افسر آگاهي
 دادگاه کيفري استان تهران روز گذشته ادعاي مردي را که گفته بود در اداره آگاهي تهران شکنجه شده و به قتل اعتراف کرده است، مورد بررسي قرار داد.

به گزارش خبرنگار ما متهم که مهدي نام دارد سال 85 به اتهام قتل مردي به نام آنادردي در رودهن دستگير شد. جسد آنادردي کنار موتورسيکلتش در جاده رودهن پيدا شده بود. پليس در تحقيق از آشنايان مقتول دريافت وي هر شب پس از پايان کارش مردي به نام مهدي را سوار موتور مي کرد و به خانه اش مي رساند به همين دليل هم مهدي تحت بازجويي قرار گرفت. وي پس از چندين جلسه بازجويي به قتل اعتراف کرد و اظهاراتش را نزد بازپرس نيز تکرار کرد، اما چندي بعد اقرارهايش را پس گرفت و ادعا کرد آنچه گفته تحت فشار بوده و او شب حادثه آنادردي را نديده است. مهدي در جلسه محاکمه اش در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران در دفاع از خود اتهامش را رد کرد و گفت شب حادثه چون کارم طول کشيد با آنادردي به خانه نرفتم. وي گفت؛ اعترافاتم زير فشار ماموران اداره آگاهي بود. آنها هيچ مدرکي عليه من پيدا نکردند، حتي غلافي که در کنار جسد پيدا کرده بودند، با چاقويي که من به پليس داده بودم مطابقت نداشت.

تاکيد متهم بر اينکه مرتکب قتل نشده و تحت شکنجه اقرار کرده است در حکم دادگاه تاثيري نداشت و قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران ادعاهاي مهدي را دروغ تشخيص دادند و او را با درخواست اولياي دم مقتول به قصاص محکوم کردند. راي صادره در شعبه 33 ديوان عالي کشور مورد بررسي قرار گرفت و قضات ديوان اعلام کردند بايد ادعاي مهدي مبني بر اينکه شکنجه شده است مورد بررسي قرار گيرد چرا که در صورت صحت اين ادعا اعترافات اين مرد غيرقابل استناد است. با توجه به اين ايراد راي صادره نقض و پرونده به شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. روز گذشته هيات قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران افسر بازجويي را که مسوول رسيدگي به اين پرونده بود احضار کردند و از او خواستند در مورد ادعاي متهم توضيح دهد. وي گفت؛ من از جمله افسراني هستم که به حسن برخورد با متهمان و شاکيان شهرت دارم. من حتي بر سر مهدي فرياد هم نزدم. وقتي او را بازداشت کرديم چند بار از وي خواستم واقعيت را بگويد، بعد مهدي از من برگه بازجويي گرفت و گفت يک ساعت فرصت مي خواهد تا اعتراف کند، من هم او را در اتاق بازجويي تنها گذاشته و يک ساعت بعد که برگشتم خودش همه چيز را نوشته بود. افسر اداره آگاهي افزود؛ من تنها کسي بودم که از متهم بازجويي مي کرد و افسر ديگري در آنجا نبود، اگر ماموري متهمي را شکنجه کند، نه تنها بازپرس پرونده با او برخورد خواهد کرد، بلکه بازرسي ناجا و فرمانده نيز افسر را توبيخ و معلق مي کند. بنابراين هيچ افسري به دليل سخت گيري هاي زيادي که انجام مي شود جرات اعمال فشار بر متهمي را ندارد.

سپس قاضي عزيزمحمدي از متهم به قتل خواست در جايگاه قرار گيرد. وي گفت؛ افسر حاضر در دادگاه و سه نفر ديگر هر روز صبح مرا به اتاق بازجويي مي بردند و کتک مي زدند تا اعتراف بگيرند. من چندين بار واقعيت را نوشتم، اما افسر حاضر در دادگاه آن را پاره کرد. او هر بار که مرا پيش بازپرس مي برد، تهديد مي کرد اگر اعترافاتم را عوض کنم باز هم مرا به اداره آگاهي مي برد و کتک مي زند به همين خاطر چند بار که پيش بازپرس رفتم، اعترافاتم را تکرار کردم.

وي افزود؛ سرانجام تصميم گرفتم واقعيت را بگويم. وقتي من در برابر بازپرس اعترافاتم را پس گرفتم، دوباره مرا کتک زدند اما ديگر به قتل اعتراف نکردم.

در ادامه، افسر بازجو يک بار ديگر در برابر ميز قاضي قرار گرفت و به درخواست متهم به قرآن سوگند ياد کرد که حتي کوچک ترين ضربه يي به متهم وارد نکرده است. پس از پايان جلسه دادگاه هيات قضات (رحيمي، سالاري، عزيزمحمدي، تردست و معتمدي) وارد شور شدند تا راي پرونده را صادر کنند